حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, 8 بهمن , 1399 14 جماد ثاني 1442 Wednesday, 27 January , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 111 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 9×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    روان‌درمانی و معنویت
    30 آذر 1399 - 2:56
    شناسه : 1901
    بازدید 101
    0

    روان‌درمانی و معنویت[1] در قسمتی از مقاله «روان‌درمانی و معنویت» برگرفته از مصاحبه و گفتگو با جناب آقاي دكتر گلزاري […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    روان‌درمانی و معنویت[1]

    در قسمتی از مقاله «روان‌درمانی و معنویت» برگرفته از مصاحبه و گفتگو با جناب آقاي دكتر گلزاري که به معرفي دو حوزة دين و سلامت روان و همچنين رابطة بين آنها پرداخته، آمده است:

    “سازمان بهداشت جهانی، بُعد چهارم سلامت روان را «بعد معنوی» معرفی کرده که در رشد و تکامل انسان مؤثر است. «بعد معنوی» که در این تعریف آمده دقیقاً به چه معناست و مقصود از تکامل چیست؟ آیا تکامل به معنای دینی مدنظر است؟

    تردیدی نیست به خاطر توجه جامعه علمی به نقش دینداری و معنویت در ارتقاء سلامت روان، این بحث در نشست ها و همایش های WHO مطرح می شود

    قرآن می فرماید: بعضیها در مسیر گمراهی قرار دارند و اعمال منفی و بدشان به دیگران آسیب می رساند اما خودشان گمان می کنند در بهترین وضعیت هستند و در آیات دیگر تصریح شده شیطان اعمال بدشان را برای آنها زینت داده است. نه تنها رنج نمی برند بلکه به آنها دلخوشند و مغرور!

    سعدی در باب هشتم گلستان میگوید:

    توان شناخت به یک روز در شمایل مرد

    که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم

    ولی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو

    که خُبث نفس نگردد به سالها معلوم!

    ویلیام وست یکی از چهره های سرشناس حوزۀ روان درمانی و معنویت، در کتابی با همین نام براین نظر است:

    « بسیاری از ما ادعا می کنیم تجربه ای معنوی داشته ایم. معمولاً می گوییم تجربۀ ما فراتر از واژه ها و فراتر از تفکر و ذهن است ولی به ناچار، هنگامی که از این تجربه ها سخن می گوییم از نظر فرهنگی زبان مبنای کار قرار می گیرد. هنگامی که دربارۀ معنویت سخن می گوییم، نمی توانیم ادعا کنيم که معنویت موضعی مستقل و فراتر از هر چیز دارد، بلکه همین که از معنویت سخن می گوییم آن را در بافت فرهنگی ابراز می کنیم.»

    آیا می توان از معنویت یک تعریف کلی و مشخص ارائه داد و یا باید آن تعریف را در فرهنگ های مختلف متفاوت دانست؟ سال های متمادی روان شناسی غرب  به دلیل سلطه سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا و کشورهای اروپایی و با نظریۀ جهانی شدن نه تنها به فرهنگ بومی مهاجران غیر غربی توجه نمی کرد بلکه ملاک های تشخیص بیمار یهای روانی و روش های درمان آنها را برای همه ساکنان غرب و حتی برای مردم دیگر کشورها همان هایی می دانست که از بررسی خصوصیات افراد طبقه متوسط سفید پوست غربی به دست آمده بودند. آمریکا را دیگ ذوب فرهنگ های متنوع می دانستند که در آن بر یکسان سازی تمام فرهنگ ها تأکید می شد. بیشتر روان درمانگران معتقد بودند که رویکرد آنان را می توان در مورد همه درمان جویان، صرفنظر از نژاد، قومیت و فرهنگ آنها به کار برد. اما خیلی زود معلوم شد که روان شناسي به خصوص روان درمانی را برای حل مشکلات انسان ابداع کرده اند و هر نوع فرآوردۀ ابتکار انسان بنا به تعریف، فرهنگی است. تشخیص ها و درما نهایی که برای غربی سفید پوست طبقه متوسط به کار می رفت برای آفریقایی تبارها، آمریکای لاتینی ها، آسیایی تبارها و سرخ پوستان بومی آمریکایی کارآمد نبود. این واقعیت همراه با تلاش جدی و انسانی دانشمندانی که خود اغلب دورگه بودند، را به صحنه کثرت گرایی فرهنگی(Caltural pluralism) پژوهش و مشاوره و درمان کشاند. «استنلی سو» یکی از این روان شناسان برجسته است که پدرش چینی است و خودش در آمریکا به دنیا آمده و رشدکرده است. او با دو برادر روان شناس خود کتاب معروف و پر فروش درک رفتار نابهنجار را تألیف کرده و با یکی از برادرانش « مشاوره با تنوع فرهنگی: نظریه و کاربرد» را نوشته است.

    «دویری» روا نشناس فلسطینی، که استاد توانایی در دانشگا ههای آمریکاست در کتاب «رواندرمانی و مشاوره با مسلمانان و اعراب» به همکاران آمریکایی خود ویژگیهای فرهنگی اعراب و مسلمانان را که تفاوت زیادی با خصوصیات فرهنگی غربیان دارند گوشزد می کند تا در تشخیص درمان چنین مراجعانی دچار اشتباه نشوند. این کتاب توسط آقای دکتر براتی سده به فارسی ترجمه و با عنوان «مشاوره و روا ندرمانی با مسلمانان» منتشر شده است. به گفتهروا نشناس معاصر «باروت» فرهنگ مثل هوایی است که تنفس می کنیم. فرهنگ عمدتاً، نادیدنی، اما در همه جا حاضر، با نفوذ و حیات بخش است. فقط وقتی کسی توجه ما را به هوا جلب کند، یا وقتی هوا را متفاوت و بالقوه نامطبوع تشخیص دهیم وجود و تأثیر آن را حس می کنیم. فرهنگ عامل اصلی تعیین کنندۀ شخصیت است، فرهنگ مجموعۀ یکپارچه دانش، باور و رفتار انسان است که آموخته شده و به نسلهای بعد انتقال یافته است. متأسفانه در تعریف معنویت و شناخت ابعاد و مؤلفه های آن و یا در همین تفاوتی که بین معنویت و دین در آثار روا نشناسان ایرانی می بینیم این غفلت از جهت گیری فرهنگی نمایان است.

    اسپیلکا و همکارانش در کتاب «روان شناسي دین بر اساس رویکرد غربی » که با ترجمه خوب آقای دکتر محمد دهقانی منتشر شده است؛ اذعان می کنند: «در حقیقت ما در بلاتکلیفی بسر می بریم در این کتاب با سنت دینی غرب سر و کار داریم چون اکثر پژوهشها در این حوزه صورت گرفته است از این رو پیشنهاد من این است که همکاران روان شناس و جامعه شناس، با رو شهای علمی دیدگاه گرو ههای مختلف از مردم را درباره دین و معنویت و مؤلفه های این دو بدست آورند و هم با مطالعه در میراث مکتوب ما، به مفهوم سازی اصیل و را هگشایی دست یابند برای مثال آیا نمی توان با دقت در مفاهیم شریعت، طریقت و حقیقت در آثار عرفانی مانند گلشن راز و مثنوی، معنویت درهم تنیده با دین را نشان داد؟ آیا نمی توان دین ورزی ریا ستیزانه حافظ را تبيینی امروزی کرد؟

    آیا معنویت را به معنای امر روحانی در نظر می گیرید یا آن را با معنای زندگی مترادف می دانید؟ به دیگر سخن اگر کسی به هیچ امري ماورای خودش باور نداشته باشد، اما در زندگی هدفمند باشد و اهدافش زندگی را برایش معنا کند می توان گفت معنویت در زندگی این شخص حضور دارد و از سلامت روان برخوردار است؟

    فرانکل معناخواهی را ویژگی بنیادی هستی می داند. و «نیچه» می گوید: کسی که چرایی برای زندگی کردن دارد با هر چگونگی می سازد.

    به نظر فرانکل جستجو برای یافتن معنا در زندگی، اساس سلامت روانی و پادزهر خودکشی است. پژوهشگران معتقدند که جست و جوی معنا و هدف، سزاوارتر از جستجوی شادکامی است.

    به نظر طیب رشید، روان شناس پاکستانی که همکار نزدیک مارتین سليگمن است، افرادی که فعالیت های هدفمند مشخصی دارند که آنها را با اهداف بزرگتری پیوند می دهد  به چیزی می رسند که آن را زندگی با معنا می گوییم. در کتا بهای روان شناسی دین، روان شناسی معنویت، روان شناسی مثبت واژه ها و تعابیر معنا و هدف در کنار هم و اغلب در ارتباط با دین و معنویت به کار رفته است.

    «لوئیس هاپ واکر» می گوید: مقصود من از معنای زندگی آن است که زندگی دارای هدف، منطق یا طرحی ذاتی است. و بعد تصریح می کند که این معنا و هدف با خداباوری اصالت پیدا می کند. اگر خداباوری صحت داشته باشد و موجودی متعالی، خیرخواه، و حاکم بر جهان وجود داشته باشد هشت مدعای زیر صادق خواهد بود:

    1. ما تبیین قانع کننده ای از منشأ و قوام جهان داریم.
    2. خیر بر شر غلبه خواهد کرد.
    3. خدا ما را دوست دارد و دل نگران ماست.
    4. ما پاسخی داریم به این سؤال که چرا اخلاقی باشیم.
    5. عدالتِ عالم گیر، بر جهان حاکم است.
    6. همه انسان ها ارزش برابر دارند.
    7. لطف و غفران الهی پایانی خوش برای همه دارد.
    8. زندگی پس از مرگ وجود دارد.

    اگر خداباوری کاذب باشد و سکولاریسم صادق، هیچ مبنای واضحی برای تساوی انسا نها وجود ندارد، هیچ دلیلی وجود ندارد که با همه مردم با احترام مساوی رفتار کنیم. هیچ پاسخ واضح و بی پیرایه ای به این پرسش داده نمی شود که چرا باید اخلاقی باشیم. حتی وقتی که اخلاقی به سود ما نیست؟ یا هیچ هماهنگی و هدفی در جهان احساس نمی شود.

    ویلیام کامپتون و ادوار هوفمان در کتاب «روان شناسی مثبت علم شادکامی و شکوفایی» که ویراست دوم آن در سال 2013 منتشر شده  است در فصل دهم با عنوان«دین، معنویت و بهباشی» می نویسند: دین دست كم از طریق هر عامل به بهباشی و سلامت جسم و روان ما اثر مطلوب می گذارد، یکی از این عوامل «معنابخشی و تعیین هدف است.»

    برای زندگی معنویت و دین یکی از انواع مؤثر در سلامت روانی معرفی شد ه اند. با توجه به این که معنویت اعم از دین است و به نظر می رسد رابطه بین معنویت و دین عموم و خصوص مطلق باشد، بفرمائید معنویت و دین چگونه به سلامت روان افراد کمک می کند؟

    در پاسخ به یکی از پرسش های قبل گفتم که بحث دین و معنویت و تفاوت این دو با هم و این که کدام یک از آ نها اعم از دیگری است، از مباحثی است که در روان شناسی معاصر غربی مطرح شده است. یعنی در آثار گذشتگان غربی مطلب چیز دیگری است و در فرهنگ اسلامی  ایرانی ما هم دین و معنویت اینگونه از هم جدا نیستند. به هر صورت من با توجه به کتاب های روان شناسی معاصر نکته هایی را عرض می کنم.

    وولف در کتاب بسیار ارزنده «روان شناسي دین»  که با ترجمه شیوای برادر عزیز آقای دکتر محمد دهقانی منتشر شده و با همه پر برگ و باری آن در اثر اقبال خوانندگان فرهیخته به چاپ دوم رسیده است، می نویسد: جدایی معنویت از سنت دینی تحول نوینی است در ترجمه های لاتین عهد جدید، Spritualis کسی یا شخص معنوی است که زندگی اش تحت امر یا نفوذ روح القدس یا روح خداست.

    اسم معنی «معنویت» که دست کم در قرن پنجم میلادی به کار رفته این معنای انجیلی را حفظ کرد. لیکن در قرن دوازدهم، کم کم دلالت های نوعی کارکرد روانشناختی مجازی را پیدا کرد که در تضاد با جسمانیت یا مادیت بود. در قرن های هجدهم و نوزدهم این کلمه در هاله فراموشی فرو رفت شاید به این سبب که ولتر و دیگران آن را به گونه ای تحقیرآمیز به کار برده بودند تا این که در اوایل قرن بیستم باز به معنای اصلی عبادی و مذهبی خود ظاهر شد گرساچ همکار اسپلکا در تألیف کتاب روان شناسی دین با رویکرد تجربی ترجمه دکتر دهقانی، عقیده دارد: دلالت هایی که معنویت به همراه دارد، بیشتر شخصي اند تا نهادی. حال آن که دلالت های دین بیشتر نهادی اند. چنان که معنویت بیشتر جنبه روان شناختی دارد و دین بیشتر جنبه جامعه شناختی. معنویت ناظر به عقاید، ارز شها و رفتار شخص است؛ لیکن دین داری به پیوند شخص با سنت و نهاد دینی مربوط می شود. با آن که روان شناسان معاصر غربی بعد از دوران انکار دین و اعراض از آن تقریباً اغلب با دین میانۀ خوبی ندارند و باورمندان آنها نیز ترجیح می دهند خود را معنوی بنامند تا دین دار، اما داناهیو می نویسد : «هیچ معنویت راستینی جدا از دین وجود ندارد» و پارگامنت که اخیراً کتاب بسیار ارزنده او با عنوان « روا ندرمانی آمیخته با معنویت » با ترجمه خوب همکار دانشگاهی بنده دکتر کلانترگوشه و دو نفر از دانش آموخته های روان شناسی منتشر شده است، جریان جدایی طلب را در این حوزه با دیدۀ تردید می نگرد و توصیه می کند که از مرزبندی میان این قلمروها پرهیز شود. وولف قبول دارد که در سنت غربی معنویت در برابر مادیت و جسمانیت مطرح بوده است نه در برابر دین و دینداری.

    این قصه جدایی دین و معنویت تا آنجا پیش رفته که به نوشته وولف، در معنویت امروز آن چه آشکارا جدید است غیاب مکرر و آشکار وجود متعالی در بیرون در خود است. در معنویت جدید زندگی دیگر نه در ارتباط با خواست روح القدس و دیگر نیروهای الهی، بلکه با ارجاع به امکانات روح آدمی تنظیم می شود!

    نوشته« میلر پرین» و«  کرومری مانکوسو»  در یکی از آثار جدید روان شناسی مثبت با نام « ایمان از منظر روان شناسی مثبت» که در سال 2015 منتشر شده است. مؤلفان با یک بررسی علمی و دید باز و مثبت، ایمان را به عنوان ترکیب دین و معنویت به کار برده اند تا هم به این سردرگمی ها پایانی نیکو بخشند و هم فایده ها و آثار یکپارچگی و دین و معنویت را در چشم انداز خواننده قرار دهند. آثار سازنده و مثبت پای بندی به دین و معنویت با تأکید بر پژوهشهای تجربی در کتا بها و مقالات زیادی گزارش شده است که من آن چه را که در کتاب های فارسی آمده بدون توضیح بر می شمارم:

    «روان درمانی و معنویت»، ویلیام وست: ترجمه شهیدی و شیرافکن:

    – افراد دارای زندگی معنوی، بي شک در نظر روان شناختی افراد سالمی هستند. (ص 34)

    – معنویت بخش مهمی از زندگی مردم را تشکیل می دهد و تأثیر مهمی بر سلامت و بهزیستی آنان دارد. (ص 47)

    – معنویت سالم حامی آزادی فرد، استقلال، عزت نفس و همینطور مسئولیت اجتماعی است. (ص 138)

    « روان درمانی آمیخته با معنویت» کنت پارگامنت، ترجمه کلانتر گوشه، حسینی و مطهری:

    – معنویت به افراد کمک می کند که با محدودیت هایشان همراه باشند. معنویت راه حل هایی را برای مشکلات ارائه می دهد که در قبال راه حلهای سکولار و غیر معنوی که حتی بعضی از روان شناسان طرفدار آن هستند بی بدیل است. (ص 34)

    – برای افراد خداشناس، رابطه فردی با خداوند در شرایط بحرانی ارزش بسیار زیادی دارد. (ص 163)

    – مطالعات گروه های گوناگون، از بیماران جسمی گرفته تا قربانیان سوءاستفاده جنسی و بیماران با بیماری حاد، نشان می دهد که 50 تا 85 درصد افراد در این گرو هها احساس کردند که دین و معنویت به آنها کمک کرده است. (ص 169)

    «روان شناسی دین براساس رویکرد تجربی» اسپيلكا، هود، هونسبرگر، گرساچ ترجمه محمد دهقانی:

    – دین با ارتقای سرمایه های محیطی و روان شناختی که مانع خطرپذیری می شوند، سوءمصرف الکل و دارو را به طور غیرمستقیم کاهش می دهند (ص 588)

    – دین در تشویق رفتارهای مثبت از طریق ارتقای هماهنگی خانوادگی و حمایت والدین، و نیز از طریق اشاعه ارزش های حامی جامعه مؤثر است (ص 588)

    – عقاید مذهبی برای دانشجویان به صورت ضربه گیر عمل می کند و آنها را از تصمیم گیری آغازین برای مصرف الکل یا داروی مخدر باز می دارد. (ص 589)

    – دین هر نوع بیان و رفتار جنسی خارج از ازدواج را نادرست می داند. (ص 592)

    – عقاید و دل مشغولی های مذهبی شدید بنابر گزارش خود افراد در حد وسیعی یا کاهش فعالیت جنسی غیر زناشویی بویژه سکس پیش از ازدواج در پیوندند. (ص 593)

    – می توان امیدوار بود که دین بتواند در مقابل بزهکاری ها و رفتارهای مجرمانه به صورت مانع قدرتمندی عمل کند. (ص 601)

    – دین از طریق سازوکار معنابخشی به زندگی انسان و باور به قدرت مهار درونی، روش های مؤثری را برای سازواری و رویارویی با تنش ها در اختیار می گذارند. (ص 667)

    «روان شناسي دین» دیوید وولف، ترجمه محمد دهقانی:

    دین داری درونی با رضایت از زندگی، سازگاری روان شناختی خویشتن داری، عملکرد بهتر شخصیتی، عزت نفس، هدفمندی، سلامت روحی روحیه و سازگاری در کهنسالی همبستگی مثبت و با اضطراب به ویژه اضطراب مرگ، روان رنجور گرایی، افسردگی تکان شورزی و خودشیفتگی همبستگی منفی دارد. (ص 357)

    «روان شناسی دین» آذربایجانی و موسوی اصل:

    – آرامش روان ، خشنودی و رضایت از زندگی، تعبیر خوش بنیانه از مرگ، سلامت جسمی در سطح فردی و انسجام اجتماعی، کاهش جرم و انحراف، نوع دوستی و کمک به دیگران در سطح اجتماعی از فواید مهم دینداری هستند. (ص 149-72)

    آیا معنویت در مقایسه با دین، نقش متفاوتی در سلامت روان دارد؟

    نه معنویت مفهوم عینی و واحدی دارد و نه دین داری به يك نوع و الگو منحصر است. اگر منظورمان از معنویت آن باشد که پارگامنت می گوید یعنی ادراک و شناسایی امر مقدس که قلب و روح معنویت است در مفهوم خدا، الوهیت و واقعیت متعالی تعریف شود و از طرفی بپذیریم که مهم ترین عملکرد دین در اصل معنوی است و به گفته پاراگامنت، ضروری ترین عملکرد دینی، تمایل به نوع رابطه با چیزی است که آن را امر مقدس می نامیم… بین دین و معنویت جدایی و تفاوتی نیست اما اگر برخلاف تجربه بیشتر مردم حتی در غرب دینداری و معنویت را دو سر پیوستاری قرار دهیم که یک طرف آن معنویت خوب باشد و یک طرف دین بد، معلوم است که آن چه خوب است در افزایش سلامت روان مؤثر است و قطب منفی برعکس، آسیب رسان و بیمار یزا به حساب می آید.

    به نوشتۀ وست، اليكنز، معنویت را شامل نُه بُعد و خصوصیت اساسی می داند، بُعد روحانی و فرا مادی، بُعد معنا و هدف در زندگی، داشتن رسالت در زندگی تقدس زندگی، اهمیت ندادن به ارز شهای مادی، نوعدوستی، آرما نگرایی، آگاهی از تراژدی (این که درد و مصیبت و مرگ واقعیت هايی از زندگی هستند که به آن روح می بخشند) و سرانجام ثمرات معنوی. از طرفی می دانیم که آلپورت دو نوع دینداری را مشخص کرد: دینداری بیرونی و ظاهری و دینداری درونی و باطنی. خود او و بعدها بسیاری از روان شناسان نشان دادند که دینداری باطنی بر خلاف دینداری ظاهری و منفعت جویانه، ثمرات و برکات زیادی دارد.

    به نظر می رسد این دو جنبه، یعنی معنویت فرامادی كه ایمان به خداوند و ارز شهای اخلاقی هستۀ مرکزی آن است با دینداری درونی ماهیتی یکسان دارد. به موادی از مقیاس جهت گیری دینی آلپورت  راس توجه کنید:

    – اغلب به شدت از حضور خدا یا وجود الهی آگاه بوده ام.

    – دعاهایم در تنهایی، به اندازه دعاهایم در مراسم کلیسا دارای معنی و بار عاطفی شخصی است.

    – دین در نظر من اهمیت ویژه دارد زیرا به پرسش های بسیاری در مورد معنای زندگی پاسخ می دهد…

    آیا اینها همان ویژگیها و باروهای اساسی فرد معنوی در جستجوی امر مقدس نیستند؟! گاهی برخی از مفاهیم دینی می تواند به جای تقویت سلامت روان فرد او را دچار تنش و اضطراب کند. برای مثال مفهوم گناه. یک فرد می تواند آن چنان دچار پریشانی و ترس از گناه بشود که عملاً به فروپاشیدگی برسد. در چنین مواردی نقش دین در سلامت روان چیست؟

    ریچاردز و برگین در ویراست دوم کتاب خود راهبردهای معنوی (APA) در مشاوره و روا ندرمانی را که انجمن روان شناسی آمریکا سال 2005 منتشر کرده است. با این جملات آغاز می کنند:

    در پایان قرن بیستم و در سپیده دم هزاره سوم میلادی، شاهد علاقه روزافزون مردم به ایمان و معنویت هستیم. بحثهای مربوط به این حوزه ها از محافل دینی بیرون آمده و از راه روزنامه ها و مجله های معروف و پر تیراژ و هم چنین برنامه های عمومی رادیوها و تلویزیون ها بر سر زبان ها افتاده است. هزاران پایگاه اطلاعاتی اینترنتی و شبکه های مجازی به صورت های گوناگون از دین و معنویت سخن می گویند. اما این تنها یک روی سکه است. رویدادهای هراس انگیز جهانی مانند جنایت های تروریست های مذهبی، جنگ های خشونت بار بین فرقه ای در، همه ی ادیان، آزار جنسی بعضی از روحانیون مسیحی به کودکان و نوجوانان جنبۀ تاریک دین را نمایان می سازد. این دو روان شناس برجسته که در معرفی و ترویج مشاوره و روان درمانی با رویکردهای دینی و معنوی بسیار فعال و موفق هستند، معتقدند روان شناسان دین باور باید این جنبه های منفی دین را بشناسند و در آموزش های خود به روان شناسان جوان یا به مراجعانشان از آنها یاد کنند و دقیق تر این که ویژگی های شخصیتی و رفتاری دینداران کژاندیش و بدکردار را به مدد پژوهش های علمی بدست آورند. آنها همچنین تأکید می کنند که ضروری است روان درمانگران با بررسی گفته ها و نوشته های مراجعان خود بدفهمی های دینی را که سبب ساز شکل گیری یا تشدید بیماری های روانی هستند به دست آورند. ضرورت دارد روان شناسان مسلمان ایرانی نيز این توصیه ها را جدی بگیرند و عمل کنند.

    در فرهنگ غرب که ریشه در باورهای مسحیت دارد احساس گناه در گروه متدینان بسیار زياد شده است. چون گناهکاری ذاتی یا گناه جبلی از اصول عقاید اغلب مذاهب و فرقه های مسحیت است. این گناه میراث سرشت فرزندان آدم است که دل به وسوسه حوا و شیطان نوزاد انسانی با داغ این گناه به «بلانشارد» سپرد و گناه کرد. به تعبیر جهان می آید و اگر فیض ربانی دستگیری نکند، نه با غسل تعمید و نه با «صدآتش» یا «هفت آب» هم از لوث این گناه پاک نمی شود.

    اسپیلکا در روان شناسی دین با رویکرد تجربی م ینویسد: دین همان قدر که می تواند التزام اخلاقی را تقویت کند خوش بینی را افزایش دهد و محرک رشد ممکن است تفکر و رفتار اختلال آمیز «من» باشد، را هم فعال کند. این نکته بخصوص در ارتباط با دین با گناه پررنگ تر مطرح می شود. دین را از یک سو موجب تسلط سازنده بر رفتار و از دیگر سو باعث احساس گناه، افسردگی، و ناراحتی دانسته اند. نیاز به رفع گناه و کاهش احساس خطاکاری انگیزه نیرومندی است و ممکن است کار فرد را به آسیب شدید روانی بکشاند.

    همانطور که گفتیم این مسائل بیشتر در سنت مسیحیت ریشه دارد. اما اسلام اولاً گناه را ذاتی انسانی نمی داند و قرآن به صراحت تأکید می کند که هر کس در گرو اعمال خویش است. «هیچ کس متحمل بار گناه دیگری نیست.» ثانیاً راه های توبه از گناهان را به روشنی نشان می دهد و بر آنها پا می فشارد. اسلام نومیدی از رحمت خداوند را بزرگ ترین گناه به حساب می آورد و با سازوکار کفاره … مانع تثبیت احساس گناه  هر چند بزرگ باشد  در وجود فرد می شود … یک بار دیگر تأکید می کنم روان شناسان ایرانی نباید مسائل دینی و معنویت و زمینه ها و روش های مشاوره و روان درمانی را دربست از روان شناسی دین و معنویت غرب بگیرند. ما از همکاران خارجی خود نگاه علمی و رو شهای آزمایشی را می آموزیم ولی با تسلط بر مبانی مکتب خود بايد برای مشاوره و روان درمانی دینی طرحی نو در اندازیم.

    خلاصه آن که آثار منفی دینداری یا از بدفهمی های دینی است یا جزم اندیشي ها و تعص بها و یا برخورد ابزاری با دین و به نام و رنگ آن در پی هوای نفس و منفعت شخصی بودن که باید همه اینها را به خوبی شناخت و از دینداری باطنی مخلصانه تفکیک کرد.

    رواندرمانگر چگونه می تواند بُعد معنوی را در چهارچوب رابطه درمانی بگنجاند؟

    اول آن که خود باید باورهای معنوی و دینی روشن و نیرومندی داشته باشد، این باور ریشه درختی است که میوه های شیرین و آبدار آن صفات نیکوی اخلاقی است. خوش رویی، مسئولیت پذیر بودن، دلسوزی برای مراجعان همراه؛ حفظ اقتدار علمی، هم حسی و همدردی با آنها در زمانی که از مشکلات خود می گویند همه اینها ابعاد معنویت هستند. اما مهم تر از این ها ایمان و توجه به خداوند و درخواست توفیق از او که به علمش روشنگری بدهد و در كلامش اثرگذاری. آراسته بودن به این صفات و رفتارهای پسندیده، هم مراجع دین مدار را جذب می کند و هم مراجعی را که تعلق خاطری به دین ندارند. اما فراتر و مستقیم تر از این ها زمانی است که خود مراجع نیز زمینه دینی دارد و یا از گفته هایش بر می آید که می خواهد راهنمایی های علمی را با جهت گیری دینی باورپذیر سازد. در چنین حالتی اگر مشاور و درمانگر مسلط به مباحث دینی باشد از آنها استفاده می کند و راهنمایی های دقیق و علمی خود را به سوی تحلیل های دینی و معنوی جهت می دهد. متأسفانه تحت تأثیر برداشتهای روان شناسی انسان مدار و مخالفت هایی که جامعه روان شناسان غرب با دین داشته اند، روان شناس ایرانی هم نادانسته و متعصبانه بر طبل مخالفت خوانی و انکار دین می کوبد. غافل از آن که بیشتر مراجعان آن هم مردم این سرزمین که قرنها قبل از ظهور اسلام هم فرهنگ دینی نجیبانه ای داشته اند و به باور ما، با فطرت توحیدی به دنیا آمده اند و در عمق وجودشان حق طلب و خداجو هستند، از انکار و عناد با دین چندان خرسند نخواهند بود، هر چند به اقتضای حضور در مرکز مشاوره و نزدِ یک متخصص روان شناس بودن، سخن می گویند.

    آیا روان درمانگران برای پرداختن به مسائل معنوی نیاز به آموزش دارند؟

    صددرصد!. چگونه است که برای اجرای یک مداخله ده جلسه ای روان شناسان در کارگاه های آموزش شرکت می کنند و هزینه های زیادی می دهند اما نمی خواهند برای به کار بردن مداخله های دینی و حضور آموزش ببیند!

    کنت پارگامنت، ویلیام وست، ریچاردز و برگین در کتا بهای خود که نامشان را بردیم قواعد و برنامه های آموزشی حوزه دین و معنویت را بیان کرده اند.

    پاراگامنت در جدولی نُه برنامه روا ندرمانی نظامند معنوی را که با مراجعان مشکل دار صورت گرفته، فهرست کرده است.

    برای نمونه:

    • از گناه به سمت پرهیزکاری ، چهار جلسه گروهی
    • درما ن خود طرحواره معنوی ، 8 هفته مداخله گروهی
    • فراافکنی راه، 8 جلسه مداخله

    ریچاردز و برگین در کتاب راهبردهای معنوی در مشاوره و روان درمانی برنامه های آموزشی روان درمانگران را آورده اند و علاوه بر آن در کتاب دیگری شرح کار با مراجعان را بر پایۀ آموزشهای کتاب اصلی، با دقت ثبت کرده اند. ما در کجای این راه دراز و پرفراز و نشیب هستیم؟

    چه تفاوتی بین وظایف و عملکرد روان درمانگران معنوی با روحانی های ادیان وجود دارد؟

    به عبارت دیگر فرد چگونه در م ییابد كه باید به کدام یک رجوع کند؟ روان درمانی و نیز مشاوره کاری تخصصی و مبتنی بر مبانی علمی است. فردی پیش ما می آید و از این که آستانه تحملش پایین است و زود عصبانی می شود شکایت می کند. ساده ترین و بی اثرترین کار این است که بگوییم عصبانیت بد است، هم به جسم شما آسیب می رساند، هم اطرافیان را از شما فراری می دهد و هم قطب نمای عقل را از کار می اندازد. در هنگام خشم، چهره خود را در آینه بنگرید، ببینید شباهت با درندگان پیدا کرده اید! و نگاه کنید که چگونه به خودتان، به اشیاء دور و برتان و خداي ناکرده به اطرافیانتان آسیبهای شدید و گاه مرگ آور زده اید. یا سخنان تند و زشتی به زبان آورده اید که بذر کینه را در دل ها انداخته و عزت و آبرویتان را زیر سؤال برده است. راستی کدام بخش از این اندرزها را فرد خشمگین نمی داند؟ او بیش از مشاور، در عمل این پیامدها را دیده که برای درمان نزد درمانگر آمده است. سخنان مشاور که تمام می شود نتیجه می گیرد: سعی کنید دیگر عصبانی نشوید و اگر بخواهد راهنمایي عملي هم بکند می گوید محیط را ترک کنید و با قدم زدن آرامش خود را به دست آورید. ما به اینها نصیحت می گوییم یعنی خیرخواهی اما را هگشایی نیست روان شناسي علم شناخت انگیزه های رفتار است. خشم چیست؟ خوانده ایم یک هیجان است… هیجانها چگونه شکل می گیرند و عمل می کنند؟ شاید لازم باشد حدود 2000 صفحه بخوانیم و درس بگیریم تا به هیجان ها از جمله خشم، علم پیدا کنیم آیا خشم زیاد این فرد، عامل جسمانی (غدد درون ریز، …)دارد؟ آیا افکار منفی و اسنادهای نادرست آن را پدید آورده است؟ اسنادهای نادرست یعنی چه؟، آیا محصول یادگیری است؟ آیا راهی است آگاهانه برای رسیدن به مقصود خود؟ آیا اعتماد به نفس پایین زمینه ساز آن است؟ محرک های خارجی چه؟ یک دانشجوی روا نشناسي در طول تحصیل این مطالب را درس می گیرد، مطالعه می کند به کار می گیرد، امتحان می دهد و بر آنها مسلط می شود، اگر آگاهی های دینی داشته باشد آیات و روایات و آموزه های دینی را به مدد دانش هايی که کسب کرده است، تبیین می کند. این التقاط نيست، استفاده از اصول متقن علمی برای فهم نکات دینی است اگر علی علیه السلام می فرمایند: الغیبة جهدُ العاجز = غیبت کردن تلاش انسان ناتوان است. می خواهند بگویند انگیزه و زمینه روانی غیبت کردن ناتوانی فرد است، ناتوانی در ابراز وجود و ناتوانی در کسب موفقیت ها و موفقیت های اجتماعی، تا این ضعف ها از بین نرود ریشه غیبت کردن خشکیده نمی شود. بعضی ها با ژست غرب ستیزی فکر می کنند باید روا نشناسي را رد کرد. حقایق علمی به فرموده آیت الله جوادی آملی را نمی توان به دیني و سکولار تقسیم کرد. اگر یک نفر کارشناس دین مجهز به مبانی و رو شهای علمی روا نشناسی باشد می تواند در کنار استفاده از تعالیم مذهبی البته متناسب با مشکل و ظرفیت مراجع، از تعالیم روا نشناسی مدد بگیرد و مشکل او را حل کند وگرنه تلاش بدون آگاهی های علمی اگر به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم به افساد کشیده نشود، تأثیری ندارد یا در حد همان جلسه می ماند… معتقدم وقتی منِ مذهبی نتوانم براي رفع مشكل اقدامي بكنم، به ياد آوري عذاب هاي الهي مي پردازم. مشکل که حل نمی شود بماند احساس گناه و اضطراب و وسواس فکری را در طرف مقابل ایجاد یا تشدید می کنم. خوشبختانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، عده ای از فضلای جوان حوزه تحصیلات خود را در رشته روانشناسی تا مقاطع کارشناسی ارشد و دکتري ادامه دادند و اینک در مراکز مشاوره حضوری فعال و مؤثر دارند.

    روان شناسان غیر مذهبی در بحث سلامت روان چه مؤلفه هایی را پیشنهاد می کنند؟

    …می دانید هر مطلبی که به ظاهر مستند به دین نباشد، الزاماً مخالف با دین نیست. آیا تمام انسان های مذهبی و متدین و باورمند، از سلامت روان برخوردارند؟ به نظر می رسد این امر درباره گرو ههای افراطی و بنیادگرا صادق نیست؟

    با بیان نظریه جهت گیری دینی آلپورت گفتیم که عده ای از دین داران که از دین برای کسب حقیقت و یا افزایش وجهه اجتماعی بهره می گیرند، نه تنها از نظر روانی سالم نیستند، بلکه بیش از بعضی مردم عادی که به ظاهر عامل به احکام شریعت عمل نمي كنند گرفتار بیماری های جسمی، روانی و اخلاقی می شوند. فقط جزم اندیشان و افراطیون خشن نیستند که حلاوت آرامش در کام وجودشان نمی ریزد،

    بلکه به قول حافظ زاهدان خشک ریایی، کسانی که اهل سالوس و تزویرند، نیز هر چند در حفظ ظواهر شرع می کوشند اما از سلامت روان زیادی برخوردار نیستند، قرآن در سوره یونس آیات 62-63 می فرماید: أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحْزَنُون* ‏ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ كَانُواْ يَتَّقُون‏*کسانی که ایمان و تقوای مستمر )کانوا یتقون( و خویشتنداری مداوم دارند دچار نگرانی، اضطراب، غمگینی و افسردگی نمی شوند. یا در سوره انعام آیه 82 می فرماید: الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئكَ لهُمُ الْأَمْنُ وَ هُم مُّهْتَدُون‏* مؤمنانی که ایمان خود را با بیدادگری و هر نوع رفتار قانون شکنانه نپوشانده اند فقط آنان امنیت و آسودگی دارند. می بینیم سلامت روان مؤمنان مشروط به شرایطی است که ایمان داشتن یکی از آنهاست و نه همه آن شرایط!.

    [1] گلزاری، محمود؛ بابایی، علی؛ روان‌درمانی و معنویت؛ ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت: دی 1395 ، سال یازدهم – شماره 10 از 5 تا 13

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی
    en_USEnglish arالعربية fa_IRفارسی