حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, 10 آذر , 1401 8 جماد أول 1444 Thursday, 1 December , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 155 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 4×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    سنت‌ها و قوانین ثابت و تغییرناپذیر الهی در نظام هستی
    ۰۴ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۱:۳۰
    شناسه : 2338
    بازدید 1816
    4

    سنت‌ها و قوانین ثابت و تغییرناپذیر الهی در نظام هستی قانون یکم: بازتاب اعمال انسان * هر كس كار نيكى […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    سنت‌ها و قوانین ثابت و تغییرناپذیر الهی در نظام هستی

    قانون یکم: بازتاب اعمال انسان

    * هر كس كار نيكى بياورد، پس براى او (پاداشى) بهتر از عملش خواهد بود، و آنان از هراس آن روز ايمن هستند. «نمل89»[1]

    * و هركس كه كار بدى بياورد، پس به رو در آتش (دوزخ) سرنگون شوند، (به آنان گفته شود:) آيا جز آنچه مى ‏كرديد سزا داده مى ‏شويد؟«نمل90»[2]

    نكته‏ ها:… لذّت‏ ها، طغيان‏ ها و تندروى‏ هايى كه در اثر گناه در دنيا پيدا مى ‏شود، در قيامت با سوختن ‏در آتش، به ذلّت و خوارى تبديل خواهد شد.

    يكى از بركات قرآن آن است كه راه را براى رشد و سعادت همگان باز كرده و فرموده است:

    هر كس كار نيكى انجام دهد، پاداشى بهتر از آن به او عطا مى ‏شود؛ بدون اين كه سنّ و نژاد و جنسيّت در كار باشد. نيكى را نيز مطلق بيان كرده «الحسنة» تا تمام نيكى‏ ها را شامل شود، قبول رهبرى حقّ، راه حقّ، كلام حقّ، شغل حقّ، انتخاب حقّ و … كه در روايات به بعضى از اين نمونه ‏ها اشاره شده است، لكن هر كار نيكى از هر كسى كه باشد، اگر با ريا، غرور، عجب و گناه از بين نرود و سالم به مقصد برسد، پاداش مضاعف دارد. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»

    در دو آيه قبل خوانديم كه بعد از نفخه ‏ى صور همه در هراسند، جز آن كس را كه خداوند بخواهد. در اين آيات مى ‏فرمايد: خداوند كسانى را از هراس و فزع درامان قرار مى ‏دهد كه نيكى را با خود به صحنة قيامت بياورند.

    پيام ‏ها:1- علم خداوند به كارهاى نيك ما، عامل تشويق به انجام نيكى ‏ها است. «إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»2- مهم‏تر از انجام كار نيك در دنيا، بردن آن به صحنة قيامت است. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها»3- آينده در گرو اعمال ماست. مَنْ جاءَ … فَلَهُ‏ … (هر عملى عكس العملى دارد).4- نيكى ‏ها را قبل از منكرات مطرح كنيم. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»، سپس‏ «مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ»5- براى رشد خوبى‏ ها، تشويق خوبان ضرورى است. «مَنْ جاءَ- فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها»6- تشويق و تهديد، در كنار هم موثرند. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ- مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ»7- پاداش ‏هاى الهى برتر از كار ماست. (پاداش بعضى كارها دو برابر است،«الضِّعْفِ»[3] بعضى چند برابر «أَضْعافاً»[4]* بعضى ده برابر «فَلَهُ عَشْرُ»[5] تا هفتصد برابر و بيشتر، كه‏ «خَيْرٌ مِنْها» همه‏ ى آنها را شامل مى ‏شود. 8- نيكوكارى، عامل نجات در قيامت است. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ- مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»9- بهتر بودن پاداش‏ هاى الهى مطلق است، هم از نظر زمانى ابدى است و هم از نظر مقدار، چند برابر عمل ماست. «خَيْرٌ مِنْها»10- بالاتر از عذاب، خوارى انسان است. «فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ»11- كيفرهاى الهى بازتاب اعمال و تجسّم عملكرد ماست. آرى كسانى كه بعد از شنيدن حقّ، روى خود را از آن بر مى‏گردانند، در آن روز با صورت به دوزخ مى‏افتند. «هَلْ تُجْزَوْنَ»12- پاداش‏هاى الهى، چند برابر است؛ «خَيْرٌ مِنْها» ولى كيفرهاى او يك برابر و عادلانه است. «ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»13- معاد جسمانى است. «وُجُوهُهُمْ»14- اعمال انسان در قيامت مجسّم شده و انسان را گرفتار مى ‏كند. «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[6]

    قانون دوم: رشد تصاعدی حسنات همه انسان‌ها

    * هركه نيكى آورد، پس براى او پاداشى ده برابر آن است و هرکه بدى آورد، جز مانند آن كيفر نخواهد ديد و به آنان هرگز ستم نخواهد شد. «انعام 160»[7]

    نكته‏ ها: از کلمة «جاءَ» استفاده مى‏شود كه پاداش و كيفر موردبحث در اين آيه، مربوط به دادگاه قيامت است. وگرنه چه‌بسا خلافى كه با توبه محو يا به نيكى تبديل شود. «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»[8]، يا مورد عفو قرار مى‏گيرد. «يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»[9]، و چه‌بسا نيكى‏ها كه‏ با ريا و عُجب و گناهان ديگر محو و حبط شود. پس عملى ملاك است كه به صحنة قيامت آورده شود. جاءَ بِالْحَسَنَةِ … جاءَ بِالسَّيِّئَةِ*گرچه آيه‏ى مربوط به عمل‏نيك و بد است، ولى طبق روايت، آنكه نيّت خير كند پاداش دارد ولى نيّت‏سوء تا به مرحله عمل نرسد، كيفر ندارد واين فضل‏الهى است.*در روايات آمده است: هر كه در ماه، سه روز روزه بگيرد، گويا همه‏ى ماه را روزه گرفته است، زيرا هر روزش ده روز حساب مى‏شود. «عَشْرُ أَمْثالِها»*پاداش ده برابر، حداقلّ است. بعضى اعمال، در بعضى شرايط و براى بعضى افراد، پاداش تا هفتصد برابر بلكه پاداش بى‏حساب هم دارد.* از ده پاداش الهى، فقط يك قسمت «مزد» است و نُه قسمت ديگر «فضل». «فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»[10]

    سؤال: اگر كيفر گنهكار، به اندازة گناه اوست، پس چرا يك روز روزه خوردن، شصت روز روزه كفّاره دارد؟

    پاسخ: مقصود از «مثل» در آيه، از نظر عدد نيست، بلكه كيفيّت و چگونگى است. اهميّت يك روز، روزه ماه رمضان، برابر با 60 روز در غير ماه رمضان است. مثل شب قدر كه در اهميّت، بيش از هزار ماه است. اين بيان اهميّت است، نه برترى عددى.

    پيام‏ها:1- در شیوة تربيتى اسلام، تشويق ده برابر تنبيه است. «عَشْرُ أَمْثالِها»2- تشويقِ چندبرابر، ظلم نيست ولى كيفر بيش از حد ظلم است. «فَلا يُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»3- خداوند، در پاداش با فضل خود رفتار مى‏كند، ولى در كيفر، با عدل. «عَشْرُ أَمْثالِها … إِلَّا مِثْلَها»4- عمل انسان هميشه و همه‌جا همراه انسان است. مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ … وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَة[11]

    قانون سوم: ولایت الهی شامل حال همه مؤمنان

    *(موسى به آنان) گفت: چنين نيست، قطعاً پروردگارم با من است و مرا هدايت خواهد كرد. «شعرا 62»[12] ‏  *خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاريكى‏ها (ى گوناگون) بيرون و به‌سوی نور مى‏برد. لكن سرپرستان كفّار، طاغوت‏ها هستند كه آنان را از نور به تاريكى‏ها سوق مى‏دهند، آنها اهل آتش‌اند و همانان همواره در آن خواهند بود. «بقره 257»[13]

    *اين (كيفرِ كافران) به‌خاطر آن است كه خداوند، ياور كسانى است كه ايمان آورده‏اند و همانا كافران ياورى ندارند. «محمد 11»[14]

    *محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى درحالی‌که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و به‌قدری نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است‏«فتح 29»[15]

    قانون چهارم: اختلاف درجات در انبیاء، اولیاء و مؤمنان

    ‏*و هر كس درحالی‌که ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده باشد، نزد او آيد، پس براى آنان درجات عالى و برتر است. «طه 75»[16]

    *آنان نزد خدا (داراى) درجاتى هستند و خداوند به آنچه انجام مى‏دهند، بيناست. «آل عمران 163»[17]

    *اين (نوع استدلال) حجّت ماست كه در برابر قومش به ابراهيم داديم، هر كس را كه بخواهيم (و شايسته بدانيم) به درجاتى بالا مى‏بريم. همانا پروردگارت حكيم و داناست (و بر اساس علم و حكمت مقام انسان‏ها را بالا مى‏برد). «انعام 83»[18]

    *و براى هر كس بر اساس آنچه انجام داده‏اند درجاتى است، و پروردگار تو از آنچه مى‏كنند غافل نيست. «انعام 132»[19]

    *و اوست كه شما را جانشينان (يكديگر در) زمين قرارداد و درجات بعضى از شما را بر بعضى ديگر برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده، بيازمايد. همانا پروردگارت زود كيفر است و البته او حتماً آمرزنده و مهربان است. «انعام 165»[20]

    *و براى هر يك (از جن و انس، گذشتگان و آيندگان)، از آنچه انجام داده‏اند، درجاتى (از سعادت و شقاوت) است (كه به آن خواهند رسيد) و (خداوند) جزاى كارهايشان را كامل بدهد و آنان مورد ستم قرار نمى‏گيرند. «احقاف 19»[21]

    *آنان همان مؤمنان حقيقى هستند، براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزىِ سخاوتمندانه و نيكو است. «انفال 4»[22]

    *(آن پاداش بزرگ) درجاتِ (مهم و متعدّد) همراه با آمرزش و رحمتى از جانب اوست و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است. «نساء 96»[23]

    *آن پيامبران، ما بعضى از آنان را بر بعضى برترى داديم. از آنان كسى بود كه خداوند با او سخن گفته و درجات بعضى از آنان را بالا برد، و به عیسی بن مریم نشانه‏هاى روشن (و معجزات) داديم و او را با روح‏القدس (جبرئيل) تأييد نموديم، و اگر خدا مى‏خواست، كسانى كه بعد از آنان (پيامبران) بودند، پس از آنكه نشانه‏هاى روشن براى آنها آمد، با هم جنگ و ستيز نمى‏كردند. (امّا خداوند مردم را در پيمودن راه سعادت آزاد گذارده است) ولى با هم اختلاف كردند پس برخى از آنان ايمان آورده و بعضى كافر شدند. (و باز) اگر خدا مى‏خواست (مؤمنان و كافران) با هم پيكار نمى‏كردند، ولى خداوند آنچه را اراده كند انجام مى‏دهد. (و اراده حکیمانة او بر آزاد گذاردن مردم است.) «253»[24]

    قانون پنجم: حفاظت خداوند از دینش

    *همانا ما خود قرآن را نازل كرديم و قطعاً ما خود آن را نگاه‏داريم.‏ «حجر 9»[25]

    *او كسى است كه پيامبر خود را با هدايت و دین حقّ فرستاد، تا آن را بر همة دين‏ها پيروز گرداند، هرچند مشركان ناراحت باشند. «توبه 33»[26]

    قانون ششم: یاری‌ پیامبران و مؤمنان از سوی خداوند

    * اگر خداوند شما را يارى كند، هیچ‌کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر شما را خوار كند، پس چه كسى است كه بعد از آن بتواند شما را يارى كند؟ (بنابراين) مؤمنان فقط بايد بر خداوند توكّل كنند. «آل عمران 160»[27]

    *هر كس گمان مى‏كند كه خداوند او (پيامبرش) را در دنيا و آخرت يارى نمى‏كند، (و در پى مكر و حيله است، بگو تا) طنابى به آسمان بياويزد (و خود را حلق‌آویز كند) سپس (آن را) قطع كند، آن‌گاه بنگرد كه آيا نيرنگش خشم او را فرو مى‏نشاند؟! «15»[28]

    نكته‏ها: بعضى آيه را مخصوص به پيامبر اكرم صلی‌الله عليه و آله ندانسته و اين‏گونه ترجمه كرده‏اند: هر كس گمان مى‏كند كه خداوند او را يارى نمى‏كند …

    شايد معناى آيه اين باشد كه فضانوردى نيز انسان بی‌خدا را آرام نمى‏كند. كلمه‏ «بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ» مراد وسيله فضانوردى و كلمه‏ «لْيَقْطَعْ» به معناى پيمودن راه است، كه در اين صورت اين آيه از معجزات علمى و پیش‌گویی‌های قرآن است. به‌هرحال مشكل روحى بشر حتّى با تكنولوژى پيشرفته و فضانوردى نيز حل نمى‏شود. «هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ»

    پيام‏ها: 1- امداد و نصرت الهى، در دنيا و آخرت قطعى است. «يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ»2- نااميدى از قدرت و نصرت الهى، تعادل انسان را از بين مى‏برد. «يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ»3- خودكشى هرگز راه نجات نيست. «هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ»(تنها وسيله‏ى آرام‏بخش، ايمان و توكّل به خداست و هرگونه طرح وبرنامه‏ى‏ ديگرى، منهاى اراده‏ى الهى و ايمان به او بيهوده است.)4- به كارگيرى زمين و آسمان، صعود و سقوط، و هر اقدامى كه فاقد ايمان باشد، بى‏اثر است. «هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ»[29]

    *و قطعاً خداوند كسى كه (دين) او را يارى كند، يارى مى‏دهد، همانا خداوند نيرومند شکست‌ناپذیر است. «حج 40»[30]

    *خداوند هر كس را بخواهد، به يارى خودیاری مى‏كند، و او قدرتمند و نفوذناپذیر مهربان است. «روم 5»[31]

    *همانا ما پيامبران خود و كسانى را كه ايمان آورده‏اند، هم در زندگى دنيا و هم روزى كه گواهان (براى گواهى دادن) به پا مى‏خيزند يارى مى‏كنيم. «غافر 51»[32]

    *و خداوند تو را با پيروزى شکست‌ناپذیری يارى نمايد. «فتح 3»[33]

    *همانا ما پيامبرانمان را با معجزات و دلايل آشكار فرستاديم و همراه آنان كتاب (آسمانى) و وسيله سنجش فرو فرستاديم تا مردم به دادگرى برخيزند و آهن را كه در آن نيرويى شديد است و منافعى براى مردم دارد فرو آورديم (تا از آن بهره گيرند) و تا خداوند معلوم دارد چه كسى او و پيامبرانش را به ناديده و در نهان يارى مى‏كند. همانا خداوند، قوى و شكست‏ناپذير است. «حدید 25»[34]

    *اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى‏كند و گام‏هايتان را استوار مى‏سازد. «7 محمد»[35]

    قانون هفتم: تابعیت برکات الهی از ایمان و تقوا

    *و اگر مردم شهرها و آبادى‏ها ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند، قطعاً (درهاى) بركات آسمان و زمین را بر آنان مى‏گشوديم، ولى آنان (آيات ما را) تكذيب كردند، پس ما هم به‌خاطر عملكردشان آنان را (با قهر خود) گرفتيم. «اعراف 96»[36]

    نكته‏ها: [37] «بَرَكاتٍ» جمع «بركت»، به موهبت‏هاى ثابت و پايدار گفته مى‏شود، در مقابل چيزهاى گذرا. در معناى «بركت»، كثرت، خير و افزايش وجود دارد. بركات، شامل بركت‏هاى مادّى و معنوى مى‏شود، مثل بركت در عمر، دارايى، علم، كتاب و …

    سؤال: اگر ايمان و تقوا سبب نزول بركات است، پس چرا كشورهاى كافر، وضع بهترى دارند و كشورهاى اسلامى با مشكلات فراوانى روبرو هستند؟

    پاسخ: اولاً: آن كشورها از نظر علم و صنعت جلو هستند، ولى از نظر روحى و روانى آرامش ندارند. از اين نظر آنان نيز مشكلات فراوانى دارند.

    ثانياً: اغلب كشورهاى اسلامى، تنها نام اسلام را با خود دارند و قوانين و رهنمودهاى دين اسلام در آنجا حاكم نمى‏باشد.

    به‌علاوه گاهى رفاه مادّى، نوعى قهر الهى است. چنان‌که قرآن مى‏فرمايد: «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ»[38] چون تذكّرات الهى را فراموش كردند، درهاى همه چيز را به رويشان گشوديم تا سرمست شوند.

    در قرآن، دو نوع گشايش براى دو گروه مطرح است: الف: رفاه و گشايش براى خوبان كه همراه با بركات است، «لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ». ب: رفاه و گشايش براى كفّار و نااهلان كه ديگر همراه بابرکت نيست، «فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ»، زيرا چه‌بسا نعمت‏ها، ناپايدار و سبب غفلت و غرور و طغيان باشد. خداوند، اين رفاه و گشايش كفّار را وسیلة مهلت و پرشدن پیمانة آنان قرار داده است. بنابراين به هر نعمت ظاهرى نبايد دل‌خوش كرد، زيرا اگر اين نعمت‏ها براى مؤمنان باشد، مایة بركت است و اگر براى كفّار باشد، ناپايدار و وسیلة قهر الهى است.

    امام صادق علیه‌السلام فرمودند: گاهى بنده‏اى از خداوند حاجت و تقاضايى دارد و خداوند دعايش را مستجاب مى‏كند و مقرّر مى‏شود كه برآورده شود. امّا پس از آن، بنده گناهى را انجام مى‏دهد كه موجب برآورده نشدن حاجتش مى‏شود.[39]

    از مصاديق بارز اين آيه، دوران ظهور حضرت مهدى (عجّل اللّه تعالى فرجه) است كه به گفتة روايات، در آن زمان بركات از آسمان و زمين سرازير مى‏شود.[40]

    پيام‏ها:1- ايمان به‌تنهایی كافى نيست، بلكه تقوا لازم است. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا»2- سرمايه‏گذارى روى فرهنگ و معنویت جامعه، بازده اقتصادى هم دارد. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ»3- وعده‏هاى الهى را جدّى بگيريم. باایمان و تقوا، نزول بركات حتمى است.(حرف لام در «لَفَتَحْنا»)4- بستن و گشايش، در اختيار خداست، «لَفَتَحْنا» امّا بازتابى از عملكرد ماست.5- اديان آسمانى، خواستار بهبود وضع اقتصادى مردمند. «لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ»6- آنچه از بركات دريافت مى‏كنيم، گوشه‏اى از بركات الهى است. «بَرَكاتٍ» (کلمة «بركات» بدون الف و لام است، لذا شامل تمام بركت‏ها نمى‏شود)7- زمين و آسمان، سرچشمة بركات‏اند. «بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»8- ايمان و تقوا سبب نزول بركات مى‏شود، ولى هر نعمت و رفاهى معلول ايمان و تقوا نيست. آمَنُوا وَ اتَّقَوْا … بَرَكاتٍ‏»9- عامل محروميّت‏ها و مشكلات، عملكرد خود ماست. «بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»10- لجاجت و پافشارى بر گناه، سبب قهر و عذاب الهى است. «فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»[41]

    *فرشتگان به همسر ابراهيم) گفتند: آيا از كار خداوند تعجّب مى‏كنى؟رحمت و بركات الهى بر شما اهل خانه (و خاندان رسالت) نازل باد، همانا او (پروردگارى) ستوده و بزرگوار است. «هود73»[42]

    قانون هشتم: آزمایش و ابتلاء و امتحان انسان در طول عمر

    *گاهى علم ودانش، وسيله آزمايش است. «إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ»[43]

    *و (به خاطر بياور) هنگامى كه پروردگارِ ابراهيم، او را با حوادث گوناگونى آزمايش كرد و او به خوبى از عهده آزمايش برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهيم گفت: از فرزندان من نيز (امامانى قرار بده)، خداوند فرمود: پيمان من به ستمكاران نمى‏رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند شايسته اين مقامند). «بقره124»[44]

    نكته‏ها: حضرت ابراهيم عليه السلام در بين انبيا، جايگاه ومنزلت خاصّى دارد. نام آن بزرگمرد، 69 مرتبه ودر 25 سوره قرآن آمده و از او همانند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان اسوه و نمونه براى بشريّت ياد شده است. در برخى از آيات، آن بزرگوار در رديف اخيار، صالحان، قانتان، صدّيقان، صابران و وفاكنندگان شمرده شده است. در بزرگداشت اين پيامبر بزرگ، خداوند تعابير خاصّى بكار برده وحتّى يكى از اسرار حج را يادآورى و زنده نگهداشتن ايثارگرى‏ها واز خودگذشتگى‏هاى حضرت ابراهيم عليه السلام گفته‏اند. آن مرد الهى، در عرصه‏هاى گوناگون با انحراف و شرك مبارزه كرد؛ برهان و استدلال او در مقابل ستاره‏پرستان و ماه‏پرستان، مبارزه عملى او با بت‏پرستان، احتجاج او در برابر نمرود و سربلندى او در آزمايشات ديگر، از او انسانى اسوه ونمونه ساخت كه خداوند او را به مقام امامت نصب نمود.

    در قرآن حدود بيست مرتبه مسئله آزمايش و امتحان مطرح شده واز سنّتهاى الهى است.

    هدف آزمايش؛ آزمايش براى آگاه شدن خداوند نيست، زيرا او از پيش همه چيز را مى‏داند، اين آزمايش‏ها براى ظهور و بروز استعدادهاى نهفته و تلاش و عمل انسان‏هاست. اگر انسان كارى نكند، استحقاق پاداش نخواهد يافت.

    ابزار آزمايش؛ تلخى‏ها و شيرينى‏هاى زندگى، همه ابزار امتحان هستند. گاهى افرادى با شدايد و مصايب آزمايش مى‏شوند و برخى ديگر با رفاه، و ناگزير همه مردم حتّى انبيا مورد امتحان قرار مى‏گيرند. اين امتحانات و آزمايش‏ها براى رشد و پرورش مردم است.

    ابراهيم عليه السلام در هر آزمايشى كه موفّق مى‏شد، به مقامى مى‏رسيد: در مرحله نخستين، عبداللّه شد. سپس به مقام نبى‏اللهى رسيد. و پس از آن رسول اللّه، خليل اللّه و در نهايت به مقام امامت و رهبرى مردم منصوب گرديد.[45]

    مراد از «كلمات» در آيه، امتحانات سنگين است كه حضرت ابراهيم از همه‏ى آنها پيروز بيرون آمد. نه عمو، نه همسر و نه فرزند هيچكدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظيفه شوند. با آنكه ابراهيم تحت سرپرستى عمويش آزر بود، امّا با بت‏پرستى او و جامعه‏اش به مبارزه برخاست و بت‏شكن بزرگ تاريخ گرديد و آنگاه كه از سوى خدا مأموريّت يافت، همسر و فرزندش را در صحراى مكه ساكن نموده و براى تبليغ به نقطه‏اى ديگر برود، بى‏هيچ دلبستگى، آنها را به خدا سپرد و رفت. همچنين فرمان ذبح فرزندش اسماعيل آمد، رضاى خدا را بر هواى دل ترجيح داد و كارد بر گلوى فرزند نهاد. امّا ندا آمد كه قصد ما كشتن اسماعيل نبود، بلكه امتحان ابراهيم بود.

    حضرت ابراهيم عليه السلام، مقام امامت را براى نسل خود نيز درخواست نمود، پاسخ آمد كه اين مقام عهدى است الهى كه به هر كس لايق باشد عطا مى‏شود. در ميان نسل تو نيز كسانى كه شايستگى داشته باشند، به اين مقام خواهند رسيد. چنانكه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نسل ابراهيم عليه السلام است و به اين مقام رسيد، ولى كسانى كه دچار كوچكترين گناه و ستمى شده باشند، لياقت اين مقام را ندارند.

    حضرت ابراهيم عليه السلام تنها پيامبرى است كه مشركان و يهوديان و مسيحيان، همه خود را پيرو راه او مى‏دانند. در اين آيه ضمن تجليل از ابراهيم عليه السلام، به طور غير مستقيم به همه مى‏فهماند كه اگر به راستى او را قبول داريد، دست از شرك برداشته و همانند او تسليم محض اوامر الهى باشيد.

    اين آيه يكى از آياتى است كه پشتوانه فكرى و اعتقادى شيعه قرار گرفته است كه امام بايد معصوم باشد و كسى كه لقب ظالم بر او صدق كند، به مقام امامت نخواهد رسيد.[46]

    اين آيه، مقام امامت را «عَهْدِي» گفته است، پس آيه؛ «أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ»[47] يعنى اگر شما به امامى كه من تعيين كردم وفادار بوديد و اطاعت كرديد من نيز به نصرت و يارى كه قول داده‏ام وفا خواهم كرد.

    پيام‏ها: 1- پيامبران نيز مورد آزمايش الهى قرار مى‏گيرند. «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ»2- براى منصوب كردن افراد به مقامات، گزينش وآزمايش لازم است. «إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ … بِكَلِماتٍ»3- منشأ امامت وراثت نيست، لياقت است كه با پيروزى در امتحانات الهى ثابت مى‏گردد. «فَأَتَمَّهُنَّ»4- پست‏ها ومسئوليّت‏ها بايد تدريجاً و پس از موفّقيّت در هر مرحله به افراد واگذار شود. «فَأَتَمَّهُنَّ …»5- امامت، انتصابى است نه انتخابى. امام بايد حتماً از طرف خداوند منصوب شود. «إِنِّي جاعِلُكَ»6- امامت، عهد الهى ميان خدا و مردم است. «عَهْدِي»7- از اهمّ شرايط رهبرى، عدالت و حسن سابقه است. هركس سابقه شرك وظلم داشته باشد، لايق امامت نيست.[48] «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»[49]

    *پس آنان گفتند: تنها بر خداوند توكّل كرده‏ايم، پروردگارا: ما را گرفتار سختى‏ها و آزمايش ستمگران قرار مده. «یونس 85»[50]

    * هر نفسى چشنده مرگ است و ما شما را با مبتلا كردن به بدى‏هاو خوبى‏ها آزمايش مى‏كنيم و بسوى ما باز گردانده مى‏شويد. «انبیاء 35»[51]

    گرچه خير و شر، هر دو ابزار آزمايش‏اند، ولى آزمايش با تلخى‏ها مناسب‏تر است. «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ» (شايد تقدّم «شرّ» نيز به همين مناسبت باشد)؛ آزمايشات الهى سخت و مهم است. نَبْلُوكُمْ‏ … فِتْنَة[52]

    *تا (خداوند) القائات شيطان را براى آنان كه در دل‏هايشان بيمارى است و (نيز) براى سنگدلان، وسيله‏ى آزمايش قرار دهد و قطعاً ستمگران در دشمنى طولانى و عميقى هستند.[53]

    القائات شيطان، وسيله‏ى آزمايش افراد سنگدل و بيمار دل است. «فِتْنَةً» (بيمارى روحى و سنگدلى زمينه‏اى مناسب براى قرار گرفتن در دام فتنه‏ها و شيطان است). «حج 53»[54]

    * و ما پيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر آن كه آنان (نيز) غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند، و ما بعضى از شما را وسيله‏ى آزمايش بعضى ديگر قرار داديم. آيا صبر و تحمّل از خود نشان مى‏دهيد؟ و پروردگار تو همواره بيناست. «فرقان 20» [55]

    پیام ها: 1- زندگى ساده انبيا، براى مردم آزمايش است. «يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ‏- وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً» (آرى، اگر پيامبران، زندگى مرفّه و كاخ و طلا داشتند، مردم به خاطر دنياطلبى، گرد آنان جمع مى‏شدند كه چنين گرايشى ارزش نداشت. ارزش در اين است كه انسان از فردى در ظاهر عادّى، اطاعت كند.) 2- يكى از وسايل آزمايش مردم، خود مردم‏اند. «جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً» گاهى كسى ثروتمند است تا معلوم شود شكر مى‏كند يا طغيان. و كسى فقير است تا آزمايش شود كه آيا صبر مى‏كند يا بر ثروتمند حسد مى‏ورزد. 3- كليد موفّقيّت در آزمايش‏هاى الهى صبر است. «فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ» 4- فلسفه‏ى آزمايش‏هاى الهى، پرورش انسان‏هاست. «رَبُّكَ» 5- در آزمايش‏هاى الهى، مسأله‏اى براى خداوند كشف نمى‏شود، زيرا او به همه چيز آگاه است. «وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً» (آزمايش‏هاى او براى شكوفا شدن خصلت‏هاى درونى انسان است، زيرا كيفر و پاداش بر اساس بروز و ظهور خصلت‏ها است.)[56]

    * و نگهبانان آتش را جز از فرشتگان قرار نداديم و تعداد آنها را جز وسيله آزمايش براى كسانى كه كفر ورزيدند قرار نداديم، تا اهل كتاب يقين كنند (كه قرآن كتاب آسمانى است. زيرا همين عدد در تورات و انجيل نيز آمده است) و كسانى كه ايمان آورده‏اند بر ايمان خود بيفزايند و اهل كتاب و مؤمنان، گرفتار شك و ترديد نشوند و (به علاوه، عدد 19 سبب شد) تا كفّار و بيماردلان بگويند خدا از اين مثال چه اراده‏اى كرده است؟ اين گونه خداوند هركس را بخواهد گمراه مى‏كند و هركه را بخواهد هدايت مى‏نمايد و شمار لشگريان پروردگارت را كسى جز او نمى‏داند و اين جز تذكّرى براى بشر نيست. «مدثر 31»[57]

    * و بدانيد كه اموال و فرزندانتان آزمايشى (براى شما) هستند و البتّه نزد خداوند (براى كسانى كه از عهده‏ى آزمايش برآيند)، پاداشى بزرگ است. «انفال 28»[58]

    * و من نمى‏دانم، شايد اين (تأخير در عذاب) براى شما آزمونى باشد و (فرصتى براى) كاميابى تا مدّتى ديگر.«انبیاء 111»[59]

    * پس چون سختى و ضررى به انسان رسد ما را مى‏خواند، سپس همين كه از جانب خود نعمتى به او عطا كنيم گويد: «بر اساس علم و تدبيرم نعمت‏ها به من داده شده» (چنين نيست) بلكه آن نعمت وسيله‏ى آزمايش است، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند. «زمر 49»[60]

    *همانا اموال و اولاد شما وسيله آزمايشند و خداوند است كه پاداش بزرگ نزد او است (و به كسانى پاداش مى‏دهد كه در اين امتحان پيروز شوند). «تغابن 15»[61]

    نکته ها: «فتنه» هم به معناى رنج‏ها و مشكلات و مصيبت‏ها و امورى است كه انسان گرفتار آنها مى‏شود و سبب آزمايش است و هم به معناى توطئه و افساد دشمنان است كه قرآن براى جلوگيرى از آن مى‏فرمايد: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ»[62] با آنان بجنگيد تا ديگر فسادى نباشد. جالب آن كه همين مال و فرزند كه سبب آزمايشند، زينت دنيا نيز هستند. «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا»[63] حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: از گرفتار شدن به فتنه به خدا پناه نبريد كه آن حتمى است، بلكه از انحراف و گمراه شدن به وسيله‏ى فتنه‏ها به خدا پناه ببريد. لا يقولن احدكم اللهم انى اعوذ بك من الفتنة … فليستعذ من مضلات الفتن، سپس حضرت اين آيه را تلاوت كردند.[64] اگر باور كنيم كه دارايى و ثروت، ابزار آزمايش و فتنه است، از كمى مال رنج نخواهيم برد. زيرا امتحانش آسان‏تر خواهد بود. مال، سبب آزمايش است، زيرا بايد از راه حلال بدست آيد، بايد به مصرف حلال برسد، بايد حقوق واجب آن پرداخت شود، بايد شكر آن ادا شود. فرزند، سبب آزمايش است، زيرا والدين بايد در انتخاب همسر، در پرداخت مهريه حلال به همسر، در تغذيه سالم فرزند، در محبت و نظارت بر تعليم و تربيت، در ازدواج، در اشتغال، در گرايش‏هاى گوناگون او كمال دقت را داشته باشند كه عبور از تمام اين مراحل امتحانى سخت است، البته اگر والدين وظيفه خود را به خوبى انجام دهند و از عهده آزمايش برآيند، در تمام كارهاى خوب فرزند شريك خواهند بود. اگر دشمنى همسر و فرزند در آيه قبل، مربوط به بعضى از آنهاست، اما وسيله فتنه و آزمايش شدن مربوط به همه آنهاست.

    پيام‏ها: 1- دلبستگى و وابستگى به مال و فرزند، زمينه لغزش و انحراف است. لذا خداوند هشدار مى‏دهد. «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ» 2- گذشتن از دلبستگى به مال و فرزند براى انجام وظايف الهى، كارى بزرگ است، لذا خداوند پاداش بزرگ مقرر كرده است. «أَجْرٌ عَظِيمٌ» 3- هر چه آزمايش كننده بزرگ‏تر باشد، جايزه‏اش برجسته‏تر است، خداى عظيم پاداش عظيم مى‏دهد. «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» 4- توجه به پاداش بزرگ الهى، سبب نجات از وابستگى به اموال و اولاد است. «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ»[65]

     قانون نهم: بنا شدن عالم بر پایه عدالت

    * اى مردم! از پروردگارتان پروا كنيد و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى مسئوليّت (اعمال) فرزندش را نمى‏پذيرد و هيچ فرزندى به جاى پدرش قبول مسئوليّت نمى‏كند، قطعاً وعده‏ى خداوند حقّ است، پس زندگى دنيا شما را نفريبد و (شيطانِ) فريبكار، شما را نسبت به خدا فريب ندهد. «لقمان33»[66]

    * خدايى كه همواره به عدل و قسط قيام دارد، گواهى داده كه معبودى جز او نيست و فرشتگان و صاحبان دانش (نيز به يگانگى او گواهى داده‏اند) جز او كه مقتدر حكيم است، معبودى نيست. «آل عمران18» [67]

    *عدل الهى، در كنار توحيد مطرح است. بر خلاف ديگر قدرتمندان كه هر كجا احساس يكتايى و نداشتن رقيب و شريك كنند، زور مى‏گويند، او يكتايى است كه به پا دارنده‏ى عدل است. «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ … قائِماً بِالْقِسْطِ»[68]

    *كيفرها طبق عدل الهى است. «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ» انسان در عملِ نيك و بد آزاد است، نه مجبور. «تَكْسِبُونَ»[69]

    *اگر براى هر كس كه ستم كرده، آنچه در زمين است مى‏بود، قطعاً همه‏ى آن را (براى نجات از قهر الهى و باز خريد خود) مى‏داد. آنان با ديدن عذاب، پشيمانى خود را پنهان مى‏كنند (تا شماتت نشوند) و ميانشان به عدالت داورى مى‏شود و بر آنان ستم نرود. «یونس 54»[70]

    *در دادگاه عدل الهى، نه قدرت كارساز است، «ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ» و نه ثروت. ما فِي الْأَرْضِ‏ … *در دنيا ممكن است به خاطر اشتباه قاضى به كسى ستم شود، امّا در قيامت خطايى نيست و به كسى ستمى نمى‏شود. «قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» *در مجازات ظالم هم به عدالت رفتار كنيم. «ظَلَمَتْ، لا يُظْلَمُونَ»[71]

    *پس در چنين روزى بر هيچ كس ستمى نمى‏شود، و جز آن چه عمل كرديد جزايى داده نمى‏شويد. «یس 54»[72]

    *و خداوند آسمان‏ها و زمين را به حقّ آفريد تا هر كس به موجب آنچه كسب نموده است پاداش داده شود و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت. «جاثیه 22»[73]

    نكته‏ها: اين آيه به منزله‏ى دليل آيه قبل است؛ در آيه قبل خوانديم كه خلافكاران گمان مى‏كنند كه ما آنان را مثل مؤمنان قرار مى‏دهيم. اين آيه آن را خيال باطلى دانسته و مى‏فرمايد: مگر نمى‏دانند آسمان‏ها و زمين بر اساس حقّ آفريده شده و در يك نظام حقّ، خوبان و بدان يكسان نيستند.

    آرى، لازمه‏ى حقّ بودن خلقت، عدالت در مجازات است.

    حقّ به چيزى گويند كه بر اساس حكمت و منطق باشد. خلقت بر اساس حقّ، يعنى آفرينش بر اساس برنامه و هدف.

    دليل معاد حكمت و عدل الهى است كه در اين آيه به هر دو اشاره شده است.

    امّا حكمت: اگر انسان با مرگ به نيستى رود، آفرينش بيهوده خواهد بود در حالى كه آفرينش بر اساس حقّ و حكيمانه و هدفدار است، كدام كوزه‏گر حاضر است كوزه‏هايش را پس از ساختن بيهوده بشكند و مگر مى‏شود آفرينش با مرگ محو شود؟

    امّا عدالت: كيفر هر كس بدون آنكه به او ظلم شود داده مى‏شود. آرى، اگر كيفر داده نشود و يا بيش از حد داده شود، ظلم است.

    پيام‏ها: 1- نظام هستى بر اساس حقّ بنا شده است، بنابراين با انسان هم بر طبق حقّ رفتار مى‏شود. خَلَقَ‏ … بِالْحَقِ‏ … لِتُجْزى‏2- برپايى قيامت و كيفر و پاداش عادلانه، لازمه‏ى آفرينش است. (حرف «واو» در «وَ لِتُجْزى‏» نشانه آن است كه آفرينش، اهدافى را دنبال مى‏كند كه يكى از آنها كيفر و پاداش است.)3- نظام دنيا و آخرت، بر اساس حقّ و عدل است. خَلَقَ‏ … بِالْحَقِ‏ … وَ لِتُجْزى‏ … وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ‏4- مبناى جزا، عمل است، نه أمل و آرزو. لِتُجْزى‏ … بِما كَسَبَت‏[74]

    *(در صحف ابراهیم آمده است) كه هيچ‏كس بار گناهان ديگرى را بر دوش نميكشد. (نجم 38) و اين كه براى انسان پاداش و بهره‏اى نيست جز آنچه خود كرده است و براى آن تلاش نموده است. (نجم 39)[75]

    *پس كسى كه به اندازه سنگينى ذره‏اى كار خير انجام داده آن را مى‏بيند” (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ‏).

    *” و هر كس به اندازه سنگينى ذره‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند”! (وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ‏).[76]

    *آيه‏” فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ”، فرمود: اگر از اهل آتش باشد، و در دنيا مثقال ذره‏اى عمل خير كرده باشد، اگر براى غير انجام داده باشد، همان عمل خيرش هم مايه حسرتش مى‏شود، و در ذيل جمله‏” وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ”، فرمود: اگر از اهل بهشت باشد در روز قيامت آن شر را مى‏بيند و سپس خداى تعالى او را مى‏آمرزد[77]. [78]

    قانون دهم: املاء و استدراج (عذاب الهی بعد از مهلت دادن برای توبه و بازگشت)

    (آل عمران178و اعراف183و182و قلم44و45و رعد32و حج44و48و…)

    *و كسانى كه كافر شدند، مپندارند مهلتى كه به آنان مى‏دهيم برايشان خوب است، همانا به آنان مهلت مى‏دهيم تا بر گناه (خود) بيفزايند و براى آنان عذابى خواركننده است. «آل عمران178»

    نكته‏ها:[79] قرآن، واژه‏ى لايحسبنّ «گمان نكنيد» را بارها خطاب به كفّار و منافقان و افراد سست ايمان بكار برده است؛ زيرا اين افراد از واقع‏بينى و تحليل درست و روشن ضميرى لازم محرومند. آنها آفرينش را بيهوده، شهادت را نابودى، دنيا را پايدار، عزّت را در گرو تكيه به كفّار و طول عمر خود را مايه‏ى خير و بركت مى‏پندارند كه قرآن بر همه‏ى اين پندارها خط بطلان كشيده است.

    اهل كفر، داشتن امكانات، بدست آوردن پيروزى‏ها و زندگى در رفاه خود را نشان شايستگى خود مى‏دانند، در حالى كه خداوند آنان را به دليل آلودگى به كفر و فساد، مهلت مى‏دهد تا در تباهى خويش غرق شوند.

    در تاريخ مى‏خوانيم: هنگامى كه به فرمان يزيد امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خاندان آن حضرت را به اسارت به كاخ يزيد در شام بردند. يزيد در مجلس خود با غرور تمام خطاب به حضرت زينب گفت: «ديديد كه خدا با ماست»، حضرت در پاسخ او، اين آيه را تلاوت كرد و فرمود: من تو را پست و كوچك و شايسته هرگونه تحقير مى‏دانم. هر آنچه مى‏خواهى انجام بده، ولى به خدا سوگند كه نور خدا را نمى‏توانى خاموش كنى. آرى، براى چنين افراد خوشگذرانى، عذاب خوار كننده آماده شده، تا عزّت خيالى و دنيايى آنان، با خوارى و ذلّت در آخرت همراه باشد.

    مجرمان دوگونه‏اند: گروهى كه قابل اصلاحند و خداوند آنها را با موعظه و حوادث تلخ و شيرين، هشدار داده و بيدار مى‏كند، و گروهى كه قابل هدايت نيستند، خداوند آنها را به حال خويش رها مى‏كند تا تمام قابليّت‏هاى آنان بروز كند. به همين جهت امام باقر عليه السلام ذيل اين آيه فرمود: مرگ براى كفّار يك نعمت است، زيرا هر چه بيشتر بمانند زيادتر گناه مى‏كنند.[80]

    حضرت على عليه السلام درباره‏ى‏ «إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً» فرمود: چه بسيارند كسانى كه احسان به آنان (از جانب خداوند)، استدراج و به تحليل بردن آنان است و چه بسيارند كسانى كه به‏ خاطر پوشانده شدن گناه و عيوبشان، مغرورند و چه بسيارند افرادى كه به خاطر گفته‏هاى خوب درباره آنان مفتون شده‏اند. خداوند هيچ بنده‏اى را به چيزى همانند «املاء» و مهلت دادن مبتلا نكرده است.[81]

    پيام‏ها: 1- كفر، مانع شناخت حقيقت است. «لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا …» 2- كوتاه يا بلند بودن عمر وزمان رفاه، بدست خداست. «نُمْلِي لَهُمْ … نُمْلِي لَهُمْ» 3- همه‏ى انسان‏ها دنبال خير هستند، لكن بعضى در مصداق اشتباه مى‏كنند.«لا يَحْسَبَنَّ … خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ» 4- مهلت‏هاى الهى، نشانه‏ى محبوبيّت نيست. «لا يَحْسَبَنَّ … خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ» 5- نعمت‏ها به شرطى سودمند هستند كه در راه رشد و خير قرار گيرند، نه در راه شرّ و گناه. «إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً» 6- طول عمر مهم نيست، چگونگى بهره از عمر مهم است. «أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ» امام سجاد عليه السلام در دعاى «مكارم‏الاخلاق» چنين مى‏فرمايد: خدايا! اگر عمر من چراگاه شيطان خواهد شد، آن را كوتاه بگردان. 7- زود قضاوت نكنيم، پايان كار و آخرت را نيز به حساب آوريم. «أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ … وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ» 8- رفاه و حاكميّت ستمگران، نشانه‏ى خشنودى خداوند از آنان نيست. چنانكه دليلى بر سكوت ما در برابر آنان نيز نمى‏باشد. «نُمْلِي لَهُمْ … لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ» 9- عذاب‏هاى آخرت، انواع و مراحل متعدّدى دارد. «عَذابٌ مُهِينٌ» در آيه‏ى قبل نيز فرمود. «عَذابٌ أَلِيمٌ»[82]

    *وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ «اعراف183» *و به آنان مهلت مى‏دهم (تا پيمانه پر شود،) همانا تدبير من محكم و استوار است (و هيچ كس را قدرت فرار از آن نيست).

    نكته‏ها:[83] «استدراج» كه يكى از سنّت‏هاى الهى نسبت به مكذّبان و مُترفان است، از «دَرَجَةٌ» به معناى درهم پيچيدن تدريجى است.[84] اين سنّت در آيه‏ى 44 سوره‏ى قلم هم آمده است.

    حضرت على عليه السلام فرمود: «آنان كه در رفاه و آسايش زندگى مى‏كنند، به فكر خطر استدراج باشند، مبادا نعمت‏ها وسيله‏ى خواب و غفلت آنان شود».[85] همچنين فرمودند: «كسى كه در مواهب و امكانات بسيار زندگى كند و شكر نعمت را بجا نمى‏آورد و آن را مجازات استدراجى نداند، از نشانه‏هاى خطر غافل مانده است».[86] آرى، خداوند مهلت مى‏دهد، امّا اهمال نمى‏كند. چنانكه بزرگان گفته‏اند: «انّ اللّه يمهل و لا يهمل»

    حضرت على عليه السلام فرمود: «هنگامى كه خداوند اراده خيرى براى بنده‏اى كند، به هنگام انجام گناه او را گوشمالى مى‏دهد تا توبه كند، ولى هنگامى كه بر اثر اعمالش، بدى و شرى مقدّر شود، هنگام گناه نعمتى به او مى‏بخشد تا توبه و استغفار را فراموش كند و به گناه ادامه دهد كه در واقع نوعى عذاب مخفيانه و به تدريج است. چنانكه خداوند مى‏فرمايد: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»».[87]

    كيد الهى و مهلت و طول عمر دادن به عنوان «استدراج»، بارها در آيات قرآن آمده است، مثل اين آيات: «لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»[88] كفّار گمان نكنند كه مهلتى كه به آنان مى‏دهيم، خير آنهاست بلكه ما از اين جهت به آنان مهلت مى‏دهيم تا بر گناهانشان بيافزايند، «فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ»[89]، پس ايشان را در غفلتشان واگذار. و نيز آيات: 196 سوره‏ى آل‏عمران، 44 سوره‏ى انعام، 55 سوره‏ى توبه و 55 و 56 سوره‏ى مؤمنون.

    گاهى نعمت‏هاى الهى، پرده‏پوشى‏هاى خداوند و ستايش‏هاى مردمى، همه و همه، از وسائل غرور و سرگرمى و به نحوى استدراج است.[90]

    حضرت على عليه السلام فرمود: «تحريف‏گران توجيه‏كار كه هر روز مطيع طاغوتى هستند، مشمول قانون استدراج مى‏باشند».[91]

    امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، دوستان خود را با تلخى‏ها هشدار مى‏دهد و نااهلان را در رفاه، رها مى‏كند».[92]

    از امام سؤال شد از كجا بفهميم نعمت‏هاى موجود در اختيار ما استدراج است يا نه؟ امام در جواب فرمود: اگر شكر نعمت به جاى آورى نگران نباش استدراج نيست.[93]

    پيام‏ها:[94] 1- تكذيب آيات روشن الهى، به سقوط تدريجى وهلاكت مخفى مى‏انجامد. «وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ» (چوب خدا، صدا ندارد) 2- مهلت دادن به مردم، از سنّت‏هاى خداست، تا هر كس در راهى كه برگزيده، به نتيجه برسد و درها به روى همه باز باشد، هم فرصت طغيان داشته باشند، هم مجال توبه و جبران. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ» 3- غالباً سقوط انسان، پلّه پله و آرام آرام است. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ» 4- عمر و زندگى، به دست خداست و گنهكار را از قدرت خدا گريزى نيست. «وَ أُمْلِي لَهُمْ» 5- خداوند فرصت توبه و جبران به كافران مى‏دهد، ولى آنان لايق نيستند. «وَ أُمْلِي لَهُمْ» 6- هميشه نعمت‏ها نشانه‏ى لطف خدا نيست، گاهى زمينه‏اى براى قهر ناگهانى خداوند است. «أُمْلِي‏- كَيْدِي» 7- مرفّهان غافل، با تدبير خدا طرفند. «أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي» (همان گونه كه كيد، عملى پنهانى است، استدراج نيز عذابى مخفيانه مى‏باشد) 8- خطر غرور و غفلت تا حدّى است كه خداوند با سه تعبير پياپى آن را مطرح كرده است. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ‏- أُمْلِي لَهُمْ‏- كَيْدِي» 9- طرح و تدبير الهى، شكست ناپذير است. «إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ»[95]

    و به آنها مهلت مى‏دهم، و در عذابشان عجله نخواهم كرد، چرا كه نقشه‏هاى من محكم و دقيق و عذاب من شديد است” (وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ. در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم):اذا احدث العبد ذنبا جدد له نعمة، فيدع الاستغفار فهو الاستدراج‏ ):” گاه هنگامى كه بندگان سركش گناه مى‏كنند خداوند به آنها نعمتى مى‏دهد، آنها از گناه خود غافل مى‏شوند، و توبه را فراموش مى‏كنند، اين همان استدراج و بلا و عذاب تدريجى است”.[96][97]

    *از اين حديث و احاديث ديگرى كه در اين زمينه وارد شده استفاده مى‏شود كه گاه خداوند براى مجازات بندگان معاند و لجوج، در مقابل گناهانى كه انجام مى‏دهند نعمت مى‏بخشد، آنها تصور مى‏كنند اين لطف الهى است كه به خاطر شايستگى، شامل حالشان شده! و لذا در غرور و غفلت فرو مى‏روند، اما ناگهان خداوند آنها را مى‏گيرد و از ميان ناز و نعمت به كام عذاب و بلا فرو مى‏فرستد و اين دردناكترين شكل عذاب است. البته اين در باره كسانى است كه طغيان و سركشى را به حد اعلى رسانده ولى افرادى كه هنوز تا اين حد پيش نرفته‏اند خداوند در برابر گناهانشان آنها را گوشمالى مى‏دهد، و همان سبب بيدارى و توبه آنها مى‏گردد، و اين لطف خدا در حق آنها است. به تعبير ديگر: هنگامى كه انسان گناه مى‏كند از سه حال بيرون نيست: يا خودش متوجه مى‏شود و باز مى‏گردد، و يا خداوند تازيانه” بلا” بر او مى‏نوازد تا بيدار شود، و يا شايستگى هيچيك از اين دو را ندارد، خدا به جاى بلا نعمت به او مى‏بخشد و اين همان” عذاب استدراج” است كه در آيات قرآن يا به همين تعبير، و يا به تعبيرات ديگر به آن اشاره شده است.

    لذا انسان بايد به هنگام روى آوردن نعمتهاى الهى مراقب باشد نكند اين امر كه ظاهرا نعمت است“عذاب استدراج” گردد، به همين دليل مسلمانان بيدار در اينگونه مواقع در فكر فرو مى‏رفتند، و به بازنگرى اعمال خود مى‏پرداختند، چنان كه در حديثى آمده است كه يكى از ياران امام صادق (ع) عرض كرد: من از خداوند مالى طلب كردم به من روزى فرمود، فرزندى خواستم به من بخشيد، خانه‏اى طلب كردم به من مرحمت كرد، من از اين مى‏ترسم نكند اين“استدراج” باشد! امام فرمود:” اگر اينها توأم با حمد و شكر الهى است استدراج نيست” (نعمت است)[98].

    تعبير به” أُمْلِي لَهُمْ‏” (آنها را مهلت مى‏دهم) اشاره به اين است كه خداوند در مجازات ظالمان هرگز عجله نمى‏كند، كسى عجله مى‏كند كه مى‏ترسد فرصتها از دست او برود، اما خداوند قادر متعال كه هر لحظه هر چه اراده كند صورت مى‏گيرد از دست رفتن فرصت براى او مفهوم ندارد، و به هر حال اين هشدارى است به همه ظالمان و گردنكشان كه سلامت و نعمت و امنيت هرگز آنها را مغرور نكند و هر لحظه در انتظار كيفر شديد خداوند باشند[99].[100]

    *پس استدراج، دادن نعمت دنبال نعمت است به متنعم تا درجه به درجه پايين آيد، و به ورطه هلاكت نزديك شود، و قيد” مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ” براى اين است كه اين هلاكت از راه نعمت فراهم مى‏شود، كه كفار آن را خير و سعادت مى‏پندارند، نه شر و شقاوت.[101]

    *مهلت دادن، سنّت حتمى و هميشگى الهى است. «فَأَمْلَيْتُ» (مؤمن از اين فرصت براى توبه و عمل‏صالح بهره‏بردارى مى‏كند، امّا كافر بر گناهان خويش اصرار مى‏ورزد.)* به مهلت الهى مغرور نشويم، كه قهر او يكدفعه مى‏رسد. «ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ»[102]

    قانون یازدهم: گمراهی و سردرگمی کافران و مشرکین

    *همانا خداوند از اينكه به او شرك ورزيده شود (بدون توبه) درنمى‏گذرد ولى پائين‏تر و كمتر از آن را براى هر كس كه بخواهد (و شايسته بداند) مى‏بخشد. و هركس به خداوند شرك ورزد حتماً گمراه شده است، گمراهى دور و دراز. «نساء 116»[103]

    نكته‏ها: اين آيه با اندك تفاوتى در آيه‏ى 48 همين سوره گذشت. آرى، در هدايت و تربيت تكرار لازم است. تا ريشه‏ى شرك كه يك مرض روحى عميق است قطع نشود، اخلاق و اعمال صالح سودى ندارد. توبه، درمان شرك است و مشرك بايد از مدار شرك بيرون آيد تا عفو و رحمت الهى شامل او شود. اين آيه، اميدبخش‏ترين آيات قرآن است.[104]

    پيام‏ها: 1- مخالفت با رسول خدا و شكستن وحدت مسلمانان (كه در آيه قبل آمده بود) نوعى شرك است. وَ مَنْ يُشاقِقِ‏ … يُشْرَكَ بِهِ‏» 2- شرك، بزرگ‏ترين گناه نابخشودنى است. «لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ» 3- انسان بايد در حالتى بين بيم و اميد نسبت به مغفرت الهى باشد. «لِمَنْ يَشاءُ» 4- شرك، مايه گمراهى و دورى از هرگونه كمال است. «ضَلالًا بَعِيداً»[105]

    ***اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خداوند و پيامبرش و كتابى كه بر پيامبرش نازل كرده و كتابى كه پيشتر فرستاده است، (به همه‏ى آنها) ايمان (واقعى) بياوريد. و هر كس به خدا و فرشتگان و كتب آسمانى و پيامبرانش و روز قيامت كفر ورزد پس همانا گمراه شده است، گمراهى دور و درازى. «نساء 136»[106]

    نكته‏ها: مراد آيه يا آن است كه: اى مؤمنان! گامى فراتر نهيد وبه درجات بالاتر دست يابيد، يا آنكه بر ايمانتان براى هميشه استوار بمانيد و اندكى از آن عدول نكنيد.

    ايمان داراى درجاتى است، چنانكه در آيات ديگر نيز مى‏فرمايد: «وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً» كسانى كه هدايت شدند خداوند به هدايت آنان بيافزايد،[107] «لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ»تا ايمانى بر ايمان خويش بيافزايند. [108]

    پيام‏ها: 1- مؤمن، بايد تلاش كند تا خود را به بالاترين مرتبه‏ى از ايمان برساند.[109] «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا» 2- اديان آسمانى، هدف و حقيقت واحدى دارند، همچون كلاس‏هاى يك مدرسه كه تحت نظارت يك مدير است. «الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ‏ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ» 3- ايمان به همه‏ى پيامبران و كتاب‏هاى آسمانى، لازم است. آمَنُوا … وَ مَنْ يَكْفُرْ … فَقَدْ ضَل‏[110]

    *آيا بنا داريد از پيامبرتان سؤالات و درخواست‏هايى (نابجا) بكنيد، آنگونه كه پيش از اين، موسى (از طرف بنى‏اسرائيل) مورد سؤال قرار گرفت، و هر كس (با اين بهانه‏جويى‏ها از ايمان سرباز زند و) كفر را با ايمان مبادله كند، پس قطعاً از راه مستقيم گمراه شده است. «بقره 108»[111]

    نكته‏ها: با توجّه به آيه و آنچه از شأن نزول‏ها برمى‏آيد، بعضى از پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضاهاى نامربوط و غير منطقى داشتند، مثلًا تقاضا مى‏كردند براى ما نامه‏اى از سوى خداوند بياور! و يا نهرهايى را براى ما جارى ساز. و برخى ديگر همانند بنى‏اسرائيل مى‏گفتند: خداوند را آشكارا به ما نشان بده تا با چشم او را ببينيم و به او ايمان بياوريم! آوردن معجزه و اتمام حجّت، براى صدق دعوت پيامبر لازم است، ولى انجام دادن هر درخواستى، طبق هوس و ميل هر فردى كه از راه مى‏رسد، درست نيست. يك مهندس يا نقاش براى اثبات مهارت خويش، چند نمونه كار ارائه مى‏دهد، ولى ضرورت ندارد براى هر كسى خانه‏اى بسازد يا تابلويى بكشد! بازگويى مشكلات و تاريخ انبيا، براى دلدارى دادن به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است، كه اگر افرادى از تو سؤال و درخواست نامعقول دارند، از انبياى پيشين نيز از همين قبيل درخواست‏ها مى‏كردند.

    پيام‏ها: 1- از سؤالات ودرخواست‏هاى بى‏جا بپرهيزيد كه گاهى زمينه‏ساز كفر است. «أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا … وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ» 2- خطراتى كه پيروان ديگر اديان را تهديد كرده، مسلمانان را نيز تهديد مى‏كند. «تَسْئَلُوا رَسُولَكُمْ كَما سُئِلَ مُوسى‏» 3- از عاقبت و سرانجام ديگران، عبرت بگيريد. «كَما سُئِلَ مُوسى‏»[112]

    *بگو: اى مردم! اينك حقّ از سوى پروردگارتان به سراغ شما آمده است. پس هر كس هدايت يابد، يقيناً به سود خويش هدايت مى‏يابد و هر كس گمراه شود، تنها به زيان خويش گمراه مى‏شود ومن بر (ايمان آوردن) شما وكيل نيستم (تا به اجبار شما را به راه حقّ درآورم). «یونس 108»[113]

    پيام‏ها: 1- آنچه از سوى خداوند آمده، (مثل قرآن و تعاليم انبيا) همه حقّ و از شئون ربوبيّت اوست. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ» 2- هدف بعثت انبيا و فرستادن كتب آسمانى، تربيت تمام انسان‏هاست. يا أَيُّهَا النَّاسُ‏ … رَبِّكُمْ‏ 3- خداوند حجّت را تمام كرده است و ما عذرى در نپذيرفتن حقّ نداريم. «قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ» 4- خداوند از هدايت يافتن ما بى‏نياز است، سود و زيان هدايت و گمراهى تنها به خود ما باز مى‏گردد. «لِنَفْسِهِ» 5- انسان داراى اختيار است و سرنوشت هركس به دست خود اوست، حتّى انبيا هم حقّ اجبار مردم را ندارند. «ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ» 6- وظيفه‏ى انبيا، ارشاد وتبليغ است، نه اجبار واكراه. «ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ»[114]

    *(اى پيامبر! مردم را) با حكمت (و گفتار استوار و منطقى) و پند نيكو، به راه پروردگارت بخوان و (با مخالفان) به شيوه‏اى كه نيكوتر است جدال و گفتگو كن، همانا پروردگارت به كسى كه از راه او منحرف شده آگاه‏تر است و (همچنين) او هدايت يافتگان را بهتر مى‏شناسد. «نحل 125»[115]

    *هر كس هدايت يافت، پس همانا به سود خويش هدايت يافته است و هر كس گمراه شد، تنها به زيان خويش گمراه شده است و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد و ما هرگز عذاب كننده نبوده‏ايم، مگر آنكه پيامبرى بفرستيم (و اتمام حجّت كنيم). «اسراء 15»[116]

    نكته‏ها: با توجّه به آيات 25 انعام و 13 عنكبوت و روايات، پيشوايان كفر و گمراهى، علاوه بر بار گناهان خود، بار گناهِ پيروان خود را نيز بر دوش مى‏كشند، بدون آنكه از گناه پيروان، چيزى برداشته شود. زيرا اسباب گمراهى آنان را فراهم كرده‏اند.

    پيام‏ها: 1- انسان در انتخاب راه، آزاد است. مَنِ اهْتَدى‏ … مَنْ ضَلَ‏ 2- هدايت‏پذيرى به سود خود انسان و كفر واعراض، به زيان خود اوست؛ سود و زيانى به خدا نمى‏رسد. يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ‏ … يَضِلُّ عَلَيْها 3- هر كس، گرفتار عمل خويش است. «لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏» 4- اوّل بايد از مثبت‏ها سخن گفت، بعد از منفى‏ها. «مَنِ اهْتَدى‏» قبل از «مَنْ ضَلَّ» آمده است. 5- سنّت خدا بر آن است كه كسى يا امّتى را بدون بيان و اتمام حجّت، عذاب نكند. «ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا» و انبيا براى هدايت بشر، از ابتداى خلقت بوده‏اند. 6- عقل، به تنهايى براى سعادت بشر كافى نيست، هدايت انبيا لازم است. «حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا» 7- لازمه‏ى آخرت، آمدن انبياست، چون براى بازخواست شدن انسان، قبلًا بايد شرح وظايفش را از طريق پيامبران دريافت كند. وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ‏ …[117]

    قانون دوازدهم: ریشه‌کن شدن جریان کفر و باطل

    *و بگو: حقّ آمد و باطل نابود شد، همانا باطل، نابود شدنى است. « اسراء 81»[118]

    نكته‏ها: «حق»، به معناى ثابت و باقى است. لذا خدا و هرچه از سوى او باشد، حقّ است. «حق» يكى از نام‏هاى خداوند است. كلمه‏ى «زهوق» به معناى رفتن است. «زهق نفسه» يعنى روح از بدنش خارج شد. براى اين آيه مصاديقى همچون ظهور اسلام، ورود به مدينه، فتح مكّه و شكستن بت‏ها را گفته‏اند كه در همه‏ى آنها باطل شكست خورده است. ولى آيه داراى مفهوم گسترده‏اى است و فناى باطل و بقاى حق را نويد مى‏دهد. بقاى حقّ و نابودى باطل، يك سنّت وقانون الهى است، نه پندارى و تصادفى، هر چند پيروان حقّ كم و طرفداران باطل زياد باشند. چرا كه حقّ همچون آب، ثابت و ماندگار و باطل مانند كف، ناپايدار و فانى است. «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ»[119] قرآن مى‏فرمايد: «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ»[120] ما حقّ را بر سر باطل مى‏كوبيم و آن را نابود مى‏سازيم. و در اين صورت است كه باطل رفتنى است. بنابراين حقّ بايد باقدرت و كوبنده بر باطل هجوم آورد.

    پيام‏ها: 1- پيامبر بايد با قاطعيّت، پيروزى نهايى حقّ را به مردم اعلام كند. «قُلْ جاءَ الْحَقُّ» 2- بايد حقّ را به ميدان آورد تا باطل از بين برود. جاءَ … زَهَقَ‏ 3- عاقبت، باطل رفتنى و نابود شدنى است و حقّ، باقى و پايدار. جاءَ … زَهَقَ‏ (فعل ماضى نشانه قطعى بودن است.) 4- از جلوه‏ها و مانورهاى باطل نبايد هراسيد كه دوامى ندارد. «كانَ زَهُوقاً»[121]

    (اين چنين نيست،) بلكه ما حقّ را بر باطل مى‏كوبيم تا مغز آن را در هم بشكند، پس بى‏درنگ، باطل محو و نابود مى‏شود. و واى بر شما از آنچه (خداوند را به آن) توصيف مى‏كنيد (و نسبت لهو و لعب و بيهوده كارى مى‏دهيد). «انبیاء 18»[122]

    نكته‏ها: كلمه «قذف» به معناى پرتاب از راه دور و با سرعت و قدرت است و كلمه «دمغ» نيز به ضربه‏اى گفته مى‏شود كه به سر مى‏خورد و تا مغز اثر مى‏گذارد. كلمه «وَيل» به معناى عذاب و هلاكت است و در جايى بكار مى‏رود كه مورد استحقاق هلاكت را داشته باشد.[123]

    پيام‏ها: 1- پيروزى حقّ، اراده و خواست خداوند و جلوه‏اى از هدفدارى نظام آفرينش است. «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ» 2- برخورد حقّ با باطل بايد تهاجمى باشد نه تدافعى. «نَقْذِفُ» 3- سنت خداوند بر نابودى و محو باطل است. «نَقْذِفُ‏- فَيَدْمَغُهُ» 4- حقّ بر باطل پيروز است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ» 5- محو شدن باطل با حضور حقّ در جبهه است. «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ» 6- در مبارزه عليه باطل بايد سرعت، قدرت و هدف گيرى درست مراعات شود. «نَقْذِفُ‏- فَيَدْمَغُهُ» 7- باطل بايد به كلّى نابود شود، نه آنكه نيمه جانى داشته باشد. «فَيَدْمَغُهُ» 8- باطل رفتنى است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ» 9- حكومت چند روزه‏ى باطل، بر اساس سنت مهلت دادن الهى است و عاقبت از آن متقين و اهل حقّ است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ» 10- واى بر كسانى كه آفرينش را بازيچه مى‏دانند. «وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»[124]

    *خداوند حكم كرده است كه همانا من و پيامبرانم (بر كافران و منافقان) چيره خواهيم شد. همانا خداوند قدرتمند شكست‏ناپذير است. «مجادله 21»

    نكته‏ها: سنّت خداوند پيروزى حق بر باطل است. با آن همه تهمت‏هايى كه به پيامبر زدند و با آن همه كارشكنى‏ها و مانع‏تراشى‏ها و ايجاد فتنه‏ها و جنگ‏ها، آيا تا كنون نام پيامبر اسلام و ساير انبيا بيشتر مطرح است يا مخالفان‏شان؟ نام حضرت ابراهيم باقى است يا نمرود؟ امام حسين عليه السلام عزيز است يا يزيد؟ امام حسين عليه السلام به هدفش كه رسوا كردن بنى اميه و دادن درس آزادگى به بشريّت بود رسيد، امّا يزيد چطور؟

    سؤال: اگر حق پيروز است، پس چرا در مواردى طرفداران آن شكست مى‏خورند؟

    پاسخ: اگر گفته شود فرزند نعمت است، به اين معنا نيست كه مشكلات دوران باردارى و زايمان، در كار نيست، بلكه مراد آن است كه با تمام اين مشكلات نعمت است. پيروزى حق بر باطل نيز در سايه ايمان، استقامت و اتحاد است، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ»[125]، «لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»[126] امّا اگر سستى و تفرقه و نافرمانى پديدار شد، شكست حتمى خواهد بود، «حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ»[127]

    بر اساس روايات، وعده خداوند در مورد غلبه كامل حق بر باطل، در زمان ظهور امام زمان عليه السلام محقق خواهد شد.[128]

    قانون سیزدهم: حتمی بودن پیروزی حق بر باطل

    تا (خدا) حقّ را استوار وباطل را نابود سازد، هرچند مجرمان خوش نداشته باشند.«انفال 8» *

    نكته‏ها: اين آيه، به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمانان دلدارى مى‏دهد كه سرانجام حقّ پيروز و باطل نابود مى‏شود. بعضى از روايات، مصداق روشن اين آيه را زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام دانسته‏اند،[129] كه با قيام آن حضرت، سلطه‏ى باطل برطرف شده وحكومت حقّ وعدل بر جهان حاكم مى‏شود.

    پيام‏ها: 1- وعده‏هاى الهى به خاطر منافع شخصى و مادّى افراد نيست، بلكه براى تحقّق حقّ و محو باطل است. «لِيُحِقَّ الْحَقَّ» 2- حقّ، ماندنى و پابرجاست، و باطل، فانى و رفتنى است. «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ» 3- ترسى از عصبانيّت و ناخوشايندى دشمن كافر و مجرمان نداشته باشيم، خداوند اراده‏ى خود را محقّق خواهد ساخت. «وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»[130]

    *و بگو: حقّ آمد و باطل نابود شد، همانا باطل، نابود شدنى است. «اسراء 81»

    نكته‏ها: «حق»، به معناى ثابت و باقى است. لذا خدا و هرچه از سوى او باشد، حقّ است. «حق» يكى از نام‏هاى خداوند است. كلمه‏ى «زهوق» به معناى رفتن است. «زهق نفسه» يعنى روح از بدنش خارج شد.

    براى اين آيه مصاديقى همچون ظهور اسلام، ورود به مدينه، فتح مكّه و شكستن بت‏ها را گفته‏اند كه در همه‏ى آنها باطل شكست خورده است. ولى آيه داراى مفهوم گسترده‏اى است و فناى باطل و بقاى حق را نويد مى‏دهد. بقاى حقّ و نابودى باطل، يك سنّت وقانون الهى است، نه پندارى و تصادفى، هر چند پيروان حقّ كم و طرفداران باطل زياد باشند. چرا كه حقّ همچون آب، ثابت و ماندگار و باطل مانند كف، ناپايدار و فانى است. «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ»[131]

    قرآن مى‏فرمايد: «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ»[132] ما حقّ را بر سر باطل مى‏كوبيم و آن را نابود مى‏سازيم. و در اين صورت است كه باطل رفتنى است. بنابراين حقّ بايد باقدرت و كوبنده بر باطل هجوم آورد.

    پيام‏ها: 1- پيامبر بايد با قاطعيّت، پيروزى نهايى حقّ را به مردم اعلام كند. «قُلْ جاءَ الْحَقُّ» 2- بايد حقّ را به ميدان آورد تا باطل از بين برود. جاءَ … زَهَقَ‏ 3- عاقبت، باطل رفتنى و نابود شدنى است و حقّ، باقى و پايدار. جاءَ … زَهَقَ‏ (فعل ماضى نشانه قطعى بودن است.) 4- از جلوه‏ها و مانورهاى باطل نبايد هراسيد كه دوامى ندارد. «كانَ زَهُوقاً»[133]

    قانون چهاردهم: عهد الهی به ظالمین ، فاسقین ، خائنین و کافرین نمی‌رسد و از آنان انتقام می گیرد.

    ظالمین بقره258و آل عمران86 و مائده51 و انعام144و توبه19و109و قصص50 و احقاف10و صف7 و جمعه5و

    1- كافر ظالم است، زيرا به خود ومقام انسانيّت ظلم كرده است. «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[134] 2- پشت كردن به حقّ، منطق و عقل، رسول و بيّنه، ظلم است و سبب خارج شدن از مدار الطاف الهى مى‏گردد. «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» 3- سنّت خدا آن است كه ظالمان را هدايت نكند. «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» (جمله «لايهدى» نشانه استمرار عمل و سنّت الهى است.) 4- توبه وبازگشت، براى مرتدّ بسيار مشكل است. «كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ … وَ اللَّهُ لا يَهْدِي …» 5- كافران ناآگاه، از كفّار آگاه، به هدايت نزديك‏ترند. «جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي‏ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» 6- برخوردارى از هدايت الهى و يا محروم شدن از آن، به دست خودماست. «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[135] تكيه بر كفّار، ظلم است. «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[136] افترا بر خدا، بزرگ‏ترين ظلم است. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ»[137] برابر دانستن رزمندگانِ با ايمان با ديگران، مورد توبيخ و يكى از ظلم‏هاى اجتماعى است. أَ جَعَلْتُمْ‏ … كَمَنْ‏ … جاهَدَ … لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِين‏[138] سوء استفاده از مراكز مذهبى و باورهاى دينى مردم، ظلم است. «الظَّالِمِينَ»[139] هواپرستى ظلم است و هواپرستان از هدايت الهى به دورند. «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[140] استكبار در برابر وحى و قرآن، ظلم است. اسْتَكْبَرْتُمْ‏ … الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏ – ظلم، مانع بصيرت و سبب محروم شدن از الطاف الهى است. «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[141]

    ظلم بر سه نوع است: ظلم به خود، ظلم به مردم و ظلم به مكتب و از اين ميان، ظلم به دين و مكتب، مهمّ‏ترين و بزرگ‏ترين نوع ظلم است.[142]

    پيام‏ها: 1- كسى كه نه بشارت عيسى‏ و نه معجزات پيامبر اسلام را مى‏پذيرد و همه را يكسره سحر مى‏داند، مرتكب بزرگ‏ترين افترا گرديده و ظالم‏ترين فرد است. «سِحْرٌ مُبِينٌ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏» 2- افترا به انبياى الهى، افترا بر خداست. آنان به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: «سِحْرٌ مُبِينٌ»، خداوند عمل آنان را افترا بر خدا معرفى مى‏كند. 3- افترا بر خدا و دين خدا، بدترين نوع افتراست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ» 4- بزرگ‏ترين ظلم، جلوگيرى از رشد و معرفت و حق گرايى و عبادت مردم است. «مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ» 5- بدترين نوع ظلم آن است كه بر ظالم، اتمام حجّت شده باشد و او ظلم كند. وَ مَنْ أَظْلَمُ‏ … وَ هُوَ يُدْعى‏ إِلَى الْإِسْلامِ‏ 6- نتيجه افترا بر خداوند، محروميّت از هدايت الهى است. «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» 7- هدايت و ضلالت به دست خداوند است، ليكن انسان زمينه‏هاى آن را با اختيار و اراده خود فراهم يا نابود مى‏كند. «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[143] عمل نكردن به علم، نوعى ظلم است. «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» – دليل محروميّت‏ها، عملكرد خود ماست. «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[144]

    کافرین بقره264و مائده67 و توبه37و نحل107و… منّت‏گذار ورياكار، در مدار كفر و مورد تهديد است. «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»[145] انكار ولايت، نوعى كفر است. «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»[146] آنكه كار خود را بد بداند، شايد هدايت شود، امّا آنكه زشت‏كارى‏هاى خود را زيبا مى‏بيند، هدايت او دشوار است. زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي‏ الْقَوْمَ الْكافِرِينَ [147]  دنيا گرايى روح و سينه‏ى انسان را براى قبول كفر، باز مى‏كند. وَ اللَّهُ لا يَهْدِي‏ الْقَوْمَ الْكافِرِينَ [148]
    فاسقین مائده108و توبه24و صف5و منافقون6 و توبه 80… شهادت ناحقّ، نشانه‏ى فسق است. «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»[149]برترى دادن مادّيات بر امور معنوى، نشانه‏ى فسق است. أَحَبَّ إِلَيْكُمْ‏ … الْفاسِقِينَ‏ (مرز ايمان و فسق، رها كردن معنويات است)[150] گناه، محروميّت از هدايت الهى را به دنبال دارد. «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»[151] هدايت و ضلالت به دست خداوند است، ولى او كسى را از هدايت محروم مى‏كند كه به دنبال فسق و گناه باشد. «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»[152] كفر، مانع مغفرت، و فسق، مانع هدايت است. «كفروا، فاسقين»«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»[153]
    خائنین یوسف52 و… خائن، به نتيجه نمى‏رسد و خوش عاقبت نيست. آرى! اگر ما پاك باشيم؛ «لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ» خداوند اجازه نمى‏دهد، ناپاكان آبروى ما را برباد دهند. «أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ» – از سنن الهى، عدم موفقيّت خائنان و شكست و رسوايى آنان است. «أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ»*[154]

     

     

     

    [1] *مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ

    [2] *وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

    [3] . سبأ، 37.

    [4] . بقره، 245.

    [5] . انعام، 160.

    [6] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏6، ص: 468-467، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [7] *مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ

    [8] . فرقان، 70.

    [9] . مائده، 15.

    [10] . نساء، 173.

    [11] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏2، ص: 594-593، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [12] *قالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ

    [13] *اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ

    [14] *ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ

    [15] مكارم شيرازى، ناصر، ترجمه قرآن (مكارم)، 1جلد، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى – ايران – قم، چاپ: 2، 1373 ه.ش.

    [16] *وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى

    [17] *هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ

    [18] *وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ

    [19] *وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ

    [20] *وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

    [21]*وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ

    [22] *أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ

    [23] *دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً

    [24] *تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ

    [25] *إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ

    [26] *هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

    *[27] إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏

    [28] *مَنْ كانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ

    [29] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏6، ص: 26، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [30] *وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ

    [31] *بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

    [32] *إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ

    *[33] وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً

    [34] *لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

    [35] *يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ

    *[36] وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ

    [37] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3، ص: 123، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [38] . انعام، 44.

    [39] . تفسير اثنى‏عشرى.

    [40] . تفسير نورالثقلين.

    [41] قرائتى، محسن، تفسير نور، (بقره 102)، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [42] *قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ

    [43] قرائتى، محسن، تفسير نور، 10جلد، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [44] *وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

    [45] . كافى، ج 1 ص 175.

    [46] . در تفسير المنار، ج 1، ص 457 آمده است: ابوحنيفه به استناد اين آيه، مخالف حكومت وقت( منصور عباسى) بود و مقام قضاوت آنان را قبول نمى‏كرد. سپس مى‏گويد: ائمه‏ى اربعه اهل سنّت، با حكومت‏هاى زمان خود مخالف بودند، زيرا آنان را ظالم مى‏دانستند.البتّه در منابع و متون تاريخى، مطالبى بر خلاف ادّعاى صاحب المنار به چشم مى‏خورد.

    [47] . بقره 7 40.

    [48] . در تفسير اطيب‏البيان به نقل از امالى طوسى آورده است: ابن مسعود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه خداوند فرمود:« من سجد لصنم دونى، لا اجعله اماما … انا و على‏بن ابى‏طالب لم يسجد احدنا لصنم قط» يعنى هر كس براى بتى سجده كند من او را امام و رهبر قرار نمى‏دهم … و من و على بن ابى طالب، هيچكدام از ما هرگز به بت سجده نكرده است.

    [49] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1، ص: 196-198، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [50] *فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

    [51] *كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ

    [52] قرائتى، محسن، تفسير نور    ج‏5   ص 449، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [53] *لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ

    [54] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏6، ص 59، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [55] *وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً

    [56] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏6، ص240، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [57] *وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكْرى‏ لِلْبَشَرِ

    [58] *وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ

    [59] *وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ

    [60] *فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ

    [61] *إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ

    [62] . بقره، 193.

    [63] . كهف، 46.

    [64] . نهج البلاغه، حكمت 93.

    [65] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏10، ص: 89، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [66] *يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ

    [67] *شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏

    [68] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1،  ص484، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [69] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3، ص583، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [70] *وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ

    [71] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3، ص: 585 مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [72] *فَالْيَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

    [73] وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ

    [74] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏8، ص: 532، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [75] خرم‏دل، مصطفى، تفسير نور (خرم دل)، جلد‏1 متن 1125، احسان – ايران – تهران، چاپ: 4، 1384 ه.ش. أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ (38) وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ (39)[75]

     

    [76] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 28جلد، دار الكتب الإسلامية – ايران – تهران، چاپ: 10، 1371 ه.ش.

    [77] تفسير قمى، ج 2، ص 433.

    [78] طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 586، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى – ايران – قم، چاپ: 5، 1374 ه.ش.

    [79] تفسير نور، ج‏1، ص: 658-659

    [80] . تفسير نورالثقلين.

    [81] . تحف‏العقول، ص 203.

    [82] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1، ص: 658-659، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [83] تفسير نور، ج‏3، ص: 231

    [84] . مفردات راغب.

    [85] . تفسير نورالثقلين.

    [86] . تفسير نمونه.

    [87] . تفاسير نمونه و برهان.

    [88] . آل‏عمران، 178.

    [89] . مؤمنون، 54.

    [90] . تفسير نمونه.

    [91] . تفسير نورالثقلين.

    [92] . تفسير نمونه.

    [93] . اصول كافى، ج 2، باب استدراج.

    [94] تفسير نور، ج‏3، ص: 232

    [95] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3، ص: 233-231، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [96] ” مجمع البيان” جلد 10 صفحه 340.

    [97] تفسير نمونه، ج‏24، ص: 416

    [98] ” اصول كافى” طبق نقل” نور الثقلين” جلد 5 صفحه 397.

    [99] در مورد مجازات” استدراج” شرح بيشترى در جلد 7 صفحه 32 به بعد ( ذيل آيه 182 سوره اعراف) همچنين در جلد 3 صفحه 182 ذيل آيه 178 سوره آل عمران. تفسير نمونه آمده است.

    [100] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج‏24، ص: 417، دار الكتب الإسلامية – ايران – تهران، چاپ: 10، 1371 ه.ش.

    [101] طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص 645، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى – ايران – قم، چاپ: 5، 1374 ه.ش.

    [102] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏4، ص 364، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [103] *إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً

    [104] تفسير أطيب البيان

    [105] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏2، ص: 164، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [106] *يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً

    [107] . محمّد، 17.

    [108] . فتح، 4.

    [109] . تفسير قمى، ج 1، ص 31.

    [110] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏2، ص: 186، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [111] *أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَكُمْ كَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ‏

    [112] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1، ص: 179، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [113]*قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ

    [114] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3، ص: 631، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [115] *ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

    [116] *مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا

    [117] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏5، ص: 31، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    *[118] وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً

    [119] . رعد، 17.

    [120] . انبياء، 18.

    [121] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏5، ص: 109، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [122] *بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ

    [123] . لسان العرب.

    [124] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏5، ص: 434، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [125] . فصلت، 30.

    [126] . آل عمران، 139.

    [127] . آل عمران، 152.

    [128] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏9، ص: 526، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [129] . تفسير نورالثقلين.

    [130] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3، ص: 275، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [131] . رعد، 17.

    [132] . انبياء، 18.

    [133] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏5، ص: 109، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [134] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1، ص 413، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [135] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1، ص: 557، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [136] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏2 ص312، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [137] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏2 ص 571، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [138] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3 ص 394، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [139] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3 ص 506، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [140] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏7 ص 70، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [141] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏9  ص 27، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [142] . تفسير اطيب البيان.

    [143] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏9 ص 611، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [144] قرائتى، محسن، تفسير نور ، ج‏10  ص 33، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [145] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1  ص 421، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [146] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏2 ص  339، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [147] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3، ص: 420، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [148] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏4، ص: 587، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [149] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏2 ص390، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [150] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3  ص 399، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [151] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏9  ص  606، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [152] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏10 ص 57، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [153] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏3  ص 474، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [154] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏4   ص 224، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی
    en_USEnglish arالعربية fa_IRفارسی