حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, 30 تیر , 1403 14 محرم 1446 Saturday, 20 July , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 176 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 48×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    قِصِّه  غُصِّه ها و …اُمیدها
    ۲۷ آذر ۱۴۰۱ - ۱۲:۴۷
    شناسه : 2451
    بازدید 6432
    12

    قِصِّه  غُصِّه ها و …اُمیدها به نام هستی بخش مهربان، که هستی رو به جهانیان بخشید و طرح کلی و […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    قِصِّه  غُصِّه ها و …اُمیدها

    به نام هستی بخش مهربان، که هستی رو به جهانیان بخشید و طرح کلی و قانون اساسی اداره نظام هستی رو در کتب آسمانی خودش آورد و از اونجا که فرزندان آدم و حوا کتابها رو به نفع خودشون تحریف کردن آخرین کتاب کامل و جامع خودش رو بر آخرین پیامبرش نازل کرد و خود نیز حفاظت کتاب و دین خودش رو بر عهده گرفت.

    قصه پر غصه من از اونجا آغاز شد که پدرم ابراهیم خلیل در زلزله 1347 خراسان جنوبی همه اعضای خانواده اش را از دست داد. پیر مرد60 ساله نا امید از زندگی، به اموال و دارایی اندکی که داشت چوب حراج زد. تا اینکه یکی از دوستان صمیمی اش که در یکی از روستاهای نزدیک به روستای ما ازدواج کرده بود قصه پر غصه زن حدود50 ساله ای رو براش تعریف کرد و او را تشویق به ازدواج با آن زن نمود به امید اینکه شاید خداوند به برکت این وصلت لطفش را شامل حال هر دو نموده و گشایشی حاصل شود.

    قصه پر غصه مادر

    پدرم می گفت: “حرف های اون مرد مؤمن منو به فکر فرو برد با خودم گفتم بزار آخر عمری قدم خیری بردارم و هم خودم از تنهایی در بیام هم اون خانوم رو از غصه نجات بدم، خلاصه! با همین نیت به همراه راوی راهی دیار معشوق شدم و پس از شنیدن قصه پر غصه مادرت بر این ازدواج مصمم تر شدم و علی رغم سختی ها و مخالفت ها فقط با توکل بر خدا عقد کردیم و به روستا باز گشتیم. آن زمان باوجود آنکه 2سال از زلزله گذشته بود ما هنوز در چادر زندگی می کردیم که لطف خدا شامل حالمان شد و خداوند تورا به ما هدیه داد.”

    مادرم که زنی ساده و بی آلایش بود مدام از قصه های پُر غصه سالهای پس از فوت همسر اولش و سختی های بزرگ کردن چهار فرزندش می گفت.

    غنای معنوی و فقر مادی

    غنای معنوی والدینم، کنار آمدن با فقر مادی را آسان می نمود. پدرم فرزند کدخدای سابق روستا بود و بسیار شوخ طبع و مردمدار و هرچه داشت با فقرا تقسیم می کرد. بیاد ندارم که کسی نا اُمید از درب خانه ما برگشته باشد. به حق الناس خیلی پایبند بود. همیشه به مادرم سفارش می کرد راضی نیستم از اموال شوهر اول و بچه هایت چیزی وارد زندگی من شود چون مال صغیره،

    انگورهای خوب و خراب

    یادش بخیر چه باغ های انگوری در باغون پایین داشتیم.

    پدرم همیشه می گفت: انگورها رو خوب و خراب کنید، خوب هایش برای فروش و خراب هایش برای خودمان، یا کشمش میشه یا شیره انگور واسه مصرف خودمون؛ این در حالی بود که اکثراً انگورهای خوب و خراب را برای فروش در جعبه ها جاساز می کردند. در حالی که پدرم ورد زبانش این بود که مال خودتونو حروم نکنین که آخر و عاقبت نداره. چندین سال پس از مرگ والدینم گذرم به باغ ها افتاد و با چشم خودم آخر و عاقبت باغ هایی را که مال حرومی کرده بودند دیدم که همه خشک شده بود در حالی که باغ هایی که حلال و حرام خدا رو رعایت کرده بودند همگی که متأسفانه کم بودند سرسبز و خرّم بود.

    جویبارهای سیمانی و عطش درختان و پرندگان و چرندگان

    خدا بیامرزه رفتگان شمارو

    اوایل انقلاب که جهاد سازندگی برای آبرسانی به روستاها حرکت های جهادی انجام می داد در روستای ما هم این فعالیت آغاز شد. متأسفانه شیب تند جویبارها باعث محرومیت درختان مسیر آبرسانی و عدم امکان آبخوری پرندگان و چرندگان شده بود. مادرم اغلب اوقات با کارگران بحث می کرد که چرا فکری برای عطش درختان مسیر و آبخوری پرندگان و چرندگان نمی کنید خدا رو خوش نمیاد چوبشو می خورین امّا پاسخی جز تمسخر دریافت نمی کرد. و هیچ گوشی بدهکار نبود و بارها به خاطر سخنان مادرم مورد تمسخر اهالی قرار گرفتم آنها با تمسخر می گفتند: مادرت قیّم حیوانات و درختان شده؛ چند سالی از مرگ مادرم نگذشته بود که شاهد کم آبی قنات و مهاجرت مردم روستا به شهرها بودیم. آری  چوب خدا صدا ندارد اگر بخورد دوا ندارد.

    ادامه دارد…

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی