حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, 4 مهر , 1399 8 صفر 1442 Friday, 25 September , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 86 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 9×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    دوران عمر انسان
    07 آگوست 2020 - 2:06
    شناسه : 1621
    بازدید 31
    0

    ***أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً*: آيا انسان (در زنده شدن دوباره‏ ى […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    ***أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً*: آيا انسان (در زنده شدن دوباره‏ ى خود شك دارد؟ و) به ياد نمى‏ آورد كه ما او را پيش از اين آفريده ‏ايم، در حالى كه چيزى نبود؟

    نكته‏ ها:[1]

    اين آيه شبيه آيات 78 و 79 سوره‏ ى يس است كه شخصى با آوردن استخوانى پوسيده و خرد كردن آن مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله، با پيامبر به بحث و گفتگو پرداخت و گفت: كيست كه استخوان‏هاى پوسيده را زنده كند؟ خداوند در پاسخ فرمود: (اى پيامبر!) بگو: همان كسى كه اوّل آفريد، پس از مرگ هم زنده مى‏ كند، و او همه چيز را مى‏ داند. «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ. قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ»

    از امام صادق عليه السلام درباره‏ «خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً» سؤال شد، حضرت فرمودند: يعنى نه در مرحله ‏ى تقدير و نه در مرحله تكوين هيچ چيز نبود. راوى حديث درباره ‏ى‏ «لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً»[2] پرسيد، حضرت فرمودند: يعنى مقدّر بود، ولى نامى از آن در ميان نبود.[3] بنابراين، اين دو آيه از دو مرحله‏ ى پيش از آفرينش انسان سخن مى‏گويد.

    در حديث ديگرى نيز امام باقر عليه السلام در مورد «مِنْ قَبْلُ» فرمودند: نه در كتاب و نه در علم سخنى از او نبود.[4]

    در اواخر سوره” يس” كه با همين تعبير” انسان” مطرح شده است‏ أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ‏ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ‏: آيا انسان نمى‏ انديشد كه ما او را از نطفه آفريده‏ ايم، و سپس اين نطفه ناچيز به انسانى سخنگو كه از خود دفاع مى‏كند تغيير شكل يافت اما با اين حال اين انسان مثلى براى ما زد و آفرينش خود را بكلى فراموش كرد و گفت چه كسى است كه استخوانهاى پوسيده را بار ديگر زنده كند؟ بگو همان خدايى كه او را نخستين بار آفريده، زنده خواهد كرد، و او به همه مخلوقات خود دانا است” (سوره يس- 77- 79).[5] بعضى از مفسران در اينجا سؤالى مطرح كرده ‏اند كه اگر اين دليل درست است كه هر كس كارى را انجام داد قدرت دارد مانند آن را نيز انجام بدهد.

    چرا ما كارهايى را انجام مى‏ دهيم و گاه نمى ‏توانيم عين همان را تكرار كنيم؟ مثلا گاهى قطعه شعرى بسيار عالى مى‏ سرائيم و يا خط بسيار زيبايى مى‏ نويسيم، اما بعدا هر چه تلاش مى‏ كنيم مثل آن را نمى‏ توانيم انجام دهيم.

    پاسخى را كه ما براى اين سؤال انتخاب كرده ‏ايم اين است كه درست است كه ما اعمال خود را از روى اراده و اختيار انجام مى‏ دهيم، ولى گاهى يك سلسله امور غير اختيارى در بعضى از ويژگيهاى افعال ما اثر مى ‏گذارد، لرزش نامحسوس دست ما گاه در شكل دقيق حروف مؤثر است، و از اين گذشته قدرت و استعداد ما هميشه يكسان نيست، گاه عواملى پيش مى‏ آيد كه تمام نيروى درونى ما را بسيج مى‏ كند، و ما مى‏ توانيم به اصطلاح شاهكارى بيافرينيم، ولى گاه عوامل محركه ضعيف است و تمام نيروى ما بسيج نمى‏ شود، به همين دليل كار مرتبه دوم به خوبى مرتبه اول انجام نمى‏ گيرد.

    ولى خداوندى كه قدرتش بى‏ انتها است، اين گونه مسائل براى او مطرح نيست، هر كارى را انجام دهد عين آن را بى ‏كم و كاست مى‏ تواند تكرار كند.[6]

    ***ﻫَﻞْ ﺃَﺗَﻲ  ﻋَﻠَﻲ ﺍﻟْﺈِﻧﺴَﺎﻥِ ﺣِﻴﻦٌ ﻣِّﻦَ ﺍﻟﺪَّﻫْﺮِ ﻟَﻢْ ﻳَﻜُﻦ ﺷَﻴْﺌﺎً ﻣَﺬْﻛُﻮﺭﺍً «٢» ﺇِﻧَّﺎ ﺧَﻠَﻘْﻨَﺎ ﺍﻟْﺈِﻧﺴَﺎﻥَ ﻣِﻦ ﻧُّﻄْﻔَﺔٍ ﺃَﻣْﺸَﺎﺝٍ ﻧَّﺒْﺘَﻠِﻴﻪِ ﻓَﺠَﻌَﻠْﻨَﺎﻩُ ﺳَﻤِﻴﻌﺎً ﺑَﺼِﻴﺮﺍً*: ﺁﻳﺎ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﮔﺬﺷﺖ ﻛﻪ ﭼﻴﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﺫﻛﺮﻱ ﻧﺒﻮﺩ؟ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻄﻔﻪ ﺍﻱ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ (ﺍﺯ ﻧﻄﻔﻪ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ) ﺁﻓﺮﻳﺪﻳﻢ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺯﻣﺎﻳﻴﻢ، ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﻨﻮﺍ ﻭ ﺑﻴﻨﺎ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻳﻢ. [سوره الإنسان (76): آيات 1 – 2]

    ﻧﻜﺘﻪ ﻫﺎ:[7]

    «ﺩَﻫﺮ» ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻭ «ﺍَﻣﺸﺎﺝ» ﺟﻤﻊ «ﻣَﺸﻴﺞ» ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﺍﺳﺖ.

    ﺍﻣﺎم ﺑﺎﻗﺮﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎم ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺘﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: «ﻛﺎﻥ ﺷﻴﺌﺎً ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﻣﺬﻛﻮﺭﺍً»([8]) ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﺫﻛﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪﺍً ﻗﺎﺑﻠﻴّﺖ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ.

    ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎم ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﺍﻟﻬﻲ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﭼﻴﺰ ﻣﻮﺟﻮﺩﻱ ﻧﺒﻮﺩ. «ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﺷﻴﺌﺎً ﻣﺬﻛﻮﺭﺍً»[9]

    ﺍﻣﺎم ﺑﺎﻗﺮﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎم ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ «ﻧﻄﻔﺔ ﺍﻣﺸﺎﺝ»، ﺍﺧﺘﻠﺎﻁ ﻧﻄﻔﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ.[10]

    ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺧﻔﺘﻪ، ﮔﺎﻫﻲ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻗﻄﻌﻲ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﺪ: ﺁﻳﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺷﻴﺮ ﻧﺪﺍﺩم؟ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﻢ ﻛﻠﻤﻪ «ﻫﻞ» ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ «ﻗﺪ» ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. «ﻫﻞ ﺍﺗﻲ ﻋﻠﻲ ﺍﻟﺈﻧﺴﺎﻥ…» ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ، ﺑﺮ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺩﻭﺭﺍﻧﻲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﭼﻴﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﺫﻛﺮ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

    ﻧﺎﭼﻴﺰ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮔﺎﻫﻲ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺍﺳﺖ، «ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﺷﻴﺌﺎً ﻣﺬﻛﻮﺭﺍً» ﻭﻟﻲ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺯ ﻧﺎﭼﻴﺰ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻲ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: «ﻳﺎ ﺃﻫﻞ ﺍﻟﻜﺘﺎﺏ ﻟﺴﺘﻢ ﻋﻠﻲ ﺷﻲ ءٍ ﺣﺘّﻲ ﺗﻘﻴﻤﻮﺍ ﺍﻟﺘﻮﺭﺍﺓ ﻭﺍﻟﺎﻧﺠﻴﻞ ﻭ …» ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﻛﺘﺎﺏ! ﺍﮔﺮ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺳﻤﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ، ﻫﻴﭻ ﻫﺴﺘﻴﺪ.[11]

    ﻗﺮﺁﻥ، ١٢ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﻄﻔﻪ ﻳﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﻫﻢ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻌﻠﻮم ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﻄﻔﻪ ﺍﻱ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻲ ﺳﺎﺯﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﺗﻜﺒّﺮ ﻧﮕﺮﺩﺩ.

    ﭘﻴﺎم ﻫﺎ:

    ١- ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻨﺸﺄ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﺪ. «ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﺷﻴﺌﺎً ﻣﺬﻛﻮﺭﺍً»

    ٢- ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩﻱ ﻧﻮﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﻭ ﺣﺎﺩﺙ ﺍﺳﺖ. «ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﺷﻴﺌﺎً ﻣﺬﻛﻮﺭﺍ»

    ٣- ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﻭﺟﻮﺩﻱ ﺧﻮﺩ، ﺭﻭﻧﺪ ﺗﻜﺎﻣﻠﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻣﺮﺍﺣﻠﻲ ﺭﺍ ﻃﻲ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ، «ﻟﻢ ﻳﻚ ﺷﻴﺌﺎً»([12]) ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﻫﻢ، ﭼﻴﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﺫﻛﺮﻱ ﻧﺒﻮﺩ «ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﺷﻴﺌﺎً ﻣﺬﻛﻮﺭﺍً»

    ٤- ﻳﺎﺩ ﺿﻌﻒ ﻫﺎ، ﻏﺮﻭﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. «ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﺷﻴﺌﺎً ﻣﺬﻛﻮﺭﺍ»

    ٥ – ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﻄﻔﻪ ﺍﻱ ﻧﺎﭼﻴﺰ، ﺟﻠﻮﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﻋﻈﻤﺖ ﺍﻟﻬﻲ ﺍﺳﺖ. «ﺇﻧّﺎ ﺧﻠﻘﻨﺎ ﺍﻟﺈﻧﺴﺎﻥ ﻣﻦ ﻧﻄﻔﺔ…»

    ٦- ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻱ ﺭﻭﻱ ﺁﺏ، ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻤﺎﻳﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. «ﻣﻦ ﻧﻄﻔﺔ ﺍﻣﺸﺎﺝ»

    ٧- ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺣﻜﻴﻤﺎﻧﻪ ﻭ ﻫﺪﻓﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ. «ﺧﻠﻘﻨﺎ ﺍﻟﺎﻧﺴﺎﻥ … ﻧﺒﺘﻠﻴﻪ»

    ٨ – ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﻣﻮﺟﻮﺩﻱ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻭ ﻣﻜﻠّﻒ ﺍﺳﺖ. (ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺍﺳﺖ.) «ﻧﺒﺘﻠﻴﻪ»

    ٩- ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺍﻟﻬﻲ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. «ﻧﺒﺘﻠﻴﻪ»

    ١٠- ﺑﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﺷﻨﻮﺍﻳﻲ ﻭ ﺑﻴﻨﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﻤﺎم ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺑﺪﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. «ﺳﻤﻴﻌﺎً ﺑﺼﻴﺮﺍً»

    تفسير: نطفه بى ‏ارزش را انسان كرديم، و تمام وسائل هدايت را در اختيارش نهاديم‏[13]

    با اينكه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است، ولى در آغاز آن سخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه‏ ساز توجه به قيامت و رستاخيز است، همانگونه كه در تفسير سوره” قيامت” در چند صفحه قبل شرح داديم.

    مى‏فرمايد:” آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيزى قابل ذكر نبود”؟ (هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً)[14].

    آرى، ذرات وجود او هر كدام در گوشه ‏اى پراكنده بود، در ميان خاكها، در لابلاى قطرات آب درياها، در هوايى كه در جو زمين وجود دارد، مواد اصلى وجود او هر كدام در گوشه يكى از اين سه محيط پهناور افتاده بود، و او در ميان آنها در حقيقت گم شده، و هيچ قابل ذكر نبود.

    آيا منظور از” انسان” در اينجا نوع انسان است، و عموم افراد بشر را شامل مى‏شود؟ يا خصوص حضرت آدم است؟.

    آيه بعد كه مى‏ گويد ما انسان را از نطفه آفريديم قرينه روشنى بر معنى اول مى‏باشد، هر چند بعضى معتقدند كه” انسان” در آيه اول به معنى حضرت‏” آدم” و” انسان” در آيه دوم اشاره به فرزندان آدم است، ولى اين جدايى در اين فاصله كوتاه بسيار بعيد به نظر مى‏رسد.

    در تفسير جمله” لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً”:” چيز قابل ذكرى نبود” نيز نظرات ديگرى اظهار شده است، از جمله اينكه: انسان به هنگامى كه در عالم نطفه و جنين بود موجود قابل ذكرى نبود، ولى بعدا كه مراحل تكامل را پيمود به موجودى قابل ذكر تبديل شد.

    در حديثى از امام باقر ع نقل شده كه فرمود:” انسان” در” علم خدا” مذكور بود، هر چند در” عالم خلق” مذكور نبود[15].

    در بعضى از تفاسير نيز آمده كه منظور از” انسان” در اينجا علماء و دانشمندان است كه قبل از فرا گرفتن علم قابل ذكر نبودند، اما بعد از رسيدن به نظام علم در ميان همه مردم، در حيات و بعد از موتشان، همه جا ذكر آنها است.

    بعضى نقل كرده‏اند كه” عمر بن خطاب” اين آيه را از كسى شنيد گفت اى كاش آدم هم چنان غير مذكور باقى مانده بود، و از مادرزاده نمى ‏شد، و فرزندانش مبتلا نمى ‏شدند![16].

    و اين سخن تعجب آور است چرا كه در واقع ايرادى است به مساله آفرينش.

    *** به هر حال بعد از اين مرحله نوبت آفرينش انسان، و موجود قابل ذكر شدن است، مى‏ فرمايد.[17]

    ” ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى ‏آزمائيم، و لذا او را شنوا و بينا قرار داديم” (إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً).

    ” امشاج” جمع” مشج” (بر وزن نسج يا بر وزن سبب) يا جمع” مشيج” (بر وزن مريض) به معنى شى‏ء مخلوط است.

    آفرينش انسان از” نطفه مخلوط” ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب” اسپرم” و” اوول” بوده باشد همان گونه كه در روايات اهل بيت ع اجمالا به آن اشاره شده است. يا اشاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طريق ژنها و مانند آن وجود دارد، و يا اشاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است، چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته، و يا اختلاط همه اينها با يكديگر، معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است.

    اين احتمال نيز داده شده كه امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنينى است‏[18].

    جمله” نبتليه” اشاره به رسيدن انسان به مقام” تكليف و تعهد و مسئوليت و آزمايش و امتحان” است، و اين يكى از بزرگترين مواهب خدا است كه به انسان كرامت فرموده و او را شايسته” تكليف و مسئوليت” قرار داده است.

    و از آنجا كه” آزمايش و تكليف” بدون” آگاهى” ممكن نيست، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى‏كند كه در اختيار انسانها قرار داده است.[19]

    بعضى نيز گفته‏اند منظور از ابتلاء و آزمايش در اينجا تطورات و تحولاتى است كه به جنين از مرحله نطفه تا رسيدن به يك انسان كامل دست مى‏دهد. ولى با توجه به تعبير” نبتليه” و همچنين تعبير به” انسان” تفسير اول مناسبتر است.

    ضمنا از اين تعبير استفاده مى‏شود كه ريشه همه ادراكات انسان از ادراكات حسى او است: و به تعبير ديگر ادراكات حسى” مادر” همه” معقولات” است، و اين نظريه بسيارى از فلاسفه اسلامى است، و در ميان فلاسفه يونان” ارسطو” نيز طرفدار همين نظر بوده است.

    *** و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مساله آگاهى و ابزار شناخت نياز به دو عامل ديگر يعنى به مساله” هدايت” و” اختيار” دارد آيه بعد به آن اشاره كرده، مى‏ فرمايد:” ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر و پذيرا باشد، يا كفران كننده و ناپذيرا” (إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً)[20].

    ” هدايت” در اينجا معنى وسيع و گسترده‏اى دارد كه هم هدايت” تكوينى” را شامل مى‏شود و هم هدايت” فطرى” و هم” تشريعى” را هر چند سوق آيه بيشتر روى هدايت تشريعى است.

    ” توضيح” اينكه از آنجا كه خداوند انسان را براى هدف” ابتلاء و امتحان” و تكامل آفريده است مقدمات وصول به اين هدف را در وجود او آفريده، و نيروهاى لازم را به او بخشيده اين همان هدايت” تكوينى” است.[21]

    سپس در اعماق فطرتش عشق به پيمودن اين راه را قرار داده، و از طريق الهامات فطرى مسير را به او نشان داده، و از اين نظر هدايت” فطرى” نموده و از سوى ديگر، رهبران آسمانى و انبياى بزرگ را به تعليمات و قوانين روشن براى” ارائه طريق” مبعوث كرده، و به وسيله آنها هدايت” تشريعى” فرموده است، و البته تمام اين شعب سه گانه هدايت، جنبه عمومى دارد، و همه انسانها را شامل مى‏شود.

    رويهمرفته اين آيه به سه مساله مهم و سرنوشت‏ساز در زندگى انسان اشاره مى‏كند:

    مساله” تكليف”، مساله” هدايت” و مساله” آزادى اراده و اختيار” كه لازم و ملزوم يكديگر و مكمل يكديگرند.

    در ضمن جمله” إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً” خط بطلان بر مكتب جبر مى‏كشد.

    تعبير به” شاكرا” و” كفورا” مناسبترين تعبيرى است كه در اينجا امكان دارد، چرا كه در مقابل نعمت بزرگ هدايت الهى آنها كه پذيرا و تسليم شوند، و راه هدايت پيش گيرند، شكر اين نعمت را بجا آورده، و آنها كه مخالفت كنند كفران كرده‏اند.

    و از آنجا كه از دست و زبان هيچكس بر نمى‏آيد، كه از عهده شكرش بدر آيد، در مورد” شكر” تعبير به اسم فاعل كرده، در حالى كه در مورد” كفران” تعبير به” كفور” (صيغه مبالغه) آمده، زيرا آنها كه اين نعمت بزرگ را ناديده بگيرند بالاترين كفران را كرده‏اند، چرا كه خداوند انواع وسائل هدايت را در اختيار آنها گذارده، و اين نهايت كفران است كه همه را ناديده بگيرد و راه خطا برود.[22]

    ضمنا بايد توجه داشت” كفور” واژه‏اى است كه هم در مورد” كفران نعمت” به كار مى‏رود و هم در مورد” كفر اعتقادى” (همانگونه كه راغب در مفردات آورده است). در آخرين آيه مورد بحث اشاره كوتاه و پرمعنايى به سرنوشت كسانى كه راه كفر و كفران را مى‏پويند كرده، مى‏فرمايد:” ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله‏هاى سوزان آتش آماده كرده‏ايم” (إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِيراً).

    تعبير به” اعتدنا” (آماده كرده‏ايم) تاكيدى است بر مساله حتمى بودن مجازات اين گروه، درست است كه آماده كردن از قبل، كار كسانى است كه توانايى محدودى دارند و احتمال مى‏دهند به هنگام نياز توانايى پيدا نكنند، و اين معنى در باره خداوند موردى ندارد چرا كه هر چه را اراده كند با فرمان” كن” فورا موجود مى‏شود، در عين حال براى بيان قطعى بودن مجازات كافران اعلام مى‏كند كه وسائل مجازات آنها از هم اكنون آماده است!” سلاسل” جمع” سلسله” به معنى” زنجير” و” اغلال” جمع” غل” به معنى حلقه‏اى است كه بر گردن يا دستها قرار مى‏دهند، سپس آن را با زنجير مى‏بندند[23].

    به هر حال ذكر غل و زنجير، و سپس شعله‏هاى سوزان آتش بيانگر مجازات عظيم اين گروه است كه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده، و” عذاب” و” اسارت” در آن جمع است.

    آزادى آنها در شهوات در اينجا سبب اسارت آنها در آنجا مى‏شود،[24]

    آتشهايى كه در اين دنيا بر پا كرده‏اند در آنجا تجسم مى‏يابد و دامانشان را مى‏گيرد.

    *** نكته: عالم پر غوغاى جنين:[25]

    مى‏دانيم نطفه انسان از تركيب نطفه مرد و زن كه اولى” اسپرم” يا” كرمك” و دومى” اوول” يا” تخمك” نام دارد تشكيل مى‏شود.

    اصل وجود” نطفه” و سپس تركيب آن، و بعد مراحل مختلف جنين، از عجائب و شگفتيهاى بزرگ جهان آفرينش است كه با پيشرفت علم” جنين شناسى” پرده از اسرار آن برداشته شده، هر چند اسرار بيشترى هنوز در پرده نهان است.

    از جمله شگفتيهاى مزبور كه گوشه كوچكى را تشكيل مى‏دهد امور زير است:

    1-” اسپرم” كه با آب نطفه مرد خارج مى‏شود موجود زنده متحرك بسيار كوچك ذره‏بينى است كه داراى يك سر و گردن و دم متحرك مى‏باشد، و عجب اينكه در هر بار انزال مرد ممكن است از دو تا پانصد ميليون! اسپر وجود داشته باشد كه مطابق جمعيت چندين كشور است، ولى از اين عده بيشمار، فقط يك يا چند عدد وارد تخمك شده، و بارور مى‏گردد، وجود اين تعداد نطفه نر به خاطر آن است كه اسپرها براى رسيدن به تخمك و تركيب با آن تلفات زيادى مى‏دهند، و اگر اين تعداد عظيم نبود شايد امر بارور شدن‏ مشكل مى‏شد.[26]

    2-” رحم” قبل از دوران باردارى فقط به اندازه يك گردو است! اما بعد از انعقاد نطفه و پرورش جنين به قدرى بزرگ مى‏شود كه جاى زيادى را اشغال مى‏كند و عجب اينكه جدار آن بقدرى قابل ارتجاع است كه در برابر اين حجم عظيم كاملا مقاومت مى‏كند.

    3- خون در ديواره رحم در عروق و رگها نيست! بلكه به صورت ناودان در ميان عضلات جارى است، زيرا اگر رگى وجود داشت مسلما در برابر كشش فوق العاده جدار رحم تاب مقاومت نمى‏آورد!

    4- بعضى از دانشمندان معتقدند كه نطفه زن داراى الكتريسته” مثبت” است و اسپرم دارى الكتريسته” منفى”، و لذا به سوى هم كشيده مى‏شوند، اما هنگامى كه اسپر وارد تخمك شد بار الكتريكى آن را منفى مى‏كند و به همين دليل اسپرهاى بيشمار ديگر كه در اطراف آن وجود دارند از آن رانده مى‏شوند، و بعضى نيز گفته‏اند با ورود اسپر، ماده شيميايى مخصوص ترشح مى‏شود كه ساير اسپرها را مى‏راند.

    5- جنين در ميان كيسه‏اى بزرگ در آبى غليظ بنام” آمنى‏بوس” غوطه‏ور است كه خاصيت ضد ضربه در مقابل انواع حركات تند مادر، و يا اصابت چيزى به شكم، دارد، بعلاوه جنين را به صورت يك نواخت گرم نگه مى‏دارد، و تغيير حرارت خارجى در آن به زودى اثر نمى‏كند و از همه جالبتر اينكه او را در حالت بى‏وزنى قرار مى‏دهد، و از فشار آوردن اعضاى مختلف جنين روى همديگر كه ممكن است موجب ضايعاتى شود جلوگيرى مى‏كند! 6- تغذيه جنين از طريق” جفت” و” بند ناف” صورت مى‏گيرد، يعنى خون مادر با تمام مواد غذايى و اكسيژن وارد جفت شده، و با تصفيه جديدى از

    تفسير نمونه، ج‏25، ص: 341

    طريق بند ناف وارد قلب جنين مى‏شود، و از آنجا به تمام اعضاى بدن پخش مى‏گردد.

    جالب اينكه بطن چپ و راست قلب جنين با يكديگر مربوط است چون مساله تصفيه از طريقه ريه در آنجا مطرح نيست، زيرا جنين تنفس نمى‏كند اما به محض، تولد، حفره‏ها از هم جدا مى‏شوند، و دستگاه تنفس به كار مى‏افتد![27].[28]

    [1] تفسير نور، ج‏5، ص: 295

    [2] . انسان، 1.

    [3] . كافى، ج 1، ص 147.

    [4] . بحار، ج 5، ص 84.

    [5] در زمينه اين دليل در جلد ششم تفسير نمونه صفحه 144 تحت عنوان” كوتاهترين استدلال براى معاد” بحث كرده‏ايم( و همچنين در جلد دوازدهم تفسير نمونه صفحه 152 به بعد).

    [6] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج‏13، ص: 114-115،  دار الكتب الإسلامية – ايران – تهران، چاپ: 10، 1371 ه.ش.

    [7] تفسير نور، ج‏10، ص: 313

    [8] ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﺮﻫﺎﻥ

    [9] ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻛﻨﺰﺍﻟﺪﻗﺎﺋﻖ.

    [10] ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﻮﺭﺍﻟﺜﻘﻠﻴﻦ.

    [11] ﻣﺎﺋﺪﻩ ٦٨

    [12] ﻣﺮﻳﻢ، ٦٧

    [13] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 333

    [14] در اينكه” هل” در اينجا به معنى” قد” مى‏باشد، يا به معنى استفهام تقريرى يا استفهام انكارى احتمالات مختلفى داده‏اند، ولى ظاهر اين است كه استفهام تقريرى است، و مفهوم جمله اين است” ا ليس قد أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً”.

    [15] ” مجمع البيان” جلد 10 صفحه 406.

    [16] ” همان مدرك”.

    [17] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 334

    [18] بايد توجه داشت با وجود اينكه” نطفه” مفرد است و صفت آن” امشاج” به صورت جمع آمده، اين به خاطر آن است نطفه از اجزاء مختلفى تركيب يافته، و در حكم جمع است و بعضى نيز مانند” زمخشرى” در” كشاف” گفته‏اند كه امشاج مفرد است هر چند بر وزن جمع مى‏باشد.

    [19] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 335

    [20] ” شاكرا” و” كفورا” به عقيده بسيارى از مفسران حال براى ضمير مفعولى در” هديناه” مى‏باشد اين احتمال نيز وجود دارد كه خبر” يكون” محذوفى بوده باشد و در تقدير چنين است( اما يكون شاكرا و اما يكون كفورا).

    [21] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 336

    [22] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 337

    [23] توضيح بيشتر در باره معنى” اغلال” را ذيل آيه 8 سوره يس( جلد 18 صفحه 321) مطالعه فرمائيد.

    [24] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 338

    [25] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 339

    [26] تفسير نمونه، ج‏25، ص: 339

    [27] در اين بحث از جلد اول كتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر و كتب ديگر استفاده شده است.

    [28] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 28جلد، دار الكتب الإسلامية – ايران – تهران، چاپ: 10، 1371 ه.ش.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی
    en_USEnglish arالعربية fa_IRفارسی