حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, 7 تیر , 1401 29 ذو القعدة 1443 Tuesday, 28 June , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 151 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 10×
  • اوقات شرعی

  • دین درمانی

    واژگان کلیدی دین درمانی مشکلات خانواده
    28 آبان 1400 - 14:29
    شناسه : 2193
    بازدید 607
    5

    واژگان کلیدی دین درمانی مشکلات خانواده مشکلات خانواده (Family problems)( مشاكل عائلية) به طور کلی مشکلات خانواده به سه دسته […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    واژگان کلیدی دین درمانی مشکلات خانواده

    مشکلات خانواده (Family problems)( مشاكل عائلية)

    به طور کلی مشکلات خانواده به سه دسته تقسیم می شوند:

    مشکلات عاطفی: آن دسته از مشکلات و معضلاتی که به خودشکوفایی و رشد و تعالی خود و دیگران مربوط است. مشکلات عاطفی را می توان از طریق مراحل، اصول و رفع موانع پنجگانه ی خودشکوفایی و نیز مراحل، اصول و رفع موانع رشد و تعالی جدول دین درمانی مشکلات خانواده حل کرد.

    مشکلات شناختی: آن دسته از مسائلی که به تفسیر رویدادها، یا موقعیتها و تصمیم گیریها مربوط است. در واقع به شناخت و فعالیت ذهنی یا فرایند تفکر مربوط می شود. که از طریق راهبرهای مشاوره ای مراحل، اصول و رفع موانع شناختی و نیز مراحل، اصول و رفع موانع رشد و تعالی جدول دین درمانی مشکلات خانواده قابل حل هستند.

    مشکلات رفتاری: آن دسته از مشکلات که به اعمال و واکنش های فرد مربوط اند و از طریق مراحل، اصول و رفع موانع تعامل سازنده و نیز مراحل، اصول و رفع موانع رشد و تعالی جدول دین درمانی مشکلات خانواده قابل حل هستند.

    دین درمانی(Religion therapy) (العلاج الديني)

    دین درمانی یک نظریه نیست!

    دین درمانی یک مدل نیست!

    دین درمانی یک مکتب روان شناسی نیست!

    دین درمانی مجموعه ای از قوانین فراموش شده الهی است که برای درمان آلام بشر در کتب آسمانی آمده است. و تمامی روان شناسان و مشاورانی که دغدغه حل مشکلات خانواده را دارند بایستی در ارائه نظریات، مدلها و مکاتب مشاوره و درمان با این قوانین هماهنگ باشند و گرنه کارشان اَبتر و ناقص است.

    دین درمانی قانون حل مشکلات خانواده بر پایه دین و با استفاده از قوانین لایتغیّر جهان هستی و برگرفته از قرآن، عترت، فطرت و علوم حاکم بر جهان است.

    تناسب دین درمانی نسبت به سایر درمانها مثل نسبت سر به بدن یا نسبت موتور به اتومبیل یا  ورزش دو نسبت به سایر ورزشهاست.

    خودشکوفایی(self-actualization)        (الذات مزدهرة)

    خودشکوفایی (به انگلیسی: self-actualization) اصطلاحی در روان‌شناسی انسان‌گرایانه و به معنی محقق ساختن حداکثر توانایی‌های بالقوه فرد توسط خودش است.[[1]]

    تعاریف و مترادف های زیادی را می توان برای خودشکوفایی پیدا کرد: – تحقق خود به كاملترين شكل آن. – محقق ساختن حداکثر توانایی‌های بالقوه، توسط خود. – كاوش و استفاده كامل از استعدادها، ظرفيت‌ها و نيروهاي بالقوه خود. – تمايل ذاتي براي توسعه همه ظرفيت‌هاي خود براي نگهداري و رسیدن به كمال.

    شکوفایی، در لغت به معنای گشودن، شکافته شدن و از خود بیرون آمدن است و در اصطلاح، به رشد همه جانبه روح و جسم و روان به صورت هماهنگ و یکنواخت گویند.

    همان گونه که میان دانه ای که در زیر خاک پنهان شده و دانه ای که رشد کرده و شکوفا و به بوته گلی بسیار زیبا تبدیل شده، تفاوت های بسیاری است، میان انسانی که به شکوفایی دینی رسیده و انسانی که از نظر روحی در همان مرحله نخستین باقی مانده و رشدی نکرده، تفاوت های بسیاری است.

    خودشکوفایی، یعنی رسیدن به تعالی روح که نشانه سلامت و رشد انسان و عامل برتری روحی او از دیگر موجودات است.

    خودشکوفایی، آدمی را ملکوتی می کند و او را از دانش های خدایی که به منزله «اسرار مگو» است، بهره مند می کند.

    خودشناسی مبتنی بر اصل توحید درمقابل خودبینی

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

    1- استعدادها: کشف استعدادهای مادی و معنوی (کشف استعدادها) و شکوفایی آن درحد وسع

    2- علائق: کشف علائق مادی و معنوی ( انسجام شخصیت) هماهنگ نمودن علائق مادی و معنوی ( انسجام شخصیت)

    3- هدفها: کشف اهداف مادی ومعنوی (اهداف زندگی) هماهنگی اهداف مادی ومعنوی (پذیرش مسئولیت سرنوشت )

    خودشناسی(Self Discovery)(المعرفة الذاتية)

    در یک جمله، خودشناسی یا Self Discovery مهارت شناخت خود است که اساس و پایه رشد و توسعه مهارت های فردی می ‎باشد. خودشناسی یعنی آگاهی بر تمامی حالات درونی که از مکانیسم شکل گیری آنها بی خبر هستیم (بخش بزرگ به وجود آورنده آن ناخودآگاه فرد است).

    بزرگترین فایده‎ ی شناخت خود این است که با نقاط ضعف و قوت وجودمان آگاه می‎‎ شویم و به دنبال آن، اهداف و آینده ای روشن خواهیم داشت. پاسخ به پرسش چگونه خودمان را بشناسیم ، گنج گران بهای زندگی هر انسانی است به خصوص که در دنیای مدرن و پیچیده‎ امروزی، ضرورت شناخت خودمان بیش از پیش آشکار می شود.

    به طور کل اولین و بهترین روش برای قدم گذاشتن در این راه یک کلمه جادویی است به نام چرا؟!

    چرا ما به دنیا آمده ایم؟

    چرا شغل فعلیمان را ادامه میدهیم؟

    چرا زندگی می کنیم؟

    چرا این کار را انجام دادیم؟

    چرا این خصوصیات اخلاقی را داریم؟

    چرا ازدواج کنیم؟

    چرا به دنبال علائق مان نمی رویم؟

    چرا زندگی ما فقط باید محدود به تولد، رشد، تولید مثل و مرگ شود؟

    و هزاران چرای دیگر که ما باید از خودمان بپرسیم.

    زمانی که ما بتوانیم به تک تک چرا های درونمان جوابی منطقی و معقول بدهیم و برای هر یک از آن ها بهترین راه حل را پیدا کنیم میتوان گفت به خودشناسی رسیده ایم.

    برای نزدیک تر شدن به خودشناسی باید:

    1)       به شناخت استعدادهایمان بپردازیم.

    2)       به شناخت علایق مان بپردازیم.

    3)       ارزش های اساسی زندگی را برای خودمان مشخص کنیم.

    4)       ویژگی های شخصیتی خود را بشناسیم.

    5)       برای خود هدف و یا اهدافی مشخص کنیم.

    6)       سبک زندگی درستی برای خود بچینیم.

    7)       روزانه دقایقی برای آرام کردن ذهن خود وقت بگذاریم.

    یکی دیگر از مزایای اصلی خودشناسی این است که از نقاط ضعف و قدرتمان آگاه می شویم و به دنبال آن مسیر دستیابی به اهدافمان راحت تر می شود.

    مردم ترجیح می‌دهند در حوزه ای بیش‌تر فعالیت کنند که به آن علاقه بیش‌تری دارند. سعی می کنند به احساسات، سرگرمی‌ها و هر چیزی که توجه شان را به خودش جلب می‌کند توجه داشته باشند. هر چه از علایق خود بیش‌تر آگاهی داشته باشیم بهتر می‌توانیم مسیر زندگی خود را مشخص کنیم و به موفقیت‌های شغلی و تحصیلی دست یابیم.

    توحید(Oneness)(الوحدانية)

    [فرق بين” احد” و” واحد” و معناى احد بودن خداى تعالى‏] و كلمه” احد” صفتى است كه از ماده” وحدت” گرفته شده، هم چنان كه كلمه” واحد” نيز وصفى از اين ماده است، چيزى كه هست، بين احد و واحد فرق است، كلمه” احد” در مورد چيزى و كسى بكار مى‏رود كه قابل كثرت و تعدد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولا داخل اعداد نشود، به خلاف كلمه” واحد” كه هر” واحدى” يك ثانى و ثالثى دارد يا در خارج و يا در توهم و يا به فرض عقل، كه با انضمام به ثانى و ثالث و رابع كثير مى‏شود، و اما احد اگر هم برايش دومى فرض شود، باز خود همان است و چيزى بر او اضافه نشده.

    در اینجا منظور محقق معنای واحد از کلمه توحید است که شامل استعدادها، علائق و اهداف منحصر به فرد در تک تک انسانها می شود.

    همان طور که می دانید هر آدمی یک نسخه بی نظیر و منحصر به فرد در تمام جهان هستی است؛ خود شناسی مبتنی بر اصل توحید این امکان را می دهد که خود را با ۸ میلیارد انسان روی زمین مقایسه نکنیم و همانگونه که هستیم خودمان را دوست بداریم.

    خودبینی(Self-consciousness)(أنف النفس)

    خودبینی عموماً به عنوان مکانیسم جبران ناامنی و اعتماد به نفس زیاد عمل می کند. این یک ویژگی شخصیتی است که در کودکی شکل میگیرد. در حالی که هر کسی می تواند در هر زمان معینی از زندگی خود بیهوده رفتار کند و دچار خودبینی شود، اما اغلب اوقات الگوی پایدار برای زندگی است. اگر این یک ویژگی شخصیتی باشد ، اصلاح آن دشوار خواهد بود ، گرچه غیرممکن نیست.

    از ویژگی هایخودبینی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    1. توجه و تمرکز بر ایده‌های خودشان و بی‌توجهی به دیگران
    2. فقدان همدردی در وجودشان نسبت به دیگران
    3. ناتوانی در درک نیازهای آدم‌های دیگر

    خداشناسی مبتنی بر اصل عدل درمقابل خودخواهی

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

    1. دانایی و عدالت در خلقت
    2. توانایی و عدالت در اداره نظام هستی
    3. بخشندگی، مهربانی و عدالت در سرنوشت انسانها

    خداشناسی(Theology)( علم اللاهوت)

    خداشناسى و ايمان به خدا، از همان ابتدا و در طول تاريخ بوده است.  خداشناسی در این پژوهش مبتنی بر اصل عدل الهی در خلقت، تدبیر نظام هستی و سرنوشت انسانها تعریف می شود البته بخشندگی، مهربانی، دانایی در پیدا و پنهان و توانایی در تغییر سرنوشت انسانها نیز مورد توجه قرار گرفته است.

    عدل(Justice)(عدالة)

    از منظر قرآن در عالم تکوین، آفرینش هستى بر عدل استوار بوده و ظلم و بى‏عدالتى در آن جایى ندارد و در عالم تشریع نیز عدل مهم‏ترین هدف بعثت انبیا تلقى گردیده است.

    تعمق و تحلیل درباره داستان‏هاى قرآنى به عنوان نمونه‏هایى از سرکشى و انحراف انسان از عدل الهى و بالأخره بررسى مفهوم «میزان» به عنوان نماد معیار سنجش خوبى‏ها و بدى‏هاى انسان، به منظور دست‏یابىِ‏تصویرِدرست از مفهوم عدل در قرآن، لازم و ضرورى است.

    خودخواهی(Selfishness)( الأنانية(انت تريده))

    همه ما با انگیزه ای متولد شده ایم تا زنده و سالم بمانیم و خودخواهی ممکن است جلوه ای نادرست از این امر باشد. درجه خاصی از خودخواهی طبیعی است. به عنوان مثال ، بسیاری از مردم تصمیم می گیرند قبل از تهیه غذا به دیگران نیازهای غذایی خود را برآورده سازند. اما خودخواهی نیز می تواند یک ویژگی شخصیتی آسیب شناختی باشد. افراد خودخواه ممکن است نیازهای کوچک خود را بالاتر از نیازهای مهم دیگران قرار دهند. به عنوان مثال ، فردی وقتی از مادر خود پول می گیرد برای خرید یک کتاب طنز ، خودخواهی نشان می دهد.

    برخی از مشکلات بهداشت روان می توانند در رشد خودخواهی نقش داشته باشند. بسیاری از اختلالات شخصیتی ، به ویژه اختلال شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت خودشیفتگی ، باعث می شود افراد چنان در خواسته های خود غرق شوند که یا متوجه آن نشوند یا به نیازهای دیگران اهمیت ندهند. بسیاری از بیماری های روانی می توانند باعث درگیری شدید با خود شوند که می تواند به خودخواهی کمک کند. به عنوان مثال ، یک فرد افسرده ممکن است چنان در احساسات رنج خود غرق شود که نتواند فرزندان خود را از هر لحاظ تأمین کند یا با شریک زندگی خود ارتباط برقرار کند.

    خودباوری مبتنی بر اصل نبوت درمقابل خودباختگی

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

    1. اراده و قدرت انتخاب راه سعادت یا شقاوت (ایمان به کامل ترین الگوهای انسانی)
    2. اثبات لياقت و شايستگى و تغییر با توبه و نیکوکاری (عمل صالح مانند پیامبران)
    3. توان اثرگذاری بر محیط با بردباری (تواصی به حق و صبر با الگو قرار دادن انبیاء الهی)

    خودباوری(Self-esteem)( احترام الذات)

    برای عبور از موانع ساخته شده در ذهنتان باید خودتان را باور کنید تا موقعیت‌ها و فرصت‌ها را ازدست ندهید.

    خودباوری به معنی نادیده گرفتن کمبود‌ها نیست، بلکه به معنی دیدن استعدادها و توانایی خودتان می‌باشد. بخش مهمی از خودباوری حاصل دانستن نقاط ضعف است به طوری که به شما در رسیدن به چیزی که می‌خواهید به آن برسید به شما کمک می‌کند. شما باید آنچه که اکنون در اختیار دارید را ببنید و با آنچه که اکنون در اختیار دارید، راه حلی برای برطرف نمودن نقاط ضعفتان بیابید و در مسیر رسیدن به خواسته هایتان استفاده کنید.

    فردی دارای خودباوری است که از توانمندی‌ها و قابلیت‌هایش استفاده می‌کند اما اگر موفق نشد توانمندی‌هایش را پرورش می‌دهد. چرا که حتما راهی وجود داشته که نتوانسته پیدایش کند. شکست به این معنا نیست که هیچ قابلیت و توانایی ندارید و دیگر در زندگی نمی‌توانید موفق شوید. تنها باید اشتباهاتتان را پیدا کنید و دوباره شروع کنید.

    راه حل‌ های به خود باوری رسیدن :

    1)       خودباوری ، آموختنی است.

    2)       خودباوریمان را قدرتمند تصور کنیم .

    3)       واقع ‌بین باشیم.

    4)       تصویرسازی ذهنی کنیم.

    5)       تمرین بیشتر=نتیجه بهتر

    نبوت(Prophecy) (نبوءة)

    نبوت یا پیامبری، گزینشی الهی است که معارف الهی از سوی خداوند بر بنده برگزیده‌اش وحی می‌شود تا اخلاق و کردار بندگان را در مسیر کمال و سعادت، رهبری کند. مهمترین ویژگی‌های پیامبران، دریافت وحی، توانایی معجزه و عصمت است.

    ضرورت نبوت و بعثت پیامبران، در قرآن کریم، روایات معصومان و متون کلامی مورد تاکید قرار گرفته و دلایلی برای آن ذکر شده است؛ از جمله اتمام حجت بر انسان‌ها، نیازمندی ذاتی انسان، و نیازمندی انسان به اجتماع. بر اساس آیات قرآن کریم، همه انبیا اهداف مشترکی داشته‌اند؛ از جمله دعوت به توحید و معاد، برپایی عدل و داد، تعلیم و تربیت، تزکیه و تقوا و همچنین آزادسازی انسان‌ها از غل و زنجیرها.

    آموزه نبوت را از اصول دین به شمار آورده‌اند که باور به آن شرط مسلمانی است. این آموزه در اسلام به معنای پیامبری حضرت محمد(ص) و پیامبرانی است که در قرآن یا سنت نبوی از آنان یاد شده است. نبوت با حضرت آدم(ع) آغاز شده و بنابر آیه صریح قرآن کریم، با نبوت حضرت محمد(ص) پایان یافته است. شیعیان و اهل سنت در این باور با یکدیگر همراه‌اند. شیعیان با استناد به آیات قرآن و روایات معصومان، معتقدند که پس از پایان نبوت، خداوند، امامان را برای حفظ و تبیین دین برگزیده است.

    اصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است[[2]] یعنی خداوند مهربان پیامبرانی را از ميان انسان های خوب و نيکوکار برگزید تا به هدایت و راهنمایی مردم بپردازند و آنان را با دستورهای الهی آشنا کنند. آنها انسان ها را به خوبی ها دعوت می کردند و از بدی ها باز می داشتند؛ با ظلم ظالمان و ستمگران مبارزه می کردند و یار مظلومان و نیکوکاران بودند. که این اصل در تشیع دوازده‌امامی یکی از اصول دین است. لَقَد مَنَّ اللّهُ عَلَی المُؤمِنينَ اِذ بَعَثَ فيهم رَسولًا مِن اَنفُسِهِمْ : خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت (و نعمت بزرگی به ایشان بخشید)؛ هنگامی که برای آنها پیامبری از میان خودشان فرستاد.   سوره ی آل عمران، آیه ی 164. این آیه به فرستادن پيامبری از جنس خود مردم اشاره می کند.

    لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَاَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ : ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانی نازل کردیم. سوره ی حدید ، آیه ی 25. این آیه اشاره می کند که خداوند به پیامبران نشانه و کتاب برای هدایت مردم داده است.

    وَ لَقَد بَعَثنا فی کُلِّ أُمَّئٍ رَسولًا اَنِ اعبُدُوا اللّهَ : ما برای هر امتی، پیامبری فرستادیم که ( می گفت): خدای یکتا را بپرستید. سوره ی نحل ،آیه ی 36. این آیه بیان می دارد برای همه، پیامبر از خودشان داده که حرف همه یکی است و آن پرستش خدای واحد است

    در عرفان اسلامی، ضرورت نبوت با تکیه بر نگاهی آسمانی تبیین می‌شود که بر اساس آن، وجود انسان کامل در میان انسان‌ها ضروری است، پس نبوت ضروری است. به بیانی دیگر، عارفان مسلمان، نبی را مظهری تام برای اسم اعظم الهی دانسته و از همین رو حضور او در میان مردم را ضروری تلقی کرده‌اند. [[3]] لذا کاملترین الگوی خودباوری انسانها انبیاء الهی هستند.

    خودباختگی(lack of self esteem)( قلة الثقة بالنفس)

    واژگان مترادف ۱. هویت سوزی، خودفراموشی ۲. غیرستایی، بیگانه زدگی ۳. خودناباوری ۴. هراسیدگی، وحشتزدگی

    «ریشه‌های خودباختگی»

    خودباختگی فرآیند عواملی درونی چون: غفلت، ضعف اراده و ایمان، ترس، جهل و دنیاگرایی است و البته تأثیرگذاری بیگانگان بر مبانی و معتقدات و ایجاد ضعف و انحراف در نظام آموزشی و تربیتی و در نظام اطلاع‌رسانی و رسانه‌ها و نیز تأثیرگذاری بر فرهنگ و ساختارهای اجتماعی به منظور مسخ شخصیت، تغییر و تبدیل و جابه‌جایی ارزش‌ها و ملاک‌های بنیادی، سلب اعتماد عمومی و استقلال فکری، ایجاد بحران‌های پی در پی فکری و اجتماعی، سست نمودن عزم و اراده ملی و در نهایت بیرون راندن اندیشه‌ها و الگوهای خود‌باور و خرد‌ورز از صحنه‌ی جامعه، در تحمیل خودباختگی نقش اساسی دارند.

    1) «غفلت» خودباختگی یکی از مظاهر ناپسند رذیله‌ی غفلت است؛ زیرا خودباختگی ناشی از خود بیگانگی است و آن نیز پیامد و نتیجه فراموشی و غفلت از خویش و شخصیت و کرامت خود است و این همه در اثر غلبه‌ی شیطان وسوسه‌گر و پیروزی نفس هوس‌باز رخ می‌دهد؛ «إستحوذ علیهم الشیطن فأنسهم ذکر الله …»( مجادله 19)؛ «شیطان بر آنان چیره شده و ذکر خدا را از یادشان برده است… .»و کسی که خدا را فراموش کند خود را فراموش نموده و هستی خود را باخته است:

    «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنسهم أنفسهم …»( حشر 19)؛ «و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او (نیز) آنان را دچار خودفراموشی کرد…»

    و آن گاه، روزی که از حقایق پرده برداشته می‌شود:

    «یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا أو نرد فنعمل غیر الذی کنا نعمل قد خسروا أنفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون»(اعراف 53)؛ «… کسانی که آن (خدا، خود ، معاد) را پیش از آن به فراموشی سپرده‌‌اند، می‌گویند: حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آیا [امروز] ما را شفاعت‌گرانی هست که برای ما شفاعت کنند یا [ممکن است به دنیا] باز گردانیده شویم تا غیر از آن چه انجام می‌دادیم انجام دهیم؟ به راستی که [آنان] به خویشتن زیان زدند و آن چه را به دروغ می‌ساختند از کف دادند».

    در آن هنگام، آنان خود را در زیان و سخت خودباخته می‌بینند و خواهند دید که آن چه در دنیا می‌بافتند همه پوچ بوده است.

    2) «ضعف اراده» نیز پرتگاهی است که نهایت آن خودباختگی است: «فلما جاوزه هو و الذین ءامنوا معه قالوا لا طاقه لنا الیوم بجالوت و جنوده …»( بقره 249)؛ «… و هنگامی که [طالوت] با کسانی که همراه وی ایمان آورده بودند از آن [نهر] گذشتند، گفتند: امروز ما را یارای [مقابله با] جالوت و سپاهیانش نیست»…

    و همین نگرش نخواهد گذاشت آنان به پیروزی برسند. ضعف اراده و احساس ضعف در مقابله با دشمن رویارو اولین تیری است که از سوی تک تیراندازان جبروت پوشالی دشمن بر چشم خودی می‌نشیند و قلب او را می‌شکافد و شگفت این که دشمن را جز این تک تیراندازان هیچ قدرتی نیست.

    3) «ترس» نیز عامل دیگری در خودباختگی است: «… فإذا جاء الخوف رأیتهم ینظرون إلیک تدور أعینهم کالذی یغشی علیه من الموت …»( احزاب 19)؛ «… و چون خطر فرا رسد آنان را می‌بینی مانند کسی که مرگ او را فرو گرفته، چشمانشان در حدقه می‌چرخد [و] به سوی تو می‌نگرند…»

    4) «ضعف ایمان» گروه دیگری از خودباختگان، کسانی هستند که برای مردم حسابی بازی نموده‌اند، تنها معادلات خردگرایانه بشری را باور دارند. اما برای خدا حریمی نگه نمی‌دارند، بر قدرت الهی اعتقاد ندارند و توکل و توفیق و اعتماد و استناد به حق را سرگرمی و احساس می‌پندارند.

    «یستخفون من الناس و لایستخفون من الله و هو معهم …»( نساء 108)؛ [کارهای ناروای خود را] از مردم پنهان می‌دارند، ولی از خداوند پنهان نمی‌دارند»…

    5) «جهل» عامل دیگری برای خودباختگی است: «و جوزنا ببنی إسراءیل البحر فأتوا علی قوم یعکفون علی أصنام لهم قالوا یا موسی اجعل لنا إلها کما لهم ءالهه قال إنکم قوم تجهلون» (اعراف 138)؛ «و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم تا به قومی رسیدند که بر [پرستش] بت‌های خویش همت می‌گماشتند. گفتند: ای موسی، همان‌گونه که برای آنان خدایانی است، برای ما [نیز] خدایی قرار ده گفت: راستی شما نادانی می‌کنید».

    6) «دنیا‌گرایی» گروهی نیز، وقتی چشمشان به «زرق و برق دنیا» می‌افتد، خود را گم می‌کنند و در اثر خیره شدن به مظاهر دنیا، خود را می‌بازند.

    آیات زیادی در قرآن کریم، این معنا را به شیوه‌های مختلف بیان می‌کند: «فخرج علی قومه فی زینته قال الذین یریدون الحیوه الدنیا یا لیت لنا مثل ما أوتی قارون إنه لذو حظ عظیم»(قصص 79)؛ «پس [قارون] با کوکبه‌ی خود بر قومش نمایان شد؛ کسانی که خواستار زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده می‌شد؛ واقعاً او بهره بزرگی [از ثروت] دارد».

    آنچه به اشاره آمد، بخشی از عوامل روانی خودباختگی بود که درپی بروز غفلت، باعث می‌گردد تا انسان، خود را نیابد و به «خسران نفس؛ خودباختگی» دچار گردد.

    «زمینه‌سازان خودباختگی»

    همانگونه که با نبود خرد درونی نمی‌توان از هدایت‌های روشنگر وحی بهره برد، در جهت عکس نیز تا عوامل درونی خودباختگی، انسان را از درون تهی نکند؛ عوامل خارجی نمی‌توانند او را از هویت و شخصیت خود جدا سازند. در عین حال نباید از تأثیر عوامل خارجی به عنوان زمینه‌سازان خودباختگی غافل شد و به نقش تخریبی آنان در این فرو ریختگی نیندیشید. در این بخش به شماری از این عوامل اشاره می‌شود:

    الف: اولین و کارسازتین عاملی که مستکبران ستمگر در به زانو درآوردن امت‌ها و خودباختگی آن‌ها به کار می‌گیرند، عبارت است از «تأثیر‌گذاری بر آموزش، فرهنگ و اطلاع‌رسانی».

    در این مرحله، برای آشنایی با بخشی از اهداف شیطانی استکبار، از قرآن کریم الهام می‌گیریم:

    1. مسخ شخصیت:

    مستکبران با بهره‌گیری از عوامل گوناگونی که در اختیار دارند، جوامع فقیر را دچار بحران هویت نموده‌، آنان را نسبت به واقعیت و جایگاه و شأن تاریخی، سیاسی، فرهنگی و … خودشان بیگانه نموده و تلاش می‌نمایند تا با تحمیل شخصیت جعلی وارداتی، آن گونه که خود می‌پسندند، با آنان برخورد نمایند. در این جاست که انسان وابسته به استکبار، با پدیده‌ی وارونگی فرهنگی و یا بحران هویت روبه‌رو می‌شود.(این مسئله بیشتر از طریق علم روانشناسی القاء می گردد.)

    مستکبران در برابر حضرت نوح (علیه‌السلام) فریاد برآوردند که: «ما نریک إلا بشرا مثلنا و ما نریک اتبعک إلا الذین هم أراذلنا بادی الرأی و ما نری لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین»(هود 27)؛ «ما تو را جز بشری مثل خود نمی‌بینیم و جز [جماعتی از] فرومایگان ما، آن هم نسنجیده، نمی‌بینیم کسی تو را پیروی کرده باشد و شما را بر ما امتیازی نیست بلکه شما را دروغگو می‌دانیم».

    و فرعون با صراحت فریاد می‌زد که:

    «ما أریکم إلا و ما أهدیکم إلا سبیل الرشاد»(مؤمن 29)؛ «جز آنچه می‌بینم به شما نمی‌نمایم، و شما را جز به راه راست راهبر نیستم».

    و نتیجه دعوت استکبار نیز این می‌شود که:

    «ضرب الله مثلاً رجلا فیه شرکاء متشکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا…»( زمر29)؛ «خدا [برای نظام شرک و توحید] مثلی زده است؛ مردی است که چند خواجه ناسازگار در [مالکیت] او شرکت دارند [و هر یک او را به کاری می‌گمارند] و مردی است که تنها فرمانبر یک مرد است. آیا این دو در مثل یکسانند؟».

    و بدین ترتیب دچار چند گانگی و تعدد شخصیت شده، از خود بی‌خبر می‌شود و همانند چپ چشمان دوربین، واقع و خیال را از هم باز نمی‌شناسد.

    1. تبدیل و جابجایی ارزش‌‌ها و ملاک‌های مورد نظر مردم:

    نیرنگ مستکبران در جابه‌جایی خواست‌ها و انتظارات اجتماعی، چنان ظریف و پیچیده است که برای هوشیارترین افراد نیز قابل تشخیص نیست؛ مگر این که فرقان الهی به یاری برخیزد. راستی چگونه می‌شود جامعه‌ای که دارای من و سلوای الهی و کتاب هدایت و نور است، در آرزوی سیر و پیاز و عدس با رهبر خود ستیزه کند؟

    «و إذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الأرض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها قال أتستبدلون الذی هو أدنی بالذی هو خیر اهبطوا مصرا فإن لکم ما سألتم و ضربت علیهم الذله و المسکنه…»( بقره 61)؛ «و چون گفتید: ای موسی! هرگز بر یک [نوع] خوراک تاب نیاوریم، از خدای خود برای ما بخواه تا از آن چه می‌رویاند، از [قبیل] سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، برای ما برویاند! [موسی] گفت: آیا به جای چیز بهتر، خواهان چیز پست‌ترید؟ پس به شهر فرود آیید، که آنچه را خواسته‌اید برای شما [در آن جا مهیا] است. و [داغ] خواری و نادانی بر [پیشانی] آنان زده شده است».

    طبیعتاً وقتی انسان دچار تعدد هویت شد و ارزش‌ها را از ضد ارزش‌ها باز نشناخت و گرفتار «تکثر‌گرایی» شد و حق را در حجم باطن‌های تزیین شده گم کرد، بدل‌ها را جایگزین واقع می‌کند.

    1. سلب اعتماد به خود:

    استکبار شیطانی تلاش می‌کند تا با استفاده از امکانات تبلیغاتی و رسانه‌ای و تکنولوژی خیره‌کننده‌ی خود ملت‌ها را از اعتماد به توانایی‌های خودی باز دارد. او چنین تلقین می‌کند که؛ … ما شعور و اراده‌ی لازم انسانی را نداریم و در نتیجه باید شعور و اراده خود را که هیچ به درد زندگی نمی‌خورند کنار انداخته، راهی را بشناسیم که دیگران برای ما تشخیص می‌دهند و کاری را انجام دهیم که آن‌ها برای ما اراده می‌کنند(خودباختگی نفسانی) و آنان نیز می‌نشینند و چنین مقرر می‌دارند که: «ءامنوا بالذی أنزل علی الذین ءامنوا وجه النهار و اکفروا أخره و لعلهم یرجعون»( آل عمران72)؛ «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد، ایمان بیاورید، و در پایان [روز] انکار کنید؛ شاید آنان [از اسلام] برگردند.»

    زیرا با نیرنگ مدعیان علم و فرهنگ اعتماد مؤمنان از آیات الهی سلب شده و گمان می‌کنند نقصی در دین وجود داشته که اینان از باور خود برگشتند. دشمنان، متناسب با منافع خود برای ما سیاست‌گذاری می‌کنند و ما را چون توپ فوتبال به یکدیگر پاس می‌دهند. روزی با اظهار دوستی و روز دیگر با بهانه‌های واهی ما را تهدید می‌کنند.

    4 . از دست دادن استقلال فکری:

    استکبار فرعونی از موضع دلسوزی! به مردم می‌گفت:

    «ذرونی أقتل موسی و لیدع ربه إنی اخاف أن یبدل دینکم أو أن یظهر فی الأرض الفساد»( غافر 26)؛ «مرا بگذارید موسی را بکشم تا پروردگارش را بخواند. من می‌ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند.»

    و باز برای این که ستمگری‌های خود را مشروع جلوه دهد و احساسات مردم را برانگیزد، می‌گوید:

    «… إن هذا لساحر علیم یرید أن یخرجکم من أرضکم بسحره فماذا تأمرون»( شعراء 34و35)» واقعاً این ساحری بسیار داناست، می‌خواهد با سحر خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند، اکنون چه رأی می‌دهید؟»

    او برای مردم نظر سازی نموده، شیطنت‌های خود را به نام مردم و به نفع مردم قلمداد و با شگردهای تبلیغاتی از آنان نظرخواهی می‌کند.

    1. ایجاد بحران‌های پی در پی فکری و اجتماعی:

    تا در اثر نابسامانی فکری، هر آنچه بر سر مردم می‌آید تشخیص ندهند و به خود و جایگاه خود توجه نکنند.

    «… و لا تزال تطلع علی خائنه منهم إلا قلیلاً منهم»( مائده 13)؛ «… و تو همواره بر خیانتی از آنان آگاه می‌شوی، مگر [شماری] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند.»

    1. سست نمودن عزم و اراده مردم:

    آنان می‌دانند، ملتی که دارای عزم و همت و اراده است، تسلیم اراده دیگران نمی‌شود و به همین دلیل، عزم خود را جزم نموده‌اند تا اراده مستضعفان را درهم بشکنند.

    آنان در عین حال که به خودشان توصیه می‌کنند:

    « و أن امشوا و اصبروا علی ألهتکم إن هذا لشیء یراد»( ص6)؛ «… بروید و بر خدایان خود ایستادگی نمایید که این امر قطعاً هدف [ما] است.»

    اما در جبهه مقابل دعوت به تسامح و مداهنه می‌کنند: «ودوا لو تدهن فیدهنون»( قلم 9)؛ «دوست دارند که نرمی کنی تا نرمی نمایند.»

    1. برداشتن مخالفان خودباختگی از سر راه خود:

    مستکبران با ترور و تخریب فیزیکی و حیثیتی شخصیت‌های خودآگاه و‌ خودباور، عملاً مانع تداوم حرکت‌های توحیدی و متکی بر تقوا و ولایت الهی شده، بیدارگران جامعه انسانی را از دسترس مستضعفان دور می‌دارند.

    «و إذ نجیناکم من ءال فرعون یسومونکم سوء العذاب یذبحون أبناءکم و یستحیون نساءکم و فی ذلکم بلاء من ربکم عظیم»( بقره 49)؛ «و [به یاد آرید] آن گاه که شما را از [چنگ] فرعونیان رهانیدیم [آنان] شما را سخت شکنجه می‌کردند، پسران شما را سر می‌بریدند و زن‌هایتان را زنده نگه می‌گذاشتند و در آن [امر، بلا و] آزمایش بزرگی از جانب پروردگارتان بود.»

    جوامعی که دچار بحران شخصیت و هویت می‌‌شوند، بازیچه‌ی قدرت‌های استثمارگر و مستکبر قرار می‌گیرند و در برابر هیمنه‌ی شیطانی آنان خود را می‌بازند.

    خداباوری مبتنی بر اصل امامت درمقابل خداگریزی

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

    1. شهادت به ربوبیت خدا و اطاعت بی چون و چرا از او (رب الناس)
    2. هدایت به صراط مستقیم و طهارت و پاکی در این راه (ملک الناس)
    3. وراثت اخلاقی انبیاءو اولیاء الهی و سبقت در احسان و عدالت (اله الناس)

    خداباوری(Belief in God)( الإيمان بالله)

    خداباوری در کلی‌ترین حالت به معنای باور به وجود یک خدا و الهه می‌باشد.

    مهم ترین شرط خداباوری

    بی گمان، ایمان و خداباوری هنگامی ارزش واقعی خواهد داشت که همه شرایط آن رعایت شود. بر اساس ادله عقلی و نقلی، پذیرش امامت و ولایت امامان معصوم(ع) که مدافعان راستین خداباوری هستند، مهم ترین شرط خداباوری است.

    اسحق بن راهويه گويد چون أبو الحسن الرضا (ع) به نيشابور آمد و خواست از آنجا نزد مأمون كوچ كند اصحاب حديث جمع شدند و به او عرض كردند يا ابن رسول اللَّه از نزد ما ميروى و حديثى نمي فرمائى كه ما از شما استفاده كنيم حضرت در هودج نشسته بود سر خود بيرون آورد و فرمود شنيدم از پدرم موسى بن جعفر ميگفت شنيدم از پدرم جعفر بن محمد ميگفت شنيدم از پدرم محمد بن على ميگفت شنيدم از پدرم على بن الحسين ميگفت شنيدم از پدرم حسين بن على ميگفت شنيدم از پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب ميگفت شنيدم از رسول خدا (ص) ميگفت شنيدم از جبرئيل ميگفت شنيدم از خداى عز و جل ميفرمايد لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ دژ مستحکم‏ من است و هر كه در این دژ مستحکم ‏ من در آيد از عذابم در امان است چون راحله براه افتاد و گذشت فرياد كرد به ما كه با شروط آن و من هم از شروط آنم.[4]

    شیخ صدوق در شرح این حدیث می فرماید:

    از شرط های لا إِلهَ إِلَّا اللهُ اقرار به این است که امام رضا(ع) از طرف خداوند بر بندگان، امامی است که اطاعت او واجب است.

    توحیدی که از غیر راه خداوند یکتا و اولیای معصوم او پدید آید، توحیدی نادرست و ساخته اوهام باطل آدمی است و خداوند بزرگ نیز هرگز آن را نخواهد پذیرفت. شیخ سلیمان بلخی قندوزی یکی از عالمان اهل سنت از پیامبر اکرم(ص)، روایت می کند:

    إِنَّ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ شُرُوطاً وَ إِنِّی وَ ذُرِّیِّتِی مِنْ شُرُوطِها.[ ] همانا لا اله الا الله را شرط هایی است و من ذریه ام از شرط های آن هستیم.

    رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید:

    ای علی، تو برادر، وارث، وصی، جانشین و خلیفه من در خاندان و امتم هستی؛ چه در زندگی و چه پس از مرگم. دوست دار تو، دوست دار من و دشمن تو، دشمن من است. ای علی، من و تو پدران این امتیم. یا علی، من و تو و امامان از فرزندان تو، سادات دنیا و فرمان روایان آخرتیم. هر کس ما را بشناسد، خداوند را شناخته است و هر کس ما را نشناسد، خداوند عزوجل را نشناخته است.[ ]

    امام باقر(ع) نیز می فرماید: حُبُّنا إِیمانٌ وَ بُغْضُنا کُفْرٌ. [ ]همانا محبت ما، ایمان و دشمنی با ما کفر است.

    حفص کناسی می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: کمترین چیزی که بنده با وجود آن مؤمن به شمار می رود، چیست؟ فرمود: شهادت بدهد که معبودی جز خداوند متعال نیست و حضرت محمد(ص)، بنده و فرستاده اوست و به بندگی و طاعت و فرمان بری اقرار داشته است و امام زمان خود را بشناسد. آن گاه که اینها را انجام داد، مؤمن خواهد بود.[ ] امیرالمؤمنین علی(ع) نیز می فرماید: وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ إِنَّهُ لَعَهِدَ النَّبِیُّ إِلَیَّ أَنَّهُ لا یُحِبُّکَ إِلّا مُؤْمِنٌ، وَ لا یُبْغِضُکَ إلّا مُنافِقٌ شِقِیُّ.[ ]قسم به آنکه دانه را شکافت و خلایق را بیافرید، رسول خدا(ص) با من عهد گذارد که دوست نمی دارد تو را جز مؤمن، دشمن نمی دارد تو را جز کافر شقی.

    امامت(Imamate)(الإمامة)

    امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است و امام، فرد یا چیزی است که به او اقتدا می‌شود.

    شیعیان بر اساس آیات قرآن و روایات متعددی مانند حدیث ثقلین معتقدند پس از پایان نبوت، خداوند به واسطه امامانی که حافظ و بیان‌کننده دین هستند، آخرین دین را حفظ کرده است[[5]] و در زمان مناسب، آخرین امام که زنده است و به صورت ناشناس زندگی می‌کند را مأمور می‌کند تا با حاکم کردن اسلام در سراسر جهان، بشر را به نهایت هدایت و کمال خود برساند.[[6]]

    در دین درمانی کامل ترین الگوی خداباوری و پرهیز از خودمحوری در خانواده اقتدا به امامان شیعه است که دارای 7 ویژگی منحصر به فردِ اثبات شده و غیر قابل انکار می باشندکه عبارتند از: 1- شهادت در راه خدا، 2- اطاعت محض از خدا ورسول و اولامر، 3- هدایت در صراط مستقیم، 4- طهارت از هر گونه پلیدی، 5- وراثت انبیاء، 6- سبقت در هر خیر و نیکی 7- عدالت در همه امور

    خودمحوری(Egocentrism)( التمركز حول الذات)

    خودمداری، خودپسندی، خودپرستی؛ خودمحوری و خود برتربینی در بینش توحیدی سرانجام سقوط انسان است؛ چرا که حرکت به سمت خدا حرکت به سمت کمال مطلق است. اما حرکت به سمت خود، گرفتن فاصله و دور شدن از کمال مطلق است و در نتیجه سقوط انسان را به دنبال دارد. از تاثیرات و پیامدهای خودبرتربینی، خودمحوری است که انسان خود را محور حق و باطل، درست و غلط بداند و تشخیص خود را معیار نیک و بد بداند و مردم را به تبعیت از خود دعوت نماید.

    ساده ترین تعریف خودمحوری (Egocentrism) عدم توانایی در تمایز بین خود و دیگری است. به طور خاص ، این نارسایی منجر به عدم تشخیص فرد در ارتباط بین واقعیت های عینی و پیش فرض های ذهنی می شود.

    خودسازی مبتنی بر اصل معاد درمقابل خودنمایی

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

    1. اعتقاد به اصول دین و یوم الدین (ایمان به غیب)
    2. عمل به فروع دین جهت آمادگی آخرت (عبادت و بندگی)
    3. احسان و نیکی به خلق خدا با ایمان به یوم الحساب

    خودسازی(Self-improvement)( تطوير الذات)

    لغت شناسان، خودسازی را (به تهذیب اخلاق خود کوشیدن و ظاهر خود آراستن) معنا کرده‌اند، اما در اصطلاح، خودسازی به معنای تکمیل و پرورش نفس و استفاده از تمایلات و خواست های نفسانی به صورت هم آهنگ و در جای مخصوص خود می‌باشد.[[7]] واژه خودسازی در زبان فارسی، ترجمان و معادل تزکیه در ادبیات عرب است؛ بنابراین با بررسی معنای تزکیه نیز می‌توان به مفهوم خودسازی دست یافت. تزکیه از ماده «ز ک و» در لغت به معنای استوار ساختن و دور کردن شئ از عیب و کاستی؛[[8]] و ایجاد رشد، برکت و طهارت در آن[[9]] و در اصطلاح علم اخلاق عبارت از پاک کردن و پیراستن نفس از نقایص و صفات رذیله و آراستن آن به صفات پسندیده و کمالات نفسانیه است.[[10]]

    معاد(Resurrection) (القيامة)

    معاد واژه ی عربی برگرفته از «عود» است و به‌معنای «بازگشتن»، «رستاخیز» یا «دوباره‌برخاستن» (پس از مرگ) در روز قیامت است که اعمال آنها در پیشگاه الهی سنجیده می‌گردد و به کیفر یا پاداش درستکاری یا بدکاری خود می‌رسند. باور به معاد یکی از اصول دین اسلام است. برخی معاد را تنها جسمانی یا تنها روحانی می‌دانند. معاد یکی از اصول دین اسلام و یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. آیه ۱۵۶ سورهی بقره به این موضوع اشاره دارد که همگی به سوی پروردگار در حرکت هستند.

    خودنمایی(Show off)( متفاخر)

    خودنمایی کردن . [ خوَدْ / خُدْ ن ُ / ن ِ / ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خود را نمودن . خود را نشان دادن . تظاهر کردن .[11]

    خودنمائی به لحاظ منشأ و مصادیق و رفتار فرد قابل تقسیم و بررسی است.

    منشأ خودنمائی:

    خودنمائی ریشه در ذات و سرشت انسان دارد و برخاسته از حب ذات است. با این فرایند که حب ذات و خودخواهی اگر زیر پوشش معرفت و آگاهی کامل قرار نگیرد تشدید شده.[12] سپس بر اثر خودپسندی، فرد از تعریف و تمجید و به عجب و خودپسندی منتهی میگردد

    از ستایش دیگران نسبت به خود لذت میبرد و این احساس تا جایی زیاد میگردد که هرگونه تأیید پسندیدگی خویش توسط دیگران خواه با زبان یا نگاه و جلب توجه و فریفتگی را دوست دارد. در نتیجه میکوشد به هر وسیله شده توجه دیگران را به خویشتن جلب و آنان را به تحسین و ستایش خویشتن بکشاند. )این واقعیت در شخصیت و رفتار کودکان خردسال به خوبی مشهود است(. تنها چیزی که میتواند از بروز حب ذات پیشگری کند و آن را آرام و مستور نگه دارد تربیت صحیح، رشد عقلانی کافی، داشتن نگرش الهی و همت بلند است. این سیر طبیعی در عموم افراد است. اما در بعضی افراد خودنمائی به صورتی حاد و شدید و با تعمد و التفات همراه است. این ممکن است معلول انگیزه ای منفی و یا به منظور هدفی مثبت باشد که به ترتیب چنین است:

    1- عقده حقارت: گاهی خودنمایی رفتاری انفعالی است یعنی پدیده روانی دیگری باعث تشدید خودنمائی است و آن احساس تحقیر در پیشینه زندگی است. چنانچه فرد تصور کند که در برهه-ای از زندگی از جانب دیگران تحقیر شده است و دیگران مانع شده اند که او به منزلت و جایگاه شایسته اجتماعی خویش دست یابد. اکنون در مقام آن برآمده تا از راه خودنمائی (خودآرايي و خودنمايي از ديدگاه اسلام )[13]خسارتهای گذشته را جبران نماید.

    2- خود اثباتی: خودنمائی عده ای نیز بدین خاطر است که تصور میکنند شخصیت حقیقی و کمالات انسانی آنان در نزد دیگران ناشناخته است و در نتیجه ارج و احترام شایسته فرد حفظ نمی گردد یا مسئولیت و اختیارات شایسته و کافی به او سپرده نمی شود و از وجود او به شایستگی بهره نمی برند. بدین جهت ضروری و منطقی میداند که خویشتن را به آنان معرفی سازد تا او را بشناسند و این اقدام خود را با شواهد و ادله ای از منابع دینی – که توصیه به تعریف و شناساندن خود در موارد لزوم نموده اند – تأیید می کند. [14]

    اقسام خودنمائی:

    خودنمائی اگرچه زمینه اش در همگان هست اما بروز آن در همگان یکسان نیست بلکه انواع و اقسامی دارد که مهمترین آنها در سه بخش وجود دارد:

    1 -خودنمائی ضمنی: خودنمائی گاهی به صورت ضمنی و غیرمستقیم انجام میگیرد. ساختن منزل باشکوه، داشتن و استفاده از مرکب و ماشینهای مدرن، زیبا و گرانقیمت نمونه ای از خودنمائی است. پیشوایان اسلام این روش و خصلت را نکوهیده و مذمت نموده اند.[15]

    2 -خودنمائی رفتاری: گفتن سخن و اقدام به کاری که نظر دیگران را به خود جلب کند و از خود شخصیتی بزرگ ترسیم کند نوع دیگری از خودنمائی است و به لحاظ اخلاقی و دینی دارای آثاری است از جمله آنکه:

    الف سُمعه: ممکن است کار نیک و عمل شایسته ای را انجام داده است و تصور میکند دیگران بی خبرند لذا با گفتن سخنی و بازگو کردن، آن عمل را به اطلاع دیگران می رساند. این اقدام اگر در زمینه عبادت باشد «سُمعه» نامیده می شود و ارزش معنوی عبادت را مخدوش می سازد.[16]

    ب- ریا: همچنین ممکن است در منظر و در مقابل چشم دیگران اقدام به انجام کاری کند تا نظر آنان را جلب کند. این اقدام اگر در مورد عبادات الهی و به هدف این باشد که افراد او را انسانی با ایمان و اهل عبادت بپندارند اقدامی ناپسند است و به آن «ریاکاری» گفته میشود و چنین عبادتی باطل و بی ارزش است.[17]

    3 -خودنمائی عینی: خودنمائی در مرحله واضح و آشکارش با نشان دادن جسم و اندام است. در این صورت فرد، عینا جسم و بدن خویش را در معرض دید و نگاه دیگران قرار میدهد. که با آرایش و خودآرایی است و تنها در نمایش و آرایش بدن و اندامهای جسمانی خالصه غالبا نمیگردد، بلکه با نمایش و آرایش در لباس نیز همراه است. خودنمائی عینی موارد و زمینه گسترده ای دارد. به لحاظ اهمیت نمونه هایی از آن را به اختصار اشاره می کنیم:

    الف لباس شهرت: پوشیدن لباس شهرت یک نوع خودنمائی است یعنی هر فرد جهت خودنمائی اقدام به پوشیدن لباسی کند که افراد هم شأن، همکار، هم صنف او چنان لباسی ندارند و به اصطلاح انگشت نما گردد. این رفتار گذشته از آنکه نشانه ضعف نفس است و موجب رنجش خاطر، حسد و تنفر دیگران و… است از نظر احکام و ارزشهای اسلامی مذموم و حرام است.[18] در این زمینه روایات زیادی از پیشوایان اسالمی وجود دارد. امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است که: «رسول خدا (ص) مرا از پوشیدن لباس شهرت نهی نمود».[19]

    از امام حسین)ع( نیز چنین روایت شده است: « هرکس لباسی بپوشد که باعث شهرت او گردد، خداوند سبحان روز قیامت لباسی از آتش بر او میپوشاند.[20]

    ب- خودنمائی تشبه: پیوسته افراد انگشت شماری بوده اند که چهره و ظاهر خود را مانند افراد جنس مخالف ارائه و نشان داده اند مثل آن که زن خود را به چهره و در لباس مرد به عنوان یک مرد نشان دهد یا مرد با تغییر چهره و پوشیدن لباس زنانه خود را زن نشان دهد. این کار به طور کلی و در هر حدی باشد از نظر دینی حرام است. و همچنین به لحاظ علمی، فردی و روانشناسی مبدل پوش و بیمار تلقی میگردد.[21]

    ج- خودنمائی مردان: اگر نگوئیم بیشتر مردان باید بگوییم بسیاری از مردان به خصوص در دوران جوانی اقدام به این کار میکنند. بدیهی است که در اینجا هدف، خودنمائی مرد با انگیزه غریزه جنسی و خودنمائی نسبت به زنان و جلب نظر آنها است و این امر مغایر با تعلیمات و تربیت اسلامی و رفتاری مذموم است. دین اسلام خودنمائی و آرایش مردان را تعدیل به تناسب فطرت و شخصیت طبیعی و انسانی آنها محدود و مرزهائی برای آنان قرار داده است. پوشیدن لباس حریر، تزیین با طال به هر صورت که باشد بر مردان حرام است.[22]

    قران کریم در موارد چندی از جمله خودنمائی قارون را به مذمت یاد نموده است.[23]

    همچنین عکس العمل پیامبر گرامی اسلام نسبت به عالمان مسیحی که با لباسهای زربفت وارد مدینه شده و منتظر ملاقات بودند نشانگر مذموم بودن خودنمائی و خودآرائی مردان است.[24]

    د- خودنمائی زنان: برخی از زنان نیز به منظور جلب توجه مردان ممکن است اقدام به خودنمائی کنند اندام خود را ظاهر سازند یا لباسهایی بپوشند که آنان را در نظر مرد بیگانه زیبا جلوه دهد. این اقدام در منابع اسلامی مورد نظر قرار گرفته است و به هر شیوه و کیفیت و کمیت انجام گیرد مذموم و حرام است در اینجا بنا نداریم آیات و روایاتی که از این رفتار سخن گفته و آن را گناه شمرده و کیفر و مجازات آن را بیان کرده اند بیاوریم، زیرا نیازی به ذکر آنها نیست و هدف اصلی ما تبیین فلسفه هر حکم و ارزش است لکن جهت پی بردن بیشتر به اهمیت مسئله نمونه ای از آیات قرآن کریم در نهی از خودنمائی زنان را ذکر میکنیم:

    ای همسران پیامبر (ص) شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوی پیشه کنید، بنابراین به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگوئید. و در خانه های خود بمانید و همچون خودنمائی جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید. و زنان از کار افتاده ای که امید ازدواج ندارند گناهی بر آنها نیست که لباسهای )رویین( خود را زمین بگذارند به شرط اینکه در برابر مردم خودآرایی نکنند و اگر خود را بپوشانند برای آنها بهتر است و خداوند شنوا و دانا است.[25]

    ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلبابها (روسریهای بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار برای اینکه (از کنیزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنها سرزده) خداوند همواره غفور و رحیم است.[26]

    در پایان بار دیگر یادآوری این نکته مفید است که خودآرایی و خودنمائی زن برای خصوص شوهر و بالعلکس به منظور حفظ عفاف و پاکدامنی او، و به گونه ای که عوارض و اثرات جانبی منفی آن – مانند بدآموزی فرزندان – فراموش نگردد مذموم نیست بلکه پسندیده و مطلوب است.

    شناخت(Cognition)(معرفة)

    شناخت (Cognition) به عمل یا فرایند بدست آوردن دانش و فهم از طریق تفکر، تجربه و حواس گفته می‌شود که از هنگام تولد شروع شده و باعث درک معانی جهان پیرامون می‌شود. درواقع شناخت ارتباط ناخودآگاه وجهان پیرامون است و معانی گوناگونی را در زمینه‌های گوناگون به خود اختصاص داده‌است. در علم روان‌شناسی منظور از شناخت، عملکردهای (functions) روان‌شناختی فرد است.

    شناخت، اصطلاحی است که به یک سری فرایندهای روانی اشاره می کند که در کسب دانش و فهم درگیر هستند. این فرایند شاملِ تفکر، دانستن، یادآوری، قضاوت و حل مسئله می شود. اینها عملکردها سطح بالای مغز هستند و دربردارندة زبان، تخیل، ادراک و برنامه ریزی هستند.

    فرآیند شناختی از دانسته‌ها استفاده می‌کند و دانش جدید به‌دست می‌آورد. شناخت به توصیف، اکتساب، ذخیره‌سازی، تبدیل، و مورد مصرف قرار دادن دانش می‌پردازد. عوامل مختلفی همچون ادراک، حافظه، زبان، استدلال، و تصمیم‌گیری از جمله فرایندهای ذهنی هستند که در مراحل گوناگون شناخت دخالت دارند.

    ما در بسیاری از لحظات زندگی خود در پی کسب شناخت هستیم. شناخت از کسی، چیزی، جایی، یا حالتی. اما شناخت چگونه اتفاق می افتد؟ و چه اتفاقی در ذهن و روح ما رخ می دهد که می گوییم به شناخت رسیدیم؟

    در این پژوهش شناخت شامل جنبه‌های عملی فکر و فرایندهای فکری زیادی می‌شود ازجمله شناخت اخلاقی، منطقی، علمی، عقلی و قانونی .

    اخلاق مبتنی بر مشاوره دینی درمقابل مجادله

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

    1. اخلاق فردی : ادب درگفتار با شناخت آیات و روایات مرتبط (مناسبات آدمی در قلمرو خویش (فضایل و رذایل اخلاقی)[27]
    2. اخلاق اجتماعی: تواضع در رفتار با شناخت آیات و روایات مرتبط(مناسبات آدمی با انسان‌ها)
    3. اخلاق الهی(بندگی): خلق عظیم در سبک زندگی با شناخت سیره انبیاء و اولیاء خدا (مراد مناسبات آدمی با خداوند است.)

    اخلاق(Ethics)( أخلاق مهنية)

    اخلاق به صفات درونی انسان گفته می‌شود که در درون نهادینه شده است. این واژه، هم خوی‌های نیکو و پسندیده مانند جوان‌مردی و دلیری را شامل می‌شود و هم خوی‌های زشت و ناپسند همچون فرومایگی و بزدلی را[[28] ]

    اخلاق‌ در قرآن‌

    قرآن بر رشد اخلاقی انسان‌ها تأکید بسیار داشته و آن را از اهداف‌ رسالت پیامبر(ص‌) شمرده‌ است.[[29]] در نظام‌ اخلاقی‌ قرآن‌، دو مفهوم‌ «بِرّ»(نیکوکاری) و «تقوا» از بیشترین‌ اهمیت‌ برخوردارند.[[30]] از منظر قرآن‌ «بِرّ» همه فضایل‌ دینی‌ چون عقاید، فرایض‌ دینی و صفات‌ پسندیده‌ را شامل می‌شود.[[31]] تقوا نیز خصلتی است که‌ افزون‌ بر دور ساختن‌ انسان از زشتکاری‌، وی‌ را به‌ نیکوکاری‌ (برّ) فرا می‌خواند.[[32]]

    برخی دیگر از ارزش‌های اخلاقی‌ِ مورد تأکید قرآن‌، عبارت است از: قسط و عدل، صبر، رحمت‌ و مهربانی‌، نیکوکاری‌ نسبت‌ به‌ والدین‌، صله رحم، انفاق‌ به تنگدستان‌ و یتیمان‌، وفای‌ به‌ عهد، ادای‌ امانت‌، درستکاری‌ در معامله.[[33]]

    مکارم اخلاق در کلام اهل بیت(ع)

    پیامبر(ص) در احادیثی، خود را مأمور به مکارم اخلاق، معرفی کرده است.[[34]] و در روایات اهل بیت(ع) نیز از مکارم الأخلاق، سخن به میان آمده است.[[35]] از این رو این مفهوم در مباحث اخلاقی، اهمیت یافته و کتاب‌هایی با این نام نوشته شده است. برخی معتقدند که منظور از مکارم اخلاق، ارزشمندترین صفات اخلاقی است.[[36]]

     

    امام صادق(ع) در پاسخ به پرسشی، نمونه‌هایی از مکارم اخلاق را اینگونه برشمرده است: گذشت از کسی که به تو ظلم کرده، رابطه با کسی که با تو قطع رابطه کرده، عطا به آن کس که از تو دریغ داشته است و گفتن حق، اگر چه بر ضد خودت باشد.[[37]] در حدیث دیگری از امام صادق(ع)، استقامت در سختی‌ها، راست‌گویی، امانت‌داری، صلهٔ رحم، میهمان‌نوازی، اطعام نیازمند، جبران‌کردن نیکی‌ها، رعایت حق و حُرمت همسایه، مراعات حق و حُرمت رفیق را مصداق‌های مکارم اخلاق به شمار آورده و حیا را مهم‌ترینِ آنها معرفی کرده است.[[38]] امام علی(ع) دور‌ی‌کردن از محرّمات را راه رسیدن به مکارم اخلاق دانسته است.[[39]]

    مشاوره دینی(Religious counseling)(إرشاد ديني)

    مشاوره دینی به معنای مشاوره ای که برخاسته از مفاهیم و گزاره های دین باشد مورد توجه اندیشمندان روان درمانی و مشاوره قرار گرفته است. اسلام به عنوان دین جامع که دارای پیروان متعددی است. آموزههای مختلفی به خصوص درباره حوزه های مفهومی اجتماعی، انسانی و سلامت دارد ولی هنوز تعاریف مشخص و دقیقی از مشاوره اسلامی، مدلها و الگوهای آن صورت نگرفته است. منابع مطالعه پژوهشهای داخلی و خارجی در سی سال گذشته درباره مشاوره دینی و منابع دین اسلام شامل متون قرآن و روایات میباشد.

    یافته های پژوهش ثناگویی زاده، محمد(1398) نشان داد که مشاوره اسلامی از سه جهت با مشاوره و روان درمانی های رایج متمایز است.

    1- در مبانی هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی. 2- در اهداف و 3- در روشهای مشاوره. هم چنین با استفاده از مبانی، مفاهیم و اصول مشاوره در اسلام که از یافته های پژوهش به دست آمد، مشاوره اسلامی تعریف شد.[40]

    نقش مشاوره ديني درکاهش بحران ها

    نقش مشاورديني نيز در اين مسير تكاملي نقشي حساس و مؤثر است ، آگاه كردن آدمي به چگونگي مقابله و مبارزه با مشكلات ، پشتيباني و حمايت از مراجعان و تقويت روحيه و بالا بردن ظرفيت هاي احساسي و رواني آنان بر حسب آموزه هاي ديني از نكات ممتاز كاركرد او در کمک به كسب فضائل است و تلاش هاي او در جهت تقويت خود باوري ، اعتماد به نفس و استقلال زمينه هاي تكامل و تقرب آدمي را به منبع والاي پاكي ها فراهم خواهد نمود.نبايد فراموش كنيم كه”جوامع جوان و بويژه کشورهاي در حال توسعه اي مثل ايران، نيازمند به واکسينه شدن در مقابل بيماري هاي عاطفي، رفتاري هستند و اين نياز برطرف شدني نيست مگر با حضور کارشناسان و متخصصان حوزه دين و سلامت چون ما دريک جريان سريع تغييرات اجتماعي قرار گرفته ايم. در چنين شرايطي، طبيعتا کار فکري و تصحيح بينش به عنوان يک مولفه مهم در تغيير رفتار تعيين کننده است.

    اين که ما چگونه مي انديشيم بسيار مهم است چون منشأرفتار ماست و در قسمت بنيادسازي و سالم سازي تفکر و رفتار، مشاوره ديني نقش اساسي دارد(جهان بيني و ايدئولوژي).لذامشاوره و روانشناسي ديني در رديف يکي از پايه اي ترين ضرورت هاي زندگي انسان امروز مطرح مي شوند آنهم در دوره اي که سلامت فكري انسانها، محور توسعه پايدار تلقي مي شود.[41]

    اهداف و نتايج مشاوره :

    ۱. ارائه اطلاعات تخصصي ديني جهت کمک به تصميم گيري وتلاش براي تغيير نگرشهاي منفي نسبت به خود ، محيط و جامعه(سبك زندگي) با رعایت اخلاق دینی

    ۲. تصحيح بينش و نگرش افراد(جهان بيني)جهت تغييردر رفتار (افزايش کارايي) رعایت اخلاق و جدال احسن

    ۳.  کشف استعدادها و قابليتها در حل مسئله

    ۴. آموزش و تسهيل روشهاي صحيح در شيوه ارتباط سازگارانه (زندگي رضايتمندانه) با حفظ کرامت انسانی

    مجادله (Controversy) (الجدل)

    (مُ دِ لِ) [ ع . مجادلة ] (اِمص .) خصومت ، جدال .[42]

    (مترادف و متضاد) آشوب، جدال، جروبحث، جنگ، خصومت، دعوا، ستیزه، کشمکش، مجادلت، مکاوحت، مناقشه، نزاع ≠ مصالحه[43]

    مجادله . [ م ُ دَ ل َ / دِ ل ِ ] (ع مص ) خصومت و ستیزگی و منازعه . (ناظم الاطباء). جدال . کشمکش . ستیزه . مخاصمت . خصومت .[44]

    جدال، گفتگویی توام با نزاع و غلبه جستن یک طرف بر دیگری است به قصد منصرف کردن وی از رای و نظرش. جدال درباره آیات قرآن، امری نکوهیده است.

    كلمه «جدل» در دو مورد، و مشتقاتي از باب «مجادله» در بيست و سه مورد، و كلمه «جدال» در دو مورد از قرآن كريم به كار رفته است.

    ولقد صرفنا فی هـذا القرءان للناس من کل مثل وکان الانسـن اکثر شیء جدلا. «و در این قرآن، از هر گونه مثلی برای مردم بیان کرده ‌ایم ولی انسان بیش از هر چیز، به مجادله می‌ پردازد!» [[45]]

    کلمه “جدل” به معنای گفتار بر طریق منازعت و مشاجره است. [[46]]

    منطق مبتنی بر مشاوره خانواده درمقابل تحریف

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

     

    1. منطق فطری: انسان نخست از روی فطرت می‌اندیشد؛ یعنی با عقل سلیم و منطق فطری کار تفکر را پیش می‌برد.
    2. منطق صوری:اشکال مختلف مواجهه با مشکلات
    3. منطق ریاضی:روش‌های مورد قبول عام در ریاضیات هرگاه که به‌طور همه‌جانبه، کلی نگرانه و به‌عنوان یک کل واحد، در نظر گرفته شود، به هیچ نوع تناقضی منجر نخواهد شد.

    منطق (Logic) ( منطق)

    منطق، قانون صحیح اندیشیدن و درست فکر کردن است یعنی قواعد و قوانین منطقی به منزله یک مقیاس و معیار سنجش است که هرگاه بخواهیم درباره برخی از موضوعات علمی یا فلسفی تفکر و استدلال نماییم باید استدلال‌های خود را با مقیاس‌های منطقی ارزیابی کنیم تا به طور اشتباه نتیجه گیری ننماییم، به عنوان مثال منطق برای یک عالم و فیلسوف که از آن استفاده می‌کند مانند شاقول یا طراز است که بنا برای تنظیم امور ساختمان از آن استفاده می‌کند. به همین جهت در تعریف منطق گفته‌اند: منطق ابزاری است که مراعات کردن و به کارگیری اصول و ضوابط آن ذهن را از اشتباه در تفکر و اندیشه باز می‌دارد. [[47]][[48]][[49]]

    جایگاه منطق در متون دینی

    برخی از بزرگان اهل حکمت و معرفت بر هماهنگی کامل میان منطق و قرآن اصرار نموده و در مجموع گفته است بسیاری از آیات قرآن براساس قواعد منطقی قابل طرح و تبیین است، و این حکایت از هماهنگی علم میزان با متون دینی دارد. [[50]]

    در این جا به چند نمونه اشاره می‌شود:

    ۱. قرآن کریم در سوره بقره آیه ۲۶۲ جریان استدلال حضرت ابراهیم به نحوی مطرح کرده که در واقع یک روش کاملاً منطقی است مثلاً می‌گوید:

    «قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ» بیان منطق این کلام چنین است: هر که بتواند خورشید را از کرانه خاور برآورد خداست. خدای من بر این کار تواناست. پس خدای من خدای عالم است نه نمرود.

    ۲. یا در جریان مناظره با ستاره پرستان چنین استدلال می‌کند: ستاره و ماه و خورشید غروب کردند، غروب کننده خدا نیست، پس آنها خدا نیست.

    ۳. و هم چنین در برهان تمانع[51] فرمود: « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ «انبیاء22» اگر در آسمان‏ها و زمين خدايانى جز اللّه بود، هر آينه آن دو فاسد مى‏شدند، پس منزّه است خداوندِ پروردگار عرش، از آنچه (ناآگاهان) توصيف مى‏كنند. ». تسبيح خداوند بايد پس از آگاهى و بر اساس استدلال و منطق باشد نه كوركورانه و از روى لقلقه‏ى زبان. «لَوْ كانَ فِيهِما- فَسُبْحانَ اللَّهِ» (اوّل استدلال‏ شد كه اگر دو مديريّت بود هستى به فساد كشيده مى‏شد سپس تسبيح خدا آمد. «فَسُبْحانَ اللَّهِ‏ .. عَمَّا يَصِفُونَ»[52]

    از این گونه آیات در قرآن فراوان است که بدین روش استدلال کرده است و از مجموع آن به خوبی معلوم می‌شود که علم منطق رابطه نزدیک با متون دینی دارد، لذا جایگاه و ارزش آن را از این طریق نیز می‌توان بدست آورد. [[53]]

    مشاوره خانواده(family counselling)(الاستشارة الأسرية)

    مشاوره خانواده نوعی از مشاوره است که به برطرف کردن مسائل خانوادگی و آنچه در یک خانواده می‌گذرد، می‌پردازد. مشاوره خانواده به بررسی مسائل و مشکلات همه افراد خانواده می‌پردازد و با آنها ارتباط مؤثر و مفیدی برقرار می‌کند. مشاوران خانواده از جمله روانشناسانی هستند که به دلیل بررسی کل خانواده و مراجعه همه اعضای خانواده، می‌توانند تحلیل بهتر و روشن تری از مسائل افراد آن خانواده داشته باشند.[[54]]

    چه افرادی به مشاوره خانواده نیاز دارند؟

    در واقع خانواده ایی که به مشاوره خانواده رجوع می‌کند، به میزانی از سطح رشد و شناخت دست یافته و کاملاً آگاه است که بررسی و تحلیل مسائل خانوادگی شان تحت نظر یک مشاور روانشناس مجرب، می‌تواند به مراتب مشکلاتشان را بهتر تشخیص دهد و به درمان و بهبود خود و افراد خانواده بپردازد. خانواده‌هایی که به این میزان از رشد فرهنگی دست پیدا کرده‌اند که می‌توانند با هم صحبت کنند و هر گاه احساس کردند در زمینه‌هایی، صحبت‌هایشان نتیجه بخش نیست و لازم است کارشناس و مشاور مجربی به آنها حرف‌هایی را بزند یا حرف‌هایی را که ترجیح می‌دهند ابتدا با مشاوران روانشناس خود مطرح کنند و بعد به صورت اصولی و پایه ایی آن را در خانه و خانواده‌شان اجرا کنند، خانواده‌های در حال رشد و پیشرفت هستند. این خانواده‌ها از لحاظ روانی، روان سالمتری نسبت به خانواده‌هایی که مدام در جنگ، بحث و دعوا هستند یا مدام در قهر و کینه‌توزی از یکدیگر قرار دارند می‌باشند.[[55]]

    تحریف (Distortion) (تشوه)

    متمایل کردن یک چیز از آن مسیر اصلی و وضع اصلی که داشته است یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر: تحریف نوعی تغییر و تبدیل است.

    نکات مهمی که در این بخش قابل توجه می‌باشد عبارتند از:

    1. تحریف در مبانی و معتقدات ـ بینش‌ها:

    «فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَاذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِيَشْترَواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا  فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا يَكْسِبُونَ» (بقره79)؛ «پس وای بر کسانی که کتاب [تحریف‌ شده‌ای] با دست‌های خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: این از جانب خدا است تا بدان بهای ناچیزی به دست آرند. پس واى بر آنها از آنچه دست‏هايشان نوشت و واى بر آنها از آنچه (از اين راه) به دست مى‏آورند!»…

    اینان بافته‌های خود را به نام فرهنگ و حقوق و سیاست بر دیگران تحمیل می‌کنند تا چند صباحی بیشتر برای خود جولانگاهی بسازند.

    1. ضعف و انحراف در آموزش:

    «وَدَّت طَّائفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكمُ‏ وَ مَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُون‏»(آل عمران 69)؛ «گروهى از اهل كتاب دوست دارند كه شما را گمراه كنند، ولى جز خودشان را گمراه نمى‏كنند و (اين را) نمى‏فهمند.».

    «الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ  يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَ يَنهْوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيهُمْ  نَسُواْ اللَّهَ فَنَسِيهَمْ  إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَسِقُون‏»(توبه 67)؛ «مردان و زنانِ منافق، از يكديگرند (از يك قماشند)، به منكر فرمان مى‏دهند و از معروف نهى مى‏كنند و دستهاى خود را (از بخشش و انفاق) مى‏بندند. خدا را فراموش كرده‏اند، پس خداوند نيز آنان را فراموش كرده است. همانا منافقان، همان فاسقانند.»

    افراد خودخواه اصرار دارند به نحوی در آموزش انسانهای ضعیف، نفوذ و از رشد استعداد‌های درخشان جلوگیری نموده و جهت‌گیری متون آموزشی را به سمت اهداف استکباری خود، توجیه نماید از این گذشته، اعضای خانواده را افرادی خودباخته و خودفروخته بار آورند و آب را از سرچشمه گل‌آلود نمایند. خدا می‌داند ضربه‌های هولناکی که از این سیاست شیطانی بر فکر و فرهنگ و شخصیت خانواده های ضعیف وارد شده و می‌شود، فراتر از آن است که در یک کتاب قطور چند هزار صفحه‌ای بگنجد.

    1. اطلاع‌رسانی و تبلیغات منحرف:

    بیشترین سرمایه‌گذاری مستکبران خودخواه، در امر اطلاع‌رسانی و تبلیغات است. آنان از یک سو با جو‌سازی و جنجال‌آفرینی و تحلیل‌های به اصطلاح عالمانه و آماری و تحقیقی خود، ضعف و ناتوانی در استعداد و قابلیت‌های فکری و عقلانی را تئوریزه می‌کنند، و از سوی دیگر به تلقین و تبیین ضعف و ناکارآمدی امکانات و ابزارهای سعادت و عوامل موفقیت فردی، خانوادگی و اجتماعی می‌پردازند و در همان حال، تمامی راه‌های موفقیت و رشد را در الگو‌پذیری از الگوهای استکباری و شیطانی، منحصر نموده با بزرگ‌نمایی خود، سیاست، پشتیبانی و حمایت خودشان را، تنها عامل نجات خانواده معرفی می کنند.

    قرآن کریم می‌فرماید:

    «* قَالُواْ أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُون‏»(شعراء 111)؛ «مستکبران در خطاب به پیامبران، گفتند: آیا به تو ایمان بیاوریم و حال آن که فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند؟»

    و در میان مردم با ایجاب رعب و وحشت می‌گویند:

    « الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيل‏»( آل عمران 173)؛ «آن مؤمنانى كه چون مردمى (منافق مانند نعيم بن مسعود اشجعى) به آنها گفتند لشكر بسيارى (كه تمام مشركين مكه و پيروان ابو سفيان باشند) بر عليه شما مؤمنان فراهم شده از آنان در انديشه و بر حذر باشيد (اين تبليغات و مكر دشمن به جاى آن كه بيم در دل آنها افكند) بر ايمانشان بيفزود و گفتند در مقابل همه دشمنان تنها خدا ما را كفايت است و نيكو ياورى است‏»

    و سپس در چنین فضای رعب‌آوری، دایه‌ی مهربان‌تر از مادر شده و می‌گویند: «وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّبِعُواْ سَبِيلَنَا وَ لْنَحْمِلْ خَطَيَاكُمْ وَ مَا هُم بحَمِلِينَ مِنْ خَطَيَاهُم مِّن شىْءٍ  إِنَّهُمْ لَكَاذِبُون‏»(عنکبوت 12)؛ «و کسانی که کافر شد‌ه‌اند به کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: راه ما را پیروی کنید و گناهانتان به گردن ما. [ولی] چیزی از گناهانشان را به گردن نخواهند گرفت قطعاً آنان دروغگویانند».

    1. تأثیرگذاری بر فرهنگ و ساختارهای اجتماعی

     گام دیگری است که توسط استکبار در بی‌هویت نمودن جوامع ضعیف برداشته می‌شود.

    علم مبتنی بر مشاوره تخصصی درمقابل حدس وگمان

    شناخت علمی شناختی است که حصول آن نیازمند آموزش‌ها و اسبابی ویژه است. این گونه شناخت در دسترس همگان نیست و دارای ویژگی‌هایی از این قرار است:

    ۱. با امور عینی هماهنگ است؛

    ۲. امور خارجی را توضیح می‌دهد؛

    ۳. از روش استدلالی بهره‌مند است؛

    ۴. اصول و مفاهیم کلی را مطرح می‌کند و مشاهدات را طبقه‌بندی می‌سازد و رابطه پدیده‌ها را بر می‌تاباند؛

    ۵. برآیند آن دانشی نو به انسان می‌دهد؛

    ۶. از گذر پژوهش روشمند و منظم حاصل می‌آید؛

    ۷. کیفیت پدیده‌ها را به صورت کمّی مشخص می‌سازد.

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است:

    1. شناخت نیازهای جسمی (علم نظری)
    2. شناخت نیازهای روانی (علم عملی)
    3. شناخت نیازهای اجتماعی (علم لدنی)

    علم(Science)( علم)

    عِلْمْ به معنی اقدام قاعده‌مند برای توسعه و سازماندهی هدفمندِ اطلاعات ارزشمندِ جهان است که در قالب تفسیرهای قابل آزمایش و پیش‌بینی‌هایی دربارهٔ جهان، صورت می‌گیرد.[[56]][[57]]

    واژهٔ علم از زبان عربی، وارد زبان فارسی شده‌است. برخی واژه دانش را به‌جای علم به‌کار می‌گیرند؛ ولی باید توجه داشت علم و دانش، دارای دو تعریف متفاوت هستند. در زبان انگلیسی، واژه لاتین science برای علم به‌کار گرفته می‌شود، و واژه knowledge، برای دانش. در زبان پهلوی واژه‌های هم ارز علم اینهاست: داناگیْه، هوداناگیْه، فْرهَنگ، فَرزَنیه.[[58]] ویدا و چیستا[[59]] هم برابرهایی هستند که از زبان اوستایی برگرفته شده‌اند.

    معنای اصلی و نخستین علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن کریم به این معنا اشاره دارد که « قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ  إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب‏ »، (بگو: «آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟» تنها خردمندان متذكّر مى‏شوند (و پند مى‏پذيرند). [[60]‏]از این منظر به همه دانستنیها صرف نظر از نوع آنها علم گفته می‌شود مطابق این معنا، اخلاق، ریاضیات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زیست شناسی و نجوم همه علم‌اند… کلمه Knowledge در انگلیسی و Connaissance در فرانسه معادل این معنا از علم‌اند.

    مشاوره تخصصی(professional Consultation)(استشارة مهنية)

    مشاوره فنی بمنظور شناسایی نیازمندیها مشورت و دریافت کمک اطلاعاتی دربارهی یک موضوع است، که بین مراجع (کمک‌گیرنده) و متخصص (مشاور) انجام می‌گیرد.

    مشاوره در موضوعات و زمینه‌های مختلف علمی و برای اهداف گوناگون انجام می‌شود که در میان مردم، بیشتر جنبهی روان‌شناختی آن (مشاورهی روان‌شناسی) معروف است که هدف از آن بهبود وضعیت روحی–روانی و کیفیت‌بخشی به زندگی مراجع از جهت روانی‌است.

    بررسی مقایسه ای بین مشاوره تخصصی و مشاوره از دیدگاه اسلام

    با بررسی آیات و احادیث و رابطۀ آنها با خصوصیات مشاوره، و مقایسه نتایج حاصل با دیدگاه های تخصصی، نتایجی به دست می آید که دراین بخش ذکر شده است.

    مشترکات بین مشاوره تخصصی و مشاوره از دیدگاه اسلام

    بین مشاوره تخصصی و مشاوره از دیدگاه اسلام، ویژگی های مشترکی به شرح زیر وجود دارد:

    در اصول مشاوره

    1-درهر دو دیدگاه کمک کردن مطرح است.

    2-نتیجه ی مشاوره ،رفع مشکل است.

    3-از مشورت هایی که حضرت رسول (ص) در جنگ ها انجام داده اند و همچنین سایر مشورت هایی که به وسیله ی ائمه اطهار انجام شده می توان نتیجه گرفت که مشاوره حضوری است.

    4-نتیجه ی مشورت، رشد و بصیرت و آگاهی است.

    5-در مشورت اجبار واکراه در کار نیست و تصمیم گیرنده خود مراجع است.

    در فنون مشاوره

    -درهر دودیدگاه پذیرش مراجع وجود دارد. همچنین است:

    –احترام گذاشتن به مراجع

    -ایجاد رابطه ی حسنه از طریق سلام کردن دست دادن، مصافحه و احوالپرسی

    -بیان هر چه که مراجع در دل دارد و عدم کتمان اطلاعات مرتبط با مشکل

    -فرصت دادن برای بیان مشکل

    –رازداری مشاور

    -ارائه مطالب در سطح درک مراجع

    -کمک به مراجع برای شناخت خودش، اشاره به معایب او، و توجه دادنش به اهمیت خودشناسی

    – واداشتن مراجع به تفکر برای رفع مشکل پس از ایجاد بصیرت

    -خاتمه دادن به مشاوره پس از جلب رضایت مراجع وبدرقه او تا چهارچوب در

    تفاوت و اختلاف بین مشاوره تخصصی و مشاوره از دیدگاه اسلام

    1-موارد شور: دردین مبین اسلام، مواردی وجود دارد که شور در آنها جایز نیست. اطاعت از اموری که درباره ی آنها حکم صریحی از جانب خداوند صادر شده واجب است.

    2-شرایط مشاور: در مشاوره ی تخصصی، دید الهی وجود ندارد و از جمله، تدین، تقوی، خوف از خدا و شیخوخیت، شرایط مشاور نیست، در حالی که با دیدگاه اسلامی که به وسیله حضرت علی (ع) بیان شده، خصوصیات مذکور جزء شرایط مشاور است.

    3-اثبات پختگی عقلی درمورد مشاوره با زنان: دیدگاه اسلامی آن است که فقط با زنانی می‌توان مشورت کرد که ثابت شده باشد به پختگی عقلی رسیده اند حال آنکه در مشاوره تخصصی از نظر جنس و زن و مرد، محدودیت وجود ندارد.

    4-استفاده از روشهای مستقیم: در مشاوره با دیدگاه اسلامی بیشتر از روش های مستقیم، نظیر دادن اطلاعات، نصیحت کردن، ارائه راه حل مشکل که مستند به آیات و احادیث باشد، استفاده می شود.در حالی که در مشاوره ی تخصصی، غالباً روش های غیر مستقیم که برخاسته از نظریات متخصصان هستند به کار برده می شوند.

    5- رعایت حدود شرعی: مشاوری که با دیدگاه اسلامی برای حل مشکل مراجع اقدام می کند، خودرا مقید به حدود شرعی می داند. در حالی که مشاور دارای دیدگاه تخصصی چنین حدودی را رعایت نمی کند و چه بسا درمشاوره ی شغلی، مراجع را به طرف مشاغلی هدایت کند که از دیدگاه اسلامی، مجاز نیست.

    حدس و گمان(Guess)( خمن)

    (فَ یِّ) [ ع . فرضیة ] (اِ.) 1 – حدس ، گمان . 2 – حدس و گمان دربارة یک موضوع علمی .[61]

    حدسی. [ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به حدس. از روی حدس و گمان و تخمین. احتمالی. تخمینی.[62]

    وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ.*وبيشتر آنان جز از گمان (بى پايه) پيروى نمى كنند. قطعاً گمان به هيچ وجه (انسان را) از حقيقت بى نياز نمى كند، همانا خداوند به آنچه مردم انجام مى دهند، آگاه است.(یونس36)

    1- در بند خود بودن، مايه‏ى بد گمانى به وعده‏هاى الهى است. «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ»

    2- حتّى در شرايط بحرانى و شكست‏ها نيز به خدا و وعده‏هاى او سوءظن نبريد.«وَ طائِفَةٌ … يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ»

    3- سوءظنّ به وعده‏هاى خدا، ناروا و بى‏اساس و از عقايد جاهليّت است. «يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ»[63]

    دنيا، انسان را فريب داده و به خيال و گمان وامى‏دارد. «ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ»[64]

    سوء ظن و پندارها و محاسبات نابجا، دل انسان را باير و شخصيّت او را تباه مى‏كند. «ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً»[65]

    إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ (انشقاق14) و گمان كرد كه ابدا (به سوى خدا) باز نخواهد گشت. [66]

    عقل مبتنی بر مشاوره عقلا نی درمقابل جهل و گمراهی

    شناخت عقلی شناختی است که بر تعقل و تحلیل‌های عقلی استوار است و کمتر از حواس ظاهری و ابزار مادی شناخت بهره می‌برد. در شناخت عقلی، هر چه ذهن آدمی ورزیده‌تر باشد، نتیجه کوشش‌هایش به قطع و یقین نزدیک‌تر است.

    قانون مثلثات این گام به شرح زیر است.

    1. عقل معاش(ابزاری): شناخت و تعیین عقلای خویشاوند
    2. عقل مطبوع(فطری): شناخت و تحلیل مشکلات خانواده
    3. عقل مسموع(تجربی): شناخت و تشخیص مصلحت خانواده

    عقل(intellect) (عقل)

    عَقْل قوهی ادراکی است که با آن می‌توان به‌طور خودآگاهانه معنی‌ها را درک کرد، منطق به کار برد، واقعیت‌ها را سازماندهی کرد یا صحت آن‌ها را بررسی نمود و بر اساس اطلاعات موجود یا اطلاعات جدید، باورها، شیوه‌ها یا نهادهای اجتماعی را تغییر داد یا توجیه کرد.[[67]] عقل معمولاً یکی از خصوصیات قطعی طبیعت انسان به‌شمار می‌آید و ارتباط نزدیکی با فعالیت‌های مخصوص به انسان‌ها دارد؛ چیزهایی مانند فلسفه، علم، زبان، ریاضیات و هنر. گاهی اوقات برای اشاره به عقل از عبارت‌های عقلانیت یا خردورزی استفاده می‌شود و در مواردی نیز در مقابل شهود از عنوان عقل گفتمانی استفاده می‌شود.

     اقسام عقل

    عقل دارای اقسام و مراتب مختلفی است:

    1- عقل نظری و عملی

    در اصطلاح حکما دارای دو قسم است:

    • عقل نظری: عقل نظری کارش درک و شناخت واقعیت‌ها و قضاوت در باره آنها است. [[68]]
    • عقل عملی: عقل عملی همان قوه ای است که کنش و رفتار آدمی را کنترل می کند. [[69]] یا کارش درک باید ها و نباید ها است و در واقع عقل عملی مبنای علوم زندگی می باشد و مورد قضاوت در عقل عملی این است که این کار را بکنم یا نه؟ [[70]] عقل عملی به تعبیر امام صادق (ع) مرکز عبودیت انسان و سرمایه تحصیل بهشت از خداى سبحان است: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان». [[71]]

    ۲ – عقل جزئی و عقل کلی

    گاهی در برخی از کلمات عرفا، عقل دو گونه دانسته شده است: عقل جزئی و عقل کلی.

    عقل جزئی با سود و زیان دنیایى و عالم طبیعت سر و کار دارد و مشوب به وهم، شک و شهوت است. این عقل را “عقل حسابگر” نیز نامیده اند. در حالی که عقل کلی، از شک و وهم و شهوت و… در امان است و به دنبال آخرت و درک عالم غیب است.

    عقل کلی که فوق این عقل جزئی است، مایه‌ى سعادت و راهنماى انسان است به سوى ابدیت.

    ۳ – عقل متعارف و عقل قدسی

    عقل به لحاظی دیگر به متعارف و قدسی تقسیم می شود. عقل متعارف؛ همان است که همگان از آن بهره می برند حتی آنانی که اهل ایمان نیستند.

    اما عقل قدسی همان منبع معرفتی شهودی است که محل جوشش برخی از معارف می شود.

    توضیح اینکه، همه ما عقل و دلی داریم که با نفس آدمی متحد هستند و وقتی دل، پاک باشد عقل نیز نورانی می شود؛ برای پاکی دل احتیاج به عقل داریم؛ یعنی ما باید بدانیم چه چیز را باید انجام دهیم و چه چیز را نباید انجام دهیم و وقتی قلب انسان پاک شد و نورانیت رسید ما به عقل قدسی یا همان عقل برین و عقل حقیقی می رسیم

    جایگاه عقل در اسلام

    اسلام بیش از هر دینی انسان را دعوت به تفکر و تعقل کرده است. این حقیقت را به راحتی می توان با رجوع به ظواهر قرآن و روایات اسلامی بی نیاز از هر تأویل و تفسیری دریافت. بسیاری از آیات قرآن و روایات بطور صریح انسان را دعوت به تفکر در آیات و نشانه های الهی می کنند.

    کاربرد عقل در قران

    کلمه «عقل» ۴۹ بار در قرآن تکرار شده است. و اغلب آنها دربارۀ منافقین و کفار است که این دو گروه به عنوان کسانی توصیف شده اند که حتی نازل ترین مرتبه عقل را نیز دارا نیستند و به طور کلی از نعمت عقل بهره نمی برند.« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یعْقِلُونَ» [[72]]

    عقل در کنار کتاب، سنت و اجماع یکی از منابع چهار گانه اجتهاد می باشد. بنابراین بدیهی است کسی که اصلاً نمی اندیشد و از نعمت عقل استفاده نمی کند از نظر اسلام مطرود است و اگر به حکم ظاهر مسلمان باشد یقینا مؤمن نیست. رسول الله(ص): المرء عقله و لادین لمن لا عقل له[[73]]

    الامام علی (ع):العقل خلیل المؤمن «عقل دوست مؤمن است» الامام الصادق(ع):العقل دلیل المؤمن. «عقل دلیل مؤمن است» چه عقل قدرت تمییز حق از باطل است و انسان بی ایمان قدرت تمییز حق از باطل را ندارد. از این رو برخی از فرقه های مسیحی ،شبه عرفان های نوظهور امریکایی مانند عرفان سرخپوستی کاستاندا ،کلیسای شیطان آنتوان زندرلوی ،اشو و کریشنا مورتی که البته دو شخصیت اخیر با وجود هندی بودنشان در آمریکا بود که توانستند مکاتب شبه عرفانی شان را با توجه به بی بندوباری موجود تأسیس و گسترش دهند. و برخی فرقه های صوفیه مانند فرقه یزیدیان در کردستان عراق که آموختن سواد را نیز حرام می دانند. که حقیقت را در لافکری می دانند و به طرد افراطی عقل می پردازند نوعی آنارشیسم، هیپی گری و درنتیجه عافیت طلبی را ترویج می کنند.

    بنابراین عقل از نظر اسلام برای رسیدن به مراتب کمال ضروری بوده و در نهایت مراتب نازله عقل در صورت متابعت از آن، انسان را به انوار وحی که خود مراتب بالاتری از عقل محسوب می شوند مرتبط می کند. به این ترتیب هر مرتبه ای از عقل در محدوده خود دارای حجیت بوده و آنچه مذموم است تحکم و جمود در انکار حقایقی است که درک آنها نیاز به اتصال به مراتب بالاتری از معرفت دارد.

    در فرهنگ اروپایی Reasonرا مترادف عقل می دانند که همان Re-eason می باشد به معنای «دوباره آسان کردن» یا ساده سازی دوباره!…در واقع عقل غربی همان اصالت عقل حسی تا سرحد محسوسات است. [[74]]

    ولی عقل مورد اشاره اسلام، عقلی است که انسان را به سوی دین که عهده دار سعادت بشری استـ راهنمایی می کند و تجسم کامل این عقل در وجود معصومین علیهم السلام و سایر مؤمنانی است که اولیای الهی محسوب می شوند. البته اسلام برای تعقل آدمی علاوه بر شرط تبعیت از حجت و هدایت الهی،محدودیت موضوعی نیز قائل است و بطور مشخص انسان را از تفکر در ذات و کنه خداوند منع می نماید و در مقابل، انسان را دعوت به تفکر در مظاهر و آیات الهی می کند. که در این میان انسانِ کامل بزرگترینِ مظاهر حق در عالم هستی می باشد.

    با درک عقل مورد نظر اسلام و پذیرش شرایط آن روشن است که این نوع عقل که از آن تعبیر به عقل دینی می شود عقلی است خطاناپذیر که شرایط مختلف زمانی و مکانی در صدق آن بی تأثیر است. از این روست که خطای در اندیشه مربوط می شود به عقل منقطع از وحی و امام و حجت الهی چه این که هر اندیشه ای مرجعیتی دارد و اندیشه بی مرجعیت اساساً اندیشه نیست و مرجعیت های متفاوت اند که به اندیشه صلابت و اقتدار درونی می بخشند.

    شناخت عقلی

    شناخت عقلى دانش مفهومى نسبت به حقایق ثابتى است که امور متغیر و متحرک عالم طبیعت را نیز پوشش مى‌دهند. این علم که فراتر و گسترده ‌تر از علوم حسى است، همانند معلوم خود از ثبات و استوارى برخوردار است. با علوم عقلى مى‌توان در مسائل کلى مربوط به علوم حصولى راه ‌هاى فراوانى را طى کرد و حقایق بسیارى را به دست آورد، لیکن این گونه علوم در ادراک امور ثابت و مجردّى که عین وجود خارجى و تشخّص عینى‌اند عاجز و ناتوان مى‌باشند و مى‌توان گفت: همان گونه که ادراک حسى در فهم حقایق عقلى عاجز و ناتوان است، شناخت عقلى نیز در شهود مخازن الهى مشاهده ربانى چوبین و بى تمکین مى‌باشد. [[75]]

    همان طور که اشاره شد، با علوم عقلى مى‌توان به مسائل کلى در قلمرو علوم حصولى دست یافت که با پیدایش مفاهیم کلى و تفکر عقلى، انسان درون خود را به گونه ‌اى برتر که مغایر با بیرون است مى‌شناسد، او مفاهیم کلى را داراى خواص غیر مادى مى‌بیند. مفاهیم کلّى نه حقایق مکانى است و نه امورى زمانى؛ و این امر دلیل بر آن است که کلیّات به هیچ وجه در سلول ‌هاى مغزى و امثال آن جاى ندارد. [[76]]

    پس در نزد متفکرى که قایل به شناخت عقلى است، جهان طبیعت آیت و نشانه ‌اى است که نه تنها او را قادر به استنباط قواعد ثابت و ابدى حاکم بر آن مى‌گرداند، بلکه به تجرد انسان و مبدأ و معاد جهان نیز آشنا مى‌سازد.

    مشاوره عقلانی(Rational counseling)( الاستشارة العقلانية)

    هدف مشاورهی عقلانى – عاطفى آن است که افکار و نظام اعتقادى نامعقول مراجع به حداقل کاهش یابند و یا از بین بروند.

    لازم به تذکر است که صرفاً رفع علائم ناراحتى مدّ نظر نیست، بلکه بررسى و تجدید نظر ریشه‌اى و اساسى در افکار و نظام اعتقادى مراجع از اهداف مهم این نوع مشاوره محسوب مى‌شود.

    به‌عنوان نمونه، اگر مراجعى به علت اضطراب و نگرانى شغلى براى مشاوره مراجعه کند، مشاور صرفاً به رفع نگرانى شغلى نمى‌پردازد، بلکه به مراجع کمک مى‌کند تا به تجدید نظر اساسى و اصلاح افکار و نظام اعتقادى خود اقدام کند.

    شیوهی اجرای مشاوره عقلانی – عاطفی

    گفتیم به عقیدهی پیروان نظریهی عقلانى – عاطفی، اضطراب و نگرانى از افکار و نظام اعتقادى نامعقول حاصل مى‌گردند.

    به‌عنوان نمونه، فرد با تلقین به خود مصرانه مى‌گوید که مى‌بایستى تمام آرزوها و توقعات وى ارضاء شوند، در انجام همهی امور باید توفیق کامل به‌دست آورد، توسط افراد دیگر باید پذیرفته شود، دیگران همواره باید با او به‌طور مناسب و مؤدبانه رفتار کنند، زندگى در تمام اوقات و زمینه‌ها باید مطلوب و خوشایند باشد و هیچ‌گونه حادثهی ناگوارى نباید رخ دهد.

    البته اى کاش همهی انسان‌ها بتوانند به تمام آرزوها و خواسته‌هاى خود برسند، اما امکانات فردى و اجتماعى به‌گونه‌اى است که رسیدن به تمام امیال و خواسته‌ها را غیرممکن مى‌سازد.

    انسان براى مقابله با اضطراب و نگرانى و کاهش رنج ناشى از نرسیدن به امیال و آرزوها، به انجام روش‌هاى متعدد از جمله امید به برآورده شدن آرزوها در آینده، پناه بردن به خیال و رؤیا، و پرداختن به کارهاى دیگر متوسل مى‌شود.

    بعضى افراد از مواجهه با موقعیت‌هاى اضطراب‌زا و نگران‌کننده اجتناب مى‌ورزند و به فعالیت مورد علاقه‌اى از قبیل ورزش‌هاى مختلف، کارهاى هنری، مطالعه، مسافرت، و معاشرت با دوستان مشغول مى‌شوند. در این حالت، فرد فرصت چندانى براى تفکر دربارهی موضوعات اضطراب‌زا و نگران‌کننده نخواهد داشت.

    کاربرد این فعالیت‌ها، گرچه ممکن است در کاهش موقتى اضطراب و نگرانى مؤثر واقع شود، اما چون براى رفع علل اقدامى ریشه‌اى و اساسى به عمل نمى‌آید، پس از اتمام فعالیت احتمال بازگشت افکار مزاحم و اضطراب‌زا وجود دارد.

    به عقیدهی پیروان نظریهی عقلانى – عاطفی، مؤثرترین شیوهی درمانى باید اولاً زیاد وقت‌گیر نباشد و در کوتاه‌ترین زمان ممکن، اضطراب و نگرانى مراجع را از بین ببرد؛ ثانیاً براى مشکلات متعدد مراجع، قابل تعمیم باشد؛ و ثالثاً به حل ریشه‌اى و اساسى مشکل بینجامد و اضطراب و نگرانى مراجع پس از درمان دوباره بروز نکند.

    براى کاهش اضطراب و نگرانى به‌طور ریشه‌اى و اساسی، مراجع باید بیاموزد که خواسته‌ها و توقعات نامعقول خود را به حداقل رساند، از قضاوت جزمى دربارهی مسائل بپرهیزد، توانائى ایستادگى در برابر ناکامى‌ها را فزونى بخشد و با اتکاء به عقل و منطق به زندگیش ادامه دهد.

    مفاهیم مشاوره عقلانی – عاطفی

    پیروان نظریهی عقلانى – عاطفی، که اصولاً رفتار را ناشى از افکار و نظام اعتقادى فرد مى‌دانند، به موارد زیر اعتقاد دارند:

    ۱. انسان از نظر بیولوژیک، تمایل نیرومندى براى تفکر معقول و نامعقول دارد. از طرفى مى‌تواند با اتکاء به افکار معقول از زندگیش لذت ببرد، درست بیندیشد و از کلمات مناسب در تکلم استفاده کند، به انسان‌ها علاقه‌مند باشد و آنها را دوست بدارد، از اشتباهات گذشته عبرت گیرد و به کمال مطلوب برسد.

    از سوى دیگر، قادر است با افکار نامعقول، خود و دیگران را به نابودى کشاند، تلقین‌پذیر و آسیب‌پذیر باشد، مسؤولیت اعمال و رفتارش را نپذیرد و زندگى را براى خود و دیگران رنج‌آور و فاجعه‌آمیز سازد (کرسینی، ۱۹۷۳ – Corsini).

    ۲. عوامل فرهنگى به‌طور عام و ارزش‌ها و آموزش‌هاى خانوادگى به‌طور خاص، افکار نامعقول را تشدید و فرد را مضطرب و نگران مى‌کنند. از این‌رو، انسان گر چه بر اثر عوامل اجتماعى تمایل شدیدى به مضطرب ساختن و نگران کردن خود دارد، در عین حال به مطرح بودن و جلب توجه و برآورده شدن آرزوها و دورى از رنج و ناکامى نیز متمایل است.

    لذا، وقتى حادثه‌اى به‌وقوع مى‌پیوندد، فرد بر اساس تمایلات ذاتى مى‌تواند از آن حادثه دو برداشت کاملاً متضاد و متفاوت داشته باشد:

    یکى افکار و اعتقادات معقول که با رفتار سالم و منطقى همراه است و مشکلى را به‌وجود نمى‌آورد، و دیگرى افکار و اعتقادات نامعقول که به اضطراب و نگرانى مى‌انجامد.

    ۳. اضطراب و نگرانى بر اثر تلقین افکار و نظام اعتقادى نامعقول به خویشتن، به‌وجود مى‌آید. لذا اگر فرد بیاموزد که تقلین این‌گونه افکار را متوقف سازد، اضطراب و نگرانى او برطرف خواهد شد و تعادل روانى نیز حاصل خواهد گردید.

    چون تلقین‌پذیرى کودک زیاد است، رفتار والدین و تجارب دوران کودکى مى‌توانند به‌ گونه‌اى مؤثر، کودک را براى پذیرش افکار نامعقول آماده کنند. اگر انسان تحت تأثیر افکار و نظام اعتقادى نامعقول قرار نگیرد، با مشکلى مواجه نخواهد شد.

    – اعتقاد به اینکه فرد باید مورد توجه و تعظیم و تکریم همگان قرار گیرد و همهی کارهایش مورد تائید باشد.

    – اعتقاد به اینکه براى احساس ارزشمندی، لازم است فرد از هر نظر کامل و لایق و بى‌نقص باشد.

    – اعتقاد به اینکه اگر تمام امور بر وفق مراد نباشند، موجب نهایت نگرانى و بدبختى است.

    – اعتقاد به اینکه برخى افراد ذاتاً شرور هستند و باید به شدت توبیخ و سرزنش شوند.

    – اعتقاد به اینکه عوامل بیرونى غیرقابل کنترلى موجب اضطراب و نگرانى مى‌گردند.

    – اعتقاد به اینکه اجتناب از مشکلات و فرار از مسؤولیت‌ها همواره بهترین و آسان‌ترین روش مواجهه با نگرانى‌ها است.

    – اعتقاد به اینکه اتکاء و وابستگى به افراد قوى‌تر براى ابقاء و تداوم زندگى اجبارى است.

    – اعتقاد به اینکه تجارب گذشته در چگونگى رفتار کنونى اثرى قاطع و تغییر ناپذیر دارند.

    – اعتقاد به اینکه آشفتگى و نگرانى در برابر مشکلات و اختلالات رفتار دیگران، اجتناب ناپذیر است.

    – اعتقاد به اینکه همواره براى هر مشکلى فقط یک راه‌حل صحیح و کامل وجود دارد و انسان باید بدان دست یابد.

    – اعتقاد به اینکه اضطراب و نگرانى از عوامل و بلاهاى خطرناک و ترسناک به‌وجود مى‌‌آیند و فرد باید به هر ترتیبى شده از وقوع آنها جلوگیرى کند (الیس، ۱۹۷۳).

    ۵. آگاهى از تأثیر عوامل متعدد گذشته در پیدایش اضطراب و نگرانی، به تنهائى تغییرات مطلوبى را در رفتار به‌وجود نمى‌آورد. بیمار علاوه بر شناخت رفتارهاى نامناسب و مزاحم، باید دریابد که تلقین و بازگو کردن افکار و نظام اعتقادى نامعقول به خود، باعث تشدید و تداوم اضطراب و نگرانى مى‌گردد.

    از این‌رو، چون فرد، خود به‌وجود آورندهی اضطراب و نگرانى‌هاى خویش است لذا باید شخصاً و فعالانه آنها را رفع کند.

    جهالت (جهل و گمراهی)  Ignorance and misguidance) Simplicity)(الجهل والضلال)

    جهالت . [ ج َ ل َ ] (از ع ، مص ) جهل . نادان بودن . نادانستن . نادان شدن . (آنندراج ) (ترجمان علامه ی جرجانی ترتیب عادل ). || (اِمص ) نادانی . (آنندراج ) : یک فوج همی بینم گم کرده ره خویش…وَایام پریشان ز جهالت چو شب تار.[77]

    ۱ – معنای جهل

    جهل در اصل به دو معنا آمده: مخالف علم، یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن.[[78]]

    که در فارسی به نادانی تعبیر شده،[[79]]دوم به حماقت،[[80]]سفاهت و بی اعتنایی معنا شده‌است.[[81]]

    و راغب معنای جهل را بر سه صورت بیان کرده:

    ۱. خالی بودن نفس از علم که معنای اصلی جهل است؛

    ۲. اعتقاد غلط و غیرواقع؛

    ۳. اعمال غلط و غیرحقیقی (با اعتقاد صحیح باشد یا فاسد)؛ مانند کسی که نمازش را به عمد ترک میکند.[[82]]

    ۲ – ابعاد جهل

    ماده‌ی “جهل” در قرآن کریم ۲۴ بار به کار رفته و بنابر آنچه بیان شد، جهل دو بُعدی است؛ یک مرتبه جهل در برابر علم است و در مرتبه‌ی بعدی جهل در برابر عقل؛ یعنی شخصی خودش را به جهالت بزند و به علم خود عمل نکند.

    ۳ – انسان موجودی جهول

    انسان جهول در قرآن:

    خداوند در قرآن، انسان را بسیار جاهل خوانده و فرموده:«… إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»؛[[83]]«… او (انسان) بسیار ظالم و جاهل بود.»

    این جمله از آیه‌ی شریفه تعلیل بر تحمل انسان بر پذیرش امانت دین خداست که دو نظریه در معنای آن بیان شده است:

    ۳.۱ – منظور از جهل انسان همان زمینه‌ی جهل

    ۱.منظور از ظلوم و جهول، شأنیت و زمینه‌ی ظلم و جهل است؛ توضیح اینکه امانت داری دین، باید به کسی داده شود که عادل و عالم باشد و کسی این قابلیت را دارد که ظالم و جاهل نیز بتواند باشد؛ پس این که میگوید: ظالم و جاهل است، یعنی لیاقت این را دارد که امانت دین به او داده شود. (اگر به درستی آن را انجام داد، عادل و عالم و گر نه ظالم و جاهل است).[[84]]

    ۳.۲ – جهل انسان همان عدم شناخت خویشتن

    ۲. این توصیفها به خاطر عدم آگاهی غالب انسانها از قدر و منزلت از این مقام عظیم است که به خود ستم میکند؛ همان کاری که از آغاز در نسل آدم به وسیله” قابیل” شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.[[85]]

    ۴ – علت مذمت جاهل

    در قرآن، انسان جاهل از حیث مذمت بر دو قسم است:

    جاهلی که مورد مذمت واقع شده- غالب آیات این چنین است- و جاهلی که مذمت نشده است.

    مذمت جاهل در غالب آیات، به دلیل مقصر بودن جاهل در جهل و سفاهت خودش است که مستحق ذم بوده؛ در مقابل آیاتی است که جاهل را سرزنش نکرده، به این دلیل که جاهل در جهل خود مقصر نیست.[[86]] مانند آیه‌ی: «… یحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّف…‌»؛[[87]] «…از شدّت خویشتن‌داری (این نیازمندان)، افراد ناآگاه آنها را بی‌نیاز می‌پندارند…». آیه‌ی مذکور بیان صفات فقرائی است که باید مورد انفاق قرار بگیرند که یکی از صفاتشان اینست که افراد نادان و بی اطلاع از حال انها غافل بوده و آنها را از شدت عفاف، غنی میپندارند.[[88]]

    ۵ – آثار جهل

    آثار جهل در وجود انسان: جهل در وجود انسانها با گذشت زمان ریشه دوانیده و با تأثیرات منفی عمیق، آنها را در گمراهی شدید قرار میدهد.

    از جمله‌ی آن:

    ۵.۱ – بت پرستی

    ۱. نقش جهل در بت پرستی:

    خداوند در قرآن کریم میفرماید: «قَالُواْ یامُوسیَ اجْعَل لَّنَا إِلَاهًا کَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجهَلُون»؛[[89]] «به موسی گفتند: تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان‌گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند! گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید!».

    این آیه به صراحت بیانگرِ اینست که سرچشمه‌ی بت‌پرستی، جهل و نادانی بشر است؛ از یک طرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناخت ذات پاک او بر اینکه هیچگونه شبیه و نظیر و مانندی برای او تصور نمی‌شود؛ از سوی دیگر جهل انسان نسبت به علل اصلی حوادث جهان، که گاهی حوادث را به یک سلسله علل خیالی و خرافی مثل “بت”، نسبت میدهد؛ و از سوی سوم جهل انسان به جهانِ ماوراء طبیعت و کوتاهی فکر او، تا آنجا که خارج از مسائل حسی را باور نمی‌کند.

    این”نادانی‌ها” در طول تاریخ، انباشته شده و سرچشمه ی بت‌پرستی شده‌اند.[[90]]

    ۵.۲ – انکار دین

    ۲. نقش جهل در انکار دین: یکی دیگر از تأثیرات جهل که قرآن به آن اشاره فرموده، انکار و ردّ دین و مظاهر آن میباشد؛ مانند انکار قرآن کریم که در واقع عامل انکار، جهل و عدم آگاهی انسانها از محتوا و حقیقت آن بوده و قرآن آنها را از جمله‌ی ظالمان شمرده و میفرماید:

    «بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّایأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ»؛[[91]] «(ولی آنها از روی علم و دانش قرآن را انکار نکردند؛) بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است. پیشینیان آنها نیز همینگونه تکذیب کردند؛ پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود!».

    در حقیقت بشر هیچگونه دلیلی بر نفی دین، مبدء، معاد و… ندارد و تنها جهل و عدم آگاهی اوست که ناشی از خرافات و تقلید از مذهب نیاکان بوده و سد راهشان شده است.[[92]]

    ۵.۳ – پراکندگی دل

    ۳. نقش جهل در اختلاف و جدایی:

    تفرقه ناشی از جهل و نادانی است؛ چرا که جهل عامل شرک بوده و شرک عامل پراکندگی: «…تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایعْقِلُونَ»؛[[93]]«…آنها را متّحد می‌پنداری، در حالی که دلهایشان پراکنده است این به خاطر آن است که آنها قومی هستند که تعقّل نمی‌کنند!».

    دلهای کسانی که بخلاف عقل عمل کنند، پراکنده بوده و با هم اختلاف دارند؛ چون اهداف و هواها مختلف و متفاوت بوده و حال آنکه داعی عقل یکی است؛ عقلی که دعوت به سوی طاعت خدا و نیکی کردن در فعل میکند، یاران خود را به یک سو برده و آنها را از تفرقه و جدایی بر هذر میدارد.[[94]]

    ۵.۴ – کفر

    ۴. نقش جهل در کفر:

    «وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَاأَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَاأَلْفَینَا عَلَیهِ ءَابَاءَنَا أَوَ لَوْ کاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَایعْقِلُونَ شَیا وَ لَایهْتَدُونَ»؛[[95]]«و هنگامی که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید! می‌گویند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می‌نماییم. آیا اگر پدران آنها، چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروی خواهند کرد)؟!»

    کافران زمان پیامبر یکی از دلایلی که برای کفر خود میآوردند و آن را توجیحی در برابر پیامبر قرار میدادند، پیروی از نیاکانشان بود.

    خداوند در برابر استدلال آنان میفرماید: نباید انسان بدون اندیشه از کسی پیروی کند؛ بلکه باید اندیشه کند؛ چون کسانی که از آنها پیروی میکنید، شاید جاهل بودهاند و هدایت نیافته‌اند و به راه اشتباه رفتند.[[96]]

    ۶ – صفات جاهلان

    صفات جاهلان از منظر قرآن

    یکی از مباحثی که در قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد، صفاتی است که قرآن کریم برای جاهلان به کار برده است.

    این صفات را اینگونه میتوان بیان نمود:

    ۶.۱ – استهزاء و مسخره کردن: یکی از صفات نادانان در قرآن کریم مسخره کردن است که قرآن در دو آیه، این صفت را جزء صفات جاهلان شمرده: «وَ إِذا نادَیتُمْ إِلَی الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایعْقِلُون‌»؛[[97]]«آنها هنگامی که (اذان می‌گویید، و مردم را) به نماز فرا می‌خوانید، آن را به مسخره و بازی می‌گیرند این بخاطر آن است که آنها جمعی نابخردند.»

    در این آیه، علت اینکه کفار نماز را به مسخره میگرفتند، سبکسری و نادانی آنها بیان شده؛ چون آنان به اعمال دینی و عبادت حقیقی نمی‌توانند بنگرند و فواید آن را که انسان را به خدای متعال نزدیک کرده و تحصیل سعادت دنیوی و اخروی بوده، درک کنند.[[98]]

    دومین آیه‌ای که در این زمینه قابل استدلال است، مربوط به جریان حضرت موسی و ذبح گاو بنی اسرائیل است که آنها این امر الهی را تمسخر می‌دانستند: «وَ إِذْ قالَ مُوسی‌ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکُمْ أَنْ‌تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَتَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ‌أَکُونَ مِنَ‌الْجاهِلینَ»؛[[99]] «و (به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور می‌دهد ماده گاوی را ذبح کنید (و قطعه‌ای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند و غوغا خاموش گردد.) گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟ (موسی) گفت: به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم!»

    این آیه نشان میدهد که استهزا نمودن و مسخره کردن، کار افراد نادان و جاهل است که پیامبران الهی هرگز نادان و جاهل نبودند‌.[[100]]

    به بازی گرفتن دیگران کار مردم پست و نادانان است؛ کسانی که جهل وجود آنان را فرا گرفته و موجب تمسخر دیگران شده که در حقیقت، جهالت به ارزش و مقام انسانیت دارند که نه به خود ارزش قائلند و نه به دیگران و در واقع به مقام انسانی احترام نمی‌گذارند.[[101]]

    ۶.۲ – توقع بیجا:

    یکی دیگر از صفاتی که قرآن برای جاهلان بیان کرده، داشتن توقع و خواسته های بی‌جاست که معقول و مناسب نیست:

    «قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُصالِحٍ فَلاتَسْئَلْنِ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ»؛[[102]] «فرمود: ای نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است (فرد ناشایسته‌ای است‌)! پس، آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز می‌دهم تا از جاهلان نباشی!».

    در حقیقت اگر حضرت نوح(ع) در سخن خود درخواست نجات فرزندش (کنعان) را کرده بود، از جاهلان میشد؛ چون درخواستی بود که از حقیقت و واقعیت آن آگاه نبوده و خواسته‌ی بیجا بشمار میآمد. البته حضرت نوح هیچگاه چنین خواسته ای را مطرح ننمود، به دلیل اینکه خدای تعالی بعد از نهی، ایشان را موعظه فرمود که زنهار‌ با این سؤالت از جاهلان مباشی.[[103]]

    ۶.۳ – آلوده به گناه:

    از جمله صفاتی که میتوان از قرآن برای جاهلان اخذ کرد، ناتوانی در برابر وسوسه‌های شیطانی و شهوات است:

    «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یدْعُونَنی‌ إِلَیهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ‌الْجاهِلینَ»؛[[104]]

    «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوی آن می‌خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»

    آیه بیانگر اینست که کار زشت و گناه در محضر خداوند از کسانی سر میزند که در جهل به سر میبرند؛ کسانی که از حقوق و حدود الهی غافلند.[[105]]

    و یا علم به اوامر و نواهی الهی دارند، اما به علم خود عمل نکرده و خودشان را به جهالت زده‌اند که اینان نیز از نظر قرآن جزء جاهلانند.[[106]]

    ۷ – درمان جهل

    راههای زدودن جهل در آیینه‌ی قرآن

    در قرآن کریم برای زدون جهل راههایی بیان شده که به اهم آنها اشاره می‌شود:

    ۷.۱ – تحقیق و تبین:

    یکی از راههای زدودن جهل، تحقیق و تبیین است:

    «یاأَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْجاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَینُوا أَنْتُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی‌ مافَعَلْتُمْ نادِمینَ»؛[[107]] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره‌ی آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید!».

    اینکه در آیه‌ی شریفه دستور به تحقیق و بررسیِ خبرِ فاسق را به عدم ضرر رساندن به برخی افراد تعلیل نموده، لازمه‌ی این امر در حقیقت، رفع جهالت است.[[108]]

    ۷.۲ – پرسش از اهل ذکر:

    «وَ ماأَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی‌ إِلَیهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَالذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ»؛[[109]] «و پیش از تو، جز مردانی که به آنها وحی می‌کردیم، نفرستادیم! اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است)!»

    درست است که طبق احادیث و آیات دیگر، مراد از “اهل ذکر” ائمه‌ی اطهار میباشند، اما این اختصاص با عمومیت آیه منافات ندارد به اینکه اهل بیت علیهمالسلام مصداق اتم و اکمل باشند.

    بنابراین پرسش از اهل خبره برای جاهل، به حکم عقل بوده و رجوع جاهل به عالم در حقیقت، ارشاد به حکم عقلی است.[[110]]

    ۷.۳ – بینش و بصیرت:

    یکی دیگر از راههایی که برای مقابله با جهل و جهالت میتوان از قرآن کریم استخراج کرد، کسب بینش و بصیرت میباشد؛ چرا که ثمره‌ی عدم بینش، جهل و نادانی است:

    «وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بمِا لَایسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمُّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَایعْقِلُونَ»؛[[111]]

    «مَثَل (تو در دعوت) کافران، بسان کسی است که (گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر،) صدا می‌زند، ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمی‌شنوند (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمی‌کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند از این رو چیزی نمی‌فهمند!»

    منظور از کری، گنگی و کوری در اینجا بُعد معنوی و روحانی است که همان بینش و بصیرت بوده که نتیجه‌ی آن، منتفی شدن عقل و عدم تمییز و تشخیص خواهد بود؛ و راه درمان این جهالت، کسب بینش و بصیرت است.[[112]]

    قانون مبتنی بر مشاوره حقوقی درمقابل اختلاف

    1. شناخت حقوق زیستی (حق النفس)
    2. شناخت حقوق خانوادگی و اجتماعی (حق الناس)
    3. شناخت حقوق الهی (حق الله)

    قانون  (Law)(قانون)

    قانون معمولاً به عنوان سیستمی از احکام شناخته می‌شود که از طریق موسسات اجتماعی یا دولتی ایجاد و الزام می‌شود تا رفتارها را تنظیم کند،[[113]] با این حال تعریف دقیق قانون یک بحث طولانی است. قانون معمولاً به عنوان یک دانش و هنر عدالت توصیف می‌شود.

    مجموعه قواعد و مقرارت حاکم در اجتماع که به ایجاد نظم بین افراد و سکنه یک اجتماع میپردازد، را قانون میگوییم که توسط مراجع خاصی تصویب می شود و دارای ضمانت اجرایی است.

    قانون مجموعه ای از دستورالعمل ها و خط مشی هایی است که مردم در یک جامعه موظف به رعایت کردن آن هستند تا نظم و انضباط در جامعه حاکم باشد.

    مشاوره حقوقی (Legal Consultancy) (الاستشارات القانونية)

    مشاوره از طرف دوستان یا خانواده به منزله مشاوره حقوقی نیست . مشاور حقوقی واقعی ، توافق نامه ای بین وکیل و موکل وی براساس یک موضوع حقوقی خاص که مشتری در حال تجربه آن است ، ایجاد می شود.

    به طور خلاصه ، مشاور حقوقی دارای ویژگی های زیر است:

    1. نیاز به دانش حقوقی ، مهارت ، تحصیلات و قضاوت دارد.
    2. قانون خاصی را برای مجموعه خاصی از شرایط اعمال می کند.
    3. بر حقوق یا مسئولیت های قانونی کسی تأثیر می گذارد.
    4. حقوق و مسئولیت هایی را در مشاوره ایجاد می کند.

    نمونه هایی که مشاوره حقوقی نیستند :

    1. اطلاعات حقوقی به دست آمده از وب سایت های حقوقی آنلاین رایگان ، از جمله وب سایت یک شرکت حقوقی یا وکیل
    2. مشاوره از دوستان ، اعضای خانواده یا مشتریان قبلی وکیل
    3. اطلاعاتی که از رادیو می شنوید.
    4. اطلاعاتی که در وب سایت های شبکه های اجتماعی می خوانید.
    5. اطلاعاتی که در نشریات خبری یا بیلبوردها مشاهده می کنید.
    6. پاسخ به سوالات حقوقی ارسال شده در تابلوهای پرسش و پاسخ آنلاین ، حتی اگر توسط یک وکیل مجاز ارائه شده باشد.
    7. مواد چاپ شده در راهنمای “چگونه” ذکر شده است.
    8. فرم های “خودیاری” قانونی

    بسته به شرایط ، مشاور حقوقی و اطلاعات حقوقی هر دو می توانند مفید باشند. در حالی که در برخی شرایط به مشاوره وکیل نیاز دارد ،

    اختلاف و تعارض (Disagreement and conflict) (الخلاف والصراع)

    ناسازگاری و اختلاف والدین با فرزندان وناسازگاری همسران با هم که علت اساسی این اختلاف تفاوت در نیازها، خواسته ها، باورها ، ارزش ها و ادراکات متفاوت است.

    تعارض معمولاً زمانی به وجود می‌آید که دو هدف و خواسته ناهمخوان وجود داشته باشد. حتی هنگامی که یک هدف معین مطرح است، اگر راه‌های رسیدن به آن متفاوت باشد تعارض پیش می‌آید. تعارض ممکن است بین عقاید، فرهنگ، مذهب، دو نظام فکری، یا میان زن و شوهر، خانواده و فرزند، نهادهای اجتماعی و یا حتی در سطح جهانی یعنی میان کشورها رخ بدهد.

    اختلاف‌های خانوادگی اغلب به دلیل تفاوت‌ در عقاید و دیدگاه‌های اعضای خانواده اتفاق می‌افتند. در بسیاری ازاین مشکلات، شاهد سوءتفاهم‌هایی در برداشت اعضای خانواده از یکدیگر هستیم که به قضاوت‌های نادرست و در نهایت بحث و درگیری می‌انجامد. هیچ خانواده‌ای نمی‌تواند به طور کامل از پیش آمدن دعوا و اختلاف اجتناب کند. در واقع تجربه اندک این موضوع امری طبیعی است و جای نگرانی ندارد، اما اگر شما در ارتباط با خانواده خود مشکلات اساسی داشته باشید و مشکلات شما به برخوردهای پرخاشگرانه و آسیب زننده‌ای منجر شود، باید برای بهبود هرچه زودتر این مشکلات گام بردارید. مشاوره دینی، مشاوره خانواده، مشاوره تخصصی، مشاوره عقلانی و نهایتاً مشاوره حقوقی می تواند در این زمینه بسیار موثر باشد.

    تعامل سازنده(Interaction)(تفاعل بناء)

    ارتباط متقابل میان دو یا چند فرد یا گروه یا سامانه ؛ نگاه «برنده-برنده» – به سرعت زمینه‌های مشترکی بین خود و طرف مقابل پیدا کردن. در حل مسائل بهتر عمل کردن-احساس توان حل هر مساله‌ای با بهترین روش ممکن. استرس کمتر-قدرت فردی و هرگز زمانی که کارها طبق برنامه پیش نمی‌رود احساس تهدید و قربانی شدن نکردن. عملگرا بودن- جسارت در رفتار، انصاف و همدلی و قدرت ناشی از اعتماد به نفس و نه تهدید و زورگویی. با چنین رفتاری مورد علاقه واحترام اطرافیان قرار گرفتن – درک حقوق، افکار، احساسات، نیازها و خواسته‌های خود به اندازه دیگران.

    تعامل سازنده مستلزم رعایت مراحل و اصول زیر می باشد.

    مراحل تعامل سازنده: تکریم، تشویق، تسهیل، تأیید، تأکید

    اصول تعامل سازنده: صداقت، صبر، صمیمیت، صراحت، صلابت

    تکریم مبتنی بر صداقت درمقابل توهین با سلطه

    الف) كرامت ذاتی(فطری)(عمومیت کرامت انسانها)

    ب) کرامت انسانی(اکتسابی) (بیان کرامات کسب شده)

    ج) کرامت ملکوتی (برخورد بزرگوارانه با مشکلات)

    تکریم(Takrim) (تكريم)

    گرامی داشتن، اکرام کردن: كرامت و كار فوق العاده كه از سوى شخصى صورت پذيرد؛ بر بهترين هر چيزى اطلاق مى شود؛ پاسخگویی مناسب به درخواست‌های دیگران و راه‌اندازی کارشان در اسرع وقت. ارائه‌ی خدمات مناسب،‌ در کمترین زمان.

    [1] مجموعهٔ واژه‌های مصوّب فرهنگستان زبان فارسی تا پایان سال ۱۳۸۹.

     

    [2] “Nubuwwah (Prophethood)”. Al-Islam.org. 2014-02-22/ Retrieved 2020-08-27.

    [3] نصیری و همکاران، «مقایسه ضرورت نبوت از منظر فلسفه و عرفان…»، در فصلنامه اندیشه نوین دینی، ش ۴۱، ص ۵۹.

    [4] ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى ؛ متن ؛ ص235- تهران، چاپ: ششم، 1376ش.

    [5] اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً  (امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم.) مائده/۳

    [6] وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (قصص/۵) و ما اراده كرده‏ايم بر كسانى كه در زمين به ضعف و زبونى كشيده شدند، منّت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان (روى زمين) قرار دهيم.[6]

     

    [7] دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج 6، ص 8833.

    [8] فراهیدی، العین، ص 348، زکو.

    [9] ابن منظور، لسان العرب، ج 6، ص 64، زکا.

    [10] نراقی، جامع‌السعادات، ج 1، ص 400.

    [11] لغت‌نامه دهخدا

    [12] فلسفی محمد تقی ) 1348 ش ( جوان جلد2 تهران هیئت نشر معارف اسلامی ص 55 .

    [13] فلسفی محمدتقی ) 1342ش ( کودک جلد2 تهران هیئت نشر معارف اسلامی ص52 .

    [14] سید رضی محمد ) 1365 هـ ق ( نهج لبلاغه ) ترجمه فیض الاسلام( تهران چاپخانه آفتاب قصار 392 .

    [15]سید رضی محمد، (1365 هـ ق)، نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، تهران چاپخانه آفتاب ص 663 کلام 200 .

    [16] کلینی محمد بن یعقوب (1401 هـ ق ) اصول کافی بیروت، دارصعب جلد 2 ص 296 .ّب سید عبدالحسین ( 1393 هـ ق) اطیب البیان تهران

    [17] طی بازار شیرازی کتابفروشی اسلام، جلد 3 ،ص 41 . مکارم شیرازی ناصر (1368 ش) تفسیر نمونه جلد 21 تهران دارالکتب االسلامیة ص 487 .

    [18] حکیم سید محسن ( 1389 هـ ق ) مستمسک العروة الوثقی، جلد 5 بیروت داراحیاء التراث العربی، ص 393 .(1395 هـ ق) وسایل الشیعة جلد 3 طهران

    [19] عاملی شیخ حر، المکتبه الاسلامیة ص 358 .

    [20] کلینی محمدبن یعقوب (1405 هـ ق) فروع کافی جلد 6 بیروت داراالضواء ص 444 .

    [21] طباطبائی سید محمدکاظم (1399 هـ ق)  العروة الوثقی جلد 1 ،تهران، سوق الشیرازی المکتبة االسلامیة ص 568 ؛ کی نیا مهدی، (1374 ش) روانشناسی جنائی تهران، انتشارات رشد ص. . .

    [22] طباطبائی سیدمحمدکاظم (1399 هـ ق)  العروة الوثقی جلد 1 تهران سوق الشیرازی المکتبة الاسلامیة ص 562 .

    [23] قرآن کریم، سوره قصص، آیه 79 .

    [24] سبحانی جعفر ( 1372 ش) فروغ ابدیت جلد2 ،قم انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ص 434 . فلسفی محمدتقی ( شرح دعای مکارم الاخلاق  ) ص 147 .

    [25] قرآن کریم سوره احزاب آیه 33- 32 .

    [26] قرآن کریم سوره نور آیه 60 .

    [27] مکارم شیرازی،اخلاق در قرآن، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۷۶.

    [28] مصباح یزدی، فلسفه اخلاق، ۱۳۹۴ش، ص۱۹، ۲۰؛ معلمی، فلسفه اخلاق، ص۱۳و۱۴.

    [29] پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۷.

    [30]پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۸.

    [31] پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۸، ۲۱۹.

    [32] پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۹.

    [33] پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۲۱.

    [34] مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۱، ص۹۸.

    [35] کلینی، الکافی، ۱۰۴۷ق، ج۲، ص۵۵.

    [36] هادی، «مکارم الاخلاق»، ص۲۴۱

    [37] شیخ صدوق، امالی، ۱۳۷۶ش، ص۲۸۰،۲۸۱.

    [38] شیخ صدوق، الخصال، ۱۴۱۰ق، ص۴۳۱.

    [39] تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و درالکلم، ۱۳۶۶ش، ص۳۱۷، ح۷۳۱۷.

    [40] ثناگویی زاده، محمد، چیستی مشاوره اسلامی؛ مبانی، مفاهیم و اصول، ماهنامه رویش روان شناسی، سال 8، شماره1، شماره پیاپی 34 ،فروردین ماه 1398

     

    [41] اسفندیاری، محمد، اهمیت و ضرورت مشاوره دینی،  نشریه: سایت پژوهشكده باقرالعلوم (ع)، گروه مطالعات فرهنگ و ارتباطات دینی، تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۴۰۰  شماره مطلب: ۱۳۹۹۶

    [42] فرهنگ فارسی معین

    [43] فرهنگ فارسی عمید

    [44] لغت‌نامه دهخدا

    [45] کهف/سوره۱۸، آیه۵۴.

    [46] ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۳، ص۴۶۲.

    [47] مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ۵، ص ۴۴، انتشارات صدرا، چ ۳، ۱۳۷۴ ش؛

    [48] ابو علی سینا، الاشارات و التنبهات، ج ۱، ص ۹،

    [49] مظفر، محمد رضا، المنطق، ص ۱۲، انتشارات دارالمعارف، بیروت، ۱۴۰۰ ق.

    [50] حسن زاده آملی، حسن، قرآن و عرفان و برهان از هم جدائی ندارد، ص ۱۰۷، نشر قیام، قم، چ ۲، ۱۳۷۴ ش.

    [51] تمانع مصدر باب تفاعل از ريشه (م ـ ن ـ ع) و به معناى اجتناب كردن و سر‌باز زدن از چيزى است[تاج‌العروس، ج‌11، ص‌463‌ـ‌465، «منع».] و در اصطلاح متكلمان، تمانع نام يكى از مهم‌ترين براهين توحيد است [شرح الاصول الخمسه، ص‌187.]

    [52] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏5، ص: 436، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [53] ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ص ۵۷۴، چاپ رحل قدیم، ضمیمه شرح اصول کافی، نشر مکتبه محمودی، تهران.

    [54] زهراکار، کیانوش (۱۳۹۷). مشاوره خانواده (مفاهیم، تاریخچه، فرایند و نظریه ها). ارسباران. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۷۳۸۵-۰۷-۴.

    [55] زهراکار، کیانوش (۱۳۹۷). مشاوره خانواده (مفاهیم، تاریخچه، فرایند و نظریه ها). ارسباران. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۷۳۸۵-۰۷-۴.

    [56] فرهنگستان زبان و ادب فارسی از علم به‌عنوان معادل واژهٔ انگلیسی Science استفاده کرده‌است؛ برای نمونه food science علوم تغذیه، crop science علوم زراعی و information science علم اطلاعات معادل‌سازی شده‌اند. «واژه‌های مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی». وبگاه فرهنگستان. بایگانی‌شده از اصلی در ۳ اوت ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۲۹ آذر ۱۳۹۰.

    [57]  “Online dictionary”. Merriam-Webster. Retrieved ۲۰۰۹-۰۵-۲۲. knowledge or a system of knowledge covering general truths or the operation of general laws especially as obtained and tested through scientific method … such knowledge or such a system of knowledge concerned with the physical world and its phenomena

    [58] «فرهنگ واژه‌های پهلوی از آ تا ی – تاریخ فا – مرجع تخصصی تاریخ ایران و جهان». www.tarikhfa.com. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۰۷-۲۳. کاراکتر line feed character در |عنوان= در موقعیت 33 (کمک)

    [59] Saleminejad, Hossein. “جستجوی چیستا”. www.vajehyab.com. Retrieved 2018-07-23.

    [60] زمر 9

    [61] فرهنگ فارسی معین

    [62] لغت‌نامه دهخدا

    [63] قرائتى، محسن، تفسير نور، ج‏1 ص631، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن – ايران – تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

    [64] تفسير نور    ج‏3   ص 559

    [65] تفسير نور، ج‏ 9ص 126

    [66] الهى قمشه‏اى، مهدى، ترجمه قرآن (الهى قمشه‏اى)، 1جلد، فاطمه الزهراء – ايران – قم، چاپ: 2، 1380 ه.ش.

    [67] Kompridis, Nikolas (2000). “So We Need Something Else for Reason to Mean”. International Journal of Philosophical Studies. 8 (3): 271–295. doi:10.1080/096725500750039282.

    [68] شهید مطهری، ده گفتار ص۴۶.

    [69]جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم ج۱ بخش اول ص۱۵۳.

    [70] شهید مطهری، ده گفتار ص۳۰-۳۱.

    [71] کلینی، اصول کافی، ج۱،‌ ص ۱۱، ح ۳.

    [72] یَعْقِلُونَ الانفال/سوره۸، آیه ۲۲.

    [73] منتخب میزان الحکمة ،محمد ری شهری ،ص ۳۵۶.

    [74] خانجانی،علی اکبر، عقل چیست؟ ،دایرةالمعارف عرفان،شهریور۱۳۸۷،بند۵۴.

    [75] شریعت در آیینه ی معرفت، ص ۱۷۹ – ۱۷۸.

    [76] تفسیر موضوعى، ج ۱۳، ص ۳۳۲ – ۳۳۱.

    [77] لغت‌نامه دهخدا

    [78]↑ فراهیدی، خلیل بن احمد؛ العین‌، قم‌، هجرت‌، ۱۴۱۰ق،‌ چاپ دوم، ج‌۳، ص۳۹۰. ↑ ابن منظور، محمدبن مکرم‌؛ لسان العرب‌، بیروت‌، دارصادر، ۱۴۱۴ق‌، چاپ سوم، ج‌۱۱، ص۱۲۹. ↑ طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین،‌ تهران،‌ کتابفروشی مرتضوی،‌ ۱۳۷۵ش، چاپ سوم، ج‌۵، ص۳۴۵.

    [79]  سید علی اکبر؛ قاموس قرآن‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ش‌، چاپ ششم، ج‌۲، ص۸۰.

    [80] مهیار، رضا؛ فرهنگ ابجدی عربی- فارسی‌، بی تا، بی جا، ص۲۸۷.

    [81] قاموس قرآن‌، ج‌۲، ص۸۰.

    [82] راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‌، دمشق بیروت‌، دارالعلم الدارالشامیة، ۱۴۱۲ق‌، چاپ اول، ص۲۰۹.

    [83] أحزاب/سوره۳۳، آیه۷۲

    [84] طباطبائی (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان‌ فی تفسیرالقرآن، قم، جامعه‌ی مدرسین حوزه علمیه قم‌، ۱۳۷۴ش‌، چاپ پنجم، ج‌۱۶، ص۳۵۱-۳۴۹.↑ قرشی، سید علی اکبر؛ تفسیر احسن الحدیث‌، تهران‌، بنیاد بعثت،‌ ۱۳۷۷ش‌، چاپ سوم، ج‌۸، ص۴۰۲.

    [85] مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ش‌، چاپ اول، ج‌۱۷، ص۴۵۶.

    [86] مفردات راغب، ص۲۰۹.

    [87] بقره/سوره، آیه۲۷۳.

    [88] تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۵۶و357

    [89] اعراف/سوره۷، آیه۱۳۸.

    [90] تفسیر نمونه، ج‌۶، ص۳۳۵.

    [91] یونس/سوره۱۰، آیه۳۹.

    [92] تفسیر نمونه، ج‌۸، ص۲۹۵.

    [93] حشر/سوره۵۹، آیه۱۴.

    [94] طبرسی، فضل بن حسن‌؛ مجمع البیان فی تفسیرالقرآن‌، تهران‌، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش‌، چاپ سوم، ج‌۹، ص۳۹۶.

    [95] بقره/سوره۲، آیه۱۷۰.

    [96] تفسیر المیزان، ج‌۱، ص۴۱۹.

    [97] مائده/سوره۵، آیه۵۸.

    [98]تفسیر المیزان، ج‌۶، ص۲۸.↑ تفسیر نمونه، ج‌۴، ص۴۳۷.↑ مصطفوی، حسن‌؛ تفسیر روشن، تهران‌، مرکز نشر کتاب‌، ۱۳۸۰ش‌، چاپ اول، ج‌۷، ص۱۳۴.

    [99] بقرة/سوره۲، آیه۶۷.

    [100] مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج‌۱، ص۲۷۴.↑ رشیدالدین میبدی، احمدبن ابیسعد؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران‌، امیر کبیر، ۱۳۷۱ش‌، چاپ پنجم، ج‌۱، ص۲۲۶.

    [101] طالقانی، سید محمود؛ پرتوی از قرآن‌، تهران‌، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۲ش‌، چاپ چهارم، ج‌۱، ص۱۹۰.

    [102] هود/سوره۱۱، آیه۴۶.

    [103] تفسیر المیزان، ج‌۱۰، ص۲۳۷.

    [104] یوسف/سوره۱۲، آیه۳۳.

    [105] کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‌۵، ص۶۴.

    [106]طبرسی، فضل بن حسن‌؛ تفسیر جوامع الجامع‌، تهران‌، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‌ ۱۳۷۷ش‌، چاپ اول، ج‌۲، ص۱۸۸.

    [107]

    [108] تفسیر المیزان، ج‌۱۸، ص۳۱۲-۳۱۱.

    [109] نحل/سوره۱۶، آیه۴۳.

    [110] طیب، سید عبدالحسین؛‌ اطیب البیان فی تفسیرالقرآن‌، تهران‌، اسلام‌، ۱۳۷۸ش‌، چاپ دوم، ج‌۸، ص۱۲۸.

    [111] بقره/سوره۲، آیه۱۷۱.

    [112] تفسیر روشن، ج‌۲، ص۳۲۵.

    [113]Robertson, Crimes against humanity, 90.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    fa_IRفارسی
    en_USEnglish arالعربية fa_IRفارسی