حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, 16 اردیبهشت , 1400 25 رمضان 1442 Thursday, 6 May , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 124 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 12×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    فصل چهارم- کلیات و مفاهیم «درمان»
    10 اردیبهشت 1400 - 5:18
    شناسه : 2042
    بازدید 31
    1

    فصل چهارم- کلیات و مفاهیم «درمان» معنی درمان در لغت نامه دهخدا مفهوم درمان در اشعار و ادبیات کهن ایران […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    فصل چهارم- کلیات و مفاهیم «درمان»

    1. معنی درمان در لغت نامه دهخدا
    2. مفهوم درمان در اشعار و ادبیات کهن ایران و جهان
    3. مفهوم درمان با توجه به نوع آن
    • درمان اشتغالی (حرفه ای )
    • درمان با تب
    • درمان با شوک
    • درمان برقی
    • درمان حرفه ای
    • درمان (بر) دردهای کسی شدن
    • درمان روانی
    • درمان روحی (روانی )
    1. معنی درمان به فارسی|| چاره. تدبیر. علاج :
    • درمان انگیزه افزا
    • درمان با جراحی
    • درمان بردن
    • درمان پذیر
    • درمان پذیرفتن
    • درمان پیشگیرانه
    • درمان تسکینی
    • درمان جایگزین زندان
    • درمان جستن
    • درمان جوی
    • درمان حمایتی
    • درمان دادگاه فرما
    • درمان داغ داری
    • درمان راجرزی
    • درمان زدن
    • درمان ساختن
    • درمان سرکوبگرانه
    • درمان سطحی

     

    معنی درمان در لغت نامه ها

    معنی درمان به فارسی: – درمان کسی (چیزی) شدن|| چاره. تدبیر. علاج : سبب معالجه ی او گشتن. موجب مداوای او شدن.

    درمان=چاره، علاج، دوا، دارو ( اسم ) ۱ – علاج معالجه . ۲ – چاره . ۳ – دوا دارو . یا درمان روانی معالجه ای که به وسیله تحلیل روحی و عقده جنون های شکافی امیال سر کوفته انجام شود این طریقه معالجه به هیچ وجه در شدید و بحرانی عملی نیست و بیشتر در ناراحتی های عصبی کم شدت و هیستریهای ملایم اجرا میشود و روش معالجه هم همان روش تحلیلی است

    [treatment] [پزشکی] سامان بخشی و مراقبت از بیمار برای مقابله با بیماری یا اختلال یا آسیب یا پیشگیری از آنها

    [therapy] [روان شناسی] سلسله معالجات نظام مندی که برای بهبود بخشیدن به وضعیت مرضیِ جسمانی یا روانی فرد انجام می شود

    معنی درمان در لغت نامه دهخدا

    درمان. [ دَ ] (اِ) علاج و دوا و دارو. (برهان ). علاج بیمار. (غیاث ) (آنندراج ). دارو. (شرفنامه ی منیری ). چاره. آنچه درد را بزداید و چاره ی بیماری کند. مداوا. (ناظم الاطباء)

    درمان /darmān/ در فرهنگ فارسی عمید

    (اسم) [پهلوی: darmān] ۱. (پزشکی) عملیاتی که برای مداوا شدن و بهبود مریض صورت می‌گیرد.

    ۲. [مجاز] دوا؛ دارو.

    ۳. [مجاز] چاره؛ علاج.

    درمان در واژه‌های مصوّب فرهنگستان

    [روان‌شناسی] سلسله‌معالجات نظام‌مندی که برای بهبود بخشیدن به وضعیت مرضیِ جسمانی یا روانی فرد انجام می‌شود

    درمان بردن: درمان پذیرفتن، درمان پذیری، درمان یافتن بر تافتن و تحمل کردن دارو و معالجه و مداوا

    درمان پذیر: ( صفت ) علاج شدنی، مقابل درمان ناپذیر، درمان پذیرنده، خوب شدنی، چاره کردنی

    درمان پذیرفتن: علاج پذیرفتن قابلیت علاج یافتن چاره پذیر شدن

    درمان ساختن: دارو ترتیب دادن برای مداوا، علاج کردن چاره کردن

    مفهوم درمان در اشعار و ادبیات کهن ایران و جهان

    الف: درمان های معنوی

    همه دردی رسد آخر به درمان   دل ما بی که دردش بی دوا بی. (باباطاهر)
    آه و دردا که به شروان شدنم   دل نفرماید درمان چه کنم. (خاقانی)
    دارم آن درد که عیسی ش بسر می نرسد   اینست دردی که ز درمانش اثر می نرسد. (خاقانی)
    چه کنم بار کشم راه برم   که مرا نیست جز این درمانی. (رشید وطواط)
    همانکه درمان باشد بجای درد شود   و باز درد همان کز نخست درمان بود. (رودکی)
    زمانی بپیچید و درمان ندید   ره سر کشیدن ز فرمان ندید. (سعدی)
    خدایا هیچ درمانی و دفعی   ندانستیم شیطان و قضا را. (سعدی)
    چند اندیشی بمیر از خویش پاک   تا نمیری کی ترا درمان بود. (عطار)
    دوست تر دارم من آشفته دل   ذره ای دردت ز هر درمان که هست. (عطار)
    همه نیک و بد زیر فرمان اوست   همه دردها زیر درمان اوست. (فردوسی)
    که درمان این کار یزدان کند   مگر کاین غمان بر تو آسان کند. (فردوسی)
    درد گنه را نیافتند حکیمان   جز که پشیمانی ای برادر درمان. (ناصرخسرو)
    جهل مانند علم نیست چو هست   جهل چون درد و علم چون درمان. (ناصرخسرو)
    کنون آتش ز جانم که فشاند   کنون خود کرده را درمان که داند. (ویس و رامین)

    ب: درمان های اخلاقی

    علم دُرّیست نیک با قیمت   جهل دردیست سخت بی درمان. (ازتاج المآثر)
    سخن زهر و پادزهر و گرم است و سرد   سخن تلخ و شیرین و درمان و درد (بوشکور)
    گر جگرش خسته شد از فزع حادثات   نعمت محمد بس است نشره و درمان او. (خاقانی)
    آنجا که زخم کردی مرهم نمی نهی   آنجا که درد دادی درمان نمیدهی. (خاقانی)
    پنداشتم که هستی درمان سینه ی من   پندار من غلط شد درمان نه ای که دردی. (خاقانی)
    پیشت بدمی ز درد تو خواهم مرد   دردت بکشم بیا که درمان منی. (خاقانی)
    درد در عالم ار فراوان است   هر یکی را هزار درمان است. (سنائی)
    برآشفت قیدافه چون این شنید   جز از خامشی هیچ درمان ندید. (فردوسی)
    نگه کن بر این گنبد تیزگرد   که درمان ازویست و زویست درد (فردوسی)
    دوای تو جز مغز آدم چو نیست   بر این درد و درمان بباید گریست. (فردوسی)
    همی این سخن بر دل آسان نبود   جز از خامشی هیچ درمان نبود. (فردوسی)
    چه بادافره است آن برآورده را   چه سازیم درمان خودکرده را. (فردوسی)
    ندانند درمان آنرا به بند   اگر بد نخواهی تو مینوش پند. (فردوسی)
    چه سازیم و درمان این کار چیست   نباید که بر کرده باید گریست. (فردوسی)
    ندارد سود درمان زمینی   کرا دریافت درد آسمانی. (مسعودسعد)
    درمان تو آن بود که برگردی   زین راه وگرنه سخت درمانی. (ناصرخسرو)
    از علم جز که نام نداند چیز   این حال را که داند درمانی. (ناصرخسرو)
    قضا رفت و قلم بنوشت فرمان   ترا جز صبر کردن چیست درمان. (ویس و رامین)
    چه باید این خرد کت داد یزدان   چو دردت را نخواهد بود درمان. (ویس و رامین)

    ج: درمان های جسمانی

    حسد کنندم و درمان آن ندانم یافت   که دید هرگز داروی درد بی درمان ؟ (خاقانی)
    نطقم از آن گسست که همدم ندیده ام   دردم از آن فزودکه درمان نیافتم. (خاقانی)
    خوشست درد که باشد امید درمانش   دراز نیست بیابان که هست پایانش. (سعدی)
    عاقل نکند شکایت از درد   مادام که هست امید درمان. (سعدی)
    بمانیم تا سوی خاقان شود   چو بیمار شد سوی درمان شود. (فردوسی)
    خورش گر ببردی به ایوان شاه   وز او ساختی راه درمان شاه. (فردوسی)
    به دارو و درمان جهان گشت راست   که بیماری و مرگ کس را نکاست. (فردوسی)
    به دارو و درمان و کار پزشک   بدان تا نیالود باید سرشک. (فردوسی)
    سپه را خورش بس فراوان نماند   جز از گرز و شمشیر درمان نماند. (فردوسی)
    رنج بیماری تو گنج زر آورد ثمر   ای بسا دردکه باشد بحقیقت درمان. (قاضی شریف)
    خوش و ناخوش که از این خاک همی روید   زین طعامست ترا جمله وز آن درمان. (ناصرخسرو)
    گوشت ار گنده شود او را نمک درمان بود.   چون نمک گنده شود او را به چه درمان کنند. (ناصرخسرو)
    چو میخواهی که یابی روی درمان   مکن درد از طبیب خویش پنهان. (نظامی)
    اگر درمان بیمار از طبیب است   مرا خود رنج و تیمار از طبیب است. (ویس و رامین)

    د: روان درمانی

    که پیران هشیار خوش گفته اند   که درمان بدمست سیلی بود. (انوری)
    به هر دردیت درمان هم ز درد است   به درد تازه درمان تازه گردان. (خاقان)
    ره درمانش بجوئید و بکوشید در آنک   سرو و خورشید مرا سایه و فر بازدهید. (خاقانی)
    درد دل بر که کنم عرضه که درمان دلم   کیمیائی است کز او هیچ اثرکس را نی. (خاقانی)
    کار عشق از وصل و هجران درگذشت   درد ما از دست درمان درگذشت. (خاقانی)
    با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد   آنجا که دردت آید درمان چه کار دارد. (خاقانی)
    نالنده ی فراقم وز من طبیب عاجز   درمانده ی اجل را درمان چگونه باشد. (خاقانی)
    بدو گفت درمان این کار چیست   در این کار درد مرا یار کیست. (فردوسی)
    که آهسته دل کی پشیمان شود   هم آشفته را هوش درمان شود. (فردوسی)
    از آن یاوریها پشیمان شدند   پُر اندیشه دل سوی درمان شدند. (فردوسی)

    ضرب المثل های درمانی

    خودکرده را چه درمان .

    خودکرده را درمان نیست .

    هر دردی را درمانیست . (از مجموعه ی امثال چ هند).

    هر دردی را درمانی مقرر است . (امثال و حکم )

    هر کجا دردیست درمانش مقرر کرده اند. (از مجموعه ی امثال چ هند).

    خودکرده را درمان نیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 202).

    درمان و تاریخ

    پوشیده مانده است که درمان این کار چیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 631).

    گفتم خواجهی بزرگ تواند دانست درمان این. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 325).

    گفتم این کار را درمان چیست ؟ گفت جز آن نشناسم که تو هم اکنون بنزدیک افشین روی.(تاریخ بیهقی).

    داود گفت یا جبرئیل چاره ی این چیست و چه کنم ؟ گفت درمان تو آنست که خصم را از خود خوشنود کنی. (قصص الانبیاء ص 154).

    گفت: غیر از آن هیزم که معهود است قدری هیزم بنام من بر سر پشته بنهید تا درمان این کار کنم. (قصص الانبیاء ص 179).

    درمان چه سود واقعه افتاد و کار بود. (از تاریخ سلاجقه ی کرمان ).

    مفهوم درمان با توجه به نوع آن

    درمان اشتغالی (حرفه ای ): (اصطلاح روانپزشکی) مشغول داشتن شخص به فعالیت های دِماغی یا بدنی است برای درمان یا بهبود حال وی پس از بیماری یا آسیب یا برای سازگار ساختن او با محیط و اوضاع زندگی. درمان اشتغالی نزد یونانیان و مصریان قدیم خاصه درمورد بیماریهای روانی معمول بود و در جنگ جهانی دوم برای درمان سربازان از کار افتاده رواج یافت. امروزدر بعضی کشورها بیمارستانهائی برای درمان اشتغالی مجهزند. (از دائرةالمعارف فارسی).

    – درمان با تب: (اصطلاح پزشکی) معالجه ی بیماری است با تولید تب مصنوعی زیرا حرارت زیاد ممکن است بعضی عناصر بیماری زا را تلف کند بدون آنکه به خود بیمار صدمه ی زیاد بزند. (ازدائرةالمعارف فارسی).

    درمان با شوک: (اصطلاح پزشکی) در درمان بیماریهای روانی بکار بردن مواد شیمیائی یا برق برای معالجه یا برای آماده کردن بیمار جهت درمان روحی ، اگرچه ارزش کلی درمان باشوک مورد گفتگو است، شوک برقی در مورد اختلالات همراه با یأس مفید واقع شده است. (از دائره المعارف فارسی).

    درمان برقی: (اصطلاح پزشکی) استعمال برق است برای تشخیص و مخصوصاً معالجه ی بیماریها. جریان مستقیم برق برای سوزاندن آماسهای پوستی و لکه ها. تقویت جریان سطحی خون و نفوذ دادن ذرّات داروئی در بافتها و دیاترمی برای تأثیر در انساج و اعضای عمیق بکار برده میشود. (از دائرةالمعارف فارسی).

    درمان حرفه ای: درمان اشتغالی. رجوع به درمان اشتغالی در همین ترکیبات شود.

    – درمان (بر) دردهای کسی شدن: به مداوای آنها پرداختن. دردهای او را درمان کردن:

    دگر آنکه زی او به مهمان شویم                بر آن دردها پاک درمان شویم. (فردوسی)

    – درمان روانی: درمان روحی. رجوع به درمان روحی در همین ترکیبات شود.

    – درمان روحی (روانی ): (اصطلاح روان پزشکی ) معالجه ی اختلالات ذهنی با روش های روانشناسی. پسیکانالیز فرویدی اولین نمونه ی اینگونه معالجات است. هرگاه استفاده از این طریقه مقتضی یا مجاز نباشد برای بهبود حال مریض از مشاوره و راهنمائی روانشناسی، تلقین بنفس، درمانهای حرفه ای و امثال آنها استفاده میشود. (از دائرةالمعارف فارسی ).

    – درمان کسی (چیزی) شدن|| چاره. تدبیر. علاج : سبب معالجه ی او گشتن. موجب مداوای او شدن.

    معنی درمان به فارسی: درمان=چاره، علاج، دوا، دارو ( اسم ) ۱ – علاج معالجه . ۲ – چاره . ۳ – دوا دارو . یا درمان روانی معالجه ای که به وسیله تحلیل روحی و عقده جنون های شکافی امیال سر کوفته انجام شود این طریقه معالجه به هیچ وجه در شدید و بحرانی عملی نیست و بیشتر در ناراحتی های عصبی کم شدت و هیستریهای ملایم اجرا میشود و روش معالجه هم همان روش تحلیلی است

    [treatment] [پزشکی] سامان بخشی و مراقبت از بیمار برای مقابله با بیماری یا اختلال یا آسیب یا پیشگیری از آنها

    [therapy] [روان شناسی] سلسله معالجات نظام مندی که برای بهبود بخشیدن به وضعیت مرضیِ جسمانی یا روانی فرد انجام می شود

    درمان انگیزه افزا: [motivational enhancement therapy] [اعتیاد] نوعی درمان ازطریق مصاحبۀ انگیزشی و کسب اطلاعات مربوط به پیشینۀ زندگی مُراجع به منظور استفاده از آنها در افزایش انگیزه های او برای تغییر رفتار

    درمان با جراحی: [surgical treatment] [پزشکی] نوعی درمان که در آن بخش عمدۀ بیماری یا اختلال با عمل جراحی معالجه می شود.

    درمان پیشگیرانه: [پزشکی][prophylactic treatment, preventive treatment, prophylaxis, protective therapy]

    نوعی درمان یا اقدام با هدف حمایت از بیمار در برابر بیماری ای که به آن مبتلا شده یا در معرض ابتلا به آن قرار دارد.

    درمان تسکینی: [پزشکی][palliative treatment, palliative care, palliative therapy] نوعی درمان با هدف کاهش و تسکین درد و فشار روانی آن و نه علاج بیماری

    درمان جایگزین زندان: [اعتیاد][drug treatment alternative to prison] برنامه های درمانی و توانبخشی که به عنوان جایگزین زندان در مورد افراد مجرم به اجرا گذاشته می شود.

    درمان جستن: دارو طلبیدن، درمان خواستن، علاج طلبیدن

    درمان جوی: جوینده درمان، آنکه در جستجوی درمان باشد، علاج خواه

    درمان حمایتی: [پزشکی][supportive treatment, supporting treatment] نوعی درمان با هدف حفظ توان بیمار

    درمان دادگاه فرما: [اعتیاد][court-mandated treatment] درمانی که با حکم و دستور دادگاه انجام می شود.

    درمان داغ داری: [روان شناسی][bereavement therapy] درمان یا مشاوره برای افراد داغ دار

    درمان راجرزی: [روان شناسی][Rogerian therapy] نوعی روان درمانی مُراجع محور که کارل راجرز آن را مطرح کرده است و مبتنی بر درک همدلانه و خودشکوفایی و خودشناسی مُراجع است

    درمان سرکوبگرانه: [روان شناسی][suppressive therapy] گونه ای از روان درمانی که سازوکارهای دفاعی مُراجع را تقویت می کند و بیشتر بر سرکوب تجارب و احساسات تأکید دارد.

    درمان سطحی: [روان شناسی][surface therapy] نوعی روان درمانی که به جای تمرکز بر کشف و تحلیل انگیزه های ناخودآگاه و زیربنایی، به کاهش فشارهای روانی مُراجع و تعدیل نگرش ها و الگوهای رفتاری او می پردازد.

     

     

     

    رویکردهای روان درمانی و مشاوره

    رویکردهای روان درمانی و مشاوره به سه حوزه تقسیم می شوند:

    • رویکردهای روان تحلیلی / روان پویایی[1]
    • رویکردهای وجودی انسان گرایانه[2]
    • رویکرد های شناختی رفتاری[3]

    هر رویکردی تعریفی در مورد رفتار انسان است.

    رویکرد روان تحلیل گری یا روان پویایی: رویکردی ساختاری[4] است و بر کسب بینش توسط بیمار به منظور تغییر تأکید می کنند.

    رویکرد انسانگرایانه: رویکردی حمایتی[5] است و بر آزادی انتخاب و خود  مسئولیتی تأکید می کند.

    رویکرد شناختی و رفتاری: رویکردی آموزشی[6] است و بر مدیریت وتغییر رفتار تأکید دارد.

    این سه رویکرد عمده به شیوه های متفاوت به طبیعت انسان و مشکلات هیجانی و رفتاری او نگاه می کنند.

    سوالات اساسی هر رویکرد به این ترتیب است:

    1. در درمان به شیوه روان پویایی: چگونه می توان روان رنجوری یا روان پریشی را کاهش داده و یا رنجهای روانی افراد را ترمیم یا حل کرد؟
    2. در رویکرد انسان گرایانه: چگونه می توان توانایی بالقوه افراد ر ا برای حل یا درمان رنج هایشان توسعه داد؟
    3. در رویکرد شناختی رفتاری: چگونه می توان افکار، باورها و رفتاری های غلط افراد را تغییر داد؟

    در اینجا به معرفی چند رویکرد به طور اجمال می پردازیم:

    رویکردهای روان پویایی: روان تحلیل گری، روانکاوی(Psychoanalysis ) :

    در سال 1951 ، فروید از پدر و مادری یهودی از طبقه متوسط در فرایبورگ در امپراتوری اتریش،که اکنون جزء جمهوری چک است به دنیا آمد. در سال 1991 از دانشگاه وین در رشته پزشکی فارغ التحصیل شد.

    فروید، در زمانی که با ژوزف بروئر[7]، پیشگام تکلم درمانی[8]، کار می کرد، شروع به تدوین نظریه اش با عنوان روان تحلیل گری نمود.

    دیدگاه به طبیعت انسان

    فروید بیان می دارد که در 1 سال اول زندگی، افراد مراحل رشد روانی  جنسی را از طریق لیبیدو طی می کنند.

    مراحل رشد از نظر فروید

    1. مرحله دهانی: 4 تا 12 ماهگی
    2. مرحله مقعدی: 12 ماهگی تا 3 سالگی
    3. مرحله آلتی: 3 تا 4 سالگی
    4. دوره نهفتگی: 7 سالگی تا بلوغ
    5. مرحله جنسی: بلوغ تا مرگ

    موفقیت فرد در پیشرفت از طریق این مراحل اولیه، کیفیت سلامت روان شناختی در سرتاسر زندگی را تعیین می کند(سلیگمن[9] 6 200). افراد مکانسیم های مختلف دفاعی را برای مسدود کردن ناهشیار به کار ، می گیرند زیرا سائق[10] های ناهشیار از لحاظ اجتماعی قابل قبول نیستند و در آن زمان، خطرناک هستند. (گلدینگ[11] 2000)

    نظریه شخصیت

    در رویکرد روان تحلیل گری فرویدی، شخصیت سه بخش دارد:

    1. بن یا نهاد[12]: شامل خواسته های نخستین و ناهشیار که بوسیله لیبیدوی کاهش نیافته برانگیخته می شود و تقاضا برای لذت بدون توجه به نتایج آن است.
    2. من یا خود[13]: هشیار است، مجراهای قانونی برای رفتار سالم با تأثیر گذاری بر روی نهاد و فراخود.
    3. فرامن یا فراخود[14]: بدنه ای با ساختار اجتماعی که بوسیله درونی کردن قوانین و رفتارها، افکار و احساس های پذیرفته شده است که باعث تحریک احساس گناه و شرم می شود. فردی که از لحاظ روان شناختی سالم است، که می تواند فشار خواسته های «نهاد» و ایده آل های خودخواهانه «فراخود» را به منظور دستیابی به تعادل منطقی بین آن دو، تنظیم کند.

    مفاهیم کلیدی

    برای انجام روان تحلیل گری، روان تحلیل گر می داند که انسانها بوسیله نیروهای ناهشیار و غیرقابل کنترل

    برانگیخته  لیبیدو می شوند که این نیرو بوسیله بحرانهای سال اول زندگی هدایت می شوند(کوری،2005). روان تحلیل گر با استفاده از تکنیک ها، با کار بر روی ناهشیار سرکوب شده مراجع و، هشیارساختن این نیروهای ناهشیار، علائمی که برای آنها به درمانگر مراجعه نموده است حل می شوند.

    هشیار[15] : کوچکترین بخش روان که شامل افکار و احساساتی است که فرد از آنها آگاهی دارد.

    ناهشیار[16]: بزرگترین بخش روان که شامل افکار و احساساتی است که فرد نسبت به آنها ناآگاه است و یا آنها

    را سرکوب کرده است.

    اهداف درمان

    هدف درمان در رویکرد روان تحلیل گری، هشیار ساختن ناهشیاری است)گلدینگ، 2444 (. تحلیل، آگاهی

    بیمار 9 را از سائق های ناهشیار و غیر قابل کنترل را افزایش می دهد و به بیمار[17] اجازه می دهد تا از طریق

    انتقال[18] ، راه حل های ناتمام مراحل روانی  جنسی را تخفیف دهد. وقتی که روان تحلیل گر پایه های رفتار

    را برای بیمار تشریح می کند، بیمار ادراک شناختی و تجربه واقعی، از طریق انتقال، را به دست می آورد

    تکنیک های درمانی

    روان تحلیل گر از چهار تکنیک زیر برای افزایش آگاهی[19] بیمار استفاده می کند. برای تأثیر گذاری این

    تکنیک ها، بیمار) مراجع( باید کاملاً رو راست و صادق باشد.

    این چهار تکنیک عبارتند از:

    • تداعی آزاد[20]: تداعی آزاد وقتی اتفاق می افتد که روان درمانگر بیمار را تشویق می کند هر آنچه در

    ذهنش است بدون سانسور بیان کند.

    • تفسیر رؤیا[21] : در روان تحلیل گری کلاسیک )فرویدی( به معنی مواجهه کردن ناهشیار و آشکارسازی

    جنبه های دیگر تجربیات سرکوب شده است. رؤیاها دو سطح دارند: محتوای نهفته[22] و محتوای

    آشکار[23] . محتوای نهفته از انگیزه ها، امیال، و ترسهای نهفته، نمادی و ناهشیار تشکیل می شود.

    چون تکانه های جنسی و پرخاشگری ناهشیارکه محتوای نهفته را تشکیل می دهند خیلی عذاب

    آور و تهدید کننده هستند، به محتوای آشکار تغییر شکل می یابند که قابل قبول تر است.وظیفه

    درمانگر اینست که معانی تغییر شکل یافته را با بررسی نمادهای موجود در محتوای آشکار برملا

    سازد.

    • تحلیل مقاومت[24]: مقاومت در روان تحلیل گری، اکراه درمانجو از به سطح آگاهی آوردن مواد ناهشیار

    سرکوب شده است.مقاومت به هرگونه عقیده، نگرش، احساس، یا عملی اشاره دارد که وضع موجود

    را حفظ کرده و مزاحم تغییر می شود، درمانجو هنگام تداعی آزاد یا تداعی کردن به رؤیاها ممکن

    است نشان دهد که مایل نیست برخی افکار، احساسها و تجربیات را نقل کند.

    • انتقال[25]: در جریان انتقال، درمانجو به صورت ناهشیار، احساسها وخیالبافی هایی را که واکنشهایی به

    افراد مهم در گذشته وی بوده اند به روان تحلیل گر)روانکاو( جابجا می کند.

    نقش روان درمانگر

    » صفحه سفید « روان تحلیل گر کلاسیک معمولاً موضع خنثی می گیرد که گاهی رویکرد 1 نامیده می

    شود.آنها خیلی کم خود افشاگری کرده و برای پروراندن رابطه انتقالی حالت خنثی را حفظ می کنند تا

    درمانجویان به آنها فرافکنی کنند. یکی از وظایف اساسی روان تحلیل گری این است که به درمانجویان

    کمک شود تا آزادی عشق ورزیدن، کار کردن و بازی کردن را کسب کنند.وظایف دیگر عبارتست از: کمک به

    درمانجویان در رسیدن به خودآگاهی، صداقت، و روابط شخصی مفید تر؛ پرداختن به اضطراب به صورت واقع

    ) بینانه تر؛کسب کردن کنترل بر رفتار تکانشی و غیر منطقی (کوری, 1395) (. پروچاسکا و نورکراس) 2443

    وظایفی را برای روان تحلیل گر در نظر می گیرند.

    1. انعکاس دادن به درمانجو با بیان حقایقی در مورد خود درمانجو و غیر درگیر ماندن درمانگر.
    2. فرض نمودن کار زیاد در طول دوره درمان.
    3. تحلیل و تفسیر نشانه های بیمار)درمانجو(.
    4. آموزش دادن به بیمار درمورد شرایط خودش با استفاده از واژه های روان تحلیل گری)روانکاوی(.

    (Christin M. Jungers,Jocelyn Gregoire, 2007) .

    نقاط قوت و محدودیت ها

    مهم ترین نقطه قوت روان تحلیل گری کلاسیک، شناسایی اهمیت سالهای اولیه زندگی فرد در ایجاد طرحی

    برای تحول و دلبستگی هیجانی است (Christin M. Jungers,Jocelyn Gregoire, 2007) .

    اما از انتقادهایی که به این مکتب شده است عبارتند از :

    • مسئله جبری بودن این مکتب اشاره کرد. این مکتب اشاره دارد به اینکه فرد زیر نفوذ غرایز و امیال جنسی در ناهشیار ذهن است(عبدالله شفیع آبادی، غلامرضا ناصری، 1368).
    • روش پژوهشی آن مطالعه موردی است و متکی بر مشاهده عینی نیست.
    • مفاهیم آن تکرار پذیر و ابطال پذیر نیستند.
    • داده ها کنترل شده و منسجم گردآوری نشده اند.
    • به دلیل عدم یادداشت برداری در طول جلسه درمان، روش گردآوری اطلاعات انتخابی است و تنها چیزهایی ثبت شده اند که در خاطر درمانگر مانده و یا حتی در تأیید نظریه بوده اند.
    • هیچ گونه روشی برای مقایسه گزارشهای ثبت شده و گفته واقعی مراجعان وجود ندارد.
    • تحقیقات این گروه بر مبنای نمونه ی کوچکی از بیماران خودشان بوده که همگی نسبتاً زن، جوان و از طبقه اجتماعی بالا بوده اند و این قابل تعمیم به جمعیت نیست.
    • داده های آنان کمیت پذیر نیستند و فرایند تعمیم و استنتاج غیرعینی و غیرعلمی است.
    • بین یادداشت های آنان از جلسات درمانی و شرح حال های چاپ شده تفاوت های زیادی وجود دارد که به اعتبار علمی آن لطمه می زند.
    • اهمیت دادن بیش از اندازه ی نیروهای زیستی در شکل دادن به شخصیت.
    • تأکید بیش از حد به عوامل جنسی و پرخاشگری.
    • تأکید بر گذشته به قیمت کنار گذاشتن انتظارات آینده.
    • دیدگاههای تحقیر کننده در مورد زنان مثل غبطه آلتی و فراخود ضعیف.

    رویکردهای روان پویایی

    الف- روان تحلیل گری (روانکاوی)(Psycho Analysis)مؤسس زیگموند فروید

    روان‌کاوی یا روان‌تحلیل‌گری، نظریه‌ای دربارهی عملکرد ذهن، اختلال‌های روانی و نام شیوه‌ای روان‌درمانی است که بر این فرض اساسی استوار است که بیشتر فعالیت‌های ذهنی و پردازش آن‌ها در ناخودآگاه رخ می‌دهد.[26] ولی ژاک لاکان می‌گوید روانکاوی کاری است که یک روانکاو می‌کند.[27]

    به عبارت دیگر روان‌کاوی علمی برای پرداختن عمیق‌تر و متمرکزتر به ذهن ناخودآگاه است. منظور از ناخودآگاه آن بخش از روان است که از دسترس آگاهی خارج شده‌است ولی به کنترل رفتار فرد ادامه می‌دهد.

    فروید بر این باور بود که آگاهی یافتن از یک تعارضِ دردناک موجب کاهش اضطراب می‌شود. وی مشاهده کرد که هرگاه بیمارانش تجربه تلخ و تکان دهنده‌ای را همراه با هیجان‌های اضطراب‌آور آن به یاد می‌آورند، ظاهراً از تأثیر آن تعارض بر رفتار فرد کاسته می‌شود.

    البته دست‌یابی به تعارض‌های ناخودآگاه کار ساده‌ای نیست. خود، به کمک سازوکارهای دفاعی مانع از هشیاری نسبت به افکار ناخودآگاه می‌شود. کسب بینش نسبت به ناهشیاری مستلزم فریب دادن خود و تضعیف حالت دفاعی آن است. تداعی آزاد، تفسیر، تحلیل رؤیا، مقاومت و انتقال پنج فن اصلی روانکاوی کلاسیک فروید برای آگاهی یافتن به تعارض‌های ناخودآگاه هستند.

    ب)روان‌شناسی تحلیلی یا Analytical Psychology

    روان‌شناسی تحلیلی (Analytical Psychology) که از آن با نام روان‌شناسی یونگ (Jungian psychology) نیز یاد می‌شود. یکی از رویکردهای روان‌شناسی است که ریشه در اندیشه‌های کارل گوستاو یونگ روان‌شناس، روان‌پزشک و روانکاو برجسته‌ی سوئیسی دارد. همان‌گونه که می‌دانید یونگ برای سال‌ها شاگرد و همکار زیگموند فروید بوده است. او در آغاز از رویکرد روانکاوی فروید پیروی می‌کرد اما با گذشت زمان، اختلاف نظر و باور پیرامون ساختار ذهن انسان، ناخودآگاه، فرآیندهای روانی و… زمینه‌ساز جدایی یونگ و فروید شد. در این راستا یونگ مکتب تازه‌ای به نام روان‌شناسی تحلیلی را بنیان گذاشت و خود را نخستین روان‌شناس تحلیلی خواند. یونگ درباره‌ی روان‌شناسی تحلیلی بر این باور بود که این رویکرد دربرگیرنده‌ی روانکاوی فروید و روان‌شناسی فردی آدلر است. از این رو می‌توانیم روان‌شناسی تحلیلی را تلاشی برای آمیختن رویکردهای برجسته‌ی روان‌شناسی و یکپارچه کردن آن‌ها با هم بدانیم. اما این نکته را به یاد بسپاریم که روان‌شناسی تحلیلی، متمایز از روانکاوی فروید کار می‌کند.

    اصول روان‌شناسی تحلیلی یونگ یا Jungian psychology

    ساختار ذهن انسان از دیدگاه یونگ هشیار و ناهشیار در روان‌شناسی تحلیلی

    پیش‌تر با ساختار ذهن انسان از دیدگاه فروید و بخش ناهشیار ذهن انسان آشنا شدیم. در رویکرد روان‌شناسی تحلیلی نیز مفهوم ناهشیار کاربرد دارد. در روان‌شناسی تحلیلی ساختار ذهن انسان به دو بخش هشیار و ناهشیار بخش‌بندی می‌شود یونگ بر این باور است که خودآگاه و ناخودآگاه (همان هشیار و ناهشیار) دربرگیرنده‌ی عنصر فردی و جمعی است.

    خودآگاهی شخصی:  خودآگاه شخصی دربرگیرنده‌ی احساسات آگاهانه و بی‌واسطه‌ی محرک‌های بیرونی و درونی و اثر برجا‌مانده از محرک‌های پیشین که قابل بازگشت به خودآگاه بلافصل انسان است.

    خودآگاهی جمعی: همان جهان‌بینی یا روح زمانه‌است که از باورها و سوگیری‌ها و ایستارها و اصول هر جامعه یا گروه مشخص تشکیل می‌شود.

    ناخودآگاه فردی: دربرگیرنده‌ی تجارب شخصی فراموش‌شده یا سرکوب‌شده، آثار به‌جامانده از محرک‌های بیرونی و درونی و آمیزه‌ای از اندیشه‌ها که خواه به دلیل ضعف و ناروشنی بیش از حد یا به دلیل سرکوب‌شدن هرگز به خودآگاه نرسیده‌اند.

    در روان‌شناسی تحلیلی فرض اساسی این است که ناخودآگاه شخصی، بخش مهم و فعال‌تر ذهن انسان را دربرمی‌گیرد و ارتباط مؤثّر میان بخش‌های خودآگاه و ناخودآگاه برای یکپارچگی روان انسان لازم و ضروری است. هم‌چنین بر این باور است که رویاها نمایان‌گر ایده‌ها، باورها و احساساتی که افراد به سادگی نسبت به آن‌ها آگاهی ندارند. به بیان دیگر درون ناخودآگاه فردی «چیزهایی شناخته شده‌ی نامعلوم» جای گرفته‌اند و رویاها یکی از ابزارهایی هستند که به کمک آن می‌توانیم به شناخت محتویات ناخودآگاه پی ببریم.

    ناخودآگاه جمعی: از غرایز و اشکال موروثی ادراک یا اندریافت تشکیل می‌شود که هرگز فرد به آن‌ها آگاهی نداشته و در طول زندگی او به دست نیامده‌اند، بلکه وجه مشخص گروه کامل از افراد، خانواده، جامعه یا همه‌ی انسان‌هاست. ناخودآگاه جمعی دربرگیرنده‌ی کهن‌الگوهایی (Archetypes) است که در همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و دربرگیرنده‌ی چیزهایی است که مختص زندگی یک فرد نیست بلکه در میان انسان‌ها عمومیت دارد. این موضوع بیش‌تر در پاسخ به پرسش‌های بنیادین انسان نمایان می‌شود مانند زندگی، مرگ، معنا، شادی، ترس و… که در میان این مفاهیم بیش‌تر، ممکن است پدید آید و در شخصیت ادغام شود. مفهوم ناخودآگاه جمعی یونگ گاهی به درستی درک نمی‌شود. برای درک این مفهوم باید شناختی از کهن‌الگوهای یونگ داشته باشیم.

    کهن‌الگوهای یونگ یا Jungian Archetypes

    کهن‌الگوها ریشه در یونان باستان دارند. این واژه در یونان باستان به معنی الگویی بوده که از روی آن چیزی را می‌ساختند. بهره‌گیری از کهن‌الگوها در روان‌شناسی از سوی یونگ در سال ۱۹۱۹ پیشرفت کرد. او پس از پرداختن به دیدگاه ناخودآگاه جمعی، کهن‌الگوها را برای روشن کردن ساختار و بخش‌های ذهن و شخصیت انسان بیان کرد. کهن‌الگوها دربرگیرنده‌ی باورهای غریزی و مادرزادی و رفتارهایی است که انسان بر پایه‌ی الگویی از پیش ساخته شده انجام می‌دهند. به بیان دیگر کهن الگوها یا آرکی تایپ‌ها[28] محتویات ناخودآگاه جمعی است که در همه‌ی انسان‌ها مشترک و یکسان است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

    سایه یا Shadow

    سایه یکی دیگر از مفاهیم شخصیتی است که یونگ به آن پرداخته است. سایه ابعاد و عناصر ناشناخته‌ی ذهن و شخصیت انسان را دربرمی‌گیرد. یونگ بر این باور بود هر سایه یکی از کهن‌الگوهاست. سایه می‌تواند دارای جنبه‌های سازنده و مخرب باشد. سایه دربرگیرنده‌ی مجموعه‌ای ناخودآگاه از امیال، احساسات، افکار و ویژگی‌هایی ممنوعه است که انکار و سرکوب می‌کنیم و وجود آن‌ها را در مورد خودمان نمی‌پذیریم. تابوها، آرزوهای غیر اخلاقی، ترس‌های غیر منطقی، تجربه‌های شرم آور و دردناک نمونه‌هایی از سایه‌ها هستند.

    درون‌گرایی و برون‌گرایی

    از دید کارل یونگ درون‌گرایی و برون‌گرایی دو جنبه‌ی مهم شخصیت انسان است.

    تیپ شخصیت برون‌گرا: نگرش برون‌گرا از بیرون برانگیخته می‌شود و با محرک‌های بیرونی و عینی هدایت می‌شود.

    تیپ شخصیت درون‌گرا: نگرش درون‌گرا از درون برانگیخته می‌شود و با محرک‌ها و عوامل درونی و ذهنی هدایت می‌شود.

    آنیما و آنیموس

    آنیما و آنیموس روان‌انگاره‌هایی هستند که با جنسیت متضاد با فرد نشان داده می‌شوند. آنیما، جزء زنانه‌ی ناخودآگاه در مردان است. آنیما در ناخودآگاه مردان به صورت یک شخصیت درونی زنانه پدیدار می‌شود. آنیموس جزء مردانه‌ی ناخودآگاه در زنان به شمار می‌رود. آنیموس در ناخودآگاه زنان به صورت یک شخصیت درونی مردانه جلوه‌گر می‌شود.

    ج- روان شناسی فردی (Individual Psychology) مؤسس آلفرد آدلر

    آدلر درست برخلاف فرويد که غريزه ها را انگيزه ي اصلي رفتار مي دانست، برخلاف يونگ که «مفاهيم کهن» را رهبر رفتار مي پنداشت، جنبه ي اجتماعي بودن آدمي را داراي اين خاصيت اعلام مي دارند و بسنده نمي کند به اينکه مانند ارسطو انسان را مدني الطبع بداند، بلکه مصلحت اجتماع را بالاتر از مصلحت و منفعت او قرار مي دهد. بنابراين مي توان گفت که آدلر، به يک اعتبار، مانند فرويد و يونگ است: به اين اعتبار که نظريه اش مبناي زيستي دارد. اين هر سه معتقدند به اينکه آدمي داراي طبيعت اوليه يا فطري است که در تشکيل شخصيت او نقش مهم ايفا مي کند، با اين فرق که فرويد غريزه ي جنسي را، يونگ مفاهيم کهن را و آدلر مصلحت اجتماعي را ذاتي آدمي مي پندارند و در تشکيل و تحول شخصيت او مؤثر مي دانند.

    اصول مهم نظريه ي آدلر

    آدلر هم مانند ساير روان پزشکاني که درباره ي شخصيت نظريه آورده اند مطالعات خود را سخت روي افراد نابهنجار صورت داد، و سپس به استناد اين اصل که « فرق نابهنجاري و بهنجاري کمّي است نه کيفي »، نتايجي را که بدست آورده بود شامل حال همه ي افراد، چه بهنجار و چه نابهنجار قرار داد. اصول عمده ي نظريه او را مي توان عبارت دانست از:

    ۱- حقارت. ۲- برتري جوئي. ۳- غايت و غرض خيالي. ۴- مصلحت اجتماعي. ۵- خودآگاهي. ۶- شيوه ي زندگي. ۷- خود خلاق.

    اينک مختصر توضيح درباره ي هر يک از اين اصول.

    ۱- اصل حقارت-

    آدلر چون در ضمن طبابت متوجه شد که بيماران غالباً از ضعف يا نقص يکي از اعضاء بدن خود شکايت دارند اين عقيده را پيدا کرد که هر کسي هنگام زادن يکي از اعضاء بدنش بالقوه ضعيف است و ممکن است در جريان زندگي پيش آمدها و عوامل گوناگون آن ضعف يا نقص را بالفعل کنند، يعني نمايان سازند و آدمي را براي جبران آن به فعاليت وادارند، و گاهي نيز آدمي آن نقص يا ضعف ( چشمان ضعيف، سردرد، زخم معده، تنگي نفس ( آسم ) … ) را بهانه قرار دهد و براي خودداري از انجام کارهاي دشوار يا براي توجيه شکستي که در به ثمر رساندن آن کارها خورده است دليل تراشي کند.

    چه بسا اشخاصي که در کودکي دچار نقص بدني بوده اند و به جبران پرداخته و توفيق کامل حاصل کرده اند. از مشهورترين نمونه ي آنها، در دوران باستان، دموستن ([29]) يوناني است که لکنت زبان داشته ولي با تمرينهاي مخصوص و پي گير بر اين نقص فايق آمده و از بزرگترين خطباي يونان و جهان گرديده است. از نمونه هاي ديگر، در دوران معاصر، يکي فرانکلين روزولت (۸) آمريکائي است که در جواني بسيار ضعيف بوده و در نتيجه تمرين منظم مردي قوي بنيه گرديده و در زندگي چنان پيشرفت کرده که به رياست جمهوري کشور خود رسيده است. ديگر هلن کلر (۹) معروف است که با وجود نقايص متعددي که داشت ( کر و کور بود ) توانست خود را به مقامي ارجمند برساند، مصدر خدماتي مهم گردد و شهرت جهاني بدست آورد.

    آدلر که پيوسته به اصلاح و تکميل نظريات خود مي پرداخته است، زماني بر اين عقيده بود که بطور کلي « احساس حقارت » در زنها ناشي از ضعف خلقت آنها و در مردها ناشي از جنبه ي مادينه گي آنهاست. ولي بعد نظرش تغيير کرد و معتقد شد به اينکه عقده ي حقارت ارتباطي به جنبه ي زني و مردي ندارد. بلکه آدمي، چه مرد، چه زن، علي الاصول با کمبود و حقارت به دنيا مي آيد و اين احساس را هنگام زادن با خود دارد. به عبارت ديگر آدمي هم از نظر زيستي و هم از نظر روان شناسي موجودي است که احساس حقارت را به ارث مي برد. اين احساس، چه ناشي از نقص بدني باشد و چه ناشي از نقص رواني، تمام عمر با او همراه است و او را به فعاليت و پيشروي وامي دارد. باري، آدمي از همان خردسالي خويشتن را ضعيف و حقير احساس مي کند، همه چيز را از خود بزرگتر و قوي تر و ماهرتر مي يابد؛ هرچه سن او بالا مي رود بر تمايل او، به اينکه بر ضعف خود غلبه کند و همانند ديگر شود و کارهائي کند که آنها مي کنند، مي افزايد. او به پيشرفت هاي خود قانع نيست و پيوسته احساس حقارت مي کند و به دنبال هدفهاي تازه تر و عاليتر مي رود. هرگاه اين احساس شدت زياده از حد پيدا کند، مانند مواردي که کودک بيش از اندازه نازپرورده يا برعکس، به خود رها شده و بي غمخوار باشد، نتايج نامطلوبي به بار خواهد آمد. مثلاً احساس حقارت تبديل به « عقده ي حقارت » يا « عقده ي برتري » خواهد گرديد.

    پس احساس حقارت يا کمتري در صورتي که از حدي تجاوز نکند سبب پيشرفت و ترقي است. بنابراين آدلر، برخلاف فرويد، معتقد است به اينکه آدمي مي تواند پيوسته بهتر از آن که هست بشود و راه کمال بپيمايد. اصل برتري جوئي اين مطلب را روشنتر مي کند.

    ۲- اصل برتري جوئي-

    آدلر در آغاز تحقيقاتش، مانند فرويد، جنسيت را مهمترين انگيزه ي رفتار آدمي مي دانست؛ ولي چيزي نگذشت که نظرش تغيير کرد و اين مقام را براي « پرخاشگري » قائل شد، يعني آدمي را در درجه ي اول موجودي پرخاشگر معرفي کرد و اين نظر را، چنانکه پيش از اين اشاره کرديم، به انجمن روان کاوي شهر وينه عرضه داشت. چندي بعد، پس از تحقيقات تازه تر، « قدرت طلبي (۱۰) » را بجاي پرخاشگري گذاشت، ولي سرانجام اصل « برتري جوئي (۱۱) » را اصيل ترين انگيزه ي زندگي دانست و اين نظر را تا آخر عمر حفظ کرد.

    « برتري جوئي » البته از احساس حقارت ريشه مي گيرد و اين دو از يکديگر تفکيک ناشدني هستند. نکته ي مهم اينست که مقصود آدلر از برتري جوئي تسلط بر ديگران يا رياست طلبي و کسب امتيازات اجتماعي و نظاير آن نيست، بلکه وحدت بخشيدن به شخصيت است، چيزي است نظير تحقق پذيرفتن « خود » در نظريه ي يونگ، کوششي است براي آنکه شخص از آنچه هست بهتر وکاملتر شود، استعدادهاي ذاتي و بالقوه ي خود را بالفعل سازد. بنابراين مفهوم « برتري جوئي » آدلر با مفهوم انسان برتر نيچه و انتخاب طبيعي داروين فرق دارد. برتري جوئي در نظر آدلر يعني گام برداري در راه کمال نفس. برتري جوئي را آدلر جزء سرنوشت آدمي بلکه عين زندگي مي داند و معتقد است که همين انگيزه است که آدمي را از هنگام زادن تا واپسين دم زندگي از مرحله اي به مرحله ي ديگر پيش مي برد و، چنانکه خواهيم ديد، جنبه ي اجتماعي او را تقويت مي کند. البته انگيزه هاي ديگر يا، به گفته ي ماري، نيازهاي متعدد ديگري هم هستند که آدمي را به کار وامي دارند، ولي آدلر معتقد است که آنها همه نيروي خود را از « برتري جوئي » که انگيزه ي اصلي است مي گيرند.

    ۳- شيوه ي زندگي-

    اصل « برتري جوئي »، که مي توان گفت، مادر انگيزه هاي ديگر است، هر کسي را به وجهي خاص به حرکت درمي آورد و به عمل وا مي دارد. اين راه و روش خاص را، که از فردي به فرد ديگر متفاوت است، آدلر شيوه ي زندگي مي خواند و عقيده دارد که نمي توان دو فرد آدمي يافت که يک شيوه ي زندگي داشته باشند. علت اختلاف آدميان از اين حيث اين است که در آنها، علاوه بر احساس حقارت و « برتري جوئي » که همه مشترکاً دارند، سه عامل ديگر نيز در کار هستند: يکي عامل بدني، يکي عامل رواني و يکي عامل اجتماعي. به عبارت ديگر ساختمان بدن و عمل اعضاء آن، صفات و استعدادهاي رواني، و ارتباط هاي اجتماعي در هر فردي صورت خاصي دارند و به وجه خاصي او را براي جبران احساس حقارت و براي برتري جوئي به کار و کوشش مي گمارند، يعني شيوه ي زندگي او را معين مي کنند … شيوه ي زندگي پيروزي طلبانه ي ناپلئون شايد موجبش جثه ي نسبتاً کوچک او بوده است؛ سيادت طلبي و اعمال وحشيانه آغامحمدخان قاجار را شايد اختگي او باعث گرديده است و حرص هيتلر هم به تسلط بر عالم شايد از نقص جنسي او آب مي خورده است.

    باري غرض و هدف هر کسي در برتري جوئي با هدف و غرض ديگران فرق دارد. اين انگيزه يکي را به کسب معلومات و نيل به مقامات عالي علمي هدايت مي کند، ديگري را به سوي ورزشهاي بدني و بدست آوردن عنوان قهرمان وزنه برداري يا مشت زني … سوق مي دهد. مرد دانشي که به مطالعه و تحقيق و تأليف علاقه دارد جزئيات زندگي خانوادگي، تفريحات و سرگرمي هاي روزانه و روابط با دوستان و بستگان و فعاليتهاي اجتماعي خود را مطابق و متناسب با هدف برتري جوئي علمي يا ادبي خود تنظيم مي کند. کسي که علاقه مند به سياست است روش يا شيوه ي زندگيش صورت ديگري بخود مي گيرد؛ و بر همين قياس …

    شيوه ي زندگي هر کسي مبنايش صفات واستعدادهاي موروث است و به اعتقاد آدلر پنج يا شش سال اول زندگي بر اثر چگونگي به کار افتادن آن صفات و استعدادها پايه گذاري مي شود و تثبيت مي گردد و در بقيه عمر به ندرت تغيير مي پذيرد. آدلر در ضمن فعاليتهاي « روان درماني » متوجه شد که پاره اي عوامل که در کودکي به کار بوده اند باعث گونه هائي از شيوه ي زندگي شده اند که همه ي عمر آدمي را قرين ناراحتي و بدبختي ساخته اند. اين عوامل عبارتند از: نقص بدني يا رواني، نازپروردگي، بخود رهاشدگي کودک و محروميت او از محبت و تربيت.

    الف- کودکاني که داراي نقص بدني هستند خود را براي روبرو شدن با پيش آمدهاي زندگي ناتوان احساس مي کنند و اين احساس ممکن است آنها را از کار و کوشش بازدارد و بر ناتواني آنها بيفزايد. اما اگر اين کودکان داراي مربيان آزموده و فهميده باشند که به راهنمائي و تشويق آنها بپردازند ممکن است به جبران نقائص خود قيام کنند و بر آنها چيره گردند. افرادي که نقص يا ضعف بدني داشته و آن را جبران کرده تبديل به قدرتش ساخته اند فراوانند و ما اندکي پيش از اين نام چندين از آنها را ذکر کرديم. اما نقص يا ضعف رواني جبرانش البته به مراتب دشوارتر است. به هر حال تشويق و راهنمائي براي جبران ضرورت کامل دارد.

    ب-کودکان نازپرورده مردماني مي شوند مستبد و خود رأي، با حس اجتماعي پرورش نيافته و رشد نکرده. اين افراد انتظار دارند که اجتماع خود را با خواهشهاي خودپسندانه ي آنها موافق کند و سازش دهد. آدلر مکرر و به شدت ضد نازپروردگي کودکان سخن مي گويد و اين امر را بزرگترين دشمني نسبت به آنها و به اجتماع مي داند و بهرحال اين گونه افراد را بالقوه خطرناکترين طبقه ي اجتماع معرفي مي کند.

    آدلر به عنوان نمونه ي اين گونه افراد مرد جواني را حکايت مي کند که دچار بحرانهاي شديدي از اضطراب بود و براي درمان به او مراجعه کرده بود. چون آدلر معتقد بود که خاطره هاي دوران کودکي مفتاح مهمي براي درک مباني شيوه ي زندگي است از آن جوان مي خواهد که خاطره اي از گذشته بسيار دور خود بياد بياورد و براي او شرح دهد. جوان چنين مي گويد: « چهار ساله بودم، روزي از پنجره اطاق خودمان کارگراني را که در عمارت روبروي خانه ي ما مشغول بودند تماشا مي کردم؛ در اين مدت مادرم مشغول بافتن جوراب بود … » آدلر مي گويد اين خاطره را مي رساند که اين جوان در کودکي نازپرورده بوده. زيرا خاطره ي او شامل مادر است که مراقب و محافظ اوست و نيز معلوم مي دارد که شيوه ي زندگي او بيشتر از آن يک تماشاگر است تا از آن کسي که خودش فعال باشد و در کارها عملاً شرکت کند. به همين دليل بوده که هر وقت مي خواسته است که شغلي انتخاب کند دچار تشويش و ناراحتي مي شده است.

    آدلر، چنانکه اشاره شد، اينگونه افراد را بالقوه خطرناک مي داند. بالفعل شدن خطرناکي آنها در صورتي است که به موقع کمک نبينند و راهنمائي نشوند و به حال خود باقي بمانند. آدلر به کمک و ارشاد جوان يادشده پرداخت و به او توصيه کرد شغلي را در نظر بگيرد و برگزيند که بتواند ذوق او را به مشاهده و ملاحظه به کار اندازد. جوان توصيه را پذيرا شد و بازرگاني اشياء هنري را انتخاب کرد و در اين حرفه بسيار موفق از آب در آمد.

    ج-کودکان به خود رها شده، يعني کودکاني که بر اثر جدائي پدر و مادر از يکديگر، يا بر اثر غفلت و بي اعتنائي نسبت به تربيت آنها، از راهنمائي و تشويق محروم بوده اند، نمي توانند شيوه ي زندگي خود را گسترش دهند، و اين براي آنها عواقبي بسيار ناخوش آيند به بار مي آورد. افرادي که در کودکي مورد بي مهري و بدرفتاري بوده اند در بزرگسالي دشمنان اجتماع مي شوند و شيوه ي زندگي آنها زير سلطه ي نياز به انتقام جوئي درمي آيد.

    باري نقص بدني و نازپروردگي و به خود رها شده گي مفاهيمي نادرست از جهان به آدمي مي دهند و در نتيجه روش يا شيوه ي زندگي او را نابهنجار مي سازند. اعتقاد به اين اصل سبب شد که آدلر نسبت به تربيت کودکان خردسال و بهبود وضع دبستانها توجه خاص مبذول بدارد و از نخستين کساني باشد که به دائرکردن کلينيک هاي راهنمائي کودکان همت گماشته اند.

    آدلر شخصيت فرزندهاي اول و دوم و سوم يک خانواده را نظر به کم و زيادي محبت و توجهي که به آنها مي شود و رقابت و حسادتي که نسبت به يکديگر پيدا مي کنند متفاوت مي داند و معتقد است به اينکه فرزند اول که پس از آمدن فرزند دوم ناگهان خود را کمتر مورد محبت مي بيند ممکن است احساس ناايمني کند و نسبت به اشخاص تنفر حاصل نمايد. روان نژندان، جنايتکاران، دائم الخمران، فاسدالاخلاقان … غالباً از ميان فرزندان اول خانواده ها برخاسته اند. البته اگر والدين عاقلانه عمل کنند و فرزند نخستين را براي ظهور رقيب آماده سازند، او براي خود مسئوليتي قائل مي شود و خود را حامي و پشتيبان تازه وارد احساس مي کند و از مفاسد و معايبي که به آنها اشاره شد مصون و محفوظ مي ماند. فرزند دوم صفت مميزه اش جاه طلبي است. او پيوسته مي کوشد از فرزند اول پيشي گيرد؛ تمايل به سرکشي و حسادت نيز در او ديده مي شود؛ ولي بهتر و بيشتر از فرزند اول و سوم سرسازگاري دارد. کوچکترين فرزند معمولاً بچه اي لوس و پر توقع است و بعد از فرزند ارشد احتمال اينکه دچار روان نژندي گردد بيشتر است.

    نظريه ي آدلر را، درباره ي اين گونه اختلاف شخصيت فرزندان يک خانواده، آزمايشها و تحقيقات ديگري که در اين زمينه صورت گرفته اند مورد تأييد قرار نداده اند.

    بهرحال اعتقاد آدلر به اهميت و تأثير اساسي سالهاي اول زندگي در تشکيل و تحول شخصيت و اخلاقي که افراد از اين حيث با يکديگر دارند سبب شده است که او هر فردي از افرادآدميان را بي همتا بداند و درباره ي اين يکتائي يا بي همتائي به تأکيد فراوان سخن براند و روان شناسي او به حق « روان شناسي فردي (۱۲) » خوانده شود.

    ۴- خودآگاهي-

    آدلر نظر فرويد را درباره ي اهميت « نيمه خودآگاه » و « ناخودآگاه » قبول ندارد و همه ي اهميت را به « خودآگاه » مي دهد و معتقد است که آدمي متوجه اعمال خود هست و با خودنگري مي تواند بفهمد چرا رفتارش چنين يا چنان است. البته حافظه هم مانند ساير دستگاههاي ذهن ممکن است دچار نقص و ضعف گردد و وظيفه ي خود را چنانکه بايد خوب انجام ندهد. علت اين امر ممکن است وضع و جريان نامناسب اعمال بدني و نقص تمرين اعمال مربوط به حافظه بوده باشد. بهرحال اينکه آدمي نمي تواند هميشه در موقع لزوم مطلب گذشته اي را بياد بياورد معنيش اين نيست که آن مطلب و مطالب گذشته ي ديگر در انبار يا در دريائي از کيفيات واپس زده مدفون شده باشند. واقع اين است که آنچه در بوته ي فراموشي قرار گرفته ممکن است در موقع مناسب، با فراهم شدن شرايط لازم، به ياد بيايد.

    باري، آدمي مي داند چه مي کند، چرا مي کند و به کجا مي رود؛ مي تواند هدفهاي خود را در نظر بگيرد و راه وصول به آنها را خودآگاه برگزيند.

    همين انکار وجود و اهميت نيمه خودآگاه و ناخودآگاه از طرف آدلر بود که، علاوه بر ترديد او نسبت به اهميت جنسيت، سبب اختلاف او با فرويد و پايان بخشيدن به همکاري اين دو مرد دانشي گرديد.

    ۵- علاقه ي اجتماعي-

    آدلر در سالهاي آخر عمر اصل تازه اي به نظريه ي خود درباره ي شخصيت افزود و آن « علاقه ي اجتماعي » است. او در سال ۱۹۲۹ اعلام داشت که آدمي اجتماعي به دنيا مي آيد و به اجتماع علاقه مند است. اين علاقه مندي فطري البته غريزه هاي ديگر براي اينکه آشکارا و ثمربخش گردد احتياج به تماس با عالم خارج و راهنمائي و تربيت دارد. اما تماس با عالم خارج و اجتماع از هنگام زادن آغاز مي شود: افراد ديگر ( والدين يا قائم مقام آنها ) به او غذا مي دهند، ترو خشکش مي کنند، از سرما و گرما محفوظش مي دارند، اگر بيمار شود به درمانش همت مي گمارند… اين مراقبت تأثير عميق در کودک مي گذارد و حس اجتماعي او را بيدار مي کند.

    کودک بعدها در اجتماع وسيعتر، يعني در آموزشگاه، در جمع دوستان، در حوزه ي همکاران حرفه اي، در انجمن ها و احزاب و جز آن … خود را باز محتاج به ياري ديگران احساس مي کند. ضمناً حس « برتري جوئي » او سبب مي شود که در پيش آمدهاي مناسب، خود نيز به ياري ديگران که نياز به کمک دارند قيام و اقدام کند. اينها همه حس اجتماعي او را تقويت مي کنند. ولي برتري جوئي آدمي هيچگاه ارضا نمي شود، زيرا او تا به هدفي مي رسد، هدف و مقصد ديگري نظرش را جلب مي کند و به سوي آن سوق داده مي شود. چون اين احساس ناتمامي را همه ي افراد بشر دارند خواه ناخواه اين فکر در آنها پديد مي آيد که کمال آنها و برتري قطعي آنها فقط با برتري کمال و اجتماع تحقق پذير خواهد بود. از اينرو آدميان به مصلحت اجتماع قدم برمي دارند، يعني علاوه بر همکاري با همنوعان و حس تفاهم آنان، مصلحت اجتماع را بر مصلحت خويشتن ترجيح مي دهند. باري آدلر کمال اجتماع را متضمن کمال فرد مي داند و مي گويد: « مصلحت اجتماعي جبران واقعي و اجتناب ناپذيري است براي همه ي ضعف ها و نارسائيهاي افراد بشر ».

    حاصل اينکه برتري جوئي آدمي که نخست شخصي و خصوصي است به تدريج جنبه ي اجتماعي پيدا مي کند و نفع شخصي تحت الشعاع قرار مي گيرد. آدمي که براي خير عموم کار مي کند ضعف شخصي خود را بدين وسيله جبران مي کند و نتيجه اين مي شود که علاقه مندي به اجتماع و دنبال کردن مصلحت آن بر شيوه ي زندگي و خود خلاق آدمي اضافه مي گردد و در آنها اثر مي گذارد، يعني رفتار مؤثر واقع مي شود.

    ۶- غايت و غرض زندگي-

    آدلر هم مانند يونگ نظريه اش بر پايه ي علت غائي استوار است، يعني برخلاف فرويد معتقد است به اينکه رفتار آدمي را هدفهاي او صورت مي بخشند. او هم البته از اهميت گذشته آدمي و تأثيري که در خود خلاق دارد غافل نيست، ولي اعتقادش اين است که گذشته فقط حدود صحنه ي عمل را نشان مي دهد، در صورتي که آينده است که در اين صحنه چگونگي عمل بازيگران را معين مي کند. آدلر در کتاب « روان شناسي فردي » خود در اين باب چنين مي گويد: « روان شناسي فردي ضرورت اصل غايت و غرض را براي هم کردن پديده هاي رواني بطور قطع و يقين و با تأکيد فراوان اعلام مي دارد. علت هاي غير غائي، قدرت ها، غريزه ها، سائقه ها (۱۳) و نظاير آنها موجه و مبين رفتار نيستند؛ اين عنوان فقط به غايت و غرض نهائي اختصاص دارد. تجارب گذشته، رنجوري ها، رشد مکانيسم هاي جنسي، چيزي را روشن و مدلل نمي سازند، بلکه دورنمائي که در آن، اين چيزها منظور هستند و طريقي که فرد آدمي به آنها مي نگرد و همه ي زندگي را تابع هدف نهائي قرار مي دهد، مي تواند اين کار را بکند. »

    باري اين هدف نهائي است که آدمي را به دنبال خود مي کشاند. مثلاً هدف و غرض نهائي دانشجو ممکن است رسيدن به مقامي باشد در اجتماع، در صنعت، در تجارت، در سياست، در قضا، در تعليم و ترتيب … اين هدف سبب مي شود که دانشجو سختيهاي تحصيل را به خود هموار کند و وصول به هدفهاي مقدماتي را که توفيق در امتحانات و دريافت درجات علمي است يکي پس از ديگري پشت سر بگذارد تا خود را به هدف نهائي- کسب مقام يا جز آن … برساند.

    هدف ها ممکن است واقعي باشند يا خيالي واهي، يعني کمال مطلوبي باشند قابل وصول يا غيرقابل وصول. اين هدفها بيشتر ناشي از تعاليمي هستند که فلاسفه و علماي اخلاق و مشاهير جهان داده اند و بي شباهت نيستند به آنچه که بيکن (۱۴) آنها را بتهاي نمايشي مي خواند، يا به آنچه که در منطق صوري، در باب صناعات خمس، عنوان مشهورات و مقبولات دارند. (۱۵) از اين گونه اند: « صداقت بهترين سياست است »؛ « هدف مجوز وسائل است »؛ « راستي موجب رضاي خداست »؛ « همه آدميان مساوي خلق شده اند »؛ « هر عملي کيفري دارد »؛ « آزار زيردستان بد است »؛ « آدم درستکار به بهشت مي رود و آدم بدکار به جهنم » …

    بهرحال هدفها، چه واقعي و چه خيالي، آدمي را به کار و کوشش و تکاپو وا مي دارند و روش زندگي او را معين مي کنند، يعني از شيوه ي زندگي و خود خلاق جداناشدني هستند. حاصل اينکه آدمي توسط شيوه ي زندگي و خود خلاق و احساس حقارت به سوي برتري مي رود در حالي که مجذوب هدف ها يا غايات و غرضهاي واقعي يا خيالي خويشتن مي باشد.

    آدلر معتقد است که شخص بهنجار مي تواند خود را از زير تأثير هدف هاي خيالي و موهوم برهاند و با واقعيت روبرو شود و بطور کلي اين هدفها يا اصول و افکار را تا زماني که سودمند مي داند دنبال کند و همينکه آنها يا يکي از آنها را ديگر سودمند نديد از آن چشم بپوشد و خود را از قيد و بند آن خلاص کند. اين کاري است که اشخاص بهنجار به آساني انجام مي دهند، ولي از عهده ي نابهنجاران خارج است.

    ۷- خود خلاق-

    مطالعات و تحقيقات پي گير آدلر سرانجام او را صاحب اين اين عقيده کرد که شخصيت آدمي فقط از استعدادهاي غريزي و ارثي و تأثيرات محيط خارجي و فعل و انفعالاتي که حاصل مي کنند تشکيل نمي شود و تحول نمي پذيرد، بلکه در اين ميان خلاقيت و ابتکاري هم در کار است. به اين معني که آدمي براي ارضاي تمايل برتري جوئي خود عوامل زيستي و اجتماعي را در تجارب تازه و فعاليت هاي ابتکاري مورد استفاده قرار مي دهد: اين ابتکار و خلاقيت مظاهر « خودخلاق » هستند، يعني مفهومي که مانند همه ي علل اوليه توصيفش دشوار است و ديده نمي شود و فقط به واسطه ي آثارش به وجود آن پي مي بريم.

    خود خلاق

    با همه ي شباهتي که با شيوه ي زندگي دارد بجز آن است. شيوه ي زندگي بخودي خود، چنانکه اشاره شد، جنبه ي واکنشي و مکانيکي دارد، در صورتي که خود خلاق ميان محرکهاي خارجي و پاسخهائي که بايد به آنها داده شود قرار دارد و در چگونگي و صدور پاسخها دخالت مي کند، يعني ابتکار به خرج مي دهد، شيوه ي خاص زندگي هر کس را با شيوه ي زندگي کسان ديگر فرق دارد مي سازد، به ابتکار و خلاقيت مي پردازد و چيزي را که نبوده است به وجود مي آورد.

    باري، طبق اين نظريه هر کسي معمار و سازنده ي بناي شخصيت خويشتن است و اين بنا را با مواد خام وراثت و تجارب زندگي به وجود مي آورد: هم پديدآورنده ي هدف است، هم ايجادکننده ي وسائل نيل بدان. به عبارت ديگر آدمي مي تواند حاکم بر سرنوشت خود باشد نه محکوم آن.

    همين که آدلر « خود خلاق » را- که بي شباهت به مفهوم قديمي نفس ناطقه يا روان نيست- کشف کرد ساير مفاهيم سيستم خود را تحت تأثير قدرت وحدت دهنده ي آن قرار داد. اين کشف رضايت خاطر او را فراهم ساخت و به عنوان پاداشي تلقي گرديد که به مطالعات و تحقيقات پي گير او داده شد.

    اصول عمده نظريه آدلر

    اصول عمده ي نظريه ي آدلر اجمالاً بدينقرارند:

    ۱- آدمي موجودي است اجتماعي و مصلحت اجتماع را برتر از مصلحت شخصي قرار مي دهد. فرويد آدمي را موجودي جنسي مي پنداشت، آدلر او را موجودي اجتماعي اعلام مي دارد و مصلحت اجتماعي را انگيزه ي رفتار او مي داند نه مصلحت جنسي را. در شيوه ي زندگي هر کس انگيزه ي جنسي نقش کوچکي ايفا مي کند. طريقه ي ارضاي احتياجات جنسي را شيوه ي زندگي معين مي کند، نه شيوه ي زندگي را احتياجات جنسي. آدلر با اين نظر خود جنسيت را از فراز تختي که فرويد برايش ساخته بود به زير کشيد و کساني را که از نظر مبالغه آميز و يکنواخت فرويد درباره ي جنسيت خسته شده بودند آرامش و راحتي بخشيد.

    ۲- خودآگاهي مرکز شخصيت است؛ آدمي فردي است خودآگاه و همه ي اهميت او به خودآگاهي اوست؛ او از کمبودها و از نارسائيهاي خويشتن آگاهي دارد و از هدفهائي که دنبال مي کند نيز مطلع است؛ مي داند چه مي خواهد، مي داند چه مي کند و مي داند به کجا مي رود؛ براي کارهائي که خواهد کرد نقشه مي کشد و طرح مي ريزد و به عمل مي پردازد. در اين زمينه « احساس حقارت » و لزوم جبران آن و اصل « برتري جوئي » انگيزه هاي رفتار او واقع مي شوند.

    ۳- آدمي صاحب خود خلاق است. خود خلاق فعاليتهاي ارگانيسم را تعبير و تفسير مي کند، به دنبال کارهاي تازه و ابتکاري مي رود و شيوه ي زندگي اختصاصي هر کس را معين مي کند. و اين برخلاف من فرويد است که اسير و بنده و اجرا کننده ي هدفهاي غرائز فطري پنداشته شده است.

    ۴- هر فرد آدمي هيأتي است واحد، واحدي است کل، يا کثرتي است وحدت يافته، تشکيل شده از انگيزه ها و ويژگيهاي رواني و علاقه منديها و ارزشها و، با اين همه، داراي يک روش يا شيوه ي خاص زندگي که سبب مي شود او از افراد ديگر بکلي ممتاز باشد.

    آدلر درباره ي اين يکتائي يا بي همتائي شخصيت تأکيد فراوان دارد و روان شناسي او، به همين علت، « روان شناسي فردي » نام گرفته است.

     

    پي‌نوشت‌ها:

    ۷٫

    ۸٫ ۹٫ Hellen keller

    ۱۰٫ will to power

    ۱۱٫ Striving for Superiority

    ۱۲٫ Individual psychology

    ۱۳٫ Impulses

    ۱۴٫ Francis Bacon حکيم انگليسي ( ۱۶۲۶-۱۵۶۱ ).

    ۱۵٫ مشهورات قضايائي هستند که همه يا بيشتر مردم در آنها اتفاق دارند. مقبولات قضايائي هستند که به پيشوايان دين يا علما و ساير بزرگان مورد اعتماد و احترام مردم نسبت داده مي شوند. مانند استدلالاتي که مبتني بر احاديث و اخبار است. ( براي توضيح بيشتر ر.ک. « منطق و روش شناسي » به قلم دکتر علي اکبر سياسي، از انتشارات دانشگاه تهران، نشريه ي شماره ي ۳۹۲ صفحه ي ۵۰ ) درباره ي بتهاي نمايشي بيکن، ر.ک. به همان کتاب ص ۵۲٫

     

    منبع مقاله :

    سياسي، علي اکبر؛ (۱۳۹۰)، نظريه هاي شخصيت يا مکاتب روانشناسي، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم

    نقدو بررسی:

    این پروسه درمانی[30] بسیار طولانی و پرهزینه است و با توجه به شدت و حاد بودن مشکل، ممکن است هفته ها، ماه ها و حتی سال ها طول بکشد. تحقیقات بسیاری نشان داده است که اغلب مشکلات روانی ریشه در ذهن، به خصوص ذهن ناخوداگاه افراد دارد، به همین دلیل روانکاو باید ساعت ها پای صحبت بیمار بنشیند، و تمام سخنان او را زیر نظر داشته باشد، به تک تک جملات بیمار توجه کند و مانند یک پازل همه چیز را درکنارهم قرار دهد تا به نتیجه برسد، روانکاو نباید بیمار را قضاوت کند و اورا مقصر بداند، باید سعی کند که اعتماد او را جلب کند تا بیمار تمام آنچه که در ذهن دارد را به زبان بیاورد. در واقع اینگونه می تواند در عمیق ترین ابعاد شخصیتی و احساسی بیمار وارد شود، و آنها را تغییر دهد. مثلا هنگامی که روانکاو از روش تداعی آزاد استفاده می کند، از بیمار می خواهد که تمام خاطرات مهم زندگی اش را بدون هیچ تغییر و سانسوری به زبان بیاورد، درست هرآنچه که به ذهنش می آید را بگوید. طی جلسات روانکاوی، که حدود ۵-۴ بار در هفته برگزار می شود، روانکاو در پشت بیمار و خارج از محدوده ی دید او می نشیند، در واقع روانکاو و بیمار طوری در کنار هم قرار می گیرند که یکدیگر را نبینند. درست مانند فیلم “یک روش خطرناک” که دکتر یونگ در پشت صندلی بیمار نشست و از بیمارش خواست تمام تجربیات دوران کودکی اش را به زبان بیاورد، تمام افکار و احساسات خود را بدون هیچ سانسوری تعریف کند. و بعد از مدت ها تلاش و صحبت، به این نتیجه رسید که بیمارش در دوران کودکی ، مورد تجاوز پدرش قرار گرفته است واین دلیل اختلالات روانی کنونی اوست. و یا با استفاده از روش تحلیل رؤیا، درباره رؤیاهای فرد صحبت می شود، زیرا از نظر علم روان تحلیلی، احساسات سرکوب شده ممکن است در رؤیاهای فرد بروز کند.

    اعتراف به گناه از نظر دین

    پرسش:

    آیا در اسلام می توان پیش کسی اعتراف به گناه کرد؟ چرا در اسلام کسی وجود ندارد که بتوان برای اعتراف پیش او رفت چنانکه در مذهب کاتولیک پیش پدرمقدس می روند ولی کسی آنها را نمی شناسد؟

    پاسخ :

    از نظر اسلام انسان اجازه ندارد گناهان (کوچک یا بزرگ) خود را در مقابل دیگران بازگو کند و اسرار خود را فاش نماید. از نظر اسلام آبروی انسان ها آنقدر با ارزش است که اعتراف به گناه تنها باید در پیشگاه پروردگار متعال آن هم به جهت توبه و در خواست بخشش باشد. انسان با اعتراف به گناه نزد خداوند نه تنها آبرو و ارزش خود را از دست نمی دهد بلکه کسب ارزش و آبرو می کند. این ویژگی مخصوص خداوند است اما غیر خداوند هر چند رازدار باشند و نزد دیگران گناهان اشخاص را افشا نکنند، توانایی برگشت دادن ارزش و آبروی از دست رفته (که در اثر اعتراف نزد آنان بوجود آمده بود) را ندارند تا چه رسد به زیاد نمودن آن.

    اولا: از منظر اسلام و براساس بینش توحیدی تنها موثر حقیقی در جهان هستی خداوند است، غیر خداوند بدون اذن و اجازه خداوند، نمی توانند تأثیری داشته باشند و در منابع دینی اسلام به شخص یا شخصیتی مقام بخشش گناهان داده نشده است.

    اما آنچه در اسلام به عنوان شفاعت اولیای الهی مطرح است؛ اولا: شفاعت به معنای وساطت در بخشش گناهان است نه بخشش مستقیم و بدون واسطه.

    شهید مطهری می نویسد:

    شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خداوند نسبت داده می شود به نام مغفرت و هنگامی که به وسایط و مجاری رحمت منسوب می گردد، نام شفاعت به خود می گیرد.

    ثانیاً: امر شفاعت از سوی خداوند به هر کسی اعطا نمی شود شفاعت مختص خداوند است و با اراده او به کسانی واگذار می گردد که با بندگی و تقرب به خداوند، نشانه های خدایی در وجودشان تجلی یافته است نظیر اولیای الهی (انبیاء، اوصیا، امامان معصوم علیه السلام  عالمان و دانشمندان دینی، شهیدان و مؤمنان حقیقی).

    ثالثا: شفیعان کسانی را می توانند مورد شفاعت قرار دهند که در آنها نوعی صلاحیت و قابلیت وجود داشته باشد نه این که معامله مادی و راهی برای کسب درآمد و دستیابی به منافع و امیال شخصی به شمار آید.

    شفیعان کسانی را مورد شفاعت قرار می دهند که خدا اذن داده است؛ «شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که او بپسندد.»  پس هر کسی شایستگی و ظرف برخورداری از شفاعت را ندارد.

    در حقیقت شفاعت به شرط تغییر و تحول فرد گناه کار از وضعیت قبلی و داشتن قابلیت های لازم برای آمرزش، موجب پاک شدن او از گناهانش می شود.

    بنابر این در اسلام هم شفاعت کننده و هم شفاعت شونده باید دارای شرایطی باشند و تحقق آن با اراده و خواست خداوند و البته بوسیله وسایط آن انجام می پذیرد.

    اما در مسیحیت کاتولیک هیچکدام از این شرایط رعایت نمی شود بعلاوه عملکرد کلیسای کاتولیک در قرون وسطی گویای انحراف شدید آن از مسیر حق و حقانیت بوده و آمرزش خواهی بابی برای کسب درآمد کلیساها و دستیابی به منافع و امیال شخصی به شمار می آید.

    سؤال:

    اگر کسی مرتکب گناهی شد، بدون شک نباید آنرا در بین مردم جار بزند و علنی کند. ولی آیا اگر از ما پرسیدند که آیا فلان گناه را کرده ای، باز هم باید انکار کنیم و بگوییم “نه”؟ لطفاً مبانی قرآنی و حدیثی پاسخ نیز ذکر شود.

    پاسخ:

    بازگو کردن گناه نزد دیگران فی نفسه جایز نیست. (استفتاء سایت هدانا از دفتر مقام معظم رهبری)

    اصولا یکى از مبانى اسلام این است که گناه مخفى بماند. اقرار به گناه در حضور دیگران، کار درستی نیست؛ بلکه اگر اشاعه گناه باشد حرام است ، زیرا نقل گناه نزد دیگری نوعی اعتراف به گناه است که تنها در پیشگاه خداوند باید صورت گیرد.

    آیات زیادی در قرآن وجود دارد که دلیل براى عدم ذکر گناه نزد مردم است، از جمله این آیه : « إِنَّ الَّذِينَ يحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فىِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ لهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَخِرَةِ  وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُون» «كسانى كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكى براى آنان در دنيا و آخرت است؛ و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانيد!»[31]

    برخی از این آیه استنباط می کنند که گناه نباید به دیگران گفته شود. البته منظور گناهانی است که حق الناس در آنها نباشد . اگر حق الناس باشد ، موضوع فرق می کند.

    مهمترین مفسده ای که اعتراف به گناه دارد این است که با بیان گناه خود، اعتماد مخاطب را از خود سلب می نمائید و آبروی خویش را نیز از دست داده اید و حال آنکه در شرع مقدس اسلام حفظ آبرو از واجبات است.

    اعتراف به گناه چه فایده ای دارد؟

    پشیمانی

    عابدی هفتاد سال خدا را عبادت کرد، (به این طریق که روزها روزه می‌گرفت و شب‌ها در عبادت بود) از حق تعالی حاجتی طلب کرد و روا نشد. سپس متوجه نفس خود شد و گفت: این به واسطه بدی توست، اگر نزد تو خیر و خوبی بود، دعای تو مستجاب می‌شد.

    خدای تعالی فرشته‌ای را فرستاد و بر او ندا کرد: یابن آدم! این یک ساعت که نفس خود را خوار دیدی، بهتر است از آن عبادت‌ها که پیش از این به جا آورده‌ای.

    اعتراف به گناه دو صورت دارد:

    ۱- نزد خداوند متعال ۲- نزد بنده خدا

    اعتراف نزد خدای متعال خیلی هم پسندیده می‌باشد و از اموری که باعث تخفیف عذاب و بخشیدن گناه و افزایش نعمت می‌شود، اقرار به گناه در پیشگاه خدا است. که دلیل خضوع و ناچیز شمردن خود در برابر حق تعالی است، و اعتراف به نعمت‌های او که موجب افزایش آن خواهندشد.

    امام باقر(علیه السلام) فرمود: لاوالله ما اراد الله من الناس الاخصلتین، ان یقرواله بالنعم فیزیدهم، و بالذنوب فیغفرها

    سوگند به خدا، خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته:

    ۱- اقرار (لفظی و عملی) بر نعمت‌های خدا نمایند که در این صورت خداوند بر نعمت‌های ایشان می‌افزاید.

    ۲- اقرار به گناه که در این صورت خداوند آن را می‌آمرزد.[[32]]

    از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که: وقتی حضرت آدم(علیه السلام) بر اثر ترک اولی، از بهشت رانده شد، به سرزمین مکه آمد و به انجام مراسم حج در منا و عرفات و مشعر و مکه پرداخت و پس از طواف کعبه به ملتزم (مکان مشخصی است در پشت کعبه که گنهکاران صورت یا سینه خود را به آن می‌چسبانند و ملازم آنجا می‌شوند و دعا می‌کنند) رفت، جبرئیل بر او نازل شد و به او گفت: به گناهان خود در این مکان اقرار کن، آدم در آنجا ایستاد و عرض کرد: «پروردگارا! برای هر عمل کننده‌ای پاداشی است. من هم عمل کردم (و توبه نمودم و اطاعت از فرمانت کردم) پاداشم چیست؟ خداوند به او وحی کرد: «ای آدم هر کس از ذریه و فرزندان تو به این مکان بیایند و اقرار به گناه خود کنند، گناهانشا ن را می‌آمرزم.»[ ]

    تفسير نور    ج‏5    486

    وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ «انبیاء87»

    و ذوالنون (يونس را به ياد آور) آن هنگام كه خشمگين (و با قهر از ميان مردم بيرون) رفت و گمان كرد كه (آسوده شد و) ما بر او تنگ نخواهيم گرفت، (امّا همين كه در كام نهنگ فرو رفت و سبب آن را دانست) پس در آن تاريكيها ندا داد كه (خداوندا!) جز تو معبودى نيست، تو پاك و منزهى (و) همانا من از ستمكاران بودم (و نمى‏بايست مردم را بخاطر سرسختى‏شان رها كرده و تنها بگذارم).

    فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ «انبیاء88»

    پس (دعاى) او را اجابت كرديم و او را از آن اندوه نجات داديم و ما اين چنين، مؤمنان را نجات مى دهيم.

    پیامها[33]

    1. اقرار به گناه در پيشگاه خداوند، خود يك كمال و از آداب دعاست. «إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
    2. دعايى كه در آن، اقرار به توحيد، تنزيه پروردگار و اعتراف به خطا و اشتباه و گناه باشد، مستجاب است. سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ‏ … فَاسْتَجَبْنا
    3. تنزيه خداوند و اقرار به گناه، رمز نجات از مصائب و محروميّت‏هاست. «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ‏ … فَاسْتَجَبْنا»
    4. تنها راه نجات، خواست و اراده‏ى الهى است. «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ»
    5. داستان‏هاى قرآن، يك واقعه‏ى تمام شده نيست، يك جريان و سنّت دائمى است. «كَذلِكَ»
    6. نجات اهل ايمان، يك سنّت و قانون خداوند است. «كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» 16- هر كس اين ذكر را با آن حال بگويد نجات مى‏يابد. إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنا … كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ‏

    وَ زَكَرِيَّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ «انبیاء89» و زكريّا (را ياد كن) آنگاه كه پروردگارش را ندا داد: پروردگارا! مرا تنها مگذار و (فرزندى به عنوان وارث به من عطا فرما و البتّه كه) تو خود، بهترين وارثان هستى.

    فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيى‏ وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ «انبیاء90» پس (دعاى) او را مستجاب كرديم و يحيى‏ را به او بخشيديم، و همسرش را (كه نازا بود) براى او شايسته قرار داديم (و اين بخاطر آن بود كه) همانا آنان در كارهاى نيك، شتاب داشتند و مارا از روى اميد و بيم مى‏خواندند و در برابر ما فروتن بودند.

    اعتراف ما در مقابل بنده خدا:

    این اعتراف هم گناه نیست مگر آنکه سبب تحقیر و ذلت فرد گردد، مثلا انسانی مرتکب گناهی شده است به اشتباه خود پی برده است و به این اشتباه خود كه حق الناس می باشد و باید حلالیت بطلبد مثل غیبت یا تلف کردن مال و…در نزد دیگران اعتراف می کند. اما در غیر این صورت مجاز به اعتراف به گناه نیست چون از نظر اسلام انسان اجازه ندارد گناهان (کوچک یا بزرگ) خود را در مقابل دیگران بازگو کند و اسرار خود را فاش نماید.

    چرا نباید نزد دیگران به گناهان خود اعتراف کنیم؟

    1- آبرو و ارزش انسان ها آنقدر زیاد است که اعتراف به گناه تنها باید در پیشگاه پروردگار متعال آن هم به جهت توبه و درخواست بخشش باشد. انسان با اعتراف به گناه نزد خداوند کسب ارزش و آبرو می کند. و این ویژگی مخصوص خداوند است اما غیر خداوند هر چند رازدار باشد توانایی برگشت دادن ارزش و آبروی از دست رفته انسان (در اثر اعتراف نزد آنان) را ندارند تا چه رسد به زیاد نمودن آن.

    2- از نظر اسلام و براساس بینش توحیدی تنها موثر حقیقی در جهان هستی خداوند است، غیر خداوند بدون اذن و اجازه خداوند، نمی توانند تأثیری داشته باشند و در منابع دینی اسلام به شخص یا شخصیتی مقام بخشش گناهان داده نشده است.

    3- اینکه خداوند سبحان به یک طریقی می خواهد انسان را رها نکند و با او در ارتباط باشد و بنده اش به این نتیجه برسد که همه چیزش خداست.

    4- در آینده ممکن است برای معترف دردسر ساز باشد و اینکه بهترین رازدار خدا است و فقط حرف دلت را با او مطرح نما که ستار العیوب و بینا به حال بندگانش است.

    5- اعتراف کردن به گناهان در نزد بنده خدا روشی است مرسوم در بین کنیسه ها و این روش صحیحی نیست.

    آبروی و ارزش انسان ها آنقدر زیاد است که اعتراف به گناه تنها باید در پیش گاه پروردگار متعال آنهم به جهت توبه و در خواست بخشش باشد. انسان با اعتراف به گناه نزد خداوند کسب ارزش و آبرو می کند. و این ویژگی مخصوص خداوند است اما غیر خداوند هر چند رازدار باشد توانایی برگشت دادن ارزش و آبروی از دست رفته انسان (در اثر اعتراف نزد آنان) را ندارند تا چه رسد به زیاد نمودن آن

    این گونه از گناه خارج شویم

    امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: در نیایش، نخست ستایش کردن حق تعالی است، بعد از آن، ثنای بر او، سپس اقرار به گناه، بعد از آن، خواستن حاجت. به خدا سوگند! که بیرون نمی آید بنده از گناه مگر به اعتراف کردن به گناهان.

    ابن فهد در عدّة الداعی می گوید: در اقرار به گناه پنج فایده است:

    1. بریدن از خلق و پیوستن به حق تعالی؛
    2. دل شکستگی؛
    3. حصول رقّت قلب – که نشانه اخلاص است- و به اخلاص، دعا مستجاب می گردد؛
    4. بسا که موجب گریه می شود و آن سیّد آداب دُعاست؛
    5. موافقت و اطاعت امر امام صادق علیه السّلام که فرمود: در نیایش اول ستایش است و بعد ثنا، سپس اقرار به گناه.

    گفته شده:

    «مَن اَقَرّ لله باِسائتِه، جادالله علیه بِمَغفِرتِه؛ کسی که به بدی خود در نزد خدا اقرار کند، خدا هم به آمرزش بر او، کرم می فرماید.»

    امیرالمومنین علی (علیه السّلام) در پیشگاه حق سبحانه می گوید:

    «فَقَد جَعَلتُ الاقرار بالذَنب إلیکَ وَسیلَتی …؛

    همانا من اعتراف به گناه را نزد تو، وسیله خود ساخته ام تا مرا بپذیری … .»

    و نیز امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:

    «به خدا سوگند از گناه نمی‌رهد، مگر کسی که به آن اعتراف دارد» (گزیده‌ی میزان الحکمه، ج1، ص171)[34]

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    • ب- روان شناسی تحلیلی (AnalyticPsychology) مؤسس کارل گوستاو یونگ
    • ج- روان شناسی فردی (Individual Psychology) مؤسس آلفرد آدلر
    • د- تحلیل رفتار متقابل (Analysis Transactional) مؤسس اریک برن
    • رویکردهای شناختی رفتاری
    • الف- رفتارگرایی Behaviorism)
    • ب- نو رفتارگرایی (Neo-Behaviorism)
    • ج- شناخت درمانی (Cognitive Therapy) مؤسس آرون بک

    د- درمان عقلانی-عاطفی  (Therapy Rational-Emotive) مؤسس آلبرت اِلیس

    ه- واقعیت درمانی (Therapy  Reality) مؤسس ویلیام گلسر

    رویکردهای وجودی انسانگرایانه

    روان درمانی

    روان درمانی کاربرد آگاهانه ی روشهای بالینی و «مواضع میان فردی»[۱] است که از اصول روانشناسی رایج حاصل شده و هدف آن کمک به درمان گیران است که رفتارها، شناخت ها، هیجان ها، و دیگر ویژگی‌های فردی خود را، در جهت درمان مطلوب تغییر دهند.

    روان درمانی دارای سبک‌های گوناگونی است به صورت نمونه برای درمان ترس مرضی[۲]) روان درمانی به «سبک رفتاری» از چهار شیوه یحساسیت زدایی منظم غرقه سازی، سرمشق‌گیری و تنش کاربردی کمک می‌گیرد. در درمان اختلال های شخصیت، روان درمانی تحلیلی یا روانکاوانه کاربرد دارد.

    بازی‌ درمانی

    بازی از ضروریات زندگی کودکان است. کودکان از طریق بازی افکارشان را بازگو می کنند و به همان راحتی که بزرگسالان احساساتشان را با کلمات بیان می کنند، آنان نیز همین کار را به وسیله بازی انجام می­دهند.

    کودک در طول بازی توانایی حل مشکلات خود را پیدا می کند و به وسیله آن می تواند اعتماد به نفس و روحیه استقلا ل طلبی را در خود پرورش دهد. آنان احساساتی چون ترس، اندوه، شادی و عصبانیت خود را از طریق بازی بیان و به این ترتیب احساس امنیت و ارزشمند بودن می کنند.

    رفتاردرمانی

    رفتاردرماني علم كاربرد اصول ويادگيري مبتني برتجربه وآزمايش به منظور از بين بردن عادتهاي ناسازگارتعريف شده است.

    رفتاردرماني از زمان هاي قديم بصورت غيرسيستماتيك دربين مردم رايج بود ولي هم اكنون در مراكز مشاوره و روان درماني بصورت مشاوره فردي، گروهي، زناشويي، خانوادگي كاربرد وسيعي دارد و همچنين دردرمان مشكلاتي از قبيل اختلالات هراس ،اختلالات رفتاري كودكان، لكنت زبان وجلوگيري از بيماريهاي قلبي عروقي و فراتر از كار باليني اصول آن درحوزه هايي از قبيل پزشكي كودكان، مديريت براسترس، طب رفتاري، آموزش و پيراپزشكي بكاربسته مي شود.

    رفتاردرمانی زمانی توصیه می‌شود كه به طور مثال فرد دچار اختلالاتی نظیر افسردگی، ترس یا وحشت‌زدگی، كمبود یا فقدان اعتماد به نفس، فشار روانی، اعتیاد یا مشكلات بین فردی باشد. علاوه‌بر‌این، رفتاردرمانی در مواردی كه فرد دچار تجربه ناگواری است كه در عملكرد وی اختلال ایجاد كرده نیز كاربرد دارد.

    هدف رفتاردرمانی، افزایش كیفیت زندگی و سازگاری از طریق بازسازی رفتاری است. البته در رفتار درمانی، دلایل ایجاد اختلال در كودكی نیز مورد توجه واقع می‌شود. اما تاكید بر پیشینه‌ یادگیری فرد است. با وجود این، اساس رفتار درمانی ایجاد تغییر در رفتارهای كنونی ـ رفتارهای نامطلوب ـ و الگوهای فكری ناكارآمد می‌باشد.

    انرژی درمانی

    انرژی درمانی روشی است که افرادی بر اساس آن ادعا می کنند به کائنات تسلط داشته و می توانند آنها را در اختیار خود قرار داده و آن انرژی و نیرویی که می خواهند، از آن دریافت کرده و بیماران را درمان کنند.

    واقعیت درمانی

    واقعیت درمانی، یک روش مشاوره است که توسط دکتر ویلیام گلاسر در سال 1965، بر اساس تئوری انتخاب، ابداع و در حال حاضر به صورت یک نظریة درمانی به طور گسترده ای به رسمیت شناخته می شود. اصول این درمان برای والدین و متخصصان در زمینه های آموزش، بهداشت روانی و خدمات اجتماعی قابل استفاده است. این تئوری بیان می کند که تمام مشکلات بشر هنگامی رخ می دهند که یک یا بیشتر از پنج نیاز روانشناختی اساسی برآورده نشود.

    این نیازها عبارتند از:

    قدرت: احساس برنده شدن، دست یافتن، خودارزشمندی

    عشق و تعلق: به خانواده، جامعه یا به دیگر عزیزان

    آزادی: استقلال، داشتن حریم شخصی، خودمختاری

    سرگرمی و تفریح: به منظور دست یافتن به احساس رضایت، لذت و خرسندی

    بقا: نیازهای اساسی مانند غذا، سرپناه، ارضای جنسی

    مفهوم واقعیت درمانی

    واقعیت درمانی بر شناسایی و درمان مشکلات کنونی محرک احساسات فرد، تمرکز دارد نه مشکلاتی که در گذشته تجربه شده اند. در طی فرایند درمان، به فرد کمک می شود هر رفتاری که ممکن است مانع یافتن راه حل برای این مشکلات شود را تغییر دهد. این تئوری درمانی، تکنیک حل مسئله را مورد تشویق قرار می دهد و بر پایه این ایده قرار دارد که افراد زمانی پریشانی های روانی را تجربه می کنند که نیازهای اساسی روانشناختی شان برآورده نشده باشد. با توجه به اصول واقعیت درمانی، تغییر رفتارهای شخص می تواند بر احساسات و توانایی های وی در رسیدن به خواسته ها تأثیر مثبتی داشته باشد.

    در واقعیت درمانی، ابتدا درمانگر توجه فرد را از رفتارهای گذشته منحرف و بر رفتارهایی که در حال حاضر رخ می دهند، متمرکز می کند. واقعیت درمانگران همچنین تمایل ندارند بر نشانه های بیماری یک شخص تمرکز کنند. آنها بر این باور هستند که یک فرد قادر به شکل بندی، اصلاح یا تقویت روابط با دیگران است. همچنان که گلاسر نیز معتقد است علایم مشکل روانی هنگامی که ارتباط یک فرد با دیگران قطع می شود، ظاهر می شود.

    واقعیت درمانی همچنین یک روش مفید در خانواده درمانی است. در طی این درمان به هر یک از اعضای خانواده فرصتی برای بیان نیازها و خواسته هایشان داده می شود.

    معنویت درمانی

    معنویت درمانی به استفاده از ایمان قلبی فرد برای مسلط شدن بر مسائل خلقی، روحی و روانی گفته می شود. نکته مهمی که در معنویت درمانی وجود دارد این است که خود فرد باید با ایمان و اعتقاد قلبی خود قادر به ایستادگی کردن در مقابل مشکلات روحی و درونی خود باشد و به این ترتیب بتواند آن ها را از بین ببرد.

    در سال  1948سازمان بهداشت جهانی (WHO ) سلامت را اینگونه تعریف کرد: «وضعیت به باشی ـ  well-beingـ کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه صرفا نبود بیماری یا ناتوانی.» در اواخر دهه ،1950دکتر «هابرت دون» مباحثی را درباره مرزهای بالاتر سلامت یا فراسوی سلامت مطرح کرد. او نخستین فردی بود که تعبیر (wellness) را به کاربرد.  (Wellness)یعنی نیکی یا نکویی، ولی در حوزۀ سلامت میتوان «خوش زیستی» یا «سلامت بهینه» (optimal Health ) را معادل آن قرار داد. مراد «دون» سطح بهینه و مطلوب به باشی است. او در پیوستاری که با خطی عمودی مشخص می شود، سلامت را نقطه وسط و حالت نسبتا خنثی و انفعالی وجود میداند. خوش زیستی را در حد بالا و بیماری را در حد پایین این پیوستار مشخص می کند و تأکید دارد که خوش زیستی یا سلامت بهینه و بیماری، دو نقطه ایستا نیستند بلکه فرآیندی پیوسته

    در تغییر، در دو جهت بالا و پایین وضعیت وجودی انسانند. امروزه سلامت بهینه را کارکردی منسجم و پویا میدانند که مسئولیت فرد را در قبال خویش تا جایی که ممکن است افزایش میدهد و نتیجه آن طول عمر بانشاط و پربرکت، آرامش، شادکامی و برخورداری از معنویت، کارآمدی و روابط اجتماعی سالم و سازنده است. شعار یکی از صاحبنظران حوزۀ سلامت این است: «به گذشته ننگرید، به افق روشن پیش رویتان چشم بدوزید و با پربار کردن سالهای آیندۀ عمر خود، بهترین زندگی را بسازید.» در آثار جدید سلامت، از ابعاد هفتگانه خوش زیستی یاد میشود. این ابعاد عبارتند از:

    1. بُعد جسمانی: توجه به کارکردهای جسم، تندرستی و مقاومت دستگاههای اصلی و حیاتی بدن، تغذیه، خواب، ورزش منظم، خواب کافی و نداشتن عادتهای رفتاری ناپسند.
    2. بُعد هیجانی: سازگاری با چالشهای زندگی، مقابله مثبت با تنشها و استرسها، گرفتار نشدن در اضطراب و افسردگی و خشم، شاد بودن، آرامش داشتن و ارزیابی واقع بینانه از توانایی ها و محدودیت های خود.
    3. بُعد ذهنی و فکری: بسنده نکردن به تحصیلات رسمی، تلاش برای یادگیریهای جدید، مطالعه کتابها و مجلات مفید در حوزۀ علائقی که وجود دارد، بازدید از حوزه ها و نمایشگاه های هنری، علمی و فرهنگی.
    4. بُعد اجتماعی: برقراری روابط اجتماعی صمیمانه با دوستان و آشنایان، عضویت در سازمانهای مردم نهاد و خیریه، برخورداری از حمایتهای اجتماعی در هنگام مشکلات، دلبستگی و پیوند گرم با اعضا خانواده.
    5. بُعد محیطی: منظور از محیط در این جا محیط زیست است. به سهم خود پاکیزه نگهداشتن محیط زیست و اجتناب از آلوده کردن آن. حفظ منابع طبیعی و حیات وحش.
    6. بُعد شغلی: اشتغال در یک فعالیت مولد، داشتن رضایت شغلی، احساس مسئولیت نسبت به شغل و همکاران خود، برقراری تعادل بین زمان کار و ایام فراغت.
    7. بُعد معنوی: هدفداری، اختصاص دادن زمانهایی برای ارتباط با خداوند از طریق عبادت، نیایش و انجام فرائض دینی، داشتن صفات پسندیده صداقت، امانتداری، احسان و خدمت به نیازمندان، پایبندی به ارزشهای اخلاقی.

    این هفت بُعد در ارتباط متقابل با هم هستند. همدیگر را تقویت میکنند و فرد را به بالاترین سطح عافیت و خوب زیستن میرسانند.

    روانشناسان هنگامی كه از سلامت روان سخن میگویند، منظورشان چيست و سلامت روان به چه عواملی وابسته است؟

    حدود هفتاد سال پیش در آمریکا و کشورهای غربی مدل طبی (medical model) اساس توصیف سلامت روان قرار گرفت. بنا به تعریف این مدل «فرد سالم کسی است که ناراحتی های روحی بسیار اندک و زود گذری دارد و کارکردهایش در محیط زندگی و شغلی نرمال و بهنجار است. مسایل دینی و معنوی در سلامت روان نه

    تنها سهمی ندارند بلکه گاه زمینه ساز بعضی آسیبها و بیماریها هم میشوند»!

    بر مبنای این مدل اولین راهنمای تشخیصی و آماری بیماریهای روانی یا  DSM-1در سال  1952منتشر شد. دیری نگذشت که روانشناسان و روانپزشکان چه سکولار و چه مذهبی، ایرادهای جدی بر این مدل گرفتند. از جمله دید سلبی آن که فقط بر نبود بیماریهای روانی تأکید میکرد و نیز مبهم بودن وضعیت نرمال و بهنجار. چند سال بعد «ماری یاهودا» روانشناس اتریشی در کتابی به نام «سلامت روانی آرمانی» شش ویژگی را برای افراد بهنجار مشخص کرد:

    1. ادراک خوب و کارآمد از خویشتن
    2. پذیرش و عزت نفس
    3. مهار ارادی رفتار
    4. ادراک واقعی از جهان
    5. حفظ روابط و مهرورزی
    6. خود فرمانی و بارآوری.

    در سالهای اخیر در بحث های روانشناسی، توجه زیادی به جنبه های مثبت رفتار و صفات و منش افراد شده است. کِییز (keyes) سلامت روان یکی از مهم ترین بحث های حوزة روان شناسی است. برخی از پژوهشگران رابطة بين سلامت روان و معنویت را بسيار مهم می دانند. برای بررسی این رابطه نزد دكتر محمود گلزاری رفتم و با او گفت وگو كردم. ایشان دانشيار روان شناسی دانشگاه علامه طباطبایی است و علاوه بر تدریس درس های تخصصی روان شناسی بالينی، بيش از بيست سال سابقه مشاوره و روان درمانی دارد. او در ده سال گذشته، سهم زیادی در معرفی، تدریس و پژوهش در حوزه های روانشناسی دین و معنویت و روان شناسی مثبت گرا داشته است. سردبيری ماهنامه رشد معلم به مدت هشت سال و صاحب امتيازی مجله تحليلي- نظري «سپيده دانایی» بخشی از فعاليت هاي مطبوعاتی دكتر گلزاری است.

    www.noormags.irNOORMAGS ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10

    یک جامعه شناس مثبت نگر است. او با مطالعات و بررسیهای علمی زیاد به این نتیجه رسید که بیماری روانی و سلامت روانی در یک پیوستار در امتداد هم نیستند، بلکه هر کدام پیوستاری جداگانه دارند.

    کییز سلامت روان را دارای سه بُعد میداند؛ به باشی روانی شامل نگرش مثبت به خود، جنبه های مختلف زندگی، چیرگی بر محیط، روابط مثبت با دیگران، رشد شخصی، خودمختاری و داشتن هدف.

    به باشی هیجانی شامل احساس شادی و نشاط، داشتن آرامش و روحیه بالا و رضایت کلی از زندگی یا از جنبه هاي خاص زندگی. به باشی اجتماعی که پنج مؤلفه دارد:

    1- مشارکت اجتماعی، 2- یکپارچگی اجتماعی، 3- خودشکوفایی اجتماعی، 4- انسجام اجتماعی 5- پذیرش اجتماعی،

    اینها در مجموع 3بُعد و 13مؤلفه هستند.

    مهمترین مؤلفه های تشکیل دهندۀ سلامت روان که اکثر روانشناسان برآن توافق دارند، چیست؟

    من در پاسخ به پرسشهای قبل، گفتم که سازمان بهداشت جهانی، سلامت را به طور کلی، فقط نبود بیماریها و ناتواناییها نمی داند، بلکه علاوه بر آن بر به باشی جسمی، روانی و اجتماعی تأکید میکند.

    مارتین سلیگمن بنیانگذار روانشناسی مثبتگرا در کتاب «شادکامی اصیل» خود که در سال   2002میلادی منتشر شد. pHa pines یا شادکامی را موضوع روانشناسی مثبت گرا و هدف آن را رضایت از زندگی معرفی کرد.  Happinessاز زمان ارسطو با کتاب اخلاق نیکوماخس او مطرح بوده و در آثار فلسفی و اخلاقی ما از آن به سعادت تعبیر میشود.

    سلیگمن شادکامی را شامل زندگی خوشایند و لذتبخش، زندگی با اشتیاق و زندگی معنادار میداند. زندگی خوشایند عبارت است از دارا بودن هیجانهای مثبت دربارۀ گذشته، حال  و آینده که در کتاب خود آنها را مشخص میکند. برای نمونه، قناعت، خرسندی ، امید، رضایت، خوش بینی، لذتهای حسی و اعتماد…

    زندگی با اشتیاق، داشتن فعالیتی مثبت و مورد علاقه است که پرداختن به آن در بیشتر اوقات، فرد را به حالت استغراق یا غرقگی ببرد و زندگی با معنا یعنی استفاده از برترین توانمندیها برای پیوستن و خدمت کردن به چیزی بزرگتر از خود. هدفمند بودن و با اهداف بزرگتر از زندگی معمولی پیوند برقرار کردن. سلیگمن، سال های بعد در دیدگاه خود درباره شادکامی تجدیدنظر کرد و کتاب شکوفایی را که خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده است، منتشر کرد. او در این کتاب مینویسد: من با آن که از سه مؤلفه یا ویژگی برای شادکامی نام برده بودم، اما وقتی دقت کردم دیدم دو خصوصیت اشتیاق و معنا به نحوی طفیلی زندگی شاد و لذت ّ بخش هستند و من با تکلف آنها را به این مؤلفه چسبانده ام.

    نه موضوع روان شناسی مثبت شادی و هیجان مثبت است و نه هدف آن فقط رضایت از زندگی، بلکه موضوع این رویکرد امیدبخش، به باشی یعنی سطح بالای سلامت در ابعاد اصلی زندگی انسان و هدف آن شکوفایی است. او برای تحقق این هدف دو ویژگی یا شرط را به سه ویژگی قبلی اضافه میکند و با سرواژه های آنها کلمه  PERMAرا می سازد.

    این پنج ویژگی که از آنها به نام اجزای پنجگانه سلامت روان یاد میکند، عبارتند از: هیجانهای مثبت، اشتیاق و روابط خوب و سازنده با دیگران، هدف و معنا در زندگی و دستاوردهای موفقیت آمیز.

    این پنج دیدگاهی که از آنها یاد کردیم، حدود سی مؤلفه را برای سلامت روان برمیشمارند. با توجه به موارد مشترک و مورد توافق می توانیم بگوییم از نظر روانشناسان معاصر فردی دارای سلامت روان است که دارای خصوصیات زیر باشد:

    1. به بیماریهای روانی شدید مبتلا نباشد و به صورت درازمدت از ناراحتیهای خفیف روانی رنج نبرد.
    2. روحیۀ مثبت و هیجانهای خوشایند داشته باشد. مهمترین این هیجانها، شادی، آرامش، خوشبینی، امید و احساس رضایت هستند.
    3. روابط اجتماعی خوبی با مردم برقرار کند. با ناآشنایان خوش برخورد باشد و با نزدیکان و اعضاء خانواده مهربان و صمیمی و یاری رسان.
    4. درک واقع بینانه ای از جامعه، محیط و تحولات اجتماعی زمانه خویش داشته باشد.
    5. احساس ارزشمندی نماید، از جنسیت، جسم، وابستگیهای ملی و خانوادگی خود که قابل تغییر نیستند، راضی باشد و بالاتر این که از آنها خوشش بیاید و بر آنها ببالد.
    6. واقع بین باشد یعنی تواناییها و محدودیتهای خود را به درستی ارزیابی کند و بر طبق این ارزیابی واقع بینانه برنامه هایش را سروسامان دهد.
    7. شغل و حرفه و یا فعالیتی مطابق توانایی و علاقه خود انتخاب کند. برای آن وقت بگذارد و با احساس رضایت و تلاش در آن کار به موفقیت برسد.
    8. در کنار ارتباط صمیمانه با دیگران، وابسته آنها نباشد. درتصمیمها و برنامه های خود مستقل عمل کند و در صورت لزوم از مشورت دیگران بهره ببرد.
    9. افکار و رفتارش تحت سلطه تکانه ها، وسوسه ها و اندیشه های مزاحم نباشد. با اختیار و آزادگی تصمیم بگیرد و عمل کند.
    10. هدف یا اهداف بلند و والایی برای خود برگزیند که او را فراتر از زیست عادی و مادی به پیش برد.
    11. در رویارویی با مشکلات، استرسها و چالشهای زندگی، شیوه های مثبت و کارآمد مقابله و سازواری (coping) را به کار گیرد.
    12. برای رشد و شکوفایی شخصی خود در زمینه های اصلی و حوزه هایی که در آنها استعداد و توانایی دارد، برنامه ای منظم و تلاش مستمر داشته باشد.

    به نظر میرسد تفاوت سلامت روان با بهداشت روان در این است که دومی حاوی دستورالعملهای اجرایی برای

    رسیدن به سلامت روان است. پرسش این است که چه کسانی به تنظیم این الگوها و بایدها و نبایدها میپردازند؟ همچنین دو حوزۀ سلامت روان و بهداشت روان چگونه با یکدیگر تعامل میکنند؟

    گلزاری، محمود،  www.noormags.irNOORMAGS دفتر ماه ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10

    تا همین سالهای اخیر، وقتی به طور کلی صحبت از «بهداشت،» چه جسمی و چه روانی میشد، سه سطح پیشگیری به یاد میآمد و بر زبان جاری میشد.

    سطح اول: شناخت عوامل خطر (Risk factors) به منظور رفع یا مقابله با آنها یا در جایی که نمیتوان آنها را دور کرد یا از شدتشان کاست. متوجه تأثیر آنها بر شکل ً گیری اختلال و انحراف شدن. مثلا وجود پدر مصرف کننده مواد در یک خانواده، عامل خطر برای فرزندان است. در مواردی وراثت، جنسیّت، سن بلوغ … جزو عوامل خطرند.که نمیشود آنها را از بین برد ولی میتوان به نقش و سهم آنها توجه کرد و حساس بود.

    سطح دوم: شناخت به موقع نشانه های بیماری به منظور مقابله با تشدید و پیشروی آن. افت تحصیلی بیسابقه، غیبت از مدرسه، تغییر شبکه دوستان از نشانههای رویآوردن یک نوجوان به مواد مخدر به حساب میآیند.

    سطح سوم: حالا دیگر با فرد بیمار و فرو رفته در مشکل روبرو هستیم. درمان او و بازپروریاش، به منظور بازگشت سالم به جامعه، هدف سطح سوم پیشگیری است.

    به این الگوی سه گانه یا سه مرحله ای پیشگیری، ایرادهایي وارد شده است. که مهمترین آن تداخل پیشگیری و درمان است.

    انجمن طب آمریکا در الگوی جدید سه سطح دیگری از پیشگیری را به صورت یک هرم معرفی میکند.

    سطح اول: سطح عمومی (universal ) که عموم مردم را دربرمیگیرد، آموزشهایی که از طریق رسانه های جمعی به مردم داده میشود که نسبت به سلامت خود حساس باشند و عوامل و نشانه های بیماریها را بشناسند و با رعایت آنها خود را از مبتلا شدن به ناراحتیهای جسمی و روانی دور نگه دارند، سطح1،قاعده هرم را میپوشاند.

    سطح دوم: سطح انتخابی (selective)در اینجا همت بر پیدا کردن افرادی است که عوامل خطر را دارند. این کار با غربالگیری صورت می گیرد، که به نسبت هر بیماری و اختلال، روشهای آن متفاوت است. افرادی که نشانه های خطر را دارند یا به تعبیری بالقوه بیمار هستند شناسایی میشوند و با برنامه های اختصاصی متناسب با عوامل مربوط، به آموزش آنها میپردازند. با این آموزشها امید می رود که حرکت آنها به سوی مرز بیماری متوقف شود.

    سطح سوم: یا سطح نشانگر (Indicative)در این سطح افرادی مشخص میشوند که نه بالقوه، بلکه بالفعل چند نشانۀ خطر در آنها نمایان شده است. تا نزدیکیهای مرز بیماری رفته اند و اگر جلو پیشروی این چند علامت گرفته نشود بزودی از منطقه سلامت عبور میکنند و بیمار میشوند. افراد در این سه سطح در منطقه سلامت و دور از منطقه بیماری قرار دارند. گروه اول، خیلی دور هستند، گروه دوم نزدیک و گروه سوم لب مرز.

    بعد از این سطوح بهداشت، با درمان و توانبخشی در منطقه بیماری سر و کار داریم.

    با این توضیح این روزها از سیستم ارتقاء سلامت بحث میشود که افراد را با توجه به برخورداری از میزان سلامت، وجود عوامل خطر و داشتن نشانه های بیماری تقسیم بندی میکنند و برای هر گروه برنامه خاصی دارند. چه کسی این الگوها را مشخص میکند؟ برای سلامت جسمی بر مبنای تحقیقات و کاری که روی بیماران صورت میگیرد و با نوعی مهندسی معکوس و همتاسازی و مقایسه افراد بیمار و سالم به عوامل خطر میرسند. برای سلامت روان کار پیچیده تر است. درست است که با پژوهش روی بیماران و استفاده از روشهای علمی پیشرفته میتوان به عوامل و زمینه های بیماری رسید ولی این برای تعیین ویژگیهای افراد بهنجار و سالم کافی نیست. رویکردهای مختلفی در کتابهای آسیب شناسی روانی بیان شده است. من در مقاله مفصلی که چند سال پیش در کنگره هزاره شیخ کلینی ارائه کردم، معیارهای رفتار بهنجار و نابهنجار را از نظر روانشناسان معاصر، علمای اخلاق و منابع دینی برشمرده ام و به اندازه بضاعت خود به نقد آنها پرداخته ام.

    سازمان بهداشت جهانی، بعد چهارم سلامت روان را بعد معنوی معرفی کرده که در رشد و تکامل انسان مؤثر است.

    بعد معنوی که در این تعریف آمده دقیقا به چه معناست و مقصود از تکامل چیست؟ آیا تکامل به معنای دینی مدنظر است؟ تردیدی نیست به خاطر توجه جامعه علمی به نقش دینداری و معنویت در ارتقاء سلامت روان، این بحث در نشستها و همایش های WHO مطرح می شود اما تا آنجا که میدانم هنوز در کتابهای منتشر شدۀ سالهای اخیر، چنین تعریفی نیامده است. در سال  2004میلادی، سازمان بهداشت جهانی، کتاب یا جزوه ای را در ژنو منتشر کرد که در آن از «بهداشت روانی مثبت» نام برده شده است که به نظر میرسد تدوین کنندگان آن تحت تأثیر جنبش روانشناسی مثبت گرا بوده اند. در این جزوه آمده است که فردی دارای بهداشت روانی مثبت است که در غیاب هر نوع علامت بیماری روانی، شاد و با نشاط باشد، بر محیط خود کنترل داشته باشد. از عهده چالشهای زندگی برآید، بتواند با دیگران رابطه خوبی برقرار کند، شغل یا فعالیتی مولد و بارآور داشته باشد، معنا و هدفی خاص، زندگی او را به پیش برد و هدایت کند.

    می بینیم اولاً اینها جزو همان معیارها و ویژگیهاست که در مطالب قبلی بیان کردیم و ثانیا صحبتی از معنویت و تکامل به میان نیامده است. افراد از کجا متوجه میشوند که از سلامت روان برخوردار هستند؟

    بیایید بحث سلامت روان را با سلامت جسم مقایسه کنیم تا به پاسخ نزدیک شویم. از کجا بفهمیم که از نظر جسمی سالم هستیم؟

    افراد را از نظر تندرستی میتوان در سه گروه قرار داد: یک گروه که نشانه های بیماری در آنها آنقدر شدید است که به سادگی میتوان بیماری را تشخیص داد. تعادل ندارند، از حال میروند، نمیتوانند به راحتی غذا بخورند، از دردهای مختلف مینالند، … علائم بیماری آنچنان زیاد و آشکارند که اطرافیان سرآسیمه اورژانس خبر میکنند

    و آنها را به درمانگاه و بیمارستان میبرند. گروه دوم مشکلاتشان به حدی نیست که نتوانند از عهده وظایف فردی و اجتماعی خود برآیند.

    سلیگمن بنیانگذار جنبش روانشناسی مثبت گرا موضوع این رویکرد را به باشی یعنی سطح بالای سلامت در ابعاد اصلی زندگی و هدف آن را شکوفایی میداند.

    از نظر سلیگمن، رسیدن به شکوفایی پنج شرط دارد: هیجانهای مثبت، پرداختن مشتاقانه به فعالیتي خاص،

    معنا و هدف در زندگی و دستاوردهای موفقیت آمیز

    www.noormags.irNOORMAGS 8دفتر ماه ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10

    در یکی دو عضو خود ناراحتی دارند و به خاطر رنجی که در ساعاتی از شبانه روز به سراغشان میآید، شاداب نیستند و در کارهایشان حداکثر بازدهی را بروز نمیدهند برای مثال هر چند مدت یک بار، دچار سردرد میشوند، گهگاهی سوزش معده دارند، یا این که با مقداری فعالیت به نفس تنگی میافتند… به این افراد توصیه میشود یادتان باشد با مصرف مسکنها، علائم را در کوتاه مدت از بین میبرید اما علتها را ریشهکن نمیسازید.

    اگر خودتان عامل ناراحتی تان را نمی شناسید به پزشک مراجعه کنید تا با انجام آزمایشهای مناسب و بررسیهای تخصصی جلو پیشروی بیماری را بگیرد. دردهای جسمی در این گونه افراد نعمت بزرگی است که آنها را به سوی درمان میکشاند و اگر به موقع سراغ پزشک حاذقی بروند میتوان امیدوار شد که با از بین بردن عامل بیماری به سلامتی پایدار دست یابند.

    گروه سوم زمینه های پنهان و آشکار بیماریهایی را دارند، اما یا از آنها غافلند و یا چنان با وضعیت جسمی خود خو گرفته اند که حاضر نیستند قبول کنند مشکل دارند. بعضی افراد چاق را دیده اید که وزن زیاد خود را جدی نمی گیرند؟ از یادآوری دیگران ناراحت میشوند و همچنان رفتارهای منفی افزاینده وزن را از پرخوري و بی تحرکی ادامه میدهند یا حاضر نیستند چکآپ های پزشکی منظمی داشته باشند تا ببینند اگر چربی و کلسترول بد خونشان بالاست، برای پیشگیری از بیماری قلبی اقدامات درمانی انجام دهند.

    من این روزها کتاب بسیار مفیدی را با عنوان «راه خوب زیستن» میخوانم که به زبان انگلیسی است و در سال  2011به چاپ نهم رسیده است. نویسندگان این کتاب با استناد به آمارهای دقیق میگویند: سه عامل اصلی مرگ و میر تا ده سال آینده، تصادفات رانندگی، سرطانها و بیماریهای قلبی هستند. آنها در هر فصل از شانزده فصل کتاب، در کادری با عنوان «اعداد سخن میگویند،» ناآگاهي درصد بالایی از جمعیت را، از عوامل و نشانه های اولیه این بیماریهای مرگ آفرین به رخ خواننده میکشانند تا حساس شود و از غفلت بدر آید.

    در طبقه بندی کلاسیک اختلالات روانی، با سه دسته ناراحتی روبرو هستیم. که از آنها به عنوانهای «روانپریشی،» «روان رنجوری» و «اختلالات شخصیت» نام می  برند. «کراز» در کتاب بیماری روانی که توسط دو نفر از استادان بزرگوار و فرهیختۀ من آقای دکتر منصور و مرحوم خانم دکتر دادستان به فارسی ترجمه شده است با بیان ملاکهای عینی، راههای تشخیص این سه نوع اختلال را ذکر میکند.

    خلاصه آن که نشانه های بیماری افراد روانپریش، آنچنان شدید و نمایان هستند که تشخیص اختلال مشکل نیست، باید بیمار را بستری کرد و زیر نظر روانپزشک به درمان او پرداخت. روان رنجورها، به ناراحتی خود بصیرت و آگاهی دارند از آن رنج میبرند. عملکردهای فردی و اجتماعی آنها مختل نمیشود، نیاز به بستری شدن ندارند، همین رنج، نعمت و عامل برانگیزانندهای است که آنها را به سوی درمان میکشاند.

    اما مشکل با افرادی است که اختلال شخصیت دارند. کارکردهای اجتماعی آنها چندان به هم نمیخورد، از رنج و دردی نمینالند، نیاز به بستری شدن ندارند، دارو و درمانی برایشان مؤثر نیست. دیگران و به خصوص نزدیکان از رفتار آنها در رنج و سختی هستند. قرآن میفرماید: بعضیها در مسیر گمراهی قرار دارند و اعمال منفی و بدشان به دیگران آسیب میرساند اما خودشان گمان میکنند در بهترین وضعیت هستند و در آیات دیگر تصریح شده شیطان اعمال بدشان را برای آنها زینت داده است. نه تنها رنج نمیبرند بلکه به آنها دلخوشند و مغرور! سعدی در باب هشتم گلستان میگوید:

    توان شناخت به یک روز در شمایل مرد

    که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم

    ولی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو

    که خبث نفس نگردد به سالها معلوم!

    حداکثر دو درصد از جمعیت جامعه درگیر روانپریشی هستند که گفتیم تشخیص آن برای اطرافیان چندان دشوار نیست. عده ای از ما یا روان رنجوریم یا دارای اختلال شخصیت، نشانه های اضطراب، غمگینی طولانی مدت همراه با ناامیدی که ظن افسردگی به آن میرود. آستانه تحمل پایین، افکار و رفتارهای تکراری و غیر اختیاری، مشکلات خواب، راحت نبودن در روابط اجتماعی، کمرویی، ناسازگاری، زودرنجی، احساس ارزشمندی پایین، نشانه هایی از روان رنجوری هستند. البته این نشانه ها باید زودگذر نباشند و حدود دو هفته ای بروز

    آنها طول بکشد. توجه به آن ملاکهای دوازدهگانۀ سلامت روان، برای تشخیص سطح ناراحتی یا سلامت ما مفید است. اگر یکی از اختلالهای دهگانۀ شخصیت را که در طبقهبندی بیماریهای روانی مشخص شده داشته باشیم، خودمان چندان متوجه نمیشویم و انگیزه پیگیری نداریم. اظهارنظر صادقانه و صمیمانه چند نفر از کسانی که سالها ما را میشناسند میتواند به ما کمک کند. البته اگر تحمل شنیدن داشته باشیم! مراجعه به روانشناس بالینی میتواند نه برای درمان بلکه برای تشخیص مؤثر باشد. از سوی دیگر، روانشناسان مثبتگرا میگویند کافی نیست ما فقط به بیماریها و ناتوانیها حساس باشیم. بالاتر از سطح خنثای بیمار نبودن ما باید صفات مثبت و توانمندیهای مثبت داشته باشیم. آنها این نقاط قوت منش (ترجیح میدهند بجای شخصیت که زمینه های غیر ارادی دارد از منش استفاده کنند) را در  24عنوان و زیرمجموع  6فضیلت آورده اند و پرسشنامه ای با عنوان  VIAدر  240سؤال ساخته اند که میتوان با رفتن به سایت شادکامی اصیل به صورت آنلاین به سؤالات آن پاسخ داد و نتیجه را یعنی  5نقطه قوت منش خود را به دست آورد.

    آیا برای رسیدن به سلامت روان نیاز به رواندرمانی است؟ مثل این که بپرسید برای رسیدن به سلامت جسمی نیاز به درمانپزشکی داریم؟ جواب این است بستگی دارد در چه مرحله ای باشیم. درمان، چه جسمی و چه روانی، برای افراد بیمار به کار میآید.

    اگر کسی سالم باشد یا نشانه های بیماری روانی در او آشکار نباشد بیشتر نیاز به رعایت برنامههای بهداشت روانی جهت ارتقاء سلامت خود دارد. این همان چیزی است که روانشناسان مثبت گرا میگویند. نظریه سلیگمن را در رسیدن به شکوفایی توضیح دادیم: افزایش هیجانهای مثبت، برقراری روابط سالم و دو طرفه با دیگران، پرداختن به فعالیتی مورد علاقه و مولد که موجب شود فرد در بخشی از زمان به غرقگی برسد، برنامه ریزی و تلاش برای رسیدن به دستاوردهای ثمربخش و سرانجام داشتن هدفی والا که به زندگی و فعالیتها معنا بدهد. اما اگر کسی با توجه به شاخصها و ملاکهای سلامت روان و یا نشانه های روان رنجوری، اطمینان پیدا کرد یا احتمال بالایی داد که در چنبرۀ نوعی ناراحتی روانی گیر افتاده است، عقل سلیم حکم میکند که از یک روان

    درمانگر کمک بگیرد و برای بهبود خود گام بردارد.

    در یکی از تعاریف، هدف روان درمانی را درمان مشکلاتی توصیف کرده اند که ماهیت عاطفی دارند و این درمان براساس روشهای شناختی به وسیله یک فرد متخصص صورت میگیرد که با بیمار ارتباط حرفه ای دارد.

    روان درمانگر کیست و چگونه عمل میکند؟

    www.noormags.irNOORMAGS  دفتر 9 ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10

    اولاً همه مشکلات روانی (با این که مردم دوست ندارند کلمه روانی را به کار ببریم و بيشتر مایلند بگوئيم مشکلات روحی. ولی روانی در برابر جسمی، هم صحيحتر است و هم بار فلسفي و متافيزیکی ندارد.

    یک ترس غيرمنطقی مثل هراس از بلندی مشکل روانی است چون جسمی نيست نه این که مشکل روانی خاص بيماران شدید و به قول عوام دیوانگان باشد). بلی میگفتم اولاً همه مشکلات روانی ماهيت عاطفی ندارند و ثانياً ناراحتیهای عاطفی فقط با استفاده از روشهای شناختی درمان نمیشوند:

    ویراست پنجم راهنمای تشخيصی و آماری اختلالهای روانی (DSM-5) که انتشارات رشد در سال  ،1394آن را ترجمه و منتشر کرده است حدود  1600صفحه دارد. در  15صفحه از فهرست کلی  20صفحه ای این اثر بيش از  550اختلال اصلی فردی با کدهای تشخيصي آنها مشخص شده است.

    اختلالهای عصبی ـ تحولی، ارتباطی، روانپریشی، دوقطبی، اضطرابی، افسردگی ایذایی و کنترل تکانه، اختلال وسواس فکری ـ عملی، کژکاریهای جنسی، ناهنجاریهای جنسی، و نيز اختلالهای یادگيری، اختلال ناشی از مصرف مواد، اختلال شخصيت، اختلالهای عصبی ـ شناختی اختلالهای خوردن و خواب از اصلیترین این اختلالهای روانی هستند. حدود  30درصد از مردم در بخشی از زندگی خود دچار اضطراب، افسردگی، انواع

    هراسها و وسواسهاي فکری ـ عملی میشوند. اینها شایعترین روان رنجوری ها هستند. در یک اصطلاح غير تخصصی اضطراب و افسردگی را که باز در بين روان رنجوری ها رواج بيشتری دارند «اختلالات عاطفی» میگویند.

    درمان بيشتر بيماریهای روانی، در حيطه سه تخصص روانپزشکی، روانشناسی بالينی و مشاوره قرار دارد.

    مشاوره معمولاً چندان به بيماریها و درمان آنها نمیپردازد. او میتواند به کسانی که در تصميم گيری برقراری ارتباط با نزدیکان ابراز وجود و یا شيوه های مقابله با استرس های رایج مشکل دارند کمک کند.

    روانشناس بالينی چه در کلينيک تخصصی خود، چه در بيمارستان روانی با تيم درمان که شامل روانپزشک، روانشناس بالينی و مددکار اجتماعی است، از درمانهای غير دارویی استفاده میکند.

    روانپزشک، پزشکی است که دوره تخصص روانپزشکی را در تشخيص اختلالات روانی و درمان های عمدتا دارویی دیده است.

    روشهای درمان روان شناختی مبتنی بر نظریه های درمان هستند و پروچاسکا و نورکراس دو نفر روانشناس بالينی نامدار

    در فصل اول کتاب نظریه های روان درمانی خود مینویسند پاولف در سال  1976بيش از  130نوع درمان را مشخص کرد. مجله تایم در سال  1979تعداد درمانها را بيش از  200نوع گزارش داد.

    برآوردهای جدید این تعداد را به بيش از  400نوع و در حال افزایش میداند! آنها خود  13نظام رواندرمانی را معرفی میکنند و اصول آنها را توضيح میدهند. اینها نظامهایي هستند که دست کم یک درصد متخصصان بهداشت روانی آمریکا (روانشناس بالينی، روانپزشک، مشاور…) یکی از آنها را به عنوان جهت گيری نظری اصلی خود پذیرفته اند.

    درمانهای شناختی یکی از این نظامهای درمانی است که چندین نوع روش درمانی را در خود جای میدهد. لازم به یادآوری است که سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران به کارشناسان ارشد مشاوره و روانشناسی که بعد

    از فارغالتحصيلی حداقل  500ساعت دوره کارآموزی تشخيص و درمان را در یک مرکز درمانی معتبر گذرانده باشند و از عهده آزمون و مصاحبه تخصصی برآیند، پروانه اشتغال رواندرمانی و مشاوره میدهد. متأسفانه عده نسبتا زیادی هم هستند که بدون تخصص و مجوز به کار مشاوره و روان درماني میپردازند. مراجعان ناآگاه هم گمان میکنند هر کسی دارو ندهد و از طریق گفتار به راهنمایی افراد بپردازد صلاحيت مشاوره و رواندرمانی را دارد.

    هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست                          نه هرکه سر بتراشد قلندری داند!

    ویلیام وست یکی از چهره های سرشناس حوزۀ رواندرمانی و معنویت، در کتابی با همین نام براین نظر است: «بسیاری از ما ادعا میکنیم تجربه ای معنوی داشته ایم. معمولا میگوییم تجربه ما فراتر از واژه ها و فراتر از تفکر و ذهن است ولی به ناچار، هنگامی که از این تجربه ها سخن میگوییم زبان از نظر فرهنگی مبنای کار قرار می گیرد. هنگامی که دربارۀ معنویت سخن میگوییم، نمیتوانیم ادعا کنیم که معنویت موضعی مستقل و فراتر از هر چیز دارد، بلکه همین که از معنویت سخن میگوییم آن را در بافت فرهنگی ابراز میکنیم. ص  21»

    آیا میتوان از معنویت یک تعریف کلی ومشخص ارائه داد و یا باید آن تعریف را در فرهنگهای مختلف متفاوت دانست؟[35]

    سالهای متمادی روانشناسی غرب ـ به دليل سلطه سياسی، اقتصادی و نظامی آمریکا و کشورهای اروپایی و با نظریه جهانی شدن – نه تنها به فرهنگ بومی مهاجران غير غربی توجه نمیکرد

    بلکه ملاکهای تشخيص بيماریهای روانی و روشهای درمان آنها را برای همه ساکنان غرب و حتی برای مردم دیگر کشورها همان هایی می دانست که از بررسی خصوصيات افراد طبقه متوسط سفيد پوست غربی به دست آمده بودند. آمریکا را دیگ ذوب فرهنگهای متنوع میدانستند که در آن بر یکسانسازی تمام فرهنگها تأکيد میشد. بيشتر روان درمانگران معتقد بودند که رویکرد آنان را میتوان در مورد همه درمان جویان، صرفنظر از نژاد، قوميت و فرهنگ آنها به کار برد. اما خيلی زود معلوم شد که روانشناسي به خصوص روان درمانی را برای حل مشکلات انسان ابداع کرده اند و هر نوع فرآوردۀ ابتکار انسان بنا به تعریف، فرهنگی است. تشخيصها و درمانهایی که برای غربی سفيد پوست طبقه متوسط به کار میرفت برای آفریقایی تبارها، آمریکای لاتينی ها، آسيایی تبارها و سرخپوستان بومی آمریکایی کارآمد نبود. این واقعيت همراه با تلاش جدی و انسانی دانشمندانی که خود اغلب دورگه بودند، کثرت گرایی فرهنگی (Caltural pluralism) را به صحنه

    پژوهش و مشاوره و درمان کشاند. یکی از این روانشناسان برجسته «استنلی سو» است که پدرش چينی است و خودش در آمریکا به دنيا آمده و رشدکرده است. او با دو برادر روانشناس خود کتاب معروف و پر فروش درک رفتار نابهنجار را تأليف کرده و با یکی از برادرانش «مشاوره با تنوع فرهنگی: نظریه و کاربرد» را نوشته است.

    «دویری» روانشناس فلسطينی، که استاد توانایی در دانشگاههای آمریکاست در کتاب «رواندرمانی و مشاوره با مسلمانان و اعراب» به همکاران آمریکایی خود ویژگیهای فرهنگی اعراب و مسلمانان را که تفاوت زیادی با خصوصيات فرهنگی غربيان دارند گوشزد میکند تا در تشخيص درمان چنين مراجعانی دچار اشتباه نشوند. این کتاب توسط آقای دکتر براتی سده به فارسی ترجمه و با عنوان «مشاوره و رواندرمانی با مسلمانان» منتشر شده است. به گفته روانشناس معاصر «باروت»، فرهنگ مثل هوایی است که تنفس می کنيم. فرهنگ عمدتا

    نادیدنی، اما در همه جا حاضر، با نفوذ و حيات بخش است. فقط وقتی کسی توجه ما را به هوا جلب کند، یا وقتی هوا را متفاوت و بالقوه نامطبوع تشخيص دهيم وجود و تأثير آن را حس میکنيم. فرهنگ عامل اصلی تعیین کنندۀ شخصیت است، فرهنگ مجموعۀ یکپارچه دانش، باور و رفتار انسان است که آموخته شده و به نسلهای بعد انتقال یافته است. متأسفانه در تعریف معنویت و شناخت ابعاد و مؤلفه های آن و یا در همین تفاوتی که بین معنویت و دین در آثار روانشناسان ایرانی می بینیم این غفلت از جهت گیری فرهنگی نمایان است.

    اسپیلکا و همکارانش در کتاب «روانشناسي دین بر اساس رویکرد غربی» که با ترجمه خوب آقای دکتر محمد دهقانی منتشر شده است؛ اذعان میکنند: «در حقیقت ما در بلاتکلیفی بسر میبریم در این کتاب با سنت دینی غرب سر و کار داریم چون اکثر پژوهشها در این حوزه صورت گرفته است» از این رو پیشنهاد من این است که همکاران روانشناس و جامعه شناس، با روشهای علمی دیدگاه گروههای مختلف از مردم را درباره دین و معنویت و مؤلفه های این دو بدست آورند و هم با مطالعه در میراث مکتوب ما، به مفهوم سازی اصیل و راهگشایی دست یابند برای مثال آیا نمیتوان با دقت در مفاهیم شریعت، طریقت و حقیقت در آثار عرفانی مانند گلشن راز و مثنوی، معنویت درهم تنیده با دین را نشان داد؟ آیا نمیتوان دین ورزی ریا ستیزانه حافظ را تبیینی امروزی کرد؟

    معنویت را به معنای امر روحانی در نظر می گیرید یا آن را با معنای زندگی مترادف میدانید؟ به دیگر سخن اگر کسی به هیچ امري ماورای خودش باور نداشته باشد، اما در زندگی هدفمند باشد و اهدافش زندگی را برایش معنا کند میتوان گفت معنویت در زندگی این شخص حضور دارد و از سلامت روان برخوردار است؟

    فرانکل معناخواهی را ویژگی بنیادی هستی میداند. و نیچه می گوید: «کسی که چرایی برای زندگی کردن دارد با هر چگونگی می سازد». به نظر فرانکل جستجو برای یافتن معنا در زندگی، اساس سلامت روانی و پادزهر خودکشی است.

    پژوهشگران معتقدند که جستجوی معنا و هدف، سزاوارتر از جستجوی شادکامی است.

    به نظر طیب رشید، روانشناس پاکستانی که همکار نزدیک مارتین سلیگمن است، افرادی که فعالیتهای هدفمند مشخصی دارند ـ که آنها را با اهداف بزرگتری پیوند میدهد ـ به چیزی میرسند که آن را زندگی با معنا میگوییم.

    در کتابهای روانشناسی دین، روانشناسی معنویت، روانشناسی مثبت واژه ها و تعابیر معنا و هدف در کنار هم و اغلب در ارتباط با دین و معنویت به کار رفته است.

    خداباوری

    «لوئیس هاپ واکر» میگوید: مقصود من از معنای زندگی آن است که زندگی دارای هدف، منطق یا طرحی ذاتی است. و بعد تصریح میکند که این معنا و هدف با خداباوری اصالت پیدا میکند. اگر خداباوری صحت داشته باشد و موجودی متعالی، خیرخواه، و حاکم بر جهان وجود داشته باشد هشت مدعای زیر صادق خواهد بود:

    1. ما تبیین قانع کننده ای از منشأ و قوام جهان داریم.
    2. خیر بر شر غلبه خواهد کرد.
    3. خدا ما را دوست دارد و دل نگران ماست.
    4. ما پاسخی داریم به این سؤال که چرا اخلاقی باشیم.
    5. عدالت عالم گیر، بر جهان حاکم است.
    6. همه انسانها ارزش برابر دارند.
    7. لطف و غفران الهی پایانی خوش برای همه دارد.
    8. زندگی پس از مرگ وجود دارد.

    اگر خداباوری کاذب باشد و سکولاریسم صادق، هیچ مبنای واضحی برای تساوی انسانها وجود ندارد، هیچ دلیلی وجود ندارد که با همه مردم با احترام مساوی رفتار کنیم. هیچ پاسخ واضح و بی پیرایه ای به این پرسش داده نمیشود که چرا باید اخلاقی باشیم. حتی وقتی که اخلاقی به سود ما نیست؟ یا هیچ هماهنگی و هدفی در جهان احساس نمیشود.

    دین و معنویت

    ویلیام کامپتون و ادوار هوفمان در کتاب «روانشناسی مثبت: علم شادکامی و شکوفایی» که ویراست دوم آن در سال  2013منتشر شده است در فصل دهم با عنوان «دین، معنویت و به باشی» مینویسند:

    دین دست کم از طریق هر عامل به به باشی و سلامت جسم و روان ما اثر مطلوب میگذارد، یکی از این عوامل «معنابخشی و تعیین هدف برای زندگی» است.

    معنویت و دین یکی از انواع مؤثر در سلامت روانی معرفی شده اند. با توجه به این که معنویت اعم از دین است و به نظر میرسد رابطه بین معنویت و دین عموم و خصوص مطلق باشد، بفرمائید معنویت و دین چگونه به سلامت روان افراد کمک میکند؟

    در پاسخ به یکی از پرسشهای قبل گفتم که بحث دین و معنویت و تفاوت این دو با هم و این که کدام یک از آنها اعم از دیگری است، از مباحثی است که در روانشناسی معاصر غربی مطرح شده است. یعنی در آثار گذشتگان غربی مطلب چیز دیگری است و در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی ما هم دین و معنویت اینگونه از هم جدا نیستند. به هر صورت من با توجه به کتابهای روانشناسی معاصر نکته هایی را عرض میکنم.

    وولف در کتاب بسیار ارزنده «روانشناسي دین» که با ترجمه شیوای برادر عزیز آقای دکتر محمد دهقانی منتشر شده و با همه پر برگ و باری آن در اثر اقبال خوانندگان فرهیخته به چاپ دوم رسیده است، مینویسد: جدایی معنویت از سنت دینی تحول نوینی است در ترجمه های لاتین عهد جدید،  Spritualisیا شخص معنوی کسی است که زندگی اش تحت امر یا نفوذ روح القدس یا روح خداست.

    اسم معنی «معنویت» که دست کم در قرن پنجم میلادی به کار رفته این معنای انجیلی را حفظ کرد. لیکن در قرن دوازدهم، کم کم دلالت های نوعی کارکرد روانشناختی مجازی را پیدا کرد که در تضاد با جسمانیت یا مادیت بود. در قرنهای هجدهم و نوزدهم این کلمه در هاله فراموشی فرو رفت شاید به این سبب که ولتر و دیگران آن را به گونه ای تحقیرآمیز به کار برده بودند تا این که در اوایل قرن بیستم باز به معنای اصلی عبادی و مذهبی خود ظاهر شد

    گرساچ همکار اسپلکا در تألیف کتاب روانشناسی دین با رویکرد تجربی ترجمه دکتر دهقانی، عقیده دارد: دلالتهایی که معنویت به همراه دارد، بیشتر شخصي اند تا نهادی. حال آن که دلالتهای دین بیشتر نهادی اند.

    چنان که معنویت بیشتر جنبه روانشناختی دارد و دین بیشتر جنبه جامعه شناختی. معنویت ناظر به عقاید، ارزشها و رفتار شخص است؛

    لیکن دین داری به پیوند شخص با سنت و نهاد دینی مربوط میشود. با آن که روانشناسان معاصر غربی بعد از دوران انکار دین و اعراض از آن تقریبا اغلب با دین میانۀ خوبی ندارند و باورمندان آنها نیز ترجیح میدهند خود را معنوی بنامند تا دیندار،

    اما داناهیو مینویسد: «هیچ معنویت راستینی جدا از دین وجود ندارد» و پارگامنت که اخیراً کتاب بسیار ارزنده او با عنوان «رواندرمانی آمیخته با معنویت» با ترجمه خوب همکار دانشگاهی بنده دکتر کلانترگوشه و دو نفر از دانش آموخته های روانشناسی منتشر شده است، جریان جدایی طلب را در این حوزه با دیدۀ تردید مینگرد و توصیه میکند که از مرزبندی میان این قلمروها پرهیز شود. وولف قبول دارد که در

    سنت غربی معنویت در برابر مادیت و جسمانیت مطرح بوده است نه در برابر دین و دینداری.[36]

    این قصه جدایی دین و معنویت تا آنجا پیش رفته که به نوشته وولف، در معنویت امروز آن چه آشکارا جدید است غیاب مکرر و آشکار وجود متعالی در بیرون در خود است. در معنویت جدید زندگی دیگر نه در ارتباط با خواست روح القدوس و دیگر نیروهای الهی، بلکه با ارجاع به امکانات روح آدمی تنظیم میشود! در یکی از آثار جدید روانشناسی مثبت با نام «ایمان از منظر روانشناسی مثبت» نوشته «میلر پرین» و «کرومری مانکوسو» که در سال  2015منتشر شده است. مؤلفان با یک بررسی علمی و دید باز و مثبت، ایمان را به عنوان ترکیب دین و معنویت به کار برده اند تا هم به این سردرگمی ها پایانی نیکو بخشند و هم فایده ها و آثار یکپارچگی و دین و معنویت را در چشم انداز خواننده قرار دهند. آثار سازنده و مثبت پایبندی به دین و معنویت با تأکید بر پژوهشهای تجربی در کتابها و مقالات زیادی گزارش شده است که من آن چه را که در کتابهای فارسی

    آمده بدون توضیح بر میشمارم:

    «روان درمانی و معنویت،» ویلیام وست ترجمه شهیدی و شیرافکن:

    – افراد دارای زندگی معنوی، بيشک در نظر روانشناختی افراد سالمی هستند. (ص 34 )

    – معنویت بخش مهمی از زندگی مردم را تشکیل میدهد و تأثیر مهمی بر سلامت و بهزیستی آنان دارد.(ص 47)

    – معنویت سالم حامی آزادی فرد، استقلال، عزت نفس و همینطور مسئولیت اجتماعی است. (ص 138)

    «رواندرمانی آمیخته با معنویت،» کنت پارگامنت، ترجمه کلانترگوشه، حسینی و مطهری:

    – معنویت به افراد کمک میکند که با محدودیتهایشان همراه باشند. معنویت راه حلهایی را برای مشکلات ارائه میدهد که در قبال راه حلهای سکولار و غیر معنوی که حتی بعضی از روانشناسان طرفدار آن هستند بی بدیل است. (ص 34)

    – برای افراد خداشناس، رابطه فردی با خداوند در شرایط بحرانی ارزش بسیار زیادی دارد. (ص 163)

    – مطالعات گروههای گوناگون، از بیماران جسمی گرفته تا قربانیان سوءاستفاده جنسی و بیماران با بیماری حاد، نشان میدهد که  50تا 85 درصد افراد در این گروهها احساس کردند که دین و معنویت به آنها کمک کرده است. (ص 169)

    «روانشناسی دین براساس رویکرد تجربی» اسپیلکا، هود، هونسبرگر، گرساچ ترجمه محمد دهقانی:

    – دین با ارتقای سرمایه های محیطی و روانشناختی که مانع خطرپذیری میشوند، سوءمصرف الکل و دارو را به طور غیرمستقیم کاهش میدهند (ص 588)

    – دین در تشویق رفتارهای مثبت از طریق ارتقای هماهنگی خانوادگی و حمایت والدین، و نیز از طریق اشاعه ارزشهای حامی جامعه مؤثر است (ص 588)

    – عقاید مذهبی برای دانشجویان به صورت ضربه گیر عمل میکند و آنها را از تصمیم گیری آغازین برای مصرف الکل یا داروی مخدر باز میدارد. (ص 589)

    – دین هر نوع بیان و رفتار جنسی خارج از ازدواج را نادرست میداند. (ص 592)

    – عقاید و دل مشغولیهای مذهبی شدید بنابر گزارش خود افراد در حد وسیعی یا کاهش فعالیت جنسی غیر زناشویی بویژه سکس پیش از ازدواج در پیوندند. (ص 593)

    – میتوان امیدوار بود که دین بتواند در مقابل بزهکاریها و رفتارهای مجرمانه به صورت مانع قدرتمندی عمل کند. (ص 601)

    – دین از طریق سازوکار معنابخشی به زندگی انسان و باور به قدرت مهار درونی، روشهای مؤثری را برای سازواری و رویارویی با تنشها در اختیار میگذارند. (ص 667)

    «روانشناسي دین» دیوید وولف، ترجمه محمد دهقانی

    دین داری درونی با رضایت از زندگی، سازگاری روانشناختی، خویشتن داری، عملکرد بهتر شخصیتی، عزت نفس، هدفمندی، سلامت روحی، روحیه سازگاری در کهنسالی همبستگی مثبت و با اضطراب به ویژه اضطراب مرگ، روان رنجورگرایی، افسردگی، تکانشورزی و خودشیفتگی همبستگی منفی دارد. (ص 357)

    «روانشناسی دین» آذربایجانی، مسعود و موسوی اصل

    – آرامش روان، خشنودی و رضایت از زندگی، تعبیر خوش بنیانه از مرگ، سلامت جسمی در سطح فردی و انسجام اجتماعی، کاهش جرم و انحراف، نوع دوستی و کمک به دیگران در سطح اجتماعی از فواید مهم دینداری هستند. (ص 149ـ72)

    آیا معنویت در مقایسه با دین، نقش متفاوتی در سلامت روان دارد؟

    نه معنویت مفهوم عینی و واحدی دارد و نه دینداری به یک نوع و الگو منحصر است. اگر منظورمان از معنویت آن باشد که پارگامنت میگوید یعنی ادراک و شناسایی امر مقدس که قلب و روح معنویت است در مفهوم خدا، الوهیت و واقعیت متعالی تعریف شود و از طرفی بپذیریم که مهمترین عملکرد دین در اصل معنوی است و به

    گفته پاراگامنت، ضروریترین عملکرد دینی، تمایل به نوع رابطه با چیزی است که آن را امر مقدس مینامیم… بین دین و معنویت جدایی و تفاوتی نیست اما اگر برخلاف تجربه بیشتر مردم حتی در غرب دینداری و معنویت را دو سر پیوستاری قرار دهیم که یک طرف آن معنویت خوب باشد و یک طرف دین بد، معلوم است که آن

    چه خوب است در افزایش سلامت روان مؤثر است و قطب منفی برعکس، آسیب رسان و بیماری زا به حساب میآید.

    به نوشتۀ وست، ال کینز، معنویت را شامل نُه بُعد و خصوصیت اساسی میداند، بُعد روحانی و فرا مادی، بُعد معنا و هدف در زندگی، داشتن رسالت در زندگی تقدس زندگی، اهمیت ندادن به ارزشهای مادی، نوعدوستی، آرمانگرایی، آگاهی از تراژدی (این که درد و مصیبت و مرگ واقعیتهایی از زندگی هستند که به آن روح میبخشند) و سرانجام ثمرات معنوی. از طرفی میدانیم که آلپورت دو نوع دینداری را مشخص کرد: دینداری بیرونی و ظاهری و دینداری درونی و باطنی. خود او بعدها بسیاری از روانشناسان نشان دادند که دینداری باطنی بر خلاف دینداری ظاهری و منفعت جویانه، ثمرات و برکات زیادی دارد.

    به نظر میرسد این دو جنبه، یعنی معنویت فرامادی که ایمان به خداوند و ارزشهای اخلاقی هسته مرکزی آن است با دینداری درونی ماهیتی یکسان دارد. به موادی از مقیاس جهتگیری دینی آلپورت ـ راس توجه کنید:

    – اغلب به شدت از حضور خدا یا وجود الهی آگاه بوده ام.

    – دعاهایم در تنهایی، به اندازه دعاهایم در مراسم کلیسا دارای معنی و بار عاطفی شخصی است.

    – دین در نظر من اهمیت ویژه دارد زیرا به پرسشهای بسیاری در مورد معنای زندگی پاسخ میدهد…

    آیا اینها همان ویژگیها و باروهای اساسی فرد معنوی در جستجوی امر مقدس نیستند؟![37]

    گاهی برخی از مفاهیم دینی میتواند به جای تقویت سلامت روان فرد او را دچار تنش و اضطراب کند. برای مثال مفهوم گناه. یک فرد میتواند آن چنان دچار پریشانی و ترس از گناه بشود که عملا به فروپاشیدگی برسد. در چنین مواردی نقش دین در سلامت روان چیست؟

    ریچاردز و برگین ویراست دوم کتاب خود راهبردهای معنوی در مشاوره و روان درمانی را که انجمن روانشناسی آمریکا (APA) در سال  2005منتشر کرده است. با این جملات آغاز میکنند: در پایان قرن بیستم و در سپیده دم هزاره سوم میلادی، شاهد علاقه روزافزون مردم به ایمان و معنویت هستیم. بحثهای مربوط به این حوزه ها از محافل دینی بیرون آمده و از راه روزنامه ها و مجله های معروف و پر تیراژ و همچنین برنامه های عمومی رادیوها و تلویزیونها بر سر زبانها افتاده است.

    هزاران پایگاه اطلاعاتی اینترنتی و شبکه های مجازی به صورتهای گوناگون از دین و معنویت سخن میگویند. اما این تنها یک روی سکه است. رویدادهای هراس انگیز جهانی مانند جنایتهای تروریستهای مذهبی، جنگهای خشونت بار بین فرقه ای در، همه ی ادیان، آزار جنسی بعضی از روحانیون مسیحی به کودکان و نوجوانان جنبه تاریک دین را نمایان میسازد. این دو روانشناس برجسته که در معرفی و ترویج مشاوره و روان درمانی

    با رویکردهای دینی و معنوی بسیار فعال و موفق هستند، معتقدند روان شناسان دین باور باید این جنبه های منفی دین را بشناسند و در آموزشهای خود به روانشناسان جوان یا به مراجعان شان از آنها یاد کنند و دقیق تر این که ویژگیهای شخصیتی و رفتاری دینداران کژاندیش و بدکردار را به مدد پژوهشهای علمی بدست آورند. آنها همچنین تأکید میکنند که ضروری است روان درمانگران با بررسی گفته ها و نوشته های مراجعان خود بدفهمی های دینی را که سبب ساز شکل گیری یا تشدید بیماریهای روانی هستند به دست آورند. ضرورت دارد روانشناسان مسلمان ایرانی نیز این توصیه ها را جدی بگیرند و عمل کنند.

    در فرهنگ غرب که ریشه در باورهای مسحیت دارد احساس گناه در گروه متدینان بسیار زیاد شده است. چون گناهکاری ذاتی یا گناه جبلی از اصول عقاید اغلب مذاهب و فرقه های مسحیت است. این گناه میراث سرشت فرزندان آدم است که دل به وسوسه حوا و شیطان سپرد و گناه کرد. به تعبیر «بلانشارد» نوزاد انسانی با داغ این گناه به جهان می آید و اگر فیض ربانی دستگیری نکند، نه با غسل تعمید و نه با «هفت آب» یا «صدآتش» هم از لوث این گناه پاک نمیشود.

    اسپیلکا در روانشناسی دین با رویکرد تجربی مینویسد:

    دین همان قدر که میتواند التزام اخلاقی را تقویت کند خوشبینی را افزایش دهد و محرک رشد «من» باشد، ممکن است تفکر و رفتار اختلال آمیز را هم فعال کند. این نکته بخصوص در ارتباط با دین با گناه پررنگ تر مطرح میشود. دین را از یک سو موجب تسلط سازنده بر رفتار و از دیگر سو باعث احساس گناه، افسردگی، و ناراحتی دانسته اند. نیاز به رفع گناه و کاهش احساس خطاکاری انگیزه نیرومندی است و ممکن

    است کار فرد را به آسیب شدید روانی بکشاند.

    همانطور که گفتیم این مسائل بیشتر در سنت مسیحیت ریشه دارد. اما اسلام اولاً گناه را ذاتی انسانی نمیداند و قرآن به صراحت تأکید میکند که هر کس در گرو اعمال خویش است. «هیچ کس متحمل بار گناه دیگری نیست» و ثانیا راههای توبه از گناهان را به روشنی نشان میدهد و بر آنها پا می فشارد. اسلام نومیدی از رحمت خداوند را بزرگ ترین گناه به حساب میآورد و با سازوکار کفاره … مانع تثبیت احساس گناه ـ هر چند بزرگ باشد ـ در وجود فرد میشود … یک بار دیگر تأکید میکنم روانشناسان ایرانی نباید مسائل دینی و معنویت و

    زمینه ها و روشهای مشاوره و روان درمانی را در بست از روانشناسی دین و معنویت غرب بگیرند. ما از همکاران خارجی خود نگاه علمی و روشهای آزمایشی را می آموزیم ولی با تسلط بر مبانی مکتب خود باید برای مشاوره و روان درمانی دینی طرحی نو در اندازیم.

    خلاصه آن که آثار منفی دینداری یا از بدفهمی های دینی است یا جزم اندیشي ها و تعصب ها و یا برخورد ابزاری با دین و به نام و رنگ آن در پی هوای نفس و منفعت شخصی بودن که باید همه اینها را به خوبی شناخت و از دینداری با طنی مخلصانه تفکیک کرد.

    روان درمانگر چگونه میتواند بُعد دینی و معنوی را در چهارچوب رابطه درمانی بگنجاند؟

    اول آن که خود باید باورهای معنوی و دینی روشن و نیرومندی داشته باشد، این باور ریشه درختی است که میوه های شیرین و آبدار آن صفات نیکوی اخلاقی است. خوشرویی، مسئولیت پذیر بودن، دلسوزی برای مراجعان همراه؛ حفظ اقتدار علمی، هم حسی و همدردی با آنها در زمانی که از مشکلات خود میگویند همه اینها ابعاد معنویت هستند. اما مهمتر از اینها ایمان و توجه به خداوند و درخواست توفیق از او که به علمش روشنگری بدهد و در کلامش اثرگذاری. آراسته بودن به این صفات و رفتارهای پسندیده، هم مراجع دینمدار را جذب میکند و هم مراجعی را که تعلق خاطری به دین ندارند. اما فراتر و مستقیم تر از اینها زمانی است که خود مراجع نیز زمینه دینی دارد و یا از گفته هایش بر می آید که می خواهد راهنمایی های علمی را با جهتگیری دینی باورپذیر سازد. در چنین حالتی اگر مشاور و درمانگر مسلط به مباحث دینی باشد از آنها استفاده میکند و راهنماییهای دقیق و علمی خود را به سوی تحلیلهای دینی و معنوی جهت میدهد. متأسفانه تحت تأثیر برداشتهای روانشناسی انسان مدار و مخالفت هایی که جامعه روانشناسان غرب با دین داشته اند، روانشناس ایرانی هم نادانسته و متعصبانه بر طبل مخالفت خوانی و انکار دین میکوبد. غافل از آن که بیشتر مراجعان آنهم مردم این سرزمین که قرنها قبل از ظهور اسلام هم فرهنگ دینی نجیبانه ای داشته اند و به باور ما، با فطرت توحیدی به دنیا آمده اند و در عمق وجودشان حق طلب و خداجو هستند، از انکار و عناد با دین چندان خرسند نخواهند بود، هر چند به اقتضای حضور در مرکز مشاوره و نزد یک متخصص روانشناس بودن، سخن میگویند.

    آیا رواندرمانگران برای پرداختن به مسائل معنوی (و دینی) نیاز به آموزش دارند؟

    صددرصد.! چگونه است که برای اجرای یک مداخله ده جلسه ای روانشناسان در کارگاههای آموزش شرکت میکنند و هزینه های زیادی میدهند اما نمیخواهند برای به کار بردن مداخله های دینی و معنوی حضور و آموزش ببیند! کنت پارگامنت، ویلیام وست، ریچاردز و برگین در کتابهای خود که نامشان را بردیم قواعد و برنامه های آموزشی حوزه دین و معنویت را بیان کرده اند. پاراگامنت در جدولی نُه برنامه رواندرمانی نظامند معنوی را که با مراجعان مشکل دار صورت گرفته، فهرست کرده است. برای نمونه:

    • از گناه به سمت پرهیزکاری، چهار جلسه گروهی
    • درمان خود طرحواره معنوی، 8هفته مداخله گروهی
    • فرا افکنی راه، 8جلسه مداخله[38]

    ریچاردز و برگین در کتاب راهبردهای معنوی در مشاوره و رواندرمانی برنامه های آموزشی روان درمانگران را آورده اند و علاوه بر آن در کتاب دیگری شرح کار با مراجعان را بر پایه آموزشهای کتاب اصلی، با دقت ثبت کرده اند. ما در کجای این راه دراز و پرفراز و نشیب هستیم؟

    چه تفاوتی بین وظایف و عملکرد رواندرمانگران معنوی با روحانی های ادیان وجود دارد؟

    به عبارت دیگر فرد چگونه در می یابد که باید به کدام یک رجوع کند؟

    رواندرمانی و نیز مشاوره کاری تخصصی و مبتنی بر مبانی علمی است. فردی پیش ما میآید و از این که آستانه تحملش پایین است و زود عصبانی میشود شکایت میکند. ساده ترین و بی اثرترین کار این است که بگوییم عصبانیت بد است، هم به جسم شما آسیب میرساند، هم اطرافیان را از شما فراری میدهد و هم قطب نمای عقل را از کار می اندازد. در هنگام خشم، چهره خود را در آینه بنگرید، ببینید شباهت با درندگان پیدا کرده اید! و نگاه کنید که چگونه به خودتان، به اشیاء دور و برتان و خداي ناکرده به اطرافیانتان آسیبهای شدید و گاه مرگ آور زده اید. یا سخنان تند و زشتی به زبان آورده اید که بذر کینه را در دلها انداخته و عزت و آبرویتان را زیر سؤال برده است. راستی کدام بخش از این اندرزها را فرد خشمگین نمیداند؟ او بیش از مشاور، در عمل این پیامدها را دیده که برای درمان نزد درمانگر آمده است. سخنان مشاور که تمام میشود نتیجه می گیرد: سعی کنید دیگر عصبانی نشوید و اگر بخواهد راه نهایي عملي هم بکند میگوید محیط را ترک کنید و با قدم زدن آرامش خود را به دست آورید.

    ما به اینها نصیحت میگوییم یعنی خیرخواهی اما راهگشایی نیست روانشناسي علم شناخت انگیزه های رفتار است. خشم چیست؟ خوانده ایم یک هیجان است… هیجانها چگونه شکل می گیرند و عمل میکنند؟ شاید لازم باشد حدود  2000صفحه بخوانیم و درس بگیریم تا به هیجانها از جمله خشم، علم پیدا کنیم آیا خشم زیاد

    این فرد، عامل جسمانی (غدد درون ریز، )… دارد؟ آیا افکار منفی و اسنادهای نادرست آن را پدید آورده است؟ اسنادهای نادرست یعنی چه؟، آیا محصول یادگیری است؟ آیا راهی است آگاهانه برای رسیدن به مقصود خود؟ آیا اعتماد به نفس پایین زمینه ساز آن است؟ محرکهای خارجی چه؟

    یک دانشجوی روانشناسي در طول تحصیل این مطالب را درس میگیرد، مطالعه میکند به کار میگیرد، امتحان میدهد و بر آنها مسلط میشود، اگر آگاهی های دینی داشته باشد آیات و روایات و آموزه های دینی را به مدد دانش هایی که کسب کرده است، تبیین میکند. این التقاط نیست، استفاده از اصول متقن علمی برای فهم نکات دینی است. اگر علی علیه السلام میفرمایند: ُ الغیبة جهد العاجز = غیبت کردن تلاش انسان ناتوان است. میخواهند بگویند انگیزه و زمینه روانی غیبت کردن ناتوانی فرد است، ناتوانی در ابراز وجود و ناتوانی در کسب موفقیت ها و موفقیت های اجتماعی، تا این ضعفها از بین نرود ریشه غیبت کردن خشکیده نمی شود. بعضی ها با ژست غرب ستیزی فکر میکنند باید روانشناسي را رد کرد. حقایق علمی به فرموده آیت الله جوادی آملی

    را نمیتوان به دیني و سکولار تقسیم کرد. اگر یک نفر کارشناس دین مجهز به مبانی و روشهای علمی روانشناسی باشد میتواند در کنار استفاده از تعالیم مذهبی البته متناسب با مشکل و ظرفیت مراجع، از تعالیم روانشناسی مدد بگیرد و مشکل او را حل کند وگرنه تلاش بدون آگاهی های علمی اگر به فرموده پیامبر اکرم به افساد کشیده نشود، تأثیری ندارد یا در حد همان جلسه می ِ ماند… معتقدم وقتی من مذهبی نتوانم براي رفع مشکل اقدامي بکنم، به یادآوري عذابهاي الهي مي پردازم. مشکل که حل نمیشود بماند احساس گناه و اضطراب و وسواس فکری را در طرف مقابل ایجاد یا تشدید میکنم. خوشبختانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، عده ای از فضلای جوان حوزه تحصیلات خود را در رشته روانشناسی تا مقاطع کارشناسی ارشد و دکتري ادامه دادند و اینک در مراکز مشاوره حضوری فعال و مؤثر دارند.

    روانشناسان غیر مذهبی در بحث سلامت روان چه مؤلفه هایی را پیشنهاد میکنند؟

    همه آنچه که در پاسخ به سؤالهای آغازین گفتیم، رویکرد روانشناسان غیر مذهبی است؛ یعنی در هیچ کدام، مؤلفه دینی و معنوی را نمی بینیم. البته می دانید هر مطلبی که به ظاهر مستند به دین نباشد، الزاما مخالف با دین نیست.

    آیا تمام انسانهای مذهبی و متدین و باورمند، از سلامت روان برخوردارند؟

    به نظر میرسد این امر درباره گروههای افراطی و بنیادگرا صادق نیست؟ با بیان نظریه جهت گیری دینی آلپورت گفتیم که عده ای از دین داران که از دین برای کسب حقیقت و یا افزایش وجهه اجتماعی بهره میگیرند، نه تنها از نظر روانی سالم نیستند، بلکه بیش از بعضی مردم عادی که به ظاهر عامل به احکام شریعت عمل نمي کنند گرفتار بیماریهای جسمی، روانی و اخلاقی میشوند. فقط جزم اندیشان و افراطیون خشن نیستند که حلاوت آرامش در کام وجودشان نمیریزد، بلکه به قول حافظ زاهدان خشک ریایی، کسانی که اهل سالوس و تزویرند، نیز هر چند در حفظ ظواهر شرع میکوشند اما از سلامت روان زیادی برخوردار نیستند، قرآن در سوره یونس میفرماید: *الا اِن اولیاء الله لای ٌخوف علیهم ولا هم یحزنون الذین آمنوا و کانوا یتقون* کسانی که ایمان و تقوای مستمر (کانوا یتقون) و خویشتنداری مداوم دارند دچار نگرانی، اضطراب، غمگینی و افسردگی نمیشوند.

    یا در سوره انعام میفرماید: *الذین آمنوا و لمیلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون* مؤمنانی که ایمان خود را با بیدادگری و هر نوع رفتار قانون شکنانه نپوشانده اند فقط آنان امنیت و آسودگی دارند.

    می بینیم سلامت روان مؤمنان مشروط به شرایطی است که ایمان داشتن یکی از آنهاست و نه همه آن شرایط!.

    مجله تایم در سال  1979تعداد درمانهای روانشناختی را بیش از  200نوع گزارش داد. برآوردهای جدید این

    تعداد را به بیش از  400نوع و در حال افزایش میداند. مراجعان ناآگاه گمان میکنند، هرکسی که دارو ندهد و از طریق گفتار به راهنمایی افراد بپردازد صلاحیت مشاوره و رواندرمانی را دارد، در حالی که روان درمانگر فردی است با مدرک کارشناسی ارشد یا دکتري در رشته هاي مشاوره و روانشناس بالینی که بعد از فارغ التحصیلی،  500ساعت در یک مرکز معتبر کارآموزی کرده و از عهدۀ آزمون و مصاحبه تخصصی برای کسب پروانه اشتغال برآمده است.[39]

    مذهب درماني

    مذهب درماني يعني تقويت ايمان و توجه مذهبي فرد و توجه دادن او به خدا و قرآن و ادعيه كه بداند همه عوامل در اختيار ما نيست و بدين وسيله با اميد به زندگي نگاه كند.

    كتاب‌درمانی

    در كتاب‌درماني، كتاب‌ها به‌عنوان ابزاري قدرتمند براي هدايت انديشه و تفكر خوانندگان درنظر گرفته مي‌شود. در «واژه‌نامه تعليم و تربيت» هدف از كتاب‌درماني اين‌گونه مطرح شده است: نفوذ كامل از طريق فرايندي تعاملي ميان خواننده و نوشتاري كه مورداستفاده واقع مي‌شود، به‌منظور سنجش شخصيت، رشد، سازگاري، و تعديل بيماري‌هاي رواني يا مغزي ذهن.

    كتاب‌درماني مي‌تواند يك يا بيش از يك هدف داشته باشد از توسعه خودپنداره فردي و افزايش آگاهي و درك مسئله گرفته تا تغيير در عملكرد يا تغيير نگرش و رفتارهاي خواننده.

    كتاب‌درماني را مي‌توان با دو رويكرد و دو هدف كلي انجام داد:

    • در كتاب‌درماني پيشگيرانه به خواننده رويكردهاي جديدي براي فائق شدن بر مشكلاتي كه در آينده با آنها مواجه خواهد شد، ارائه مي‌شود؛
    • مددجو درباره شخصيت‌هايي مطالعه مي‌كند كه شرايط مشابه او را دارند و از اين طريق براي حل مشكلات خود در زندگي واقعي اقدام مي‌كند.

    قرآن درمانی:

    خداوند، قرآن را به عنوان شفا و درمان معرفی می کند. این بدان معنا نیست که قرآن تنها شفای جان ها و دلها را موجب می شود و از بیماردلی رهایی می بخشد، بلکه به اعتبار اطلاقی که در آیه است، می توان گفت که قرآن شفای جسم و جان آدمی است و همان گونه که می توان با قرآن، دردهای روحی و روانی و فکری را درمان کرد و از بیماری عافیت و سلامت بخشید، هم چنین می توان دردهای جسمی و بدنی را به قرآن درمان کرده و از علت و بیماری نجات داد.

    نویسنده بر همین اساس به سراغ آموزه های قرآنی رفته تا گوشه ای از درمان بیمارهای جسمی و روانی را در آیات و ادعیه به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

    • درمان و شفا از قرآن

    خداوند به صراحت و روشنی تمام می فرماید: و نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ و رَحمَهٌ للمُؤمِنینَ؛ و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می‌کنیم. (إسراء، آیه ۸۲)

    شِفا از «شفى» به معناى اِشراف و تحت اختیار در آوردن چیزى است. از آن رو، به درمان بیماری و دست یابی به عافیت و سلامت شِفا گویند؛ زیرا وقتی شخصی به جهت مُشرف شدن بر مَرَض و سپس غلبه بر آن(معجم مقاییس اللّغه، ج ۳، ص ۱۹۹، «شفى») و رسیدن به کناره سلامتى از غلبه و چیرگی بیماری رهایی یافته باشد گویی با درمان بیماری و رهایی از مرگ، جسم و جان خود را تحت اشراف خود گرفته است. از این رووست که به درمان از بیماری شفا گفته شده و شفا به عنوان اسم براى بهبودى و صحّت به کار گرفته شده است.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۴۵۹، «شفا»)

    • روانشناسی در قرآن

    هدف نهایی نزول قرآن، انسان سازی و تربیت بشر است، بنابراین منظور از «همه چیز» تمام اموری است كه انسان برای پیمودن راه تكامل به آنها نیاز دارد. اموری كه تمامی جنبه‌های مادی، معنوی، فردی و اجتماعی او را در برمی‌گیرد؛ از جمله مطالبی كه در قرآن به طور تفضیل بیان شده، مسائلی است كه از رئوس موضوعات علم روانشناسی به شمار می‌رود. یكی از امور مهم زندگی انسان چگونه اندیشیدن است، چراكه نحوه تفكر هر فرد به طور مستقیم بر احساسات و عملكردهای او تاثیر می‌گذارد و به این ترتیب، شخصیت انسان را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.

    11 نکته روانشناسی در قرآن

    1. از دیدگاه قرآن، سه نوع شخصیت اساسی وجود دارد; مؤمن، کافر و منافق، (آیات 2 تا 20 سوره بقره).
    2. شخصیت‌های مؤمن، خود دارای سه درجه شخصیتی می‌باشند: آنان که به خود ظلم می‌کنند، آنان که میانه رو هستند و آنان که پیشتازانند، (فاطر:32).
    3. مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشه اش را قفل کرده است و راهی برای نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتی نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است.
    4. خصوصیت بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگی ریشه‌ای در ظاهر و باطن است; به همین دلیل، مبتلا به شک و تردید و عدم قدرت تصمیم گیری و ناتوانی در قضاوت می‌گردد، (بقره/8 تا 20 و منافقون)
    5. در قرآن کریم، در آیات فراوانی از اندوه، علل ایجاد کننده آن و راه‌های برطرف ساختن آن سخن گفته شده است. گاهی اندوه فراق را با دیدار و گاهی اندوه فقر را با بشارت و گاهی اندوه رسول خدا (ص) را به دلداری حضرت حق، درمان نموده است.
    6. در دیدگاه قرآن، ترس دو نوع است: «ترس پسندیده و ترس ناپسند»، ترس پسندیده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار می شود، (انفال/2)، و ترس ناپسند، اضطرابی شدید با علت مشخصی است که تسلط بر نفس را از بین می‌برد و باید با آن مبارزه شود، (احزاب/10 و 11).
    7. از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد، خشم مفید و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار; خشم متعادل، راهی برای رسیدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را باید درمان کرد. قرآن کریم با توصیه به صبر و پاسخ‌گویی با عمل نیک و با وعده بهشت و پاداش اخروی، به وسیله سفارش به بخشش و عفو، یادآوری قدرت و خشم خداوند و… به درمان بیماری سلامتی سوز خشم و عصبانیت پرداخته است.که به ترتیب در سوره شوری آیه 43، فصلت آیه 34، آل عمران آیات 133 و 143، شوری آیات 36 و 37 و نور آیه 22 بیان شده است.
    8. در قرآن به سه نوع از مکانیسم های دفاعی، روانی اشاره شده است که عبارتند از: فرافکنی (منافقون/4)، دلیل تراشی (بقره/11 و 12) و واکنش سازی (بقره/204 و 205 و منافقون/4)
    9. در فرهنگ قرآن یکی از راه های مؤثر و اساسی روان درمانی، استفاده از مواعظ و اندرزهای قرآنی است; (یونس/57)
    10. در روش روان درمانی قرآنی، ایمان، تولید امنیت درونی و آرامش می نماید; (انعام/82 و رعد/28)
    11. یاد خدا، آرام بخش دلهاست، (رعد/28)
    • قرآن از نگاه بزرگان دیگر ادیان

    اندیشمندان باتوجه به حقایق و آموزه های شگفت انگیز قرآن و بدون توجه به زندگی مسلمانان امروزی به حقانیت دین اسلام پی می‌برند و جالب اینکه عده‌ای از آن‌ها بعد از پذیرش دین اسلام اعلام می‌کنند که مسلمانان خود از آموزه‌های اسلام فاصله گرفته‌اند.

    10  نکته از دانشمندان درباره قرآن

    • گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانی می‌گوید: «سالیان دراز کشیشان از خدا بی‌خبر، ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند، اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نمود. به زودی این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جهان می‌گردد!».
    • آلبرت انیشتاین که نیازی به معرفی ندارد، می‌گوید: «قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست، مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهی که بزرگ‌ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت می‌کند».
    • ویل دورانت، دانشمند آمریکایی شرق شناس، می‌گوید: «در قرآن، قانون و اخلاق یکی است. رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می‌گردد، و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده است؛ قرآن در جان‌های ساده عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می‌آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است».
    • پروفسور آرتور آربری که یکی از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسی است، می‌گوید: «زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک می‌شدم، سخت در پریشانی به سر می‌بردم، اما قرآن آن‌چنان آرامش خاطری به من می‌بخشید که برای همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالی که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‌های نافذ و مرتعش کننده‌اش شوم و تحت تاثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتی که مسلمانان واقعی و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم».
    • لئوتولستوی، نویسنده معروف روسی می‌گوید: «هر کس که بخواهد سادگی و بی پیرایگی اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقی و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبی بر مقام عالی اسلام و پاکی روح آورنده‌اش گواهی می‌دهد.»
    • دکتر هانری کربن، اسلام شناس معروف فرانسوی، سخن جالبی درباره قرآن دارد، وی می‌گوید: «اگر قرآن خرافی بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرات نمی‌کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشه‌ای به اندازه قرآن محمد (ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن‌جا که نزدیک به نهصد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.
    • ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوی می‌گوید: «در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسی، اجتماعی، ادبی و… وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده‌ام، اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته می‌شوم و می‌خواهم درهایی از معانی و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه می‌کنم این کتاب، قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان است.
    • ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه می‌گوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامی یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و می‌تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است .
    • مهاتما گاندی، رهبر فقید هند درباره قرآن کریم می‌گوید: «از راه آموختن علم قرآنی، هر کس به اسرار وحی و حکمت‌های دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگی دیگری پی می‌برد. در قرآن هیچ اجباری برای تغییر دین و مذهب انسان ها دیده نمی‌شود. قرآن به راحتی می‌گوید که هیچ زور و اکراهی در دین وجود ندارد».
    • ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوی، برداشت منحصر به فردی از قرآن دارد، او می گوید: «بعضی از مردم بعد از آن که مقدار کمی عربی یاد گرفتند، قرآن را خوانده، اما درست درک نمی کنند . اگر می شنیدند که محمد (ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رسای عربی آن را می خواند، هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند: ای محمد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان . ما به خاطر یاری تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم!».[40]

    دعا درمانی:

    کاربردهای دعا و نیایش این گونه است؛: انسان همان طوری که می تواند از اسباب مادی برای درمان بهره گیرد، می تواند از اسباب فرامادی و معنوی نیز بهره مند شود، ‌بلکه باید گفت که آن کسی که در اسباب مادی، معجزه درمان را نهاده در دعا و آیات قرآنی نیز معجزه دعا را قرار داده است؛ زیرا به حکم توحید فعلی، شفا تنها در دست اوست و انسان می بایست شفا و درمان را از شافی بخواهد که دکتر و درمان مادی و غیر مادی را اسبابِ شفا و درمان قرار داده است.

    درمان يكپارچة توحيدي:

    يكي از رويكردهاي درماني است كه ضمن اصل قرار دادن معنويت، به دنبال آن است كه با يكپارچه‌سازي شخصيت و وحدت بخشيدن به آن در ساية توحيد، زمينة انجام جرم و ارتكاب مجدد آن را از بين ببرد و راهي براي بازگشت سعادتمندانة مجرمان به جامعه فراهم آورد.

    در اين تحقيق، اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه‌هاي شخصيت و باليني مددجويان زندان مركزي قم بررسي شده است. جامعة آماري، از ميان 112 نفري كه مراحل درمان را پشت سرگذاشته‌اند، 42 نفر به صورت تصادفي برگزيده شدند و نتايج پيش‌آزمون و پس‌آزمون حاصل از اجراي پرسش‌نامة تحليل باليني كتل، در اين افراد مقايسه شد.

    در پنج مورد از مؤلفه‌هاي شخصيت، يعني ثبات عاطفي، سازگاري، جسارت، ناايمني رواني و اضطراب، و همچنين ده مورد از مؤلفه‌‌هاي باليني يعني خود بيمارانگاري، افسردگي با افكار خودتخريبي، افسردگي همراه با اضطراب، افسردگي با كمبود انرژي، احساس گناه و رنجش، بي‌حوصلگي و گوشه‌گيري، پارانويا، اسكيزوفرنيا، ضعف رواني، و بي‌كفايتي رواني، اين روش درماني اثربخشي معناداري داشته است.

    توحید درمانى آشکار ساختن درون مایه زندگى، دریافت کلى از معنا و هدف و پیدا کردن یک انگیزش محورى در زندگى مى باشد. یک درون مایه زندگى دینى که به طور واقعى پذیرفته شده، به طور منحصر به فردى وحدت بخش مى باشد، زیرا تمام جنبه هاى زندگى را در برگرفته و از آن فراتر مى رود. توحید درمانى این اصل روان شناسى انسان گرا را که انسان هسته درونى مثبتى دارد و این عقیده اسلامى را که این هسته درونى مرکز عقل است، مى پذیرد. هدف از درمان بیدار کردن و آشکارساختن جایگاه عقل است. طیف گسترده اى از خدمات اجتماعى و جنبه هاى درمانى ارائه مى شود تا بتوانیم به این مرکزعقل دست یافته و موانع شخصى هر فرد را در راه رسیدن به عقل کنار بگذاریم. وقتى مرکز عقل آشکار مى شود، فرد را در رفتارهاى فضیلت آمیز و در انجذاب به منبع همه فضیلت ها هدایت مى کند.

    معنا درمانی

    معنادرمانی که به آن لوگوتراپی نیز گفته می‌شود مکتب روان‌شناسی است که ویکتور فرانکل بنیان‌گذاشت.

    تعریف لوگوتراپی یا معنادرمانی

    خاستگاه لغوی معنادرمانی یا لوگوتراپی به واژه یونانی لوگوس بازمی‌گردد. لوگوس به معنای واژه یا کلمه، اراده پروردگار یا معناست. اما رساترین معادل آن معنا می‌باشد (logo=meaning). بر این اساس و بنا به گفته ی ویکتور فرانکل معنادرمانی عبارت است از: «درمان از رهگذر معنا یا شفابخشی از رهگذر معنا» یا «روان درمانی متمرکز بر معنا».[41]

    اصول اولیه ی معنادرمانی به شکل زیر تعریف می‌شوند:

    • زندگی تحت هر شرایطی واجد معنا است. حتی مصیبت بارترین نوع آن.
    • محرک اصلی ما در زندگی، میل و نیتمان برای پیدا کردن معنی آن است.
    • ما این آزادی را داریم که معنی آنچه انجام می‌دهیم و آنچه تجربه می‌کنیم، یا حداقل آنچه که در جایگاه خودمان در یک موقعیت رنج‌آور و تغییرناپذیر با آن روبرو می‌شویم، بیابیم.[۱]

    طرحواره درمانی

    طرحواره درمانی (Schema Therapy) یکی از شیوه‌های روان‌درمانی تلفیقی است که جفری یانگ روان‌شناس آمریکایی آن را پایه‌گذاری کرده است.

    منظور از طرحواره (Schema) مجموعه‌ای از باورهای بنیادین و الگوهای فکری است که حول یک موضوع در ذهن فرد شکل گرفته‌اند و منجر به بروز رفتارهای خاصی می‌شوند. در طرحواره درمانی، طرحواره‌های ناسازگار اولیه که در زبان عامیانه به آنها تله‌های زندگی (Life Traps) نیز گفته می‌شود، مورد توجه قرار می‌گیرند.

     

    یانگ که خودش از دانش‌آموختگان مکتب روان‌درمانی شناختی – رفتاری (CBT) بود متوجه شد این درمان در مورد بخشی از مراجعانش کارآمد نیست و منجر به تغییر الگوهای شناختی و هیجانی ناکارآمد و ایجاد رفتارهای کارآمد در آنها نمی‌شود.

    او با بهره گرفتن از تکنیک‌ها و مفاهیم سایر مکاتب روان‌درمانی مانند روانکاوی، نظریه روابط موضوعی (ابژه)، نظریه دلبستگی بالبی، نظریه تحلیل رفتار متقابل و گشتالت درمانی، شیوهٔ جدیدی از روان‌درمانی شناختی‌-رفتاری را پایه‌گذاری کرد که طرحواره‌ درمانی نامگذاری شد.

    تاکنون ۱۸ طرحواره ناسازگار اولیه شناخته شده است که شرح آنها را می‌توانید در سایتها و کتب مرجع بیابید. این طرحواره‌ها منجر به شکل‌گیری افکار ناکارآمد، تجربه مداوم هیجانات منفی و بروز رفتارهای خودتخریبی در دوران بزرگسالی می‌شوند. مثلاً فردی که دائماً دیگران را تحقیر می‌کند و قصد استثمار آنها را دارد، احتمالاً دارای طرحوارهی استحقاق است یا فردی که در روابطش انتظار خیانت طرف مقابل را دارد، احتمالاً دارای طرحواره‌ی بی‌اعتمادی است.

    بر اساس نظریه طرحواره درمانی، در صورتی که یک یا چند تا از پنج نیاز هیجانی اصلی فرد در دوران کودکی به درستی تأمین نشود، طرحواره‌های ناسازگار اولیه در او شکل می‌گیرند. این نیازها عبارتند از:

    الف) بریدگی و طرد که شامل ۵ طرحواره است:

    1. طرد و رهاشدگی
    2. بی‌اعتمادی / بد رفتاری
    3. محرومیت هیجانی
    4. نقص و شرم
    5. بیگانگی و انزوای اجتماعی

    ب) استقلال و عملکرد مختل شده که شامل ۴ طرحواره است:

    1. وابستگی / بی کفایتی
    2. آسیب‌پذیری نسبت به بیماری و ضرر
    3. گرفتار / خود تحول نیافته
    4. شکست

    ج) محدودیت‌های مختل که شامل ۲ طرحواره است:

    1. استحقاق / بزرگ منشی
    2. خود کنترلی و خود انضباطی ناکافی

    د) دیگر جهت‌مندی که شامل ۳ طرحواره است:

    1. اطاعت
    2. ایثار
    3. تأییدطلبی

    ه) گوش به زنگی بیش از حد و بازداری که شامل ۴ طرحواره است:

    1. منفی گرایی / بدبینی
    2. تنبیه گرایی
    3. استانداردهای سفت و سخت / انتقاد جویی
    4. بازداری هیجانی

    گشتالت درمانی

    o گشتالت درمانی شکلی از درمان است که بر اصول روان‌شناسی ادراک و پدیده‌شناسی استوار است.

    o بنابراین گشتالت درمانی بر دنیای نمودی (پدیداری) فرد و بر افکار و احساسات او، آن طور که در زمان و مکان بلافصل او تجربه می‌شوند، تمرکز دارد، و به تاریخچه توجهی ندارد.

    o از این رو، در این شیوه درمانی، به مسائلی نظیر اینکه فرد چگونه بدان حالت درآمده است، یا دلیل انجام کارهایش چه بوده است و یا فردا چه احساسی خواهد کرد، و چه پیش خواهد آمد، توجهی نمی‌شود و مشکلات آگاهی و کل نفس در ارتباط خلاق با محیط مورد تأکید است.

    o در درمان گشتالتی کل درمان در ارتباط دقیق و جداناپذیری با «اینجا و اکنون» انجام می‌گیرد.

    o تأکید بر زمان حال، به مراجع فرصت می‌دهد تا کاملاً از تجربیاتش آگاه شود و آنها را کشف کند.

    o پس گشتالت‌درمانی، شیوه ای از درمان است که بر افکار و احساساتی که فرد در “زمان و مکان حال” تجربه می کند، تمرکز داشته و بر تماس، آگاهی، آزمایش و تجربه تأکید می کند.

    خانواده درمانی:

    خانواده یک واحدزیستی (بیولوژیکی) است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشویی است که براساس آن افراد دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوندهستند.

    خانواده درمانی مداخله‌ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می‌شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. بالین گری که به خانواده درمانی می‌پردازد می‌کوشد الگوهای بین نسلی غیرقابل انعطافی را که سبب ناراحتی در درون افراد یا در روابط بین فردی می‌شود، درهم بشکند. در خانواده‌ درمانی می‌توان دغدغه‌های هر یک از اعضای خانواده را مطرح نمود. اما این روش درمانی بیشتر بر روی کودکان موثر است. زیرا واقعیت روزمره کودکان مستقیما تحت تاثیر بافت خانواده قرار دارد.

    خانواده‌درمانی، نوعی گروه‌درمانی است که در آن، واحد درمانی، هسته خانوادگی است و در جلسات درمانی یک یا چند درمان‌گر با تمام اعضا خانواده(یا بخشی از آن‌ها) سر و کار دارد و هدف از آن حل و فصل یا تخفیف تعارضات بیماری‌زا و اضطراب در درون واحد خانواده است.

    زوج درمانی

    زوج درمانی یکی از روش های روان درمانی است که در این روش، درمانگر یا روانشناس که در واقع مشاور خانواده و ازدواج است و در این زمینه تخصص و تجربه لازم را دارد  و تلاش می کند با زوج هایی که دچار مشکلاتی شدند در بحث و گفتگو باشند. به عبارتی می توان گفت زوج درمانی راه حلی است برای افرادی که قادر به حل مشکلات و تعارض و کشمکش های میان خود نیستند و ناگزیر به دنبال ارتقای ارتباط خود با همسرشان هستند. یکی از راهکارهایی که زوج درمانی به افراد ارائه می دهد این است که زوجین نگاهی واقع بینانه به تمامی مشکلات داشته باشند و به دنبال راه حلی برای نجات و رهایی از آن مشکلات و دغدغه ها باشند.

     

    متخصصین و مشاورین  زوج درمانی ، خود به دنبال آن هستند که مشکلات موجود بین افراد را به ساده ترین روش درمان کنند و برای این عمل زوج ها باید مراحل خاص زوج درمانی را طی کنند که از جمله آنها:

     

    در مرحله نخست باید بر روی تنها یک مشکل تمرکز شود مثلا مشکلات جنسی و حسادت و …. و به صورت اولویت بندی سعی در حل مشکلات شود.

    در مرحله بعد باید درمانگر به بیمار نزدیک شده و از تمامی جزئیات زندگی وی مطلع شود و در مراحل و روند درمان شخص مشارکت و همراهی داشته باشد.

    در مرحله بعد روش های درمان فرد را شناسایی کرده و راه حل های مرتبط با آن را به اجرا در می آورند.

    اهداف و مقاصد فرد برای درمان به صورت دقیق مشخص می شود.

    کاربردهای زوج درمانی:

    همانطور که میدانید زوج درمانی یکی از روش های مدرن برای از بین بردن مشکلات میان افراد است که معمولا با استفاده از زبان و به صورت گفتگو سعی در برطرف کردن آن می شود و با تمرکز بر روی مشکلات می توان آنها را درمان کرد. استفاده از تکنیک زوج درمانی برای تمامی رابطه ها مفید و موثر است و زوج هایی که در شرف ازدواج هستند باید پیش از این کار به مشاوره ها مراجعه کنند و با اطمینان خاطر این اقدام را انجام دهند. یکی از مهم ترین کارکردها و اهداف زوج درمانی این است که به زنان و مردان کمک می کند تا یکدیگر را به خوبی بشناسند و همدیگر را درک کنند و چنانچه تصمیم به تغییر خود دارند در این راه به آنها کمک کنند تا به اهداف خود دست یابند.

     

    روش های مورد استفاده در زوج درمانی عبارتند از: نظریه سیستم خانواده که این دیدگاه به الگوهای ارتباط، کنش و واکنش در محیط خانواده تاکید بسیار دارد و تلاش می کند زوجین را با قواعد و الگوهای صحیح آشنا سازد. یکی دیگر از روش ها و نظریه های زوج درمانی، زوج درمانی رفتاری است که در این روش از تکنیک های تبادل رفتاری، تعلیم دادن نحوه برقراری ارتباط و.. استفاده می شود. یکی دیگر از روش های مورد استفاده در زوج درمانی این است که تلاش می کند عواطف و احساسات شخص شناسایی شود و آنها مورد تغییر قرار بگیرند.

     

     

     

    مراکز زوج درمانی

    مراکز مشاوره زوج درمانی:

    یکی از مهم ترین و اصولی ترین تصمیماتی که افراد در طول زندگی خود می گیرند ازدواج است که رابطه مستقیم با آینده فرد دارد و به سبب مهم بودن این امر است که باید افراد پیش از ازدواج به مشاوره مراجعه کنند. در برخی از مواقع افراد با یکدیگر تفاوت هایی دارند که از جمله آنها تفاوت های فرهنگی، عقیدتی، مالی، تحصیلی و.. می باشد که با دیدن هر یک از این موارد افراد باید به مجرب ترین مشاور مراجعه کند و این مشکلات و اختلاف ها را از بین ببرد.

     

    با توجه به اینکه یکی از دلایل رجوع افراد به متخصصان بهداشت روانی، مشکلات ازدواج و روابط عاطفی و احساسی که با استفاده از تکنیک ها و روش های ویژه ی خود امکان پذیر است ، به عبارتی زوج درمانی نامیده می شود. نکته قابل توجه این است که زوج درمانی تنها مسائل مربوط به زن و شوهر را در بر می گیرد حال آنکه فرزندان نیز به دلایل مختلف ممکن است در معرض مشکلات و دغدغه های گوناگون قرار بگیرند که راهکار درمانی آنها به واسطه زوج درمانی قابل حل می باشد.

    یکی از روش های زوج درمانی این است که نارضایتی و ناشادمانی که یک زوج با آن ها رو در رو هستند چیزی فراتر از مشکلات شخصی افراد است حال آنکه درمانگر به زوج کمک می کند که زندگی مشترک آنها را مورد نقد و بررسی قرار دهد و با ارائه راهکارهایی تصمیم به ایجاد تغییراتی بگیرند که مشکلات آنها را حل میکند.

    گاهی اوقات افراد در زندگی خود با مشکلاتی مواجه می شوند که در صورت عدم رسیدگی به آن، یک مشکل بزرگ و جدی قلمداد می شود و همانطور که میدانید گاهی اوقات ممکن است تنش ها و مشکلاتی بین افراد نمایان شود که هر دو طرف به فکر جدایی هستند و به عبارتی در برخی از موارد به دلیل ناتوانی در گفت و شنود همدلانه و ابراز نکردن صحیح عواطف و احساسات خود دو طرف نمی توانند ارتباط خود را مدیریت کنند و در این صورت توصیه می شود که از مشاوره های روانشناسی استفاده شود.

    مراکز مشاوره زوج درمانی در مرحله اول شرایط خانواده را در نظر می گیرد و سپس شناخت مرد و زن از یکدیگر را مورد بررسی قرار می دهند و با گفتگو درمانی ریشه مشکلات را می یابند و راهکارهای متناسب با آنها را ارائه می دهند.

    یکی از مهم ترین تکنیک هایی که مشاوران ضمن زوج درمانی ارائه می دهند تغییر در چگونگی رفتار و واکنش هر یک از افراد نسبت به یکدیگر در طول یک رابطه می باشد.

    اهداف زوج درمانی:

    همانطور که میدانید زوج درمانی یا روان درمانی به عبارتی به منظور اهداف خاصی صورت می گیرد که از جمله آنها:

    در وهله نخست درمانگر در طول زوج درمانی تلاش می کند نحوه اعتماد داشتن هر یک از زوجین به یکدیگر را آموزش ببینند به گونه ای که بتوانند در سخت ترین شرایط همراز و همراه یکدیگر باشند و همدلانه یکدیگر را یاری کنند.

    در برخی از مواقع در زندگی افراد با تضادهای رفتاری با یکدیگر روبرو می شوند که در طی زوج درمانی درمانگر تلاش می کند چگونگی اعتراض زوجین به یکدیگر را به آنها اموزش دهند به گونه ای که زن و مرد بدون اینکه به روح و جسم یکدیگر حمله کنند و به آن اسیب وارد نمایند راهکارهایی را به آنها ارائه می دهند.

    یکی دیگر از روش های زوج درمانی این است که درمانگر مشکلات و دغدغه زوجین را از طریق یاد دادن و آموزش روش هایی برای از بین بردن تعارض ها و دوگانگی ها حل و فصل می کند.

    از دیگر روش های زوج درمانی این است که درمانگر راهکارها و راه حل های همدلانه خود را به افراد ارائه می دهد که شامل نحوه اعتماد داشتن دو طرف به یکدیگر بوده است.

    یکی دیگر از روش ها و اهداف زوج درمانی این است که درمانگر نحوه بازگو کردن انتظارات و توقعات افراد را آموزش می دهد که این امر باعث می شود سوء برداشت ها و سوء تفاهم های میان آنها به حداقل خود کاهش یابند.

    از دیگر راهکارها و اهداف درمانگر در زوج درمانی این است که تامین نیازهای اساسی برای رابطه جنسی و عشق و احساس، گسترش تمایلات جنسی مناسب، آموزش نزدیکی فیزیکی و… را به صورت گسترده به افراد آموزش می دهد و مشکلات میان آنها را حل می کند و عشق و محبت را میان آنها مستحکم می کند.

    هزینه مشاوره زوج درمانی:

    با توجه به اینکه مقصود مهم درمانگر در زوج درمانی این است که روابط زناشویی افراد را بهبود ببخشد و آنها را با روحیات یکدیگر آشنا سازد بنابراین یکی از اقدامات مهم که باید پیش از ازدواج صورت بگیرد این است که زوجین به مراکز مشاوره ازدواج مراجعه کنند و همچنین با بروز کوچکترین مشکل باید به مشاوره زوج درمانی مراجعه شود. در زوج درمانی یکی از مهمترین اصول که باید در نظر گرفته شود این است که در درجه اول درمانگر باید از تعهدات اخلاقی برخوردار باشد به گونه ای که خود را متعهد به زوجین و برطرف کردن مشکلات میان آنها بداند. مشاوره زوج درمانی باید از تمامی اصول و ضوابط این کار آگاه باشد و همچنین درمانگر زوج درمانی باید نحوه برقراری ارتباط با زوجین را به خوبی بداند و برخورد با آنها را به صورت اصولی انجام دهد.

    یکی از مهم ترین ملاک های مشاوره زوج درمانی این است که وی دارای حداقل مدرک کارشناسی ارشد باشد و در زمینه روانشناسی و مشاوره خانواده تخصص و تجربه بسیار داشته باشد یکی از نکاتی که در زمینه زوج درمانی به آن توجه می شود این است که هزینه مشاوره زوج درمانی در نظر گرفته شود. به طور کلی زمانی که زوجین به دنبال یک درمانگر زوج درمانی هستند باید به این نکته اکتفا نشود که هزینه آن کمتر از سایر مشاورین است بلکه باید تجربه و مهارت وی در نظر گرفته شود.  نکته قابل توجه این است که این اقدام در صورتی موفقیت آمیز است که پیش از این کار مشورت های لازم در خصوص یافتن مشاوره زوج درمانی صورت گرفته باشد.

    افرادی که به دنبال مشاوره زوج درمانی هستند نباید به قیمت توجه کنند چرا که قیمت کم یا زیاد نمی تواند کیفیت کار درمانگر را تضمین کند بلکه دانش و تجربه وی باید مورد توجه باشد. هزینه مشاوره زوج درمانی در مراکز مختلف به صورت متغیر و متفاوت می باشد که گاهی افراد قادر به پرداخت هزینه های مربوط به آن نیستند از این رو ناگزیر به سمت و سوی مراکز مشاوره ای با هزینه کم سوق داده می شود.

    مراکز زوج درمانی در تهران:

    با توجه به این که مرکز زوج درمانی محلی است که رابطه زوجین را بازسازی می کند و مشکلات بین آنها را از بین می برد، یکی از اصول اولیه در زوج درمانی این است که این روش درمان دارای مزایایی است که به صورت شخصی در دسترس نمی باشد. مراکز زوج درمانی تهران به روشی عمل می کند که در طول دوره درمان، شخص درمانگر به زوجین کمک می کند که هر یک از آنها متوجه سهم و نقش خود در این زمینه می شوند که تعارضات  و کشمکش ها بستگی به افراد دارد و آنها را به این باور می رساند که تغییراتی در رابطه و زندگی خود ایجاد کنند.

    از مهم ترین اهداف درمانگر در زوج درمانی این است که نه تنها بینش افراد را افزایش می دهد بلکه مهارت هایی را در زندگی افراد اعمال می کند که نحوه رابطه با یکدیگر را بدانند و کیفیت رابطه زناشویی آنها افزایش یابد. مراکز زوج درمانی در تهران فرصت بیشتر و بهتری را پیش روی افراد قرار می دهند تا ارتباط عمیقی بین دو طرف به وجود آید. مراکز زوج درمانی در تهران به زوجین این امکان را می دهد که تفاوت های یکدیگر را شناسایی کنند و آنها را بپذیرند و از چنان مهارتی برخوردار باشند که اختلافات خود را به خوبی حل نمایند. نکته قابل توجه این است که مراکز زوج درمانی در تهران در مواقعی که مشکلات بین افراد را بررسی می کنند و دلایل آنها را شناسایی می کند از این رو در صورتی که لازم و ضروری باشد آنها را به روانشناس و یا پزشک متخصص و مجرب در این زمینه ارجاع می دهد.

    در نهایت….

    با توجه به اینکه مراکز زوج درمانی نقش افرادی را ایفا می کنند که کاملا آگاه، متخصص و بی طرف هستند پس از گفتگو می توانند به راحتی صداقت و عدم صداقت گفتار افراد را تشخیص دهند. یکی دیگر از اصول قابل توجه  مراکز زوج درمانی در تهران این است که به صورت خصوصی و گاه گروهی با دو طرف ملاقات دارد و در برخی شرایط نیز درمانگر اینگونه توصیه می کند که هر یک از افراد را به صورت جدا ملاقات کند. نکته قابل توجه این است زمانی که افراد با یکدیگر به این مراکز مراجعه می کنند این امر تاثیر بسزایی در حل شدن مشکلات آنها دارد و ریشه یابی آن به صورت آسان تر انجام می شود.

    در این زمان است که درمانگر نقش موثری در رمز گشایی مشکلات دارد و با توجه به دانش و تخصص خود باید مرزها و قوانین موجود بین دو طرف را یادآوری کند و زوجین را به شناخت دوطرفه از یکدیگر ترغیب می کند بنابراین زوجین باید حریم یکدیگر را به خوبی بشناسند و آن را به خوبی درک کنند.

    زوج درمانی و صمیمیت

    تعارض ، مشکل و اختلاف نظر ، به صورت کاملا طبیعی و جدایی ناپذیر در هر رابطه ای طولانی و متعهدانه وجود دارد . بهترین زوج درمانگر بیان می کند که چنین مسائلی نباید در صمیمیت زوجین اثر منفی بگذارد . دکتر مشاور زوج درمانی برای وجود عشق سالم در هر رابطه ای را اساسی می داند زیرا که وجود فهم متقابل و همدلی کمک می کند که زوجین این تعارض ها را به عنوان جزء ناخوشایند زندگی با یک انسان دیگر بدانند . تعهد نسبت به فرد مقابل به هنگام بروز تعارض ها نقش مهمی دارد . مشاور روانشناس زوج درمانی در مرکز مشاوره زوج درمانی به زوجین کمک می کند تا مهارت های زناشویی و افزایش صمیمیت را فرا بگیرند و به آن ها کمک می کند تا متعهد شوند که مشکلاتشان را حل کنند ، تفاوت ها را بپذیرند و درباره تعارض ها گفت و گو کنند و هدف نهایی حل رضایت بخش مشکلات و تعارض ها و تفاوت ها است .

    بر اساس مطالعات انجام شده ، آمار طلاق رو به افزایش است و این را نباید فراموش کرد که جدایی والدین زندگی کودکان را سرشار از غم و ناراحتی می کند که در آن صورت روانشناس کودک باید در این قضیه ورود کند. هزاران تحقیق نشان داده است که کیفیت ایفای نقش مادر و پدری مسیر آینده فرزندان را مشخص می کند . همچنین کیفیت ایفای نقش پدر و مادری با کیفیت ازدواج نیز مرتبط است . ازدواج های خوب سرانجامی بهتر را برای فرزندان به ارمغان می آورد و از این رو کسب آگاهی و دانش و همچنین مهارت های زناشویی در همسران امری مهم تلقی می شود و زوجین باید برای حفظ و استحکام بخشیدن روابط خود تلاش کنند و کمک ها و راهنمایی های لازم را از مشاور زوج درمانی خوب یا مشاوره قبل از ازدواج دریافت کنند . بر قراری رابطه صمیمانه می تواند منابع لذت و در عین حال منبع ناراحتی باشد و از این رو در ادامه مطلب به معرفی آن می پردازیم.

    صمیمیت :

    طبق نظر زوج درمانگر ، صمیمیت به عنوان یکی از نیاز های اساسی انسان مفهوم سازی می شود . صمیمیت فقط این نیست که گاهی اوقات آن را بخواهیم یا به آن تمایل داشته باشیم و یا دوست داشته باشیم که صمیمی باشیم . صمیمیت یک نیاز است که ریشه ی آن از نیازی بنیادی تر  یعنی دلبستگی نشات می گیرد . آشفتگی های شدید در شکل گیری دلبستگی مادر و نوزاد  یا نا توانی در شکل گیری دلبستگی سالم دوران نوزادی ، به هر دلیل که باشد ، پیامد های ناگواری برای رشد دلبستگی در زندگی آینده دارد . نیاز به صمیمیت در حقیقت جنبه رشد یافته و متمایز نیاز زیستی تماس و نزدیکی با انسانی دیگر است . به طور کلی صمیمیت از چندین مولفه تشکیل شده است و هسته اصلی آن ، شناخت ، درک و پذیرش طرف مقابل ، همدلی با احساسات او و قدر شناسی است . این مولفه ها عبارت اند از :

    صمیمیت روان شناختی :

    مشاور زوج درمانی صمیمت روانشناختی را نیاز به ارتباط ، مشارکت و … می داند . نیاز فرد به در میان گذاشتن و بیان امید ها ، آرزو ها ، برنامه ها ، ترس ها ، دل نگرانی ها ،مشکلات و تعارض ها با همسر ، هسته اصلی صمیمیت روانشناختی را تشکیل می دهد . طبق نظر مشاور زوج درمانگر ، برای ایجاد صمیمیت روان شناختی واقعی باید در رابطه امنیت وجود داشته باشد که این حالت ، حاصل اعتماد بین دو طرف است . زن یا شوهر برای این که بتوانند موضوعات مهم درونی خود را با همسرانشان در میان بگذارند باید بدون ترس از قضاوت ، تنبیه شدن ، تمسخر ، اهانت و … احساس امنیت کنند .

    صمیمیت عقلانی :

    متخصص زوج درمانی بیان می کند که زوجین باید عقاید و افکار و باور های خود را با یکدیگر در میان بگذارند . به وجود آمدن صمیمیت عقلانی نیازمند احترام به دیدگاه طرف مقابل است و به خصوص به نظرات متفاوت او .  بر اساس مطالعات در زمینه مشاوره خانواده وجود همدلی در رابطه زوجین مهم است و به این معنی است که بتوانیم خود را به جای دیگری بگذاریم و چیزی را احساس کنیم که طرف مقابل احساس می کند .همدلی برای ایجاد صمیمیت واقعی ضرورری می باشد .

    صمیمیت عاطفی :

    روانشناس زوج درمانی صمیمیت عاطفی را به عنوان مولفه ای از صمیمیت معرفی می کند و بیان می کند که صمیمیت عاطفی به معنای بر قراری ارتباط و سهیم شدن با تمامی احساسات همسر مانند شادی ، خوشحالی ، غمگینی ، ناراحتی ، تنهایی ، خستگی و افسردگی و … می باشد . برای ایجاد صمیمیت عاطفی باید موانع و محدودیت های اندکی وجود داشته باشد تا احساسات به راحتی بتوانند در بافتار یک رابطه بیان شوند .

    صمیمیت جنسی:

    این صمیمت یعنی نیاز به ارتباط بر قرار کردن ، بیان کردن افکار ، احساسات ، خیال پردازی های شهوانی و جنسی با همسر است . هدف از این نوع صمیمیتبر انگیختن تمایلات جنسی می باشد . شاخصه اصلی عشق سالم زناشویی ، رابطه ای است که در آن تعهد مشتاقانه به فردی دیگر وجود دارد و هر دو نسبت به رشد و تحول رابطه تعهد دارند .

    زوج درمانی نوعی از روان درمانی است که درآن درمانگری که دارای تجربه بالینی است به همسرانی که دچار تنش و مشکلاتی در زندگی خود می شوند با ارائه راهکار و مداخلات درمانی کمک می کند که بینش بهتر و درست تری نسبت به زندگی مشترک داشته باشند. در زوج درمانی مشکلاتی که در رابطه بین زوجین وجود دارد جدای از مشکلات روانشناختی فردی هریک است به این معنا که ممکن است هر یک از زوجین به تنهایی مشکل روانشناسی خاصی نداشته باشند اما درروابط با یکدیگر با مشکل مواجه شوند. درمانگر تلاش می کند که باکمک اطلاعاتی که اززوجین می گیرد مشکلات را شناسایی کرده و به برطرف کردن آن ها بپردازد. زوج درمانی از بروز مشکلات شدید و جدی تر جلو گیری می کند، اما باید توجه شود که اگر درمانگر مناسب انتخاب نشود ممکن است حتی مشکل حاد تر هم شود. برخی زوج درمان گرهای خوب و حرفه ای در تهران  از تست عاشقی اشتنبرگ برای دست یابی به میزان علاقه دو نفر استفاده می کنند. این آزمون از سه عنصر تشکیل می شود صمیمت، هوس و تعهد. البته این تست به صورت آنلاین و رایگان هم پیاده سازی شده است که با کلیک روی تست عاشقی می توانید آن را انجام دهید.

    تست عاشقی

    مراحل زوج درمانی

    یافتن مشکل اصلی و تمرکز بر حل کردن آن

    مشارکت زوج درمانگر در بهبود روابط زوجین با یکدیگر نه بطور فردی

    ارائه راه کار های درمانی بر اساس مشکل اساسی زوجین وشروع کردن به ایجاد تغییراتی از ابتدای درمان

    هدف گذاری و ایجاد انگیزه برای درمان

    چه موقع به زوج درمانی نیاز داریم؟

    مشکل بی اعتمادی

    بی اعتمادی یکی از بیشترین مشکلاتی است که زوجین در روابط خود با آن مواجه می شوند که دلیل آن ممکن است دروغ گفتن بر اثر عوامل مختلف مثل مسائل مالی باشد یا اینکه یکی از طرفین خیانت کرده باشد و طرف مقابل را نسبت به خود بی اعتماد کرده باشد. برای بازیابی اعتماد از دست رفته نیاز است که مشاور خانواده بتواند آسیب پذیری هر یک از زوجین را شناسایی کرده و به کمک آن راهکار مناسب ارائه دهد، البته همکاری زن وشوهر نیز در دادن اطلاعات درست در رابطه با نقطه ضعف های خود از اهمیت بالایی برخوردار است.

    عدم درک متقابل

    گاهی بحث های زیادی بین زوجین وجود دارد که زمانی که در جلسات زوج درمانی ریشه یابی می شوند یک زوج درمانگر خوب به این نتیجه میرسد که این بحث ها اصلا مشکل اصلی نیست، بلکه مشکل اصلی که باعث بروز این بحث ها و جدال می شود عدم درک متقابل است، زوجین باید مهارت هایی را که به برقراری ارتباط موثر کمک می کند را یاد بگیرند تا توانایی درک طرف مقابل را داشته باشند.

    مرکز روانشناسی

    مشکلات و بحث های تکراری

    حتما به این موضوع توجه کنید که آیا موضوعات مورد بحث شما تکراری است؟ ویا گاها مشکلی جزئی و یا بزرگ است؟ در هرصورت باید توجه کنید که این استمرار در بحث و جدال نتایج غیر قابل جبرانی را در بلند مدت خواهد داشت، زیرا ممکن است این مشکلات ریز و جزئی دلایل و ریشه های عمیقی را داشته باشد که شما کاملا از آن ها غافل هستید. با انتخاب مرکز روانشناسی و مشاوره‌ی زوج درمانی مناسب می توانید مشکلاتتان را ریشه یابی کنید.

    ترس از هم کلامی

    یکی دیگر از نکات مثبت روان درمانی این است که در اتاق مشاوره آنقدر حس امنیت توسط مشاور خانواده دریافت می کنید که همه آنچه که در ذهن تان مانده و جرئت باز گفتنش را ندارید میتوانید بگویید، یک مشاور دلسوز به شما شجاعت بیان خواسته هایتان را می دهد.

    حادثه ای پیش آمده و دیگر نمی توانید رابطه قبلی خود را داشته باشید

    برخی از زوجین در طی یک اتفاق ناگوار مثل مرگ فرزند، بیماری، بیکاری و یا مشکلاتی از این قبیل در زندگی، تصمیم می گیرند که هر کدام راه خود را بروند، باید توجه داشت که این اتفاق ناگوار، وحشت ناک نیست بلکه تاثیری که بر روابط زوجین میگذارد وحشت ناک است. ممکن است کمتر کسی به هنگام بروز این مشکلات برای حفظ رابطه خود به فکر زوج درمانی بیفتد اما توجه داشته باشید که در هنگام بروز این حوادث کمک گرفتن از یک زوج درمان حرفه ای میتواند کار ساز باشد.

    داشتن الگوی مخرب

    عادت ها و الگو های مخرب زیادی وجود دارد که ممکن است در زندگی مشترک به آن گرفتار شوید مثل عادت به قهر کردن، برخورد نامناسب با خانواده‌ها و هزاران مورد دیگر. برای ملموس شدن این موضوع می توان به این مثال اشاره کرد که همواره یکی از زوجین انتقاد می کند اما اگر طرف مقابل کوچک ترین انتقادی داشته باشد برایش غیر قابل تحمل است.

    زوج درمانی برای هر رابطه ای از جمله روابطی که طرفین در شرف ازدواج، نامزد یا ازدواج کرده، غیرهم جنس، همجنس‌گرا، جوان یا پیر باشند مناسب و یا بهتر است بگوییم نیاز است. ممکن است یک زوج که تازه نامزد کرده اند برای مشاوره قبل از ازدواج از زوج درمانی برای یاد گیری نحوه برخورد و… با طرف مقابل به مراکز روانشناسی معتبر مراجعه کنند و یا ممکن است یک زوج بعد از سال ها زندگی در کنار هم این نیاز را در زندگی شان احساس کنند که به یک مشاور مجرب برای راهنمایی در مسائل و مشکلات مهم زندگی شان نیاز دارند.

    مشاوره خانواده

     فواید زوج درمانی

    به طور قطعی راهکار هایی که یک زوج درمانگر به زوجین می دهد میتواند زندگی آن هارا از نابودی به خوشبختی و سعادت بکشاند، امروزه به علت تفاوت های فرهنگی مشکلات زناشویی بسیار زیاد و حل کردن آن ها سخت شده است کمک گرفتن از زوج درمانی علاوه بر تقویت روابط عاطفی شما در تربیت فرزندانتان هم کمک بسزایی می کند. اکنون به چند مورد از مشکلاتی که عموما توسط زوج درمانگرهای حرفه ای  ریشه یابی می شوند وحل می شوند  اشاره می کنیم اما این نکته را درهمواره در نظر داشته باشید که هدف کلی همه روانشناسان تقویت دیدگاه عاطفی افراد می باشد:

    دلایل طلاق و جدایی

    دلایل خیانت و نحوه برخورد با آن

    مشکل در کنترل خشم

    مشکل در رابطه‌ی جنسی

    مشکل مربوط به والدین زوجین

    مشکل مربوط به ازدواج قبلی

    مشکل مربوط به مسائل بهداشتی

    ریشه یابی درگیری های مکرر

    احیا کردن ارتباط

    از به وجود آمدن نارضایتی جلو گیری می کند

    یاد می گیرید که چگونه بدون درگیری مشکلتان را حل کنید

    گاهی روابط زوجین به یک حمایت گر خارجی نیاز دارد که در رابطه بین آن ها داوری کند و آن ها را به راه درست هدایت کنه،که انتخاب یک مشاور خبره می تواند گزینه مناسبی باشد.

    نکات مربوط به جلسات زوج درمانی

    برای بدست آوردن نتیجه مطلوب باید زوجین همکاری کامل را با مشاور خانواده داشته باشند.

    هرکدام از زوجین باید مشکل رفتاری خود را که توسط درمانگر تشخیص داده شده است بپذیرند و نسبت به اصلاح آن اقدام کنند.

    اگر هر یک از زوجین برای رفتن به مشاور خانواده تردید دارد بهتر است یک جلسه بطور آزمایشی امتحان کند و در صورتی که از مشاور حس خوب دریافت نکرد و احساس راحتی نداشت می تواند مشاور خود را عوض کند تحقیقات نشان می‌دهند که مشکلات و درگیری های زوجین به طورمتوسط، 6 سال قبل از مراجعه به درمانگر آغاز شده اند،پس بهتر است هر چه زودتر اقدام به رفع مشکل کنید.

     انواع روش های زوج درمانی

    زوج درمانی روان پویشی (روانکاوی)

    کشف تضادهای حل نشده دوران کودکی با والدین واینکه این تضادها باعث بروز چه مشکلاتی در روابط زناشویی فعلی فرد شده است نحوه رشد در مراحل اولیه زندگی تعیین کننده ی نحوه رفتار بین افراددر آینده کودک است.فرایند روان پویشی روابط زناشویی و انتخاب همسر را با توجه به روابط والد و فرزند در مراحل اولیه‌ی رشد در دوران کودکی بررسی می‌کند.

    زوج درمانی خودتنظیمی

    فرایند خود تنظیمی به هر یک از زوجین کمک می کند که با کار کردن بر شخصیت خود توانایی انتقال احساسات خود را در رابطه بازیابی کنند.طبق این نظریه مشکلات به دو دسته کلی تقسیم بندی می شوند:

    نابلدی هایی که از دوران کودکی بر ضمیر ناخود آگاه فرد بر جای مانده و بر روابط زناشویی اش تاثیر می گذارد.

    واکنش بیمار به مشکلات و نرسیدن به آن چه که در تصوراتش ساخته و شایستگی اش را داشته است.

    زوج درمانی رفتاری

    زوج درمانی رفتاری با افزایش تعداد تعاملات مثبت و به موازات آن با کاهش تعاملات منفی به بهبود روابط زوجین کمک می کند. رفتار درمانی مبتنی بر این نظریه است که پاداش دادن به یک رفتار موجب تشویق به تکرار آن می شود.

    زوج درمانی رفتاری تلفیقی

    رفتاردرمانی تلفیقی عملکرد زوجین را مورد بررسی قرار می دهد و برای حل کردن مشکلات حاد زناشویی اختصاصی تر از روش زوج‌درمانی رفتاری وارد عمل می شود این رویکرد به مشکلات تکراری میپردازد که به دلیل همین تکرار منجر به اختلاف زناشویی شده است.

    زوج درمانی شناختی رفتاری (CBT)

    متخصصین زوج‌درمانی شناختی با استفاده از اسناد یا استانداردها، تعاملات بین زوجین را افزایش می‌دهند. این مدل تلاش می‌کند تا مدل های منفی ذهنی را که باعث ایجاد رفتارهای منفی و درنتیجه دامن زننده به اختلافات می‌شود، کشف کند.

    زوج درمانی هیجان مدار یا عاطفه محور (EFT)

    زوج درمانی هیجان مدار در ارزیابی و بیان احساساتی که با سرکوب شدن باعث به وجود آمدن مشکلات زناشویی می شوند میپردازد و معتقد است که هیجان محرک اصلی در روابط بین فردی است.  بطور کلی نظریه‌ی اصلی زوج‌درمانی هیجان‌مدار این است که اختلافات زوجین از نیاز های هیجانی که بیان نشده است سر چشمه میگیرد.

    زوج درمانی ساختاری

    زوج‌درمانی ساختاری ذهنیت های منفی را به چالش می کشد و  رفتار های احتمالی که ممکن است درست باشد را جایگزین می کند، این رفتار های جایگزین ذهنیت های مثبت را از طریق نقش بازی کردن تقویت می‌کند.

    زوج درمان گر مناسب چه ویژگی هایی دارد؟

    نتایج حاصل از زوج درمانی موفق

    کاهش بحث ها و درگیری های زناشویی.

    هر یک از زوجین تلاش می کنند خود رادر جهت بهبود روابطشان تغییر دهند.

    زوجین بیشتر به ویژگی های مثبت طرف مقابل شان توجه می کنند و ویژگی های منفی به مرور در ذهنشان کم رنگ می شود.

    درمان تا زمانی که عملکرد هر دو طرف به میزان رضایت بخشی برای هردو برسد ادامه میابد.

     

    [1] psychoanalytic/psychodynamic

    [2] Existential-Humanistic

    [3] cognitive behavioural

    [4] Reconstructive

    [5] supportive

    [6] educative

    [7] Josef Breuer

    [8] talk therapy

    [9] Seligman

    [10] drive

    [11] Gladding

    [12] Id

    [13] Ego

    [14] Superego

    [15] Conscious

    [16] Unconscious

    [17] در روان تحلیل گری به جای استفاده از واژه هایی چون مراجع و مشورت جو، از واژه بیمار استفاده می شود؛ چون فروید در اصل یک پزشک بوده و بعداً رویکرد روان تحلیل گری را ایجاد کرده است.

    [18] transference

    [19] awareness

    [20] Free association

    [21] Dream interpretation

    [22] latent content

    [23] manifest content

    [24] Analysis of resistance

    [25] Transference

    [26] خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک (جلد1). نویسنده: سادوک؛ مترجمان: دکتر رضاعی؛ ناشر: ارجمند؛ موضوع: روانپزشکی، پزشکی بالینی؛

    [27] کتاب مکتب لکان صفحه ۴۸، روانکاوی در قرن بیست و یکم؛ دکتر میترا کدیور

    [28] Archetypes

    [29] Demosthene

    [30] رویکردهای روان پویایی

    [31] سوره نور آیه 19

    [32] اصول کافی، ج2، باب اعتراف به گناه

    [33]   قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏5، ص489-488، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [34] زهرا اجلال، بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان سایت حوزه

    شیعه نیوز

    سایت آموزه

    عدّة الدّاعی، ص131

    وسائل الشیعه، ج4، ص1127

    مناجات شعبانیه

    عرفان و عبادت، ص552-553

    [35] www.noormags.irNOORMAGSدفتر ماه ص10ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10

    [36] www.noormags.ir، NOORMAGS، ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10 ص11

    [37] www.noormags.irNOORMAGS ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10ص12

    [38] www.noormags.ir

    [39] ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت ومعرفت شماره10 ص13 www.noormags.ir

    [40] منابع:

    1. مدخل، سید عباس قائم مقامی.
    2. مبین، مجله قرآن پژوهی، شماره 5.
    3. قرآن و روانشناسی، عثمان نجاتی.
    4. سیمای خانواده در قرآن، زهرا برقعی.
    5. شیوه جذب جوانان از دیدگاه قرآن، غلامرضا متقی.
    6. قرآن از دیدگاه 114 دانشمند، محمد مهدی علیقلی.
    7. دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرار.
    8. قرآن و علوم پزشکی، حسن رضارضایی.
    9. نگاهی به قصه و نکات تربیتی در قرآن، سید سعید مهدوی.
    10. مفردات راغب، حسین بن محمد راغب اصفهانی.

    [41] انسان در جستجوی معنا (1975)

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی
    en_USEnglish arالعربية fa_IRفارسی