حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, 10 آذر , 1401 8 جماد أول 1444 Thursday, 1 December , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 155 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 4×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    مبانی دین درمانی مشکلات خانواده (قسمت چهارم) مفهوم درمان
    ۰۸ مهر ۱۳۹۹ - ۲:۱۳
    شناسه : 1720
    بازدید 2896
    22

    معنی درمان در لغت نامه دهخدا درمان. [ دَ ] (اِ) علاج و دوا و دارو. (برهان ). علاج بیمار. […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    معنی درمان در لغت نامه دهخدا

    درمان. [ دَ ] (اِ) علاج و دوا و دارو. (برهان ). علاج بیمار. (غیاث ) (آنندراج ). دارو. (شرفنامه ی منیری ). چاره. آنچه درد را بزداید و چاره ی بیماری کند. مداوا. (ناظم الاطباء)

    درمان /darmān/ در فرهنگ فارسی عمید

    (اسم) [پهلوی: darmān] ۱. (پزشکی) عملیاتی که برای مداوا شدن و بهبود مریض صورت می‌گیرد.

    ۲. [مجاز] دوا؛ دارو.

    ۳. [مجاز] چاره؛ علاج.

    درمان در واژه‌های مصوّب فرهنگستان

    [روان‌شناسی] سلسله‌معالجات نظام‌مندی که برای بهبود بخشیدن به وضعیت مرضیِ جسمانی یا روانی فرد انجام می‌شود

    درمان بردن: درمان پذیرفتن، درمان پذیری، درمان یافتن بر تافتن و تحمل کردن دارو و معالجه و مداوا

    درمان پذیر: ( صفت ) علاج شدنی، مقابل درمان ناپذیر، درمان پذیرنده، خوب شدنی، چاره کردنی

    درمان پذیرفتن: علاج پذیرفتن قابلیت علاج یافتن چاره پذیر شدن

    درمان ساختن: دارو ترتیب دادن برای مداوا، علاج کردن چاره کردن

    مفهوم درمان در اشعار و ادبیات کهن ایران و جهان

    الف: درمان های روحی

    همانکه درمان باشد بجای درد شود   و باز درد همان کز نخست درمان بود. (رودکی)
     دلی کو پر از زوغ[1] هجران بود   و را وصل معشوق درمان بود. (بوشکور)
    چند اندیشی بمیر از خویش پاک   تا نمیری کی ترا درمان بود. (نظامی)
    به هر دردیت درمان هم ز درد است   به درد تازه درمان تازه گردان. (ناصرخسرو)
    خوشست درد که باشد امید درمانش   دراز نیست بیابان که هست پایانش. (سنائی)
    دارم آن درد که عیسی ش بسر می نرسد   اینت دردی که ز درمانش اثر می نرسد. (سنائی)
    درد در عالم ار فراوان است   هر یکی را هزار درمان است. (سنائی)
    رنج بیماری تو گنج زر آورد ثمر   ای بسا دردکه باشد بحقیقت درمان. (قاضی شریف)
    حسد کنندم و درمان آن ندانم یافت   که دید هرگز داروی درد بی درمان ؟ (فردوسی)
    چه باید این خرد کت داد یزدان   چو دردت را نخواهد بود درمان. (ویس و رامین)
    درد دل بر که کنم عرضه که درمان دلم   کیمیائی است کز او هیچ اثرکس را نی. (ناصرخسرو)
    درد گنه را نیافتند حکیمان   جز که پشیمانی ای برادر درمان. (ناصرخسرو)
    گر جگرش خسته شد از فزع حادثات   نعمت محمد بس است نشره و درمان او. (خاقانی)
    نالنده ی فراقم وز من طبیب عاجز   درمانده ی اجل را درمان چگونه باشد. (مسعودسعد)
    ندارد سود درمان زمینی   کرا دریافت درد آسمانی. (مسعودسعد)
    نطقم از آن گسست که همدم ندیده ام   دردم از آن فزودکه درمان نیافتم. (باباطاهر)
    همه دردی رسد آخر به درمان   دل ما بی که دردش بی دوا بی. (باباطاهر)
    همه نیک و بد زیر فرمان اوست   همه دردها زیر درمان اوست. (فردوسی)
    علم درّیست نیک با قیمت   جهل دردیست سخت بی درمان. (از تاج المآثر).
    چه سازیم و درمان این کار چیست   نباید که بر کرده باید گریست. (فردوسی)
    قضا رفت و قلم بنوشت فرمان   ترا جز صبر کردن چیست درمان. (ویس و رامین)
    کنون آتش ز جانم که فشاند   کنون خود کرده را درمان که داند. (ویس و رامین)

    ب: درمان های روانی

    نگه کن بر این گنبد تیزگرد   که درمان ازویست و زویست درد (فردوسی)
    سخن زهر و پادزهر و گرم است و سرد   سخن تلخ و شیرین و درمان و درد (بوشکور)
    پنداشتم که هستی درمان سینه ی من   پندار من غلط شد درمان نه ای که دردی. (ناصرخسرو)
    پیشت بدمی ز درد تو خواهم مرد   دردت بکشم بیا که درمان منی. (ناصرخسرو)
    جهل مانند علم نیست چو هست   جهل چون درد و علم چون درمان. (ناصرخسرو)
    با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد   آنجا که دردت آید درمان چه کار دارد. (ناصرخسرو)
    دوای تو جز مغز آدم چو نیست   بر این درد و درمان بباید گریست. (فردوسی)
    دوست تر دارم من آشفته دل   ذره ای دردت ز هر درمان که هست. (عطار)
    عاقل نکند شکایت از درد   مادام که هست امید درمان. (سعدی)
    کار عشق از وصل و هجران درگذشت   درد ما از دست درمان درگذشت. (انوری)
    که پیران هشیار خوش گفته اند   که درمان بدمست سیلی بود. (انوری)
    که آهسته دل کی پشیمان شود.   هم آشفته را هوش درمان شود. (فردوسی)
    همی این سخن بر دل آسان نبود   جز از خامشی هیچ درمان نبود. (فردوسی)
    چه باد اَفره است آن برآورده را   چه سازیم درمان خودکرده را. (فردوسی)
    از آن یاوریها پشیمان شدند   پر اندیشه دل سوی درمان شدند. (فردوسی)
    سپه را خورش بس فراوان نماند   جز از گرز و شمشیر درمان نماند. (فردوسی)
    بدو گفت درمان این کار چیست   در این کار درد مرا یار کیست. (فردوسی)
    که درمان این کار یزدان کند   مگر کاین غمان بر تو آسان کند. (فردوسی)
    برآشفت قیدافه چون این شنید   جز از خامشی هیچ درمان ندید. (فردوسی)

    ج: درمان های جسمانی

    اگر درمان بیمار از طبیب است   مرا خود رنج و تیمار از طبیب است. (ویس و رامین)
    آنجا که زخم کردی مرهم نمی نهی   آنجا که درد دادی درمان نمیدهی. (ناصرخسرو)
    بمانیم تا سوی خاقان شود   چو بیمار شد سوی درمان شود. (فردوسی)
    چو میخواهی که یابی روی درمان   مکن درد از طبیب خویش پنهان. (نظامی)
    خورش گر ببردی به ایوان شاه   وز او ساختی راه درمان شاه. (فردوسی)
    خوش و ناخوش که از این خاک همی روید   زین طعامست ترا جمله وز آن درمان. (ناصرخسرو)
    ره درمانش بجوئید و بکوشید در آنک   سرو و خورشید مرا سایه و فر بازدهید. (سعدی)
    گوشت ار گنده شود او را نمک درمان بود.   چون نمک گنده شود او را به چه درمان کنند. (ناصرخسرو)
    به دارو و درمان جهان گشت راست   که بیماری و مرگ کس را نکاست. (فردوسی)
    به دارو و درمان و کار پزشک   بدان تا نیالود باید سرشک. (فردوسی)

    – مفهوم درمان در تمثیلات

    خودکرده را چه درمان .

    هر دردی را درمانیست . (از مجموعه ی امثال هند).

    هر دردی را درمانی مقرر است . (امثال و حکم ) :

    هر کجا دردیست درمانش مقرر کرده اند. (از مجموعه ی امثال هند).

    خودکرده را درمان نیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 202).

    پوشیده مانده است که درمان این کار چیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 631).

    گفتم خواجه ی بزرگ تواند دانست درمان این. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 325).

    گفتم… این کار را درمان چیست ؟ گفت جز آن نشناسم که تو هم اکنون بنزدیک افشین روی.(تاریخ بیهقی).

    درمان تو آن بود که برگردی                 زین راه وگرنه سخت درمانی.

    از علم جز که نام نداند چیز                   این حال را که داند درمانی. (ناصرخسرو)

    داود گفت یا جبرئیل چاره ی این چیست و چه کنم ؟ گفت درمان تو آنست که خصم را از خود خوشنود کنی. (قصص الانبیاء ص 154).

    گفت غیر از آن هیزم که معهود است قدری هیزم بنام من بر سر پشته بنهید تا درمان این کار کنم. (قصص الانبیاء ص 179).

    چه کنم بار کشم راه برم           که مرا نیست جز این درمانی. (رشید وطواط)

    آه و دردا که به شروان شدنم          دل نفرماید درمان چه کنم. (خاقانی)

    زمانی بپیچید و درمان ندید           ره سر کشیدن ز فرمان ندید. (سعدی)

    خدایا هیچ درمانی و دفعی             ندانستیم شیطان و قضا را. (سعدی)

    مفهوم درمان با توجه به نوع آن

    درمان اشتغالی (حرفه ای ): (اصطلاح روانپزشکی) مشغول داشتن شخص به فعالیت های دِماغی یا بدنی است برای درمان یا بهبود حال وی پس از بیماری یا آسیب یا برای سازگار ساختن او با محیط و اوضاع زندگی. درمان اشتغالی نزد یونانیان و مصریان قدیم خاصه درمورد بیماریهای روانی معمول بود و در جنگ جهانی دوم برای درمان سربازان از کار افتاده رواج یافت. امروزدر بعضی کشورها بیمارستانهائی برای درمان اشتغالی مجهزند. (از دائرةالمعارف فارسی).

    – درمان با تب: (اصطلاح پزشکی) معالجه ی بیماری است با تولید تب مصنوعی زیرا حرارت زیاد ممکن است بعضی عناصر بیماری زا را تلف کند بدون آنکه به خود بیمار صدمه ی زیاد بزند. (ازدائرةالمعارف فارسی).

    درمان با شوک: (اصطلاح پزشکی) در درمان بیماریهای روانی بکار بردن مواد شیمیائی یا برق برای معالجه یا برای آماده کردن بیمار جهت درمان روحی ، اگرچه ارزش کلی درمان باشوک مورد گفتگو است، شوک برقی در مورد اختلالات همراه با یأس مفید واقع شده است. (از دائره المعارف فارسی).

    درمان برقی: (اصطلاح پزشکی) استعمال برق است برای تشخیص و مخصوصاً معالجه ی بیماریها. جریان مستقیم برق برای سوزاندن آماسهای پوستی و لکه ها. تقویت جریان سطحی خون و نفوذ دادن ذرّات داروئی در بافتها و دیاترمی برای تأثیر در انساج و اعضای عمیق بکار برده میشود. (از دائرةالمعارف فارسی).

    درمان حرفه ای: درمان اشتغالی. رجوع به درمان اشتغالی در همین ترکیبات شود.

    – درمان (بر) دردهای کسی شدن: به مداوای آنها پرداختن. دردهای او را درمان کردن:

    دگر آنکه زی او به مهمان شویم                بر آن دردها پاک درمان شویم. (فردوسی)

    – درمان روانی: درمان روحی. رجوع به درمان روحی در همین ترکیبات شود.

    – درمان روحی (روانی ): (اصطلاح روان پزشکی ) معالجه ی اختلالات ذهنی با روش های روانشناسی. پسیکانالیز فرویدی اولین نمونه ی اینگونه معالجات است. هرگاه استفاده از این طریقه مقتضی یا مجاز نباشد برای بهبود حال مریض از مشاوره و راهنمائی روانشناسی، تلقین بنفس، درمانهای حرفه ای و امثال آنها استفاده میشود. (از دائرةالمعارف فارسی ).

    – درمان کسی (چیزی) شدن|| چاره. تدبیر. علاج : سبب معالجه ی او گشتن. موجب مداوای او شدن.

    معنی درمان به فارسی: درمان=چاره، علاج، دوا، دارو ( اسم ) ۱ – علاج معالجه . ۲ – چاره . ۳ – دوا دارو . یا درمان روانی معالجه ای که به وسیله تحلیل روحی و عقده جنون های شکافی امیال سر کوفته انجام شود این طریقه معالجه به هیچ وجه در شدید و بحرانی عملی نیست و بیشتر در ناراحتی های عصبی کم شدت و هیستریهای ملایم اجرا میشود و روش معالجه هم همان روش تحلیلی است

    [treatment] [پزشکی] سامان بخشی و مراقبت از بیمار برای مقابله با بیماری یا اختلال یا آسیب یا پیشگیری از آنها

    [therapy] [روان شناسی] سلسله معالجات نظام مندی که برای بهبود بخشیدن به وضعیت مرضیِ جسمانی یا روانی فرد انجام می شود

    درمان انگیزه افزا: [motivational enhancement therapy] [اعتیاد] نوعی درمان ازطریق مصاحبۀ انگیزشی و کسب اطلاعات مربوط به پیشینۀ زندگی مُراجع به منظور استفاده از آنها در افزایش انگیزه های او برای تغییر رفتار

    درمان با جراحی: [surgical treatment] [پزشکی] نوعی درمان که در آن بخش عمدۀ بیماری یا اختلال با عمل جراحی معالجه می شود.

    درمان پیشگیرانه: [پزشکی][prophylactic treatment, preventive treatment, prophylaxis, protective therapy]

    نوعی درمان یا اقدام با هدف حمایت از بیمار در برابر بیماری ای که به آن مبتلا شده یا در معرض ابتلا به آن قرار دارد.

    درمان تسکینی: [پزشکی][palliative treatment, palliative care, palliative therapy] نوعی درمان با هدف کاهش و تسکین درد و فشار روانی آن و نه علاج بیماری

    درمان جایگزین زندان: [اعتیاد][drug treatment alternative to prison] برنامه های درمانی و توانبخشی که به عنوان جایگزین زندان در مورد افراد مجرم به اجرا گذاشته می شود.

    درمان جستن: دارو طلبیدن، درمان خواستن، علاج طلبیدن

    درمان جوی: جوینده درمان، آنکه در جستجوی درمان باشد، علاج خواه

    درمان حمایتی: [پزشکی][supportive treatment, supporting treatment] نوعی درمان با هدف حفظ توان بیمار

    درمان دادگاه فرما: [اعتیاد][court-mandated treatment] درمانی که با حکم و دستور دادگاه انجام می شود.

    درمان داغ داری: [روان شناسی][bereavement therapy] درمان یا مشاوره برای افراد داغ دار

    درمان راجرزی: [روان شناسی][Rogerian therapy] نوعی روان درمانی مُراجع محور که کارل راجرز آن را مطرح کرده است و مبتنی بر درک همدلانه و خودشکوفایی و خودشناسی مُراجع است

    درمان سرکوبگرانه: [روان شناسی][suppressive therapy] گونه ای از روان درمانی که سازوکارهای دفاعی مُراجع را تقویت می کند و بیشتر بر سرکوب تجارب و احساسات تأکید دارد.

    درمان سطحی: [روان شناسی][surface therapy] نوعی روان درمانی که به جای تمرکز بر کشف و تحلیل انگیزه های ناخودآگاه و زیربنایی، به کاهش فشارهای روانی مُراجع و تعدیل نگرش ها و الگوهای رفتاری او می پردازد.

     

     

    [1] نهر و رودخانه

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی
    en_USEnglish arالعربية fa_IRفارسی