حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, 31 فروردین , 1400 9 رمضان 1442 Tuesday, 20 April , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 118 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 10×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    تفسیر آزمون MCMI-III
    16 آذر 1399 - 8:03
    شناسه : 1879
    بازدید 439
    4

    تفسیر آزمون MCMI-III X- خودافشايي (Self- Disclosure): 2 Y -مطلوبیت: 2 Z -بدنمایی: 2 1-اسکیزویید: 2 -2A دوری گزین: 3 […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    تفسیر آزمون MCMI-III

    X- خودافشايي (Self- Disclosure): 2

    Y -مطلوبیت: 2

    Z -بدنمایی: 2

    1-اسکیزویید: 2

    -2A دوری گزین: 3

    -2B افسرده : 3

    3-وابسته. 4

    4-نمایشی: 4

    5-خودشیفته: 5

    A 6-ضد اجتماعی: 6

    B6- دیگر آزار: 7

    7-وسواسی: 7

    A 8-منفی گرا: 8

    B8 -خود آزار : 8

    S- اسکیزوتایپال: 9

    C -مرزی: 9

    P -پارانویید: 10

    A -اختلال اضطراب: 10

    H -شبه جسمی: 10

    N -ملاكهاي تشخيصي دورة منيك…. 10

    D -افسرده خویی: 11

    B -نشانه‌های وابستگی به الکل.. 12

    T -وابستگی به مواد : 12

    R- استرس پس از ضربه: 13

    SS -اختلال تفکر: 14

    cc -ملاكهاي تشخيصي دورة افسردگي عمده: 16

    PP -ملاكهاي تشخيصي 1/297 اختلال هذياني.. 17

     

    تفسیر آزمون MCMI-III

    الگوي پايدار عادت گونه وانعطاف ناپذير رفتار يا منش كه قدرت سازگاري شخص را به شدت محدود ميسازد. در اغلب موارد جامعه اين گونه رفتار ها را نا سازگار به حساب مي آورد در حالي كه از نظر خود شخص چنين نيست . ( هيلگارد واتكينسون ،1983)

    X– خودافشايي (Self- Disclosure):

    نشان دادن صريح و محترمانه اين موضوع كه من كه هستم و در چه موقعيتي قرار دارم و دوست دارم چطور با من رفتار شود، نشان دهنده قاطعيت در روابط است و محور آن توانايي افشاي افكار، احساسات، علايق، تجارب و ديدگاه هاي خود به ديگران است. هرقدر دو طرف بيشتر رابطه خود را براي ديگري به شكل مناسبي افشا كنند، هم كدورت ها در رابطه زودتر از بين مي رود و هم سوء تفاهم ها مرتفع مي گردند. در مقابل، عدم افشاي خود ممكن است علاقه نداشتن به ارتباط و يا ناراحتي از آن تلقّي شود.

    خودافشايي وسيله اي براي بهبود روابط زناشويي است. خودافشايي فاش كردن كلامي و غيركلامي برخي از جنبه هاي خود ما هستند كه ديگران بدون كمك ما نمي توانند به وجود آن ها پي ببرند يا آن ها را بفهمند.

    خودافشايي با جنسيت نيز رابطه دارد. يكي از مؤثرترين عوامل در خودافشايي، جنسيت است. تحقيقات متعدد نشان داده اند كه زنان در مقايسه با مردان خودافشايي بيشتري دارند.

    Y -مطلوبیت:

    کوشیده است خود را خوب، سخاوتمند و دارای اعتماد به نفس جلوه دهد و نشان دهد که برای منابع قدرت احترام قایل می شود و به مقررات اجتماعی اهمیت می دهد.

    Z -بدنمایی: 

    فرد کوشیده است خود را در پرسش نامه بد جلوه دهد. آنها عزت نفس پایینی دارند و بدبین هستند. با کوچکترین تحریک خشمگین می شوند و یا به گریه می افتند. این احساس را دارند که دوست داشتنی نیستند و یا دیگران از آنها خوششان می آید. احساس تنش و ناراحت بودن از دیگران، یا احساس گناه یا افسردگی، گرایش به آزار رساندن به دیگران در آنها دیده می شود.

    1-اسکیزویید:

    كسی كه چنین شخصیتی دارد، بسیار منزوی است. برای دیگران كاملاً بی آزار است و در گوشه ای كتاب می خواند، پیانو می زند، و یا نقاشی می كند. اما حتی یك دوست هم ندارد، به رقابت علاقه نشان نمی دهد، به شدت خجالتی است. در حالت بیمار گونه اش سردی هیجانی، كناره گیری و بی تفاوتی نشان می دهد، تقریباً همیشه فعالیت های انفرادی را ترجیح می دهد، در روابط او كناره گیری از اجتماع مشاهده می شود. از فعالیت های معدودی لذت می برد.

    الف: يك الگوي فراگير از كاستيهاي اجتماعي و بين فردي كه علاوه بر تحريفهاي شناختي يا ادراكي و رفتارهاي عجيب و غيرعادي، با ناراحتي شديد و يا ظرفيت اندك براي برقراري روابط نزديك و صميمانه مشخص مي شود كه از اوايل بزرگسالي آغاز و در زمينه هاي گوناگون آشكار مي گردد و با پنج (يا بيشتر از پنج) مورد از موارد زير نشان داده مي شود:

    (1) افكار عطفي (بدون هذيانهاي عطفي)

    (2) عقايد عجيب يا تفكر جادويي كه بر رفتار اثر مي گذارد و با هنجارهاي خرده فرهنگي ناهمساز است (مانند خرافات، اعتقاد به روشن بيني، انديشه خواني يا «حس ششم»؛ و در كودكان و نوجوانان خيالپردازيهاي يا اشتغالهاي ذهني عجيب و غريب)

    (3) تجربه هاي غيرمعمول ادراكي از جمله خطاهاي ادراكي بدني

    (4) تفكر و گفتار عجيب (مانند تفكر و گفتار مبهم، حاشيه اي، استعاره اي، اطنابي يا قالبي)

    (5) سوءظن يا انديشه پردازي پارانويايي

    (6) عاطفة نامناسب يا محدود

    (7) رفتار يا ظاهري كه عجيب و غريب و نامأنوس است.

    (8) فقدان دوستان نزديك يا محرم اسرار غير از بستگان درجة اول

    (9) اضطراب اجتماعي مفرط كه با آشنا شدن كاهش نمي يابد و به جاي قضاوتهاي مخفي دربارة خويشتن، بيشتر با ترسهاي پارانويايي همراه است.

    ب: صرفاً در طي سير اسكيزوفرنيا، يك اختلال خلقي همراه با ويژگيهاي روان پريشي، ساير اختلالهاي روان پريشي و يا يك اختلال فراگير رشد رخ نمي دهد.

    تذكر: هرگاه ملاكها قبل از آغاز اسكيزوفرنيا مطابقت نمايند، اصطلاح «پيش مرضي» را اضافه كنيد، مانند «اختلال شخصيت اسكيزوتايپي (پيش مرضي)».

    -2A دوری گزین:

    گروهی كه دارای این شخصیت اند، بسیار محافظه كارند، با هیچ موقعیتی مقابله نمی كنند، سعی می كنند از هر موضوع مشكوكی فاصله بگیرند، ترسو هستند، از رویارویی با مردم و یا  از یك استرس فرار می كنند. در زندگی خود حاضر به هیچ ریسكی نیستند، یك زندگی ثابت و محتاطانه و دور از هر مخاطره را انتخاب می كنند. شخص مبتلا به اختلال شخصیتی اجتنابی، در شرایط دشواری به سر می برد. از یك سو خواهان مراوده با دیگران است و از سوی دیگر نمی تواند به راحتی با آنها ارتباط برقرار كند.

    “DSM-IV( جدول تشخیصی آماری بیماری های روانی ) “، شخصیت اجتنابی را با خصوصیات زیر توصیف می كند:

    1) از فعالیت های شغلی كه مستلزم ارتباط میان فردی است، به علت ترس از انتقاد، عدم تأیید یا طرد ، اجتناب می كند.

    2) مایل نیست با دیگران در ارتباط باشد، مگر مطمئن شود كه مورد محبت قرار می گیرد.

    3) در روابط صمیمانه به علت ترس از شرمساری یا مسخره شدن محدودیت نشان می دهد.

    4) به علت احساس بی كفایتی، در موقعیت های بین فردی جدید، كمرو است.

    5) از لحاظ اجتماعی خود را نالایق ، و از لحاظ شخصی خود را فاقد جاذبه می پندارد.

    6) به طور غیرعادی نسبت به خطر كردن های شخصی و یا درگیر شدن در فعالیت های جدید بی میل است، زیرا ممكن است موجب دستپاچگی هم شود.

    7) نسبت به مورد انتقاد قرار گرفتن یا طرد شدن در موقعیت های اجتماعی، اشتغال ذهنی دارد.

    از آنجایی كه ” اجتنابی ها”، خود را از دیگران كنار می كشند اگر در زمره افراد خانواده و بستگان نزدیك آنها نباشید، بعید است بتوانید با آنها كنار بیایید، راه كنار آمدن با آنها به رسمیت شناختن حقیقت اضطراب و حساسیت شخص ” اجتنابی” نسبت به انتقاد است.

    -2B افسرده :

    افسردگی یكی از اختلالات خلقی است كه در بعضی از افراد با ویژگی های زیر نمایانگر می شود.

    شخص افسرده معمولاً گریان به نظر می رسد، علائقش نسبت به تمام فعالیت ها رو به كاهش می رود. احساس پوچی، بی ارزشی و گناه می كند، انرژی اش را از دست می دهد و همیشه احساس خستگی دارد. معمولاً وزنش به طور قابل ملاحظه ای كاهش می یابد، خوابش مختل می گردد و دچار بی خوابی یا پرخوابی همه روزه می شود. اگر افسردگی شدید باشد افكار خودكشی نیز دارد. افسرده ها نسبت به همه چیز بدبین هستند. نگرش منفی دارند. دارای كندی روانی حركتی اند، شعرها و سرودهایشان غم انگیز و مملو از سوز و آه  و فغان است. دائماً خود را سرزنش می كنند و از زندگی شان راضی نیستند. زندگی با افراد افسرده بسیار سخت و پرتنش است.

    عبوس، گرفته، بدبين، بسيار جدي، ساكت و كنش‌پذير (منفعل) هستند و در رويارويي با رويدادهاي منفي به آساني دچار پريشاني مي‌شوند. عزت نفس پاييني دارند، گرايش به ناراحتي و نگراني بي‌مورد دارند. از سوي ديگر با وجدان و مسئوليت‌پذير هستند و به خاطر كوچك‌ترين لغزش از خود انتقاد مي‌كنند. اغلب افسرده به نظر مي‌رسند. حتي در لذت‌بخش‌ترين لحظات شاد به نظر نمي‌رسند. براين باورند كوشش‌هاي آنها براي بهبود روابطشان با ديگران يا در ساير جنبه‌هاي زندگي سودي در پي ندارد. رفتار بي‌روح آنها اغلب ديگران را از آنها دور مي‌كند. اين افراد پيوسته احساس گناه مي‌كنند؛ زيرا براي جلب پذيرش و حمايت ديگران به آنها وابسته‌اند. ابراز خشم براي آنها دشوار است و اغلب خشم خود را فرو مي‌خورند. با وجود خلق افسرده و افكار منفي خود را افسرده نمي‌دانند. رفتار سرد و بي‌روح آنها همراه با كنش‌پذيري و خودترديدي، آنها را با برخي مشكلات شغلي و زناشويي روبرو مي كند. اگر دچار افسردگي باليني باشند، نيمرخ آنها بيان‌گر افسردگي است نه سبك شخصيتي افسرده؛ از اين رو به هنگام درمان، بايد نخست افسردگي باليني آنان را با موفقيت درمان نمود و سپس به نشانه‌ها و رفتارهاي شخصيت افسرده پرداخته شود.

    3-وابسته:

    این اشخاص خود را ضعیف ، تهی و حقیر می پندارند و اعتماد به نفسشان بسیار پایین است. خود را صاحب رأی نمی دانند. برای كسب محبت و حمایت دیگران به اقدام های افراطی دست می زنند. این گونه افراد چون از قطع حمایت یا تأیید می ترسند، اغلب در ابراز مخالفت با سایر افراد، به ویژه كسانی كه به آنها وابسته هستند، مشكل دارند.DSMIV ملاك های تشخیصی شخصیت وابسته را اینگونه توصیف می كند

    1- نیاز فراگیر و مفرط به حمایت شدن كه به رفتار سلطه پذیری، وابستگی و ترس از جدایی منجر می شود.

    2- بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران در تصمیم گیری های روزمره دچار مشكل می شود.

    3- نیاز دارد كه دیگران مسئولیت  بیشتری در زمینه های مهم زندگی او بپذیرند.

    4- برای كسب محبت و حمایت دیگران افراط می كند، تا جایی كه داوطلبِ انجام كارهایی می شود كه ناخوشایند هستند.

    5- در مواقع تنهایی به دلیل ترس زیاد از ناتوانی برای مراقبت از خود احساس ناراحتی یا درماندگی می كند.

    6 – در زمانی كه یك رابطه صمیمانه قطع می شود مُصرانه برای ایجاد رابطه دیگران به عنوان منبع مراقبت و حمایت به جستجو می پردازد.

    برای كنار آمدن با وابسته ها، به جای تصمیم گیری برای آنها، به آنها كمك كنید تا برای خود تصمیم بگیرند. صمیمانه از آنها بخواهید كه برای راضی كردن دیگران، صداقت بیش از اندازه به خرج ندهند . به خاطر داشته باشید كه بهره برداری نكردن از اشخاص منفعل دشوار است و آنها را تشویق كنید كه به روان درمانگر مراجعه كنند.

    4-نمایشی:

    دارندگان این نیمرخ بسيار دراماتيك، چرب‌زبان، شيك‌پوش و … هستند. ازنظر هيجاني بي‌ثبات بوده به آساني برانگيخته مي‌شوند. از نظر اجتماعي جسور و پيش‌قدم هستند. براي به دست آوردن تأييد و محبت ديگران، آنان را ماهرانه تحت نفوذ خود درمي‌آورند. مكانيسم اصلي آنان انكار و واپس‌زني است. با آنكه خودمختار و مستقل به نظر مي‌رسند، اما زير نقاب اطمينان و غرور، ترس از خود مختاري دارند. در اين افراد به هنگام رويارويي با استرس گرايش به جابه‌جايي اضطراب و خطر دارند. بروز اختلال‌هاي شبه جسمي و مشكلات زناشويي نیزدیده می شود.

    دارندگان این نیمرخ نياز زيادي به توجه و تمجيد ديگران دارند. آنان پيوسته به گونه‌اي نمايشي و جامعه‌پسند رفتار مي‌كنند تا امنيت خاطرشان برآورده شود. برخي روانشناسان ترس از ترك و رهايي را زيربناي چنين رفتارهايي مي‌دانند. آنان چاپلوسانه و دنباله‌روانه رفتار مي‌كنند. ظاهر ساز، احساساتي، در جستجوي تحريك و توجه هستند. اما برانگيختگي آنان دوام چنداني ندارد و اين الگوي برانگيزش و آرامش پيوسته تكرار مي‌شود. افزون بر خودنما بودن، پرزرق و برق و متظاهر بودن، ممكن است دستوردهنده و غيرفابل كنترل نيز باشند. دوستي‌هاي آنها پايدار نيست و زود از افراد خسته شده و به دنبال فرد ديگري مي‌گردند. آنها برخلاف افراد وابسته به توجه دیگران نياز دارند نه راهنمايي و پشتيباني آنان. با آنكه با جست و جوي حمايت عاطفي و تلاش براي يافتن دل‌خوشي‌هاي تازه در زندگي با استرس مقابله مي‌كنند، اما بيش از اندازه بر پريشاني‌هاي عاطفي و تخليه هيجان‌ها گرايش مي‌يابند. اين افراد نيز براي حفظ امنيت رواني خود، از بروز كشمكش و اختلاف‌نظر با ديگران پرهيز مي كنند.

    مردمی كه دارای این گونه شخصیت هستند، رفتارهای بچگانه در آنها زیاد دیده می شود. حساس، حسود و زود رنج اند. زنان نمایشی یا هستیریك، پوشش عجیب و غریب دارند؛ غالباً لباس های كم می پوشند؛ آرایش تند و تیزی دارند و رفتارشان زننده است،. از جمله صفات این گونه شخصیت ها این است كه هیچگاه بزرگ نمی شوند و با وجود چهل، پنجاه سال سن هنوز رفتار بچگانه دارند؛ سگ و گربه نگه می دارند در سنین بالا عروسك دارند. اگر این افراد خانم هستند هیچ كاری در خانه انجام نمی دهند. میهمان دعوت نمی كنند یعنی اینها را باید به عنوان یك همسر در ویترین گذاشت.

    از جمله علائم اختلال شخصیت هستیریك ( نمایشی ) عبارت اند از:

    1) در موقعیت هایی كه مركز توجه نیست به او خوش نمی گذرد و ناراحت است.

    2) در تعامل با دیگران رفتار نامناسب نشان می دهد.

    3) بیان هیجان ها در وی سطحی و به سرعت متغیر است.

    4) همواره از ظاهر جسمانی خود برای جلب توجه دیگران استفاده می كند.

    5) سبك گفتاری فرد به شدت تأثیر گذار و فاقد جزئیات است.

    6) تلقین پذیر است و روابط را صمیمانه تر از آنچه واقعاً هست، تلقی می كند.

    يك الگوي فراگير هيجان پذيري و توجه طلبي زياد كه از اوايل بزرگسالي آغاز شده و در زمينه هاي گوناگون دست كم با پنج مورد (يابيشتر از پنج مورد) از موارد زير مشخص مي شود:

    (1) در موقعيتهايي كه مركز توجه نيست، ناراحت است.

    (2) تعامل با ديگران اغلب با رفتار نامناسب تحرك كننده يا غوا كنندة جنسي مشخص مي شود.

    (3) بيان هيجانها سطحي و به سرعت متغير است.

    (4) به طور پيوسته از ظاهر جسماني خود براي جلب توجه ديگران استفاده مي كند.

    (5) سبك گفتاري فرد به شدت تأثير گذار و فاقد جزئيات است.

    (6) خودنمايي، تظاهر و اغراق در بيان هيجاني را نشان مي دهد.

    (7) تلقين پذير است يعني بسادگي تحت تأثير ديگران يا شرايط قرار مي گيرد.

    (8) روابط را صميمانه تر از آنچه واقعاً هست تلقي مي كند.

    5-خودشیفته:

    كسانی كه دارای این شخصیت اند مردمانی بسیار خودخواه هستند و توجه خاصی به خود دارند. بر پیشرفت استعداد های خود اغراق می كنند. و نسبت به دیگران بسیار حسود هستند. برای خود ارج و اعتبار فراوانی قائل اند. خود را بهترین فرد می دانند و اجازه  ابراز وجود به كسی نمی دهند و بالاترین حد ناسازگاری را با محیط دارند. كسانی كه به اختلال شخصیت خودشیفتگی دچارند نیاز به تحسین و تمجید دارند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته معتقدند كه برتر، استثنایی یا بی همتا هستند و از دیگران نیز انتظار دارند با آنها به همین صورت برخورد كنند، عزت نفس آنها تقریباً به طور ثابتی شكننده است. با خیالپردازی های مربوط به موفقیت نامحدود، قدرت، زیركی، زیبایی و با عشق ایده ال اشتغال ذهنی دارند. خودشیفته ها فاقد درك همدلانه هستند و نمی توانند بفهمند كه دیگران چه احساسی دارند كنار آمدن با یك شخصیت خودشیفته بسیار دشوار است . اینها معمولاً دوستانشان را از دست می دهند . آنها بسیار مغرورند، هیچگاه در صف نمی ایستند و رعایت نوبت نمی كنند و از دیگران توقعات بسیار نا به جا و خود خواهانه دارند.

    الگوي فراگير بزرگ منشي (درخيال يا رفتار)، نياز به تحسين و فقدان همدلي كه از اوايل بزرگسالي آغاز شده و در زمينه هاي گوناگون، با پنج (يا بيشتر از پنج) مورد از موارد زير مشخص مي شود:

    (1) احساس بزرگ منشي مبني بر مهم بودن دارد (براي مثال در پيشرفتها و استعدادهاي خود اغراق مي‌كند، انتظار دارد كه بي تناسب با پيشرفتها برتر شناخته شود).

    (2) با خيالپردازيهاي مربوط به موفقيت نامحدود، قدرت، زيركي، زيبايي يا عشق آرماني اشتغال ذهني دارد.

    (3) معتقد است كه «استثنايي» و بي همتا است و تنها افراد طبقة بالا مي توانند او را درك كنند و بايد با افراد (يا نهادهاي) استثنايي سطح بالا ارتباط داشته باشد.

    (4) نيازمند تحسين افراطي است.

    (5) احساس محق بودن دارد، يعني انتظار غيرمنطقي براي رفتار مطلوب از سوي ديگران يا موافقت حتمي با خواسته هاي خود دارد.

    (6) در روابط بين فردي استقمارگر است، يعني از ديگران براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي كند.

    (7) فاقد حس همدلي است: اشتياقي براي شناختن يا همانند سازي با احساسها و نيازهاي ديگران ندارد.

    (8) اغلب به حال ديگران غبطه مي خورد و معتقد است ديگران به وي رشك مي ورزند.

    (9) رفتارها يا نگرشهاي تكبر آميز و خودخواهانه نشان مي دهد.

    A 6-ضد اجتماعی:

    چنین افرادی ضد قانونند. قانون خانه، مدرسه یا جامعه را زیر پا می گذارند، همه جا قانون شكنی می كنند، مثلاً عبور از چراغ قرمز علامت بدی است كه نشان دهنده شخصیت ضد اجتماعی فرد است. این افراد به دزدی ، تجاوز به حقوق دیگران، دروغگویی و هر گونه رفتارهای ضد اجتماعی دست می زنند و از هیچ تنبیهی عبرت نمی گیرند.

    افرادی كه مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند نمی توانند خود را با هنجارهای اجتماعی سازش دهند. پرخاشگرند، نسبت به امنیت خود و یا دیگران كاملاً بی پروا عمل می كنند. زمانی كه حقوق اجتماعی را پایمال می كنند و به اذیت و آزار دیگران می پردازند هیچگونه احساس پشیمانی ندارند. مسئولیت ناپذیرند، به فریبكاری و دروغ متوسل می شوند.

    الف: الگوي فراگيري از عدم رعايت و تجاوز به حقوق ديگران كه از سن 15 سالگي آشكار شده و با سه مورد (يابيشتر از سه مورد) از موارد زير مشخص مي شود:

    (1) ناتواني در سازش با هنجارهاي اجتماعي مرتبط با رفتارهاي قانوني، كه با انجام مكرر اعمالي مشخص مي شود كه زمينة بازداشت شدن را فراهم مي كنند.

    (2) فريبكاري كه با دروغگويي مكرر، استفاده از نامهاي مستعار يا كلاهبرداري از ديگران براي منفعت شخصي يا لذت مشخص مي شود.

    (3) تكانشي بودن يا ناتواني در برنامه ريزي براي آينده

    (4) تحريك پذيري و پرخاشگري كه با نزاع و حمله هاي بدني مكرر مشخص مي شود.

    (5) بي پروايي و بي ملاحظه بودن نسبت به امنيت خود يا ديگران

    (6) مسئوليت ناپذيري دايم كه با ناتواني مكرر در حفظ رفتار شغلي ثابت يا بازپرداخت تعهدهاي مالي مشخص مي شود.

    (7) عدم پشيماني كه با بي تفاوتي و يا دليل تراشي بري آزار يا دزدين اموال ديگران يا بد رفتاري با آنها مشخص مي شود.

    ب: چنين فردي حداقل بايد 18 سال سن داشته باشد.

    ج: شواهد از اختلال سلوك با شروع قبل از سن 15 سالگي وجود دارد.

    د: رخداد رفتار ضد اجتماعي صرفاً در طي سير اسكيزوفرنيا يا يك دورة منيك نيست.

    B6- دیگر آزار:

    سادیسم عبارت است از علاقه به آزار دادن دیگران به صورت جسمی، روانی و جنسی، طوری که این آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود. این افراد از تحقیر و تمسخر و آزار روحی یا جسمی و جنسی افراد به خصوص در حضور دیگران لذت زیادی می‌برند و گاهی رفتارهای پرخاشگرانه یا جنایتکارانه از خود بروز می‌دهند.

    7-وسواسی:

    این اشخاص بسیار دقیق و مرتب و خوش قول و در عین حال بداخلاق اند. زندگی با چنین مردمی بسیار سخت است. شما هزار لطیفه می گویید آنها نمی خندند. هیچ تلاشی را در راستای زیبا سازی زندگی نمی پسندند. زندگی را در یك قالب خشك ریاضی می بینند و هر كاری را در ساعت خاصی انجام می دهند. كارهایشان را رأس ساعت خاصی شروع می كنند و در ساعت خاصی هم پایان می دهند. اینها معمولاً موفق اند. دائماً كارهایشان را بررسی می كنند احتیاط بیش از حد دارند. در مقابل این گروه شخصیتی، مردم بی قید قرار دارند.

    در “DSMIV( جدول تشخیصی آماری بیماری روانی ) ” ویژگی های زیر را برای شخصیت وسواسی توصیف كرده اند.

    1) اشتغال ذهنی نسبت به جزئیات، قواعد، فهرست ها، نظم ها، سازماندهی یا برنامه ها تا اندازه ای كه هدف اصلی فعالیت گم می شود.

    2) كمال گرایی آنها مانع از تكمیل كارهایشان می شود.

    3) شیفتگی شدید به كار و تولید تا اندازه ای كه فعالیت های تفریحی و دوستی ها نادیده گرفته می شوند.

    4) وظیفه شناسی افراطی، دقت زیاد و انعطاف ناپذیری در مورد مسائل اخلاقی و ارزشی كه با هویت فرهنگی یا مذهبی تبیین نمی شود.

    5) ناتوانی در دور انداختن اشیاء كهنه و حتی بی ارزش.

    6) اكراه در واگذاری تكالیف به دیگران  یا همكاری با دیگران مگر این كه دیگران روش وی را در انجام كارها به طور كامل قبول كنند.

    7) ناخن خشكی نسبت به خود و دیگران.

    8) انعطاف ناپذیری و سرسختی.

    برای كنار آمدن با اختلال شخصیت وسواسی جدی ( Obsessive-Compulsive) باید تلاش كنید و آنها را به روان درمانگرها ارجاع دهید. اما فراموش نكنید كه او در باورها و دیدگاهای خود مقاوم است و تغییر كردن برای وی حكم یك فاجعه را دارد. با رعایت آنچه درDSMIV آمده است ” حتی وقتی شخصی مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی جبری احساس می كند كه ممكن است، مصالحه به سود او تمام شود، ممكن است لجوجانه از تن دادن به این كار خودداری كند و آن را خلاف اصول بداند”.

    بيماران دارنده نمره بالا در اين مقياس از نظر رفتاري جدي، ثابت قدم، وظيفه‌شناس، با ادب، دقيق، وقت‌شناس، كمال‌گرا، موافق، تسليم قانون، درستكار، خودساخته، پرتلاش و نسبتاً خشك هستند. كنترل زيادي بر رفتار خود دارند. از نظر هيجاني بازداشته هستند، خشم و نفرت خود را سركوب مي‌كنند. هيجان‌ها و احساسات خود را بازداري و كنترل مي‌نمايند. افراد داراي اين نيمرخ شخصيتي، بر پرهيز از اشتباه، تاكيد دارند. معمولاً بسيار منظم هستند و براي آينده خود برنامه‌ريزي مي‌كنند. در برابر افراد مقتدر با احترام زيادي رفتار مي‌كنند. وظيفه‌شناسي، آنان را وامي‌دارد تا خود كارهاي خويش را انجام دهند. از نظر اجتماعي همنوا و سازگار با گروه هستند و از اين رو خود را ناگزير از رعايت يك رشته رفتارهای خشك و يك سبك زندگي تكراري و يكنواخت مي‌دانند. آنان از تأييد نشدن اجتماعي هراس دارند. براي پرهيز از انتقاد ديگران مي‌كوشند اشتباه نكنند. براي خود محدوديت‌هاي زيادي تعيين می‌كنند. اين سبك شخصيتي بيشتر در ميان روحانيان و افراد الكلي ديده مي‌شود. این نیمرخ در ميان بيماران غيرباليني بيشتر ديده مي‌شود. این افراد داراي برخی ویژگی های سبك شخصيت وسواسي هستند. گروه ديگري كه اين نيمرخ را دارند، به ظاهر ممكن است وانمود كنند كه فرمانبردار هستند و روابط اجتماعي احترام‌آميزي دارند. اين رفتار گوياي آن مي‌تواند باشد كه در مراحل رشد خود پدر و مادر سخت‌گير و منضبطي داشته اند. اما در زير اين ظاهر فرمانبردار، گرايش شديد به ابراز وجود و دنبال‌كردن خواسته‌ها و آرزوهاي خود دارند. از اين رو اين افراد دچار گونه‌اي دوسوگرايي مي‌شوند؛ زير فراگرفته‌اند كه براي پرهيز از تهديد و تنبيه، ارزش‌ها، هيجان‌ها و آرزوهاي خود را زير سئوال‌برند و به جاي آن ارزش‌ها و برداشت‌هاي تعيين شده توسط ديگران واقعي بدانند. اين جدايي ميان آرزوها و رفتارها به تنش دايمي بدني و كنترل روان‌شناختي مي‌انجامد.

    A 8-منفی گرا:

    بيماران داراي نمره‌هاي بالا در مقياس ۸ A زماني تسليم و فرمانبردار هستند و زمان ديگري رفتار منفي‌گرايانه و وارونه نشان مي‌دهند. اين افراد براين باورند كه نياز به تكيه به ديگران دارند، زيرا نمي‌توانند بدون حمايت ديگران كاري را به خوبي انجام دهند. از سوي ديگر باور دارند كه توان تحمل پيامد‌هاي وابستگي به ديگران را ندارند. چرا كه وابستگي به ديگران را از نظر اجتماعي پذيرفتني نمي‌دانند. همچنين بر اين باورند كه اگر پيوسته درحالت دفاعي نباشند ديگران از آنها سوء استفاده مي‌كنند. اين دو باور در زندگي عادي به دو الگوي رفتاري زير مي‌انجامد : در سبك فرعي منفعل پرخاشگر، اين كشمكش از راه تسليم ظاهري اما نه كاملاً حمايت‌كننده از تلاش‌هاي ديگران براي همراهي با آنها حل مي‌شود. از سوي ديگر سبك فرعي انفجاري ميان احساس خوش‌شانسي و توانايي اداره زندگي بيش از حد مورد انتظار و احساس فريب و مورد بدرفتاري قرار گرفتن در نوسان هستند اين افراد دمدمي‌مزاج و تحريك‌پذير هستند. زماني رفتاري لجوجانه دارند و اندكي بعد احساس گناه و پشيماني مي كنند. آنها براين باورند كه كسي آنها را درك نمي‌كند و قدر آنها را نمي‌داند. پيوسته گلايه‌مند و ترشرو هستند. اغلب با مراجع قدرت مشكل دارند. اين افراد گاهي موافق و دوستانه رفتار مي‌كنند و گاهي ممكن است بي‌ثبات، پرخاشگر يا خشن باشند و اندكي بعد، احساس گناه كنند. زماني خوش‌بين هستند و زماني بي‌دليل اين خوش‌بيني به مخالفت تبديل مي‌شود. گاه انعطاف‌پذير و قابل تغيير و گاه نسبت به محيط پيرامون خويش حساس، پيش‌بيني ناپذير و بدعنق هستند. اين سبك شخصيتي در ميان افراد دچار درد مزمن، مبتلايان به اختلال پانيك كه پيش از هنگام به درمان پايان داده اند، سوء مصرف‌كنندگان مواد مخدر و مي‌بارگان بيشتر ديده مي‌شود. اين افراد از هرگونه اعمال كنترل بر رفتارشان بيزارند . از اين رو اين روش مي‌تواند مانع از بر‌هم خوردن كامل رابطه درماني شود. برافراشتگي در مقياس A ۸ ، بيانگر مشكلات فرد با مراجع قدرت، رفتارهاي بزهكارانه يا رفتار بالقوه بزه‌كارانه است. همچنين مي‌تواند يكي از مقياس‌هاي برافراشته در در نيمرخ بيماران رواني باشد.

    B8 -خود آزار :

    کانون اصلی این نابهنجاری  زناشویی ، عمل تحقیر شدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن یا رنج بردن به گونه ای دیگر است اعمال آزار خواهانه ای که ممکن است از شریک  زناشویی خواسته شوند مشتمل بر مهار کردن ، بستن چشم، لگد مال کردن، سیلی زدن، تازیانه زدن، کتک زدن، دادن شوک الکتریکی، بریدن وتحقیر کردن است .

    تعریف خود آزاری :

    در واقع خود آزاری هر نوع صدمه رساندن عمدی به بدن است که اثرات و یا علائم آن در بدن دیده می شود و در مواقع استرس و فشار عصبی صورت می گیرد.

    انواع خود آزاری :

    بریدن : بریدن یا خراشیدن بدن با هر شیء تیزی مثل چاقو ، سوزن ، تیغ و یا حتی ناخنگیر که معمولا” بروی پاها و بازوها انجام می گیرد چون زیر لباس است و دیده نمی شود.

    داغ کردن :

    سوزاندن بدن با یک چیز داغ و یا حتی سوزاندن از طریق اصطحکاک ! مثل کشیدن سریع و زیاد پاک کن روی بدن .

    کندن پوست :

    کندن پوست بدن و یا باز کردن زخم های قبلی ( dermatillomania ) ، حالت غیر عادی است که شخص تمایل به کندن پوست دارد و با ادامه این کاراین طور تصور می کند که استرس کاهش و احساس خوبی به او دست می دهد !

    کندن مو ( trichotillomania ) :

    یک ناهنجاری غیرعادی است که فرد دائما” میل به کندن موی خود دارد که بیشتر شبیه یک عادت می شود ، بیمار به طور نا خود آگاه تمایل به کندن موی قسمت های مختلف سر و بدن خود را دارد ، این کار باعث ایجاد طاسی در قسمت هایی از سر آنها بصورت تکه ای می شود که معمولا” این افراد با گذاشتن کلاه ، کلاه گیس و یا دستمال سر و روسری آن را می پوشانند. مصرف داروهای ضد افسردگی مثل آنافرانیل و … می تواند عامل تحریک کننده این ناهنجاری شود. از طریق مراکز روان درمانی و مشاوره می توان این حالت را کنترل کرد و فهمید که در چه مواقعی و چه احساساتی در فرد باعث بروز آن می شود. در این مراکز یاد می دهندکه چطور با جایگزین کردن رفتار و عادات مناسب به هنگام کندن مو بتوان آن را کنترل کرد.

    از دیگر موارد خود آزاری می توان به موارد زیر اشاره کرد :

    ضربه زدن : با چکش و وسایل دیگر ! ، شکستن استخوان ، سوراخ کردن ، … ( بیشتر این ناهنجاری ها در اثر توهم ایجاد می شوند. ) سوراخ کردن و خالکوبی به طور غیر عادی و زیاد که خود با وجود درد زیاد نوعی خود آزاری و شکنجه است ، مصرف مشروبات مضر و شیمیایی.

    S– اسکیزوتایپال:

    در اینها نیز انزواطلبی زیاد دیده می شود. اسكیزو تایپ ها روابط نزدیك و صمیمانه را نمی پسندند، دارای عقاید عجیب و غریب هستند، مثلاً اعتقاد به خرافات، اعتقاد به روشن بینی، اندیشه خوانی و اشتغال های ذهنی عجیب و غریب در آنها متداول است، عاطفه نامناسب یا محدود دارند.(DSMIV)

    الف: يك الگوي فراگير از كاستيهاي اجتماعي و بين فردي كه علاوه بر تحريفهاي شناختي يا ادراكي و رفتارهاي عجيب و غيرعادي، با ناراحتي شديد و يا ظرفيت اندك براي برقراري روابط نزديك و صميمانه مشخص مي شود كه از اوايل بزرگسالي آغاز و در زمينه هاي گوناگون آشكار مي گردد و با پنج (يا بيشتر از پنج) مورد از موارد زير نشان داده مي شود:

    (1) افكار عطفي (بدون هذيانهاي عطفي)

    (2) عقايد عجيب يا تفكر جادويي كه بر رفتار اثر مي گذارد و با هنجارهاي خرده فرهنگي ناهمساز است (مانند خرافات، اعتقاد به روشن بيني، انديشه خواني يا «حس ششم»؛ و در كودكان و نوجوانان خيالپردازيهاي يا اشتغالهاي ذهني عجيب و غريب)

    (3) تجربه هاي غيرمعمول ادراكي از جمله خطاهاي ادراكي بدني

    (4) تفكر و گفتار عجيب (مانند تفكر و گفتار مبهم، حاشيه اي، استعاره اي، اطنابي يا قالبي)

    (5) سوءظن يا انديشه پردازي پارانويايي

    (6) عاطفة نامناسب يا محدود

    C -مرزی:

    سازه‌هاي اصلي شخصيتي اين افراد از هم‌گسسته و تنظيم‌نشده است و آمیزه اي از عناصر شناختي، هیجاني و رفتارهاي ناپخته مي‌باشد كه در موقعيت‌هاي ويژه‌اي به نوبت كنترل فرد را در دست ‌مي‌گيرند. دارندگان این نیمرخ به آساني به چيزي يا فردي دلبستگي پيدا مي‌كنند؛ اما اين دلبستگي ناپايدار است و به آساني به دلزدگي مي‌انجامد. دوره‌هاي شادي در اين افراد بسيار زودگذر است و ترس شديدي از ترك‌شدن دارند. احساس وابستگي مي‌كنند و با جلب توجه و حمايت هیجاني، اشتغال ذهني دارند. به ويژه در برابر جدايي از كساني كه از آنها حمايت عاطفي مي‌كنند، آسيب‌پذيرند. این افراد بيشتر از دو سازوكار دفاعي ( جداسازي و فرافكني ) بهره مي‌گيرند. اين افراد خودتنبيه‌كننده هستند و به دنبال شكست در يك رابطه ممكن است دچار پوچی و ناامیدی شدید شوند. اين افراد آمادگي دچارشدن به دوره‌هاي كوتاه‌مدت مشکلات روانشناختی و سوءمصرف مواد را دارند. دارندگان اين نيمرخ، دنيا و خود را پديده‌هاي ثابتي نمي‌بينند. شخصيت اين افراد داراي انسجام كمتري است و بخش‌هاي آن يك‌پارچگي اندکي با هم دارند. دچار دوسوگرايي هستند و نمي‌توانند موضع متعادلي ميان دو قطب وابسته بودن به ديگران و مستقل بودن، تكانشوري يا فروخوردن هيجان‌ها در درون خود و دنبال كردن خواست‌هاي ديگران يا كنار گذاشتن آنها را در پیش گیرند. انواع هيجان‌ها از بي‌تفاوتي و افسردگي گرفته تا نگرانی و خشم را به صورت افراطي تجربه مي‌كنند.

    P -پارانویید:

    افرادی كه چنین شخصیت هایی دارند، بسیار مغرورند، همچنین حسود و كمی ستیزه جو هستند، فوراً درگیری پیدا كرده ، به سرعت دعوا می كنند. بسیار بدبین اند. به ویژه نسبت به همسران خودشان. این گروه، یك الگوی عدم اعتماد و سوء ظن نسبت به همه دارند و انگیزه های دیگران را بدخواهانه تفسیر می كنند. افراد مبتلا به این اختلال تصور می كنند كه سایرین می خواهند آنها را استثمار كنند، فریب دهند یا به آنها آسیب برسانند. پیوسته كینه به دل می گیرند. یعنی اشتباهها، خطاها و لغزش های دیگران را نمی بخشند.

    A -اختلال اضطراب:

    يك اختلال اضطرابي كه مشخصه عمده آن تنش وبيمناكي حتمي است . ممكن است با نشانه هاي بدني مانند تپش قلب، احساس خستگي ، اختلال خواب ، سر گيجه نيز همراه باشد . (هيلگارد و اتكينسون ،  1983)

    بیمناک، دچار بی تصمیمی، تنش، بی قراری و هراس هستند. از ناراحتی های بدنی مربوط به تنش شکایت دارند. ممکن است از احساس گیجی، داشتن احساس ناتوانی در درست انجام دادن کارها، کاهش اطمینان به خود، احساس ناخواستنی بودن در رنج باشند.

    H -شبه جسمی:

    شکایت از خستگی و ناتوانی، تنش، عصبی بودن، عرق کردن، درد و ناراحتی های بدنی و به دیگران وابسته بودن ممکن است در آنان دیده شود. همچنین ممکن است در زمینه وابستگی به دیگران، احساس گیجی و منگی روانی و ناتوانی در طبقه بندی افکار فردی، زود به گریه افتادن، اشکال در به خواب رفتن، دچار مشکل باشند.

    آسيب شناسي جسمي و صدمه واقعي به بافت كه ناشي از برانگيختگي مستمر هيجاني بدن در دورههاي فشار رواني تحمل شده است. (سارا سون ، 1378)

    N -ملاكهاي تشخيصي دورة منيك

    الف: وجود يك دورة مشخص كه در ضمن آن خلق به طور غير طبيعي و مستمراً بالا، مهارگسسته، يا تحريك پذير است كه حداقل به مدت 1 هفته (يا اگر بستري شدن ضروري است، به هر مدت) به طول  مي انجامد.

    ب: در ضمن دورة اشفتگي خلقي، سه مورد (يا بيشتر) از نشانه هاي زير استمرار داشته (و يا اگر خلق فقط تحريك پذير است، 4 نشانه) و به ميزان قابل ملاحظه اي وجود داشته است:

    (1) افزايش عزت نفس يا بزرگ منشي

    (2) كاهش نياز به خواب (براي مثال، پس از تنها 3 ساعت خواب احساس سرحال بودن مي كند)

    (3) پرحرفي بيش از حد معمول يا احساس اجبار براي صحبت كردن مستمر

    (4) پرش افكار يا احساس ذهني حركت سريع افكار

    (5) حواسپرتي (يعني توجه به آساني به محركهاي بيروني نامربوط يا بي اهميت معطوف مي شود)

    (6) افزايش فعاليت هدفمند (يا اجتماعي، شغلي، تحصيلي، يا جنسي) يا بيقراري رواني – حركتي

    (7) درگيري افراطي در فعاليتهاي لذتبخشي كه پيامدهاي دردناك بالقوة آنها زياد است (مانند ولخرجيهاي بي مهابا، بي احتياطي هاي جنسي، يا سرمايه گذاريهاي تجارتي جاهلانه).

    ج: اين نشانه ها با ملاكهاي تشخيصي دورة مختلط مطابقت ندارند ( به ادامة بحث نگاه كنيد).

    د: آشفتگي خلقي به اندازه اي شديد است كه به اختلال قابل ملاحظه در كاركرد شغلي يا فعاليتهاي اجتماعي معمولي يا روابط با سايرين منجر شده، يا بستري شدن را به منظور جلوگيري از آسيب رساندن به خود يا سايرين ايجاب مي كند، يا ويژگيهاي روان پريشي وجود دارند.

    هـ: اين نشانه ها ناشي از اثرات فيزيولوژيايي مستقيم مواد (مانند سوء مصرف دارو، دارو درماني، يا ساير درمانها)، يا يك بيماري جسماني (مانند پركاري تيروييد) نيستند.

    تذكر: دوره هاي شبه منيك كه به وضوح ناشي از درمان جسماني ضد افسردگي (مانند، دارو درماني، درمان با تشنج برقي، نور درماني) هستند نبايد به حساب تشخيص اختلال دوقطبي نوع I گذاشته شوند.

    D -افسرده خویی: 

    احساس می کنند از نظر بدنی و روانشناختی تهی و خالی هستند، احساس خستگی دارند. از اشکال در به خواب رفتن و اعتماد به نفس پایین در رنج هستند. با کوچکترین عامل بیرونی تحریک می شوند. ممکن است زود به گریه بیافتند یا دچار خشم شوند. به دیگران اعتماد ندارند

    ملاكهاي تشخيصي 4/300 اختلال افسرده خويي

    الف: وجود خلق افسرده در بخش عمدة روز و در بيشتر روزها به مدت حداقل 2 سال، آنگونه كه با گزارش بيماري يا مشاهدات ديگران مشخص مي شود.

    تذكر: در مورد كودكان يا نوجوانان ممكن است خلق تحريك پذير بوده و طول مدت آن نيز حداقل بايد 1 سال باشد.

    ب: در حالت افسردگي دو يا چند مورد از نشانه هاي زير وجود داشته باشد:

    (1) كم اشتهايي يا پراشتهايي

    (2) بيخوابي يا خواب زدگي

    (3) كمبود انرژي يا احساس خستگي

    (4) عزت نفس سطح پايين

    (5) تمركز ضعيف يا اشكال در تصميم گيري

    (6) احساس درماندگي

    ج: طي اين دورة 2 سالة آشفتگي (1 سال در مورد كودكان و نوجوانان)، شخص هرگز به مدت بيش از 2 ماه در يك نوبت بدون نشانه هاي موجود ملاكهاي بند الف و ب نبوده است.

    د: در سط 2 سال نخست آشفتگي ( 1 سال در مورد كودكان و نوجوانان) دورة افسردگي عمده وجود نداشته است؛ يعني آشفتگي خلقي با ملاكهاي اختلال افسردگي عمدة مزمن، يا اختلال افسردگي عمده، در بهبود نسبي، توجيه بهتري ندارد.

    تذكر: ممكن است يك دورة افسردگي عمدة پيشين وجود داشته باشد به شرط اينكه بهبود كامل (يعني نبود علايم يا نشانه ها به مدت 2 ماه) قبل از ظهور اختلال افسرده خويي حاصل شده باشد. به علاوه پس از 2 سال نخست (1 سال در مورد كودكان يا نوجوانان) اختلال افسرده خويي، ممكن است دوره هاي ثانوي اختلال افسردگي عمده وجود داشته باشند، كه اگر تشخيصي دورة افسردگي عمده مطابقت كنند، هر دو تشخيص مطرح مي شوند.

    هـ: هرگز يك دورة منيك (به صفحة 543 نگاه كنيد)،  يك دورة مختلط (به صفحة 551 نگاه كنيد)، يا يك دورة هيپومنيك (به صفحة 555 نگاه كنيد) وجود نداشته است و هرگز ملاكهاي تشخيصي اختلال ادواري خويي وجود نداشته اند.

    و: اين اختلال منحصراً در طي دورة يك اختلال روان پريشي مزمن، مانند اسكيزوفرنيا يا اختلال هذياني ظاهر نمي شود.

    ز: نشانه ها از اثرات فيزيولوژيايي مستقيم مواد (مانند سوء مصرف دارو، دارو درماني) يا يك بيماري جسماني (مانند كم كاري تيروييد) ناشي نمي شوند.

    ح: نشانه ها، پريشاني يا اختلال قابل ملاحظة باليني را در كاركرد اجتماعي، شغلي، يا ساير زمينه هاي مهم كاركرد موجب مي شوند.

    مشخص كنيد اگر: با شروع زودرس است: اگر شروع قبل از سن 21 سالگي است. با شروع ديررس است: اگر شروع در سن 21 سالگي يا بالاتر است.

    مشخص كنيد [براي تازه ترين دورة دوسالة اختلال افسرده خويي]: با ويژگيهاي ناجور (به صفحة 633 نگاه كنيد)

    B -نشانه‌های وابستگی به الکل

    -مشکل در کنترل کردن مصرف الکل

    -علاقه وافر به مصرف الکل

    -تحمل (نوشیدن مقادیر زیاد الکل بدون ظاهرشدن مسمومیت )

    -بازگیری (اضطراب، لرزش، تعریق پس ازقطع مصرف )

    – برای برخی بیماران که فاقد موارد بالا می باشند، کاهش مصرف الکل ممکن است مطلوب باشد.

    عوارض مصرف الکل و نشانه های ابتلا به الکلیسم عبارتند از :لکنت زبان، خواب آلودگی، استفراغ، اسهال، ناراحتی معده، سردرد، مشکلات تنفسی، انحراف دید و شنوایی، تصمیمات غیر منطقی، کاهش ادراک و هماهنگی، عدم هوشیاری، کم خونی (از دست رفتن سلولهای قرمز خون)، اغماء، از دست دادن حافظه”

    عوارض روانی مصرف الکل: رفتار نامناسب، پرحرفی یا کم حرفی، حرف زدن نامربوط،‌ معاشرتی شدن یا گوشه گیری و پرخاشگری، اختلال تعادل و ناتوانی انجام حرکات ظریف، اختلال در توجه و حافظه.

    عوارض طولانی مدت مصرف الکل: اختلال خواب، بیماریهای معده (زخم معده)، درگیری مری و کبد، سوءتغذیه، افزایش فشارخون و خطر سکته قلبی و مغزی، ضعف عضلانی، ناتوانی جنسی و تأخیر در انزال، توهمات شنوایی، فراموشی پایدار، افزایش خطر سرطانهای سر و گردن و دستگاه گوارش.

    T -وابستگی به مواد :

    اعتياد عبارت از حالتي است كه شخص هم از نظر جسماني و هم از نظر رواني به ماده ا ي وابستگي پيدا مي كند. احتياج شديد و اجباري به ادامه مصرف همه روزه آن داشته ، قادر نيست به ميل و اراده خود آن را ترك كند و تحمل او در مقابل مصرف تدريجي دارو بيشتر مي شود. وابستگي به دو صورت رواني و جسماني پيش آمد مي كند.

    در وابستگي جسماني ماده     به علت نفوذ در داخل سلولهاي بدن و اثر شيميايي آن باعث وابستگي سلولهاي بدن شده و قطع دارو به منزله اين است كه يكي از مواد حياتي سلول را به آن نرسانيم و به همين جهت در مواردي كه دارويي وابستگي جسماني ايجاد مي كند ترك ناگهاني موادبدون جانشين كردن ماده ديگري بجاي آن موجب اختلا لاتي مي شود كه براي بيمار فوق العاده ناراحت كننده است. وابستگي رواني عبارت است از حالتي كه شخص از نظر عاطفي به دارو يا ماده ا ي وابستگي پيدا مي كند و با وجودي كه نتايج سوءآن را مي داند معهذ ا احتياج دارد كه مصرف آن را ادامه دهد و اين وابستگي با عث مي شود كه شخص معتاد در موقع معيني كه بايد دارو يا ماده مخدر به او برسد به هر نحو كه شده و حتي با وجود خطرات سوء مصرف مواد مخدر بي اختبار به سوي آن كشيده مي شود و براي رسيدن به دارو حاضر به هر اقدامي مي گردد . پيدايش تحمل يعني تمايل شخص به ازدياد مقدار مصرفي دارو ، به اين معني كه مدتي پس از مصرف ماده مخدر شخص نمي تواند مانند ايام شروع از آن لذت ببرد و به همين علت است كه مقدار مصرف داروي معتادين در ابتدا كم است ولي پس از مدتي به تدريج مجبورند كه آنرا زياد كنند و بالاخره به حدي مي رسد كه براي حصول مربوط بايد از مواد مخدر قويتري استفاده كنندو اين مساله علت اعتياد به چندين مواد را در معتادين توجيه مي كند . ( ميلاني فر ، 1374 )

    R– استرس پس از ضربه:

    ملاكهاي تشخيصي81/300 اختلال فشار رواني پس آسيبي

    الف: شخص در معرض رويدادي آسيب زا قرار گرفته است كه در آن هر دو مورد زير وجود داشته باشد:

    (1) شخص رويداد يا رويدادهايي را تجربه كرده، شاهد بوده يا با آن روبرو شده است كه مربوط به مرگ واقعي يا تهديد به مرگ يا آسيب جدي، يا تهديد عليه تماميت جسمي خود يا ديگران بوده است.(2) واكنش شخص شامل ترس شديد، درماندگي، يا وحشت بوده است.

    تذكر: در كودكان، اين واكنش ممكن است به صورت رفتار آشفته يا بيقراري ابراز شود.

    ب: رويداد آسيب زا به طور دايم به يكي (يا بيش از يكي) از راههاي زير دوباره تجربه مي شود:

    (1) يادآوريهاي مكررر و مزاحم رويداد ناراحت كننده، مانند تصاوير ذهني، افكار، يا ادراكها.

    تذكر: در كودكان خردسال بازي تكراري با موضوعها يا جنبه هاي رويداد تجربه شده ممكن است ديده شوند.

    (2) روياهاي هولناك بدون محتواي مشخص وجود داشته باشند.

    تذكر: دركودكان ممكن است روياهاي هولناك بدون محتوا مشخص وجود داشته باشند.

    (3) عمل يا احساس به گونه اي كه گويي رويداد مورد نظر در حال تكرار شدن است، (شامل احساس تجديد تجربه، خطاهاي حسي، توهمها، و دوره هاي تجزيه اي واكنش تأخيري، از جمله آنهايي كه در حال بيدار شدن يا در حالت مسمويت ممكن است روي دهند).

    تذكر: در كودكان خردسال، بازآفريني رويداد خاص ممكن است ديده شود.

    (4) ناراحتي رواني شديد در رويارويي با نشانه هاي دروني يا بيروني كه نماد و يا شبيه جنبه اي از رويداد آسيب زا هستند.

    (5) واكنش پذيري فيزيولوژيايي در رويارويي با نشانه هاي دروني يا بيروني كه نماد و يا شبيه جنبه اي از رويداد آسيب زا هستند.

    ج: اجتناب پايدار از محركهاي مربوط به آسيب و كاهش پاسخدهي كلي (كه قبل از آسيب وجود نداشته است)، به طوري كه برحسب سه مورد (يا بيشتر) ازموارد زير مشخص مي شود:

    (1) تلاش براي اجتناب از افكار، احساسها، يا گفتگوهاي مروبط به آسيب

    (2) تلاش براي اجتناب از فعاليتها، مكانها، يا افرادي كه خاطرات آسيب را برمي انگيزند.

    (3) ناتواني براي يادآوري جنبة مهمي از آسيب

    (4) كاهش قابل ملاحظة علاقه يا مشاركت در فعاليتهاي مهم

    (5) احساس گسلش يا بيزاري از ديگران

    (6) محدوديت دامنة عواطف (مانند، ناتواني در احساس عشق و دوست داشتن)

    (7) احساس كوتاه شدن آينده (مانند، فرد انتظار ندارد كه شغلي پيدا كند، ازدواج نمايد، صاحب فرزند شود، يا عمر طبيعي داشته باشد)

    د: نشانه هاي پايدار انگيختگي فزاينده كه قبل از آسيب وجود نداشته است)، كه بر حسب وجود دو (يا چند) مورد از موارد زير مشخص مي شود:

    (1) اشكال در به خواب رفتن يا تداوم خواب

    (2) تحريك پذيري يا طغيانهاي خشم

    (3) اشكال در تمركز

    (4) گوش به زنگ بودن

    (5) تشديد واكنش از جا پريدن

    هـ: طول مدت اختلال (نشانه هاي موجود در ملاكهاي تشخيصي ب، ج و د) بيشتر از 1 ماه است.

    و: اين اختلال به ناراحتي يا اختلال عمدة باليني در كاركرد اجتماعي، شغلي، يا ساير زمينه هاي مهم منجر مي شود.

    مشخص كنيد اگر

    حاد است: اگر طول مدت نشانه ها كمتر از 3 ماه است.

    مزمن است: اگر طول مدت نشانه ها 3 ماه بيشتر است.

    مشخص كنيد اگر:

    با شروع درنگيده است: اگر شروع نشانه ها حداقل 6 ماه پس از وقوع رويداد آسيب زا است.

    SS -اختلال تفکر:

    اختلال در تفکر به سه بخش تقسیم می‌شود که عبارتند از:

    یک. اختلال کلی در فرم یا فرآیند تفکر که شامل اختلالات زیر است:[2]

    الف. اختلال روانی: سندرم رفتاری یا روانی با اهمیت بالینی، همراه با ناراحتی یا ناتوانی که واکنش قابل انتظار در مقابل حادثه‌ای خاص نباشد.

    ب. روان‌پریشی: ناتوانی برای تفکیک واقعیت از خیالات، اختلال سنجش واقعیت و خلق واقعیت جدید در مقایسه با نوروز.

    ج. سنجش واقعیت[4]: قضاوت و ارزیابی عینی دنیای خارج از خود.

    د. اختلال تفکر صوری: اختلال در فرم تفکر تا محتوای آن. تفکری که با واژه‌سازی و ساختار غیرمنطقی همراه است و فرآیند تفکر مختل است.

    ه. تفکر غیرمنطقی: تفکر، حاوی نتیجه‌گیری‌های اشتباه یا تناقض‌های درونی است. وقتی این طرز تفکر بروز کرده و ناشی از ارزش‌های فرهنگی و نقص‌های هوشی نباشد، بیمارگونه است.

    و. تفکر کاذب: فعالیت ذهنی ناهماهنگ با منطق و تجربه. به این نوع تفکر، واقع‌گریزی در تفکر می‌گویند.

    ز. تفکر اوتیستیک: تفکری که امیال درونی را اقناع کرده ولی با واقعیت هماهنگ نیست.

    ح. تفکر سحرآمیز: نوعی تفکر کاذب که در آن، افکار و کلمات دارای نیرو فرض می‌شوند.

    ط. تفکر فرآیند اولیه[: اصطلاح کلی برای تفکری که کاذب، غیرمنطقی و سحرآمیز است. به‌طور طبیعی در رویا و به صورت بیمارگونه در سایکوز مشاهده می‌شود.

    ی. بینش هیجانی: سطح عمیق از فهم و آگاهی که ممکن است به تغییرات مثبت در شخصیت فرد منجر شود.

    دو. اختلالات خاص در فرم تفکر که شامل اختلالات زیر است:

    الف. واژه‌سازی: ساختن واژه‌های جدید توسط بیمار، معمولا با ترکیب سیلاب‌های سایر کلمات، اغلب در اسکیزوفرن مشاهده می‌شود.

    ب. سالاد کلمات: ترکیب نامربوط کلمات و عبارات.

    ج. حاشیه‌پردازی[: گفتار غیرمستقیمی که با تاخیر در ادای مطلب همراه است. شخص، بالاخره از مبداء به مقصد مورد نظر می‌رسد و با اضافه کردن مفرط جزئیات و اشارات داخل پرانتز مشخص می‌شود.

    د. تفکر مماسی[: ناتوانی در داشتن تداعی‌های هدفدار در تفکر که در آن سخنگو هرگز به مقصد نمی‌رسد.

    ه. بی‌ربطی[: افکاری که عموما قابل فهم نیست. در کنار هم بودن افکار و کلمات بدون هیچ ارتباط گرامری یا منطقی که منجر به آشفتگی می‌شود.

    و. درجازدن[: تداوم پاسخ به محرک قبلی، بعد از آنکه محرک جدید ارائه شده است.

    ز. وراجی[: تکرار بی‌معنی کلمات یا عبارات خاص.

    ح. پژواک کلام: تکرار کلمات یا عبارات یک شخص توسط شخص دیگر.

    ط. ادغام: ترکیب مفاهیم متفاوت به شکل واحد.

    ی. پاسخ نامربوط: پاسخی که با سوال هماهنگی ندارد.

    ک. خروج از خط: انحراف تدریجی یا ناگهانی در رشته افکار بدون انسداد.

    ل. شل شدن تداعی‌ها[23]: جریان افکار که در آن، فکر به طریقی کاملا نامربوط از موضوعی به موضوع دیگر منحرف می‌شود.

    م. پرش افکار[24]: ایراد سریع کلمات یا بازی با کلمات که موجب انحراف مکرر از موضوعی به موضوع دیگر می‌شود.

    نژ. تداعی صوتی[25]: تداعی کلماتی که صدای یکسان ولی معنای متفاوتی دارند؛ کلمات هیچ ارتباط منطقی با هم ندارند.

    س. انسداد[26]: قطع ناگهانی در رشته افکار قبل از آنکه فکری به پایان برسد. بعد از یک وقفه کوتاه، شخص از آنچه مورد بحث بوده، چیزی به خاطر نمی‌آورد.

    ع. گلوسولالی[27]: ابراز پیامی مکاشفه‌ای از طریق کلماتی نامفهوم. سخن گفتن زیرزبانی[28] هم گفته می‌شود. اگر در متن مذهب صورت بگیرد، اختلال تفکر شمرده نمی‌شود. زبان کلامی خصوصی[29] هم گفته می‌شود.

    سه. اختلالات خاص در محتوای تفکر که شامل اختلالات زیر است:[30]

    الف. فقر محتوای کلام[31]: کلامی که به علت ابهام، تکرارهای بی‌معنی و عبارات نامفهوم اطلاعاتی به شنونده منتقل نمی‌کند.

    ب. عقیده بیش بها داده‌شده[32]: باور اشتباهی غیرمعقول ثابت، که ثبات آن کمتر از تفکر هذیانی است.

    ج. هذیان[33]: عقیده باطلی که بر استنباط نادرست شخص از واقعیت بیرونی متکی است، هماهنگ با هوش و زمینه فرهنگی بیمار نیست و با منطق اصلاح نمی‌گردد و شامل انواع گوناگونی است.

    د. گرایش فکری یا اشتغال فکری[34]: تمرکز فکر روی عقیده‌‌ای به‌خصوص، همراه با یک مایه عاطفی قوی، مثل گرایش پارانوئید یا اشتغال ذهنی انتحاری.

    ه. ایگومانی[35]: اشتغال ذهنی بیمارگونه با خود.

    و. مونومانی[36]: اشتغال ذهنی با موضوعی واحد.

    ز. خودبیمارانگاری[37]: نگرانی مبالغه‌آمیز در مورد سلامت جسمی که مبنای عضوی ندارد، بلکه بر تعبیر غیرواقعی نشانه‌ها یا غیرطبیعی بودن احساس‌ها متکی است.

    ح. وسواس فکری[38]: دوام بیمار‌گونه یک فکر یا احساس غیرقابل مقاومت که با سعی منطقی قابل رفع از هشیاری نیست و با اضطراب همراه است.

    ط. وسواس عملی[39]: نیاز بیمارگونه برای به انجام رساندن یک تکانه، که اگر مقاومت شود، ایجاد اضطراب می‌کند. رفتار تکراری در واکنش به یک فکر وسواسی یا انجام آن طبق آدابی خاص که فی‌نفسه هدفی ندارد مگر جلوگیری از وقوع اتفاقی در آینده.

    ی. بددهنی[40]: ادای جبری کلمات زشت.

    ک. فوبی[41]: ترس بیمارگونه، مقاوم، غیرمنطقی و اغراق‌آمیز از محرک یا موقعیتی خاص که نتیجه آن میل شدید به اجتناب است و شامل انواع گوناگونی می‌باشد.

    ل. نوسیز[42]: حالتی وحی‌گونه که در آن، نور شدیدی پدید می‌آید و شخص این احساس را پیدا می‌کند که برای هدایت و فرماندهی برگزیده شده است.

    م. وحدت عرفانی[43]: احساسی نامحدود از اتحادی اسرارآمیز با قدرتی لایتناهی. اگر هماهنگ با مذهب و محیط فرهنگی بیمار باشد، اختلال محتوای فکر شمرده نمی‌شود.

    اختلال تفکر، اغلب در آسیب‌های مغزی و سایکوز‌ها[44] مشاهده می‌شود، اما ممکن است علائمی همچون پرش افکار در بیماران مانیک نیز مشاهده شود.[45] اختلال در تفکر، معمولا از طریق اختلالاتی که در تکلم یا نوشتن نمودار می‌شود، تشخیص داده می‌شود.[46]

    cc -ملاكهاي تشخيصي دورة افسردگي عمده:

    الف: وجود پنج مورد (يا بيشتر) از نشانه هاي زير در طي يك دورة 2 هفته اي كه نشان دهندة تغيير در كاركرد قبلي است، همراه با حداقل يكي از نشانه هاي (1) خلق افسرده يا (2) فقدان علاقه يا لذت.

    تذكر: نشانه هايي را كه به طور آشكار ناشي از بيماري جسماني، يا هذيانها يا توهمهاي ناهمخوان با خلق هستند، منظور نكنيد.

    (1) وجود خلق افسرده در بخش عمدة روز تقريباً همه روزه، به طوري كه گزارش بيمار (مانند احساس غمگيني يا پوچي مي كنم) يا مشاهدات سايرين (مانند گريان به نظر مي رسد) نشان مي دهد.

    تذكر: در مورد كودكان و نوجوانان، خلق ممكن است تحريك پذير باشد.

    (2) كاهش قابل ملاحظة علاقه يا لذت نسبت به همه يا تقريباً همة فعاليتها در بخش عمدة روز، تقريباً همه روزه ( به طوري كه گزارش بيمار يا مشاهدات سايرين نشان مي دهد).

    (3) كاهش قابل ملاحظة وزن بدون پرهيز يا رژيم غذايي خاص يا افزايش قابل ملاحظة وزن (براي مثال، تغيير بيش از 5 درصد وزن در عرض يك ماه)، يا كاهش يا افزايش اشتها تقريباً هر روز.

    تذكر: در مورد كودكان اين مسئله را كه وزن آنان در حد مورد انتظار افزايش نمي يابد، مورد توجه قرار دهيد.

    (4) بيخوابي يا خواب زدگي تقريباً همه روزه

    (5) بيقراري يا كندي رواني – حركتي تقريباً همه روزه ( كه صرفاً به صورت احساس ذهني بيقراري يا كندي نبوده و از سوي ديگران قابل مشاهده است).

    (6) خستگي يا از دست دادن انرژي تقريباً همه روزه

    (7) احساس بي ارزشي يا احساس گناه افراطي يا بي مورد (كه ممكن است هذياني باشد) تقريباً همه روزه (كه صرفاً شامل خود ملامتگري يا احساس گناه دربارة بيمار بودن نمي شود).

    (8) كاهش توانايي تفكر يا تمركز، يا بي تصميمي، تقريباً همه روزه (كه يا به صورت گزارش بيمار يا مشاهده از سوي ديگران است).

    (9) افكار عودكننده راجع به مرگ ( نه به صورت ترس از مرگ)، انديشه پردازي خودكشي بدون نقشة خاص، يا اقدام به خودكشي يا طرح نقشة خاصي براي خودكشي.

    ب: اين نشانه ها با ملاكهاي تشخيصي دورة مختلط مطابقت ندارند (به صفحه 551 نگاه كنيد).

    ج: نشانه ها موجب پريشاني يا اختلال قابل ملاحظة باليني در زمينه هاي كاركرد اجتماعي، شغلي، يا ساير زمينه هاي مهم مي شوند.

    د: نشانه ها ناشي از اثرات فيزيولوژيايي مستقيم مواد (مانند سوء مصرف دارو، دارو درمان،) يا يك بيماري جسماني (مانند، كم كاري تيروييد) نيستند.

    هـ: نشانه ها برحسب داغديدگي توجيه بهتري ندارند، يعني در پي از دست دادن يك فرد مورد علاقه نشانه ها بيش از 2 ماه دوام مي يابند، يا برحسب اختلال آشكار در كاركرد، يا اشتغال ذهني بيمارگون با احساس بي ارزشي، انديشه پردازي دربارة خودكشي، نشانه هاي روان پريشي، يا كندي رواني – حركتي مشخص مي شوند.

    PP -ملاكهاي تشخيصي 1/297 اختلال هذياني

    الف: وجود هذيانهاي بدون كيفيت عجيب و غريب (يعني مربوط به موقعيتهايي كه در زندگي واقعي روي مي دهند، مانند تحت تعقيب بودن، مسموم شدن، آلوده شدن، عشق بدون وصال، خيانت همسر يا معشوق يا ابتلا به يك بيماري) حداقل به مدت 1 ماه.

    ب: عدم تطبيق با ملاك تشخيصي الف اسكيزوفرينا.

    تذكر: در اختلال هذياني توهمهاي لمسي و بويايي در صورتي كه به موضوع هذياني مربوط باشند ممكن است وجود داشته باشند.

    ج: قطع نظر از تأثير هذيان (يا هذيانها) يا پيامدهاي آن، اختلال عمده اي در كاركردها وجود ندارد و رفتار به طور آشكار غير عادي يا عجيب و غريب نيست.

    د: اگر دوره هاي خلقي توأم با هذيانها ظاهر شده اند،‌كل مدتشان نسبت به مدت دوره هاي هذياني كوتاه بوده است.

    هـ: اين اختلال ناشي از اثرات فيزيولوژيايي مستقيم مواد (مانند سوء مصرف دارو يا دارو درماني) يا بيماري جسماني نيست.

    نوع آن مشخص كنيد (انواع زير بر پاية موضوع هذياني غالب تعيين مي شوند):

    نوع شهواني: هذيانهايي مبني بر اينكه شخص ديگري كه معمولاً از پايگاه بالاتري برخوردار است، دلباخته بيمار است.

    نوع خود بزرگ بيني: هذيانهايي مبني بر داشتن ارزش، قدرت، دانش، هويت، يا رابطة خاص با يك شخص مقدس يا مشهور.

    نوع حسادت: هذيانهايي مبني بر اينكه شريك جنسي فرد بي وفا است.

    نوع گزنده و آسيب: هذيانهايي مبني بر اينكه شخص (يا يكي از نزديكان او) به نوعي كينه توزي مغرضانه قرار دارد.

    نوع جسماني: هذيانهايي مبني بر اينكه شخص يك عيب يا بيماري جسماني دارد.

    نوع مختلط: هذيانهايي كه ويژگيهاي چند مورد از انواع بالا را دارد بدون آنكه يكي از آنها غالب باشند.

    نوع نا مشخص

     

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی
    en_USEnglish arالعربية fa_IRفارسی